|
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آويزم از دو گيلاس سرخ همزاد و به ناخنهايم برگ گل کوکب میچسبانم کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز با همان موهای در هم و گردنهای باريک و پاهای لاغر به تبسمهای معصوم دخترکی میانديشند که يک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را از محلههای کودکی ام دزديده است
سفر حجمی در خط زمان و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن حجمی از تصويری آگاه که ز مهمانی يک آينه برمی گردد
و بدين سان است که کسی می ميرد و کسی می ماند هيچ صيادی در جوی حقيری که به گودالی می ريزد، مرواريدی صيد نخواهد کرد
من پری کوچک غمگينی را می شناسم که در اقيانوسی مسکن دارد و دلش را در يک نی لبک چوبين می نوازد آرام، آرام پری کوچک غمگينی که شب از يک بوسه می ميرد و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:29  توسط تريبون زن
|