تبليغاتX
تريبون زن

تريبون زن

روناک آشناگر مارس 2008

امسال گرامیداشت 8 مارس روز جهانی زن وارد صدمین سالروز خود می شود. 8 مارس یک روز در سال است و تکرار صدبار آن، تاریخ و آینه جهان نابرابر و ستمی است که در هر 365 روز سال و در همه این قرن بر نیمی از بشریت به بهانه جنسیتش روا داشته شده است. 8 مارس یک روز در سال است، اما هم اینک نیز، همه روزهای سال، بشریت کماکان شاهد تبعیضی گسترده و نهادینه شده بر زنان است.

اگرچه پیکار انسان های آزاده بر علیه این ستم آگاهانه نظام سرمایه داری بر زنان، در بخش هایی از جهان به دستاوردهایی در راستای کاهش و محو تبعیض جنسی منجر گشته است، اما هنوز و در آستانه گرامیداشت صدمین سال 8 مارس آپارتاید جنسی در جوامعی مانند ایران به شدیدترین شکل خود به عمر ننگینش ادامه می دهد.

به موازات همه ستم و فشاری که بر زنان در طول تاریخ وارد آمده است، مبارزه و ایستادگی پیشروان جنبش رهایی زن نیز در همه لحظات این تاریخ در جریان بوده و هست و 8 مارس با تاریخ صد ساله اش در عین حال تبلور و پرچم این رزم شکوهمند و حق طلبانه بر علیه این بی حقوقی شرم آور بر زنان نیز هست.

این روز بر همه انسانهای آزاده و مساوی طلب، بر همه زنان مبارز و نستوه مبارک باد!

یک قرن پیکار و مبارزه در برابر تبعیض جنسی مزید بر همه ستم های دیگر اجتماعی و طبقاتی، این سئوال همیشگی را فراروی همه پبشروان و فعالین جنبش رهایی زن قرار می دهد که این جنبش خصوصا در جامعه مردسالار تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، کجا ایستاده است و قدم های ممکن و عملی فرارویی پیشروان این جنبش کدام است؟

ابعاد ستمگری بر زنان در جامعه ایران بویژه در سه دهه اخیر بر همگان روشن است. ستمگری بر زن قانون، مذهب و کل دستگاه حاکمیت سرمایه داری مذهبی جمهوری اسلامی را پشت سر دارد. به این اعتبار آپارتاید جنسی در نظام جمهوری اسلامی امری نهادینه شده و با پشتیبانی قوانین ضد زن در وقیحانه ترین شکل خود بر زنان اعمال می شود. درد مزید بر علت در این جامعه، این است که این امر که به وسیله دهها ارگان تبلیغی مداما در جامعه ترزیق شده است، بر ذهن و عمل بخشی از جامعه نیز تاثیر منفی گذاشته است و متاسفانه در بین بخشی از قربانیان این نظام چه زن و چه مرد، فرهنگ مردسالاری را به امری «قابل قبول» تبدیل کرده است!!

تبعیض قانونی، دولتی و نهادینه شده از طرفی، و فرهنگ مردسالارانه رواج یافته در بین اقشاری از جامعه از طرف دیگر از جمله دلایلی هستند که اجازه نداده مبارزه برای از بین بردن این ستم و بی حقوقی بر زنان در جامعه ایران توده ای شود. در کنار این عوامل می توان به عواملی دیگری هم از جمله کشیدن خط و مرز بین جنبش های اجتماعی، که از طرف گرایشات لیبرالی درون جنبش زنان طرح می شود اشاره کرد که تا حدی از تیزی و برایی و اجتماعی کردن جنبش زنان کاسته است.

ما هشتم مارس در ایران را بر بستر ناهمواری های فوق گرامی می داریم. جامعه ای که در آن چماق رژیم سرکویگر برای تحمیق و تحقیر و به عقب راندن هر مبارزه تساوی طلبانه ای، همواره فعال است و فعالین جنبش های اجتماعی را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب می شوند. جامعه ای که در آن زنان در ابعاد میلیونی به اجیران بی جیره و مواجب نظام تبدیل شده و در کنج خانه هایشان تیماری داری شوهر و فرزندان کارگر و زحمتکش خود را می کنند، جامعه ای که زن قانونا و شرعا نصف مرد بحساب می آید، جامعه ای که هر روز شاهد خودسوزی و خودکشی زنان و دختران است، در بازار کار از حق و حقوق به مراتب کمتری از مردان برخوردار است و ...

همه این ناهمواریها و موانع از طرفی و ضعف اندیشه و راهبری سوسیالیستی بر این جنبش از طرف دیگر از موانعی بوده اند که علیرغم تلاش های ارزنده ای که در چند سال اخیر برای رادیکال و توده ای تر کردن جنبش رهای زن شده است، اما هنوز به جنبشی توده ای و قدرتمند به نسبت ظرفیت و پتانسیلی که در آن موجود است، تبدیل نشده است. هنوز خواست ها و تمایلات زنان تحصیل کرده و نخبگان این جنبش، و نه زنان کارگر و زحمتکش و گرایشات سوسیالیستی درون جنبش زنان، سینه چاک این جنبش است و...

اما سخن گفتن از کاستی ها و موانع مطلقا به معنای از یاد بردن ظرفیت ها و توانایی های بالقوه جنبش رهای بخش زنان نیست. ما در همین زمین ناهموار ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، شاهد طرح مسئله زن در همه سطوح جامعه بوده ایم، بگونه ای که حتی خود رژیم نیز نتوانسته در مقابل آن تنها با اتکاه به چماقش به مقابله با آن برخیزد. طرح و ابراز وجود گرایشات فمینیسم اسلامی در چند سال اخیر دقیقا تلاش دستگاه حاکمیت برای کنترل توقعات و خواسته های جنبش زنان بوده است.

جدا از تلاش های رفرمیسم اسلامی، گرایشات فمینیسم غیر اسلامی و لیبرالی هم تا حد زیادی کوشیده اند که پرچم بخشی از نیازها و خواسته های زنان در این جامعه را به دست گیرند، تا ضمن اینکه این درد بزرگ را تا حدی تخفیف دهند،اما در عین حال ترمزی برای تعمیق و رادیکال شدن این جنبش بوده اند، که همانا عجین گشتن و همراه گشتن جنبش رهایی زن با جنبش های دیگر اجتماعی است.

برای پیشروان سوسیالیست جنبش زنان این سئوال در هشتم مارس برجسته تراز همیشه مطرح است که چه باید کرد که ضعف های این جنبش کمتر شود و ظرفیت های بالقوه آن به نیرو و حرکتی بالفعل درآید. چگونه می تواند ابعاد توده ای این جنبش را بیشتر و بیشترکرد؟

همچنانکه اشاره شد یکی از ضعف های اصلی جنبش زنان ضعف راهبری و راه حل سوسیالیستی بر این جنبش است. این یک مشغله ذهنی و نظری روشنفکرانه نیست. یک ضرورت مادی و واقعی است. یک راهکار است. این رویه علیرغم اینکه تلاش های نیم بندی که ستم جنسی را در نمادهای ظاهری، حقوقی و روبنایی اش به چالش می گیرد، به رسمیت می شناسد، اما با شفافیت و بدور از شائبه های توهم پراکنانه و لیبرالی اعلام می دارد که این همه راه نیست. مسئله زن و ستم جنسی جوابی صرفا حقوقی و روبنایی ندارد. این ستم با ستمی اجتماعی و طبقاتی ای که نظام سرمایه داری بر زنان، نه صرفا به عنوان یک جنس، بلکه به عنوان جنسی که کارگر است، خانه دار است، دانشجو است، بیکار است، تحت ستم ملی است و ... نیز روا داشته می شود. راهکار سوسیالیستی بر خلاف تحریفات عامدانه، بحث تقدم و تاخر این جنبش بر آن یکی نیست. بلکه سخن از تنیده شدن این جنبش های با هم و در هم است. یک فعال جنبش کارگری و جنبش کمونیستی نمی تواند به ترفندهای و عملکردهای مزورانه ای که سرمایه داری به بهانه جنس و رنگ و نژاد و... بر مردم محروم و تحت ستم وارد می آورد بی تفاوت باشد. همانگونه که یک فعال سوسیالیست جنبش زنان هم نمی تواند به تکیه گاه های عمیق اجتماعی که متحد و پشتیبان این جنبش هستند بی تفاوت باشد. تفکیک و دیوار چین کشیدن بین جنبش های اجتماعی تنها به ایزوله شدن و تضعیف این جنبش ها می انجامد.

فعالین سوسیالیت جنبش زنان همچنین باید فعالانه زنان را که در تندپیچ های تاریخی و از جمله در انقلاب سال 57 نشان دادند که می توانند جنبش های اجتماعی را به معنای واقعی کلمه همه گیر و توده ای کنند، فعالانه و از هم اکنون در هر جمع و تشکلی که ایجاد آن در جامع خفقانی ایران مقدور است دست بکار شوند. فعالین رادیکال و سوسیالیت جنبش زنان با شرکت فعال و تبلیغ و ترویج اندیشه های راهگشا و پیگیر خود می توانند رادیکالیسم درون این تشکل ها را بیشتر و بیشترکرده و ملزومات عملی اتحاد و همگامی و همسویی این تشکل ها را با تشکلات توده ای کارگری و دانشجویی فراهم آوردند. حضور فعال زنان پیشرو، چپ و رادیکال در جنبش دانشجویی و کارگری امکانات عملی اتحاد این جنبش ها را از گذشته به مراتب بیشتر کرده است.

فعالین چپ و سوسیالیست جنبش زنان همچنین باید در سطحی جهانی رژیم جمهوری اسلامی را به جرم آپارتاید جنسی ای که در ایران برپا ساخته تحت فشار گذاشته و مدواما به افشای فشارها و جنایاتی از قبیل سنگسار، حجاب اجباری، و یا قوانین ارتجاعی ای که بر علیه زنان اعمال می شود به افشاگری بپپردازند.

از تریبون های 8 مارس باید با صدای راسخ صدای زنان ایران را بگوش جهانیان برسانیم . خواهان برچیدن قوانین قرون وسطایی و ضد زن جمهوری اسلامی شویم.

8 مارس؛ صرفا تجدید از یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه این روزتجدید پیمان همه زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب برای تحقق آزادی و برابری انسان ها به دور از هر نوع ستم و تبعیضی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 17:33  توسط  تريبون زن  | 

تریبون زن: پریسای عزیز اگر اجازه بدهید اولین سئوالم را در مورد جنبش رهایی زنان که در ایران در جریان است را شروع کنم، شما کلا این جنبش را چطوری می بینید؟ آیا اصلا این حرکتهای اعتراضی موجود به وضعیت زنان در ایران را می توان گفت که جنبشی جدی ای در جریان است؟

پریسا:

با تشکر از شما و تمام رفقای عزیز، در« تریبون زن» که این فرصت را ایجاد کردید که در خدمتتون باشم.

ابتدائا ضروری می دونم یک توضیح کوچک درباره شیوه بحثم ارائه بدهم ، که به بروز سوء تفاهمی در خوانندگان منجر نشود.من ابدا بنا ندارم از ترمینولوژی و متودولوژی سینه چاکان علوم اجتماعی بورژوایی( فمینیسم رسمی) در توضیح این جنبش استفاده کنم، چون عواقب وخیم آن را در طی سال های گذشته به چشم دیده ام، اینکه واقعیت های غیر قابل انکار موجود چطور تحت الشعاع بافته ها و تراوشات ذهنی لیبرال فمینیست ها قرار گرفته ،و چطور این امپراتوری تازه تاسیس، سعی در ایزولاسیون و طرد نظریات بیرون از دستگاه خودش داشته ،و با کمال تاسف باید اذعان کنم که جنبش کنونی زنان تا حد زیادی در انحصار همین لیبرال فمینیست هاست.

وقتی از لیبرال فمینیسم صحبت می کنم، ابدا در چارچوب تعاریف و دسته بندی های رایجی که جریانات مختلف ارائه می کنند نیست و عملا بسیار فراگیر تر و واقعی تر از انتزاعیات و نحله بندی های علوم اجتماعی بورژوایی و متعارف است.

تمام حرف من اینست که،در تمام جوامع طبقاتی نظیر آنچه که در ایران فضای زیست ما را تشکیل می دهد، شکاف طبقاتی عمیق ترین شکاف موجود است و سایر شکاف های اجتماعی ضرورتا درپرتو این شکاف باید مورد بررسی قرارگیرند.

لذا هرگروه و جریانی که در شرایط کنونی شکاف جنسی را عمده تر از شکاف طبقاتی اعلام می کند، و یا جنبش زنان را کاملا فارغ از هرگون سیاست طبقاتی ومستقل می انگارد، و منکر هرگونه پیوندی میان جنبش زنان با جنبش استراتژیکی چون جنبش کارگری می گردد،عملا جریانی انحرافی است و در ذیل لیبرال فمینیسم جای دارد و من با تاسف و قاطعانه اعلام می کنم که بخش عمده ای از جنبش زنان هم اکنون موجود، در انحصار فمینیسم بورژوایی است که اساسا چیزیست غیر از جنبش رهایی زنان ،که بخشی از جنبش رهایی انسان( یا همان جنبش کمونیستی ) است ، و این خلاء و ضعف دیدگاه رادیکال و دارای سیاست مستقل طبقاتی در جنبش کنونی زنان بی تعارف ناشی از کم کاری و منسجم نبودن فعالیت ها و تحرکاتی است که سوسیالیست ها و کمونیست ها در طول چند سال گذشته مرتکب آن شده اند و در جدال طبقاتی که در درون جنبش زنان نیز در جریان است، در اقلیت و محاق قرار گرفته اند.

تریبون زن: چه گرایشات متفاوتی در این جنبش وجود دارد و راهکارهایشان چیست؟

پریسا:

اینکه جریانات مختلف خود مدعی چه گرایشاتی هستند یک بحث است و اینکه هر یک از این گرایشات عملا در کجا ایستاده اند بحثی است متفاوت.

ما در جنبش زنان شاید با اقسام گرایشات فمینیستی مواجه باشیم،اعم از سوسیال فمینیست ها، مارکسیست فمینیست ها، لیبرال فمینیست ها، فمینیست های موقعیت گرا،فمینیست های اسلامی و....اما عملا ما دو گرایش اصیل و نهایی در جنبش زنان نظیر دیگر جنبش های اجتماعی خواهیم داشت، که این درک تمایز بر اساس استراتژی ها و افقی است که هریک از این گرایشات برای خود متصور است و در چارچوب پولاریزاسیون اصیلی که در بطن جامعه و واقعیت های آن در جریان است تفسیر می شود.

یعنی شما یا این طرف خط ایستاده ای یا آن طرف. یا نظم موجود،این نظم مستقر تبعیض آلود مردسالار سرمایه سالار را در تمام عرصه ها و با تمام چهره های کریه آن نفی می کنی، علیه بازتولید سلطه و نابرابری در تمام اشکال آن شمشیر می کشی و فریاد می کنی که از برکات حاکمیت سرمایه است اگر در اقصی نقاط جهان فقر و فلاکت و خشونت و تبعیض و استبداد بازتولید می گردد، و یا نه.خیال خودت را از پرداختن هزینه های اضافی راحت می کنی، و در کنج آکادمی های اجیر، به نوشتن مقالات پر طمطراق سخنرانی های بی نتیجه می پردازی، تمام مطالبات زنان را به یک کمپین موهوم و توهم زا تقلیل می دهی، و دغدغه های عده کثیری از ناراضیان از وضع موجود را تباه می کنی و نهایتا نه تنها به ابقاء سیستم مستقر یاری می رسانی ، که با زد و بند های پشت پرده با گروه هایی از حاکمیت ، در باب تعرض و تجاوز به حقوق انسان ها و به تبع حقوق زنان، مماشات و هم سازی می کنی.

من عمیقا معتقدم که جنبش رهایی زنان اگر حقیقتا در آن جایی که بایسته است، جریان داشته باشد، یکی از رادیکال ترین جنبش های اجتماعی است.ماهیت مساله زن، رادیکال است و سرمایه داری را در تمام ابعادش به عمیق ترین شکل ممکن به چالش می کشد. برای حل این مساله چاره ای جز فرا روی از نظام موجود و حاکمیت سرمایه نداریم.

بنابراین نمی توانیم خود را در یک نبرد همه جانبه طبقاتی نیانگاریم و جزئی مهم از جنبش کمونیستی نباشیم.

پس ما کاری به کار دسته بندی های علوم اجتماعی بورژوایی نداریم.در قاموس ما، شما در جنبش زنان یا رادیکال هستید یا اصلاح طلب و رفرمیست.چون شرایط ویژه ای که ما در ایران با آن مواجهیم ابدا یک وضعیت بین بین را بر نمی تابد.شما باید با موضع مشخص در تمام جنبش ها حضور پیدا کنید، آنگاه اکت سیاسی معین شما بر مبنای آن موضع، در هریک از این جنبش ها جایگاه شما را مشخص می کند.

تریبون زن: شما چه مشکلات جدی ای را در مقابل این جنبش می بینید؟

پریسا:

خوب روشن است که مهم ترین مشکلی که در مقابل جنبش رهایی زنان به مثابه آلترناتیو جنبش لیبرالی زنان مطرح است، چاله ها و سنگ اندازی هایی است که بورژوازی و نظام حاکم در راستای هرچه واقعی تر شدن و عینی شدن مبارزات زنان فراهم می آورد.

بورژوازی شامه تیزی دارد.منافع خود را خیلی خیلی خوب می داند و در هر موردی فورا تشخیص می دهد که وضعیت منافعش چگونه خواهد بود، و در این راستا گروه ها و متحدین خود را هم به خوبی می شناسد و برای حذف و تضعیف خصم خود و تلاش های او تمام توان خود را مصروف این امر می سازد و به سرکوب می پردازد.برای مثال شاید گروه ها و سازمان های مختلفی هم اکنون وجود دارند در عرصه زنان، که با سرکوب شدید بورژوازی غالب مواجه نمی گردند که هیچ، از سوی بخش هایی از همین بورژوازی تقویت هم می گردند.احزاب سیاسی سوسیال دموکرات و لیبرال خود را هم دارد ، رسانه های قدرتمند خود را هم دارد، امکانات و تبلیغات گسترده هم دارد و هر کجا هم که دستش برسد رقیب سرسخت خود که همانا گرایش سوسیالیستی و کمونیستی است را مورد هجمه قرار می دهد و به نوبه خود جهت اظهار خوش خدمتی به بورژوازی وظیفه سرکوب را به جا می آورد و در راستای سیاست آشتی طبقاتی گام بر می دارد.

حال تصور کنید که یک سازمان زنان با استراتژی و افق کمونیستی و سوسیالیستی پا به عرصه بنهد، آیا بورژوازی قادر به تحمل آن ولو برای مدت کوتاهی خواهد بود؟خیر.بی شک سرکوب همه جانبه ای را برای ریشه کن کردن آن تدارک می بیند.

اما بورژوازی هرگز قادر نخواهد شد ریشه های یک جنبش سوسیالیستی و کمونیستی را در تمام ابعاد آن بخشکاند.آزادی و رهایی بشر یک ضرورت انکار ناپذیر است. نهایتا بورژوازی نخواهد توانست در برابر این ضرورت مقاومت کند. زیرا تمام محرک ها و مولد های این مبارزات اجتماعیسیاسی در بطن نظام طبقاتی نهفته است، و این یک تناقض را برای او در بر خواهد داشت، اگر بخواهد امکان مبارزه و جدال را منتفی کند، باید امکان های حیات خویش را نابود کند.

صرف نظر از دشواری ها و موانعی که به طور طبیعی بورژوازی و متحدین طبیعی آن پیش پای جنبش رهایی زنان قرار می دهند، و سرکوب های فزاینده و بی وقفه ای بر مبارزات زنان نازل می گردد، جنبش سوسیالیستی و کمونیستی هم باید مسئولیت کم کاری و فقدان تحرک کافی خود را در این زمینه بر عهده بگیرد.هرچند انصافا در چند سال گذشته تلاش هایی عملی و جدی برای تقویت رادیکالیسم و تضعیف گرایشات رفرمیستی در جنبش زنان صورت گرفته است و نسبت به تولید ادبیات منطبق با این استراتژی همت گماشته شده است،اما پر واضح است که این تلاش ها که امید به ثمر نشستن آن را داریم در حکم استارت کاری است که فی الواقع کارستان است! یعنی شما باید یک سنت نو اما ریشه دار در جنبش جهانی زنان را وارد جنبش زنان ایران کنید، باید در اطراف آن مباحث نظری عمیقی را مداوما تدارک ببینید ، باید مباحث نظری خود را عملیاتی کنید و متناسب با آن از ابزار های مختلف تبلیغی،ترویجی و سازمانی بهره ببرید تا بتوانید گرایشات لیبرال را پس زده و گفتمان مطلوب خود را هژمونیک کنید.

خیلی واضح است که تریبون های لیبرالی و بورژوایی تریبون ما نیست و شکی در این نداریم که آنها هر امکانی را هر طور که بتوانند از ما سلب می کنند تا صدای ما بلند نشود و بر تعداد گوش های شنوای حرف های ما افزوده نشود.ما هم البته باید کاملا همین رفتار را متقابلا بروز دهیم زیرا ما نیز ابدا نذر نداریم امکان های حداقلی خود را به حریفان خود اختصاص دهیم و در این زمینه هیچ ژست دموکراتیکی را بر نمی تابیم!

.خوش بختانه جنبش چپ رادیکال وکمونیستی هیچ گاه لنگ نظریه پردازان خوش قریحه و خلاق نبوده است!برجسته ترین متفکرین قرن بیستم بی بروبرگرد به ما تعلق داشته اند و بر کسی هم پوشیده نیست که پیشگامان جنبش رهایی زنان و فمینیسم(البته نه از نوع بورژوایی آن) همگی چپ و اکیدا رادیکال بوده اند. بی تسامح و بدون ذره ای تعارف.

پس هیچ دلیلی ندارد که ما در این زمینه اعتماد به نفس کافی نداشته باشیم.به نظر من آن چیزی که عمده ترین مشکل ما در شرایط کنونی است،فقدان سازمان وانسجام لازم، و پراکندگی نیروهایی است که هرکدام منفردا یک سر کار را گرفته اند،اما هماهنگی و برنامه مشترک تعریف شده ای ندارند. اگر نیروهای هم اکنون موجود، که همگی بر استراتژی جنبش رهایی زنان در تقابل با گرایشات بورژوایی پای می فشارند، گرد هم بیایند و هدفمند و برنامه ریزی شده و هارمونیک فعالیت های خود را تداوم بخشند و از تمام امکان های موجود خود بهترین استفاده را به عمل آورند، ما موفق می شویم در زمانی کمتر از آنچه پیش بینی می شود، گرایشات راست را در جنبش زنان تضعیف و پس بزنیم.

- تریبون زن: به نظر شما چرا بعد از سالها مبارزات مردم ایران برای رهایی زنان از این وضعیت فلاکت بار، هنوز ما نتوانسته ایم دستاوردهایی را بدست بیاوریم؛ مشکل چیست؟

پریسا:

ما بعد از انقلاب 57 بیش از یک دهه سرکوب شدید سیاسیاجتماعی جریانات چپ را داشته ایم.

از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی از همان ابتدا با سیاست هایی مرکب از مذهبی و استبدادی محدودیت ها و ایزولاسیون شدیدی را بر زنان اعمال نمود و تلفیق دو فاکتور فوق( یعنی سرکوب عمومی و اختصاصی ) جنبش رهایی زنان را تا مدت ها به تعویق انداخت.

پس از روی کار آمدن اصلاح طلبان حکومتی، گرایشات راست و لیبرال به طور طبیعی و بخش هایی از جریانات چپ با توهماتی که نسبت به رفرمیسم داشتند از جنبش رهایی زنان غفلت نموده و عملا وارد بازی بورژوازی گشتند و تجربیات انقلاب 57 را به بوته فراموشی سپردند.

اما با ورود نسل جدیدی از چپ های انقلابی که از ابتدا نیز مرزبندی شفافی با نگرش های سوسیال رفرمیستی و سوسیال دموکراتیک داشتند، مساله زنان و شیوه بحث از آن و راهکار های مبارزاتی آن در ایران دیگر گونه شد.

عمده ترین و بارز ترین نمود های آن را شما می توانید در برگزاری مراسم 8 مارس مستقل و انتقادات جدی و کوبنده ای که نسبت به کمپین یک میلیون امضاء به رشته تحریر درآمد ببینید.به طوری که این کمپین در بسیاری از دانشگاه ها نظیر دانشگاه تهران که اصلی ترین فضای زیست نسل جدید چپ های انقلابی بود ،اساسا مجال بروز و ظهور نیافت و حیطه تحرک خود را به نقاط دیگری منتقل نمود.

اجازه بدهید در ادامه پاسخ به این سوال مثال هایی از انتقادات وارده به کمپبن یک میلیون امضاء را بیاورم تا مشخص تر بحث علل این فقدان دستاوردها را پیش ببریم.

این کمپین بنای خود را بر مجموعه ای محدود از تغییر قوانین نابرابر نهاده بود و از داوطلبان همکار خود می خواست که بدون وارد شدن به مباحث سیاسی و فقط در حیطه مباحث حقوقی به گفتگو بپردازند!

همین یک فاکتور، تا ته داستان را بر ما عیان می کند! چه نگرشی مگر یک نظرگاه منحط اولترا بورژوایی قادر است، مساله زنان و احقاق حقوقشان را «غیر سیاسی» جلوه دهد؟!آیا ما می توانیم نیاز به تغییری را در نظم موجود تبلیغ کنیم، و هم زمان انتظار داشته باشیم که این اکت ما صرفا حقوقی تلقی گردد و به امری سیاسی بدل نشود؟! در جهانی که همه چیز از مرگ امر شخصی و غیر سیاسی خبر می دهد، نظام سرمایه ای که از سیستم حقوقی خود به عنوان سپر و نظام توجیهی هرگونه نا برابری و تبعیض استفاده می کند، و از نظام جرم و مجازاتش بی هیچ محدودیتی در سرکوب بی حد و حصر انسانهای معترض،اعم از زن و مرد بهره می برد، چگونه اندک خللی را در آن بر می تابد و بی آنکه آن را سیاسی ارزیابی کند ، به تغییر و تحول در آن رای می دهد؟

دوستان مبدع کمپین یک میلیون امضاء در بهترین حالت ساده لوح اند و در غیر این صورت شیاد. زیرا که عامدانه و دست در دست حاکمان ، مبارزات زنان را به بیماری تقلیل گرایی مبتلا و نهایتا آن را فلج می کنند.

هم چنین پروسه آگاهی بخشی در نظام سرمایه داری از بنیان به امری سیاسی بدل می شود. این ویژگی آگاهی در عصر سلطه است، پس از این جهت نیز کمپین دچار تناقض می شود.اگر هدف تنها جمع آوری امضا باشد، که اینهمه داد و قال در اطراف آن بیهوده است، اما اگر آگاهی بخشی مد نظر باشد، از نخستین حرکت به امری سیاسی بدل می شود، و اگر این پذیرفته می شود، چرا لیدر های محترم آن از پذیرش دیگر جوانب یک تحرک سیاسی طفره می روند؟

آنچه ذکر گردید دو نمونه از مقدماتی ترین ایراداتی بود که از سوی گرایشات رادیکال و انقلابی به کمپین یک میلیون امضاء وارد گردید.

پر واضح است که کمپین یک میلیون امضا درست مانند دیگر تحرکات و به اصطلاح مبارزات رفرمیستی دیگری که سعی در اخته کردن جنبش رهایی زنان دارند، به تقلیل گرایی بی محابای مسائل اساسی زنان پرداخته اند.

چرا که اگر کوچکترین خواسته های واقعی و رادیکال زنان همین جامعه را در لیست مطالبات خود درج می نمودند ، از اقبال حضرات آیت الله های انتلکتوال برخوردار نمی گشتند! و برای زد بند های پشت پرده ای که اتفاقا کاملا سیاسی هم هستند و بین سران این کمپین و اصلاح طلبان حکومتی در جریان است، دچار مشکل می شدند!

بنابراین می توانیم با مشاهده دقیق یک نمونه اخیر و عینی نظیر کمپین یک میلیون امضا دریابیم که چرا خشم و پتانسیل انقلابی زنانی که می توانند سلول های بنیادین پیکره جنبش رهایی زنان باشند، تا با فقر و فلاکت و تبععیض و نابرابری در اقسام آن مبارزه کنند، در تنگنای اصلاح طلبی کور می شود و بی ثمر می ماند! این ویروس لیبرالیسم است که هرگونه طغیانگری را علیه وضع موجود کاملا خزنده و بی صدا، در نطفه خفه می کند، انسان ها را مسخ و مسلوب الاراده می کند ، و هم زمان به هیئتی روشنفکرانه برای خود کف می زند و هورا می کشد!

و باید در انتهای این سوال از کاستی های خودمان نیز بگوییم! چون در خلا و نبود یک آلترناتیو انقلابی و رادیکال در حیطه مسائل زنان، عرصه برای جفتک پرانی های گرایشات راست و رفرمیست گشوده شده تا چنین شلتاق کنند و با مغلطه های تاریخی خود صحنه گردان حوادث شوند!

اندکی قبل ترعرض کردم که ما به لحاظ توانایی هیچ چیز کم نداریم ، حتی باید گفت که شرایط اجتماعی و اقتصادی کنونی کاملا موید ادعا ها و شعارهای ماست! کدام جریان می تواند واقعی ترین مطالبات جاری در بطن جامعه را به بهترین نحو نمایندگی کند،مگر جنبش سوسیالیستی؟ نباید یک لحظه هم در این مهم شک بیاوریم که در مبارزات جاری و نبرد طبقاتی موجود حقانیت داریم.

اگر بر این باور داشته باشیم،می توانیم اشتباهات و نقصان هایمان را برطرف کنیم و به سوی اهدافمان بتازیم، درغیر این صورت عرصه مبارزات اجتماعی،و از جمله مبارزات جاری زنان، جولانگاه گرایشات راست خواهد بود، کما فی السابق.

- تریبون زن: در اغلب اظهار نظرهای دوستان از پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری صحبت می شود، این به چه معنی می باشد و این پیوند چه کمی می تواند به جنبش زنان داشته باشد.

پریسا:

به نظر می رسد که برای همه ما این امر بدیهی باشد که ریشه انقیاد زنان و ستم جنسی در شیوه تولید سرمایه داری است. بنابر این مبارزه برای رهایی زنان و احقاق حقوقشان جزئی از مبارزه طبقاتی است و نتیجتا جنبش زنان و جنبش کارگری ، دو بخش اساسی از جنبش سوسیالیستی هستند.

جنبش زنان و جنبش کارگری ، صرف نظر از اشتراکاتی که در استراتژی ها و چشم انداز مبارزاتی خود علیه وضع موجود دارند، در یک نقطه گرهی هم پوشانی همه جانبه پیدا می کنند و پیوستگی شان کاملا کنکرت می شود، و آن هم در بحث زنان کارگر است.

همه ما به خوبی می دانیم که 8 مارس به عنوان روز جهانی زن و سمبل مبارزات زنان در اقصی نقاط جهان، ریشه در مبارزات زنان کارگر و جنبش کمونیستی دارد،و این خود گویای این امر است که تا چه حد مبارزات ضد سرمایه داری باهم در پیوندی همه جانبه به سر می برند و اساسا پیروزی مبارزات علیه ستم جنسی و ستم طبقاتی در گرو یکدیگر است.

عینی ترین و واقعی ترین مسائل زنان نظیر دستمزدهای نابرابر زن و مرد، حجم فزاینده قرارداد های موقت، اقسام تبعیض در محل کار، تامین اجتماعی، بردگی خانگی زنان، نرخ بیکاری بالا در میان زنان، اخراج های بی رویه و انبوهی از آسیب های اجتماعی و فحشاء زاییده فقر اقتصادیاجتماعی که بر زنان به گونه ای مضاعف بار می شود و ده ها مسئله دیگر نمونه هایی از نقاط گرهی است که بر اشتراکات دو جنبش کارگری و زنان منطبق است.

بورژوازی منحط و سود محور، به گونه ای مضاعف زنان را مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهد و نتیجتا این ستم از عرصه اقتصادی به عرصه اجتماعی نشت می کند و عوارضی چون آمار فزاینده تن فروشی، سوءاستفاده های جنسی ، خشونت بی رویه علیه زنان و تبعیض و نابرابری در تمام سطوح را به دنبال می آورد.

بنابراین، در هم بسته بودن مبارزات جنبش زنان با جنبش کارگری تشکیکی وجود ندارد. برای ما سرمایه داری یک کل به هم پیوسته است. امکان ندارد که ما بخشی از آن را از دیگر اجزاء منتزع کنیم و و بخواهیم مبارزه در راستای تغییر آن را جداگانه پیگیری کنیم.این فریب کاری بورژوازی و حماقت کسانی است که حقه لیبرال فمینیسم را در عقیم کردن مبارزاتشان درک نمی کنند، که چگونه با تجزیه و فصل پیوند مبارزات عرصه های مختلف علیه کاپیتالیسم ، تغییرات بنیادین و نفی ضروری نظم موجود را به تعویق می اندازند.

سرمایه داری، در کلیت آن فاسد است.هر آنچه که بخواهد این توهم را به اذهان القا کند که این نظام در بخش هایی از آن اصلاح پذیر است و باید به این اصلاح گری ها بسنده کرد نیز جزئی از همین کلیت فاسد است و باید آن را نیز نفی کرد.

- تریبون زن: این جنبش و فعالین این جنبش مرتب از طرف دولت حاکم تحت فشار هستند، به نظر شما چه حرکت و یا مسئله ای این جنبش و فعالین را از سرکوب وسیع رژیم باز می دارد؟

پریسا:

ببینید،در جوامع استبداد زده و داری رژیم های توتالیتر نظیر ایران، فعالیت و هرگونه تحرک اجتماعیسیاسی با پیش فرض بسته بودن فضا و احتمال سرکوب فزاینده صورت می پذیرد.بنابراین هیچ تضمینی وجود ندارد که ما درقبال اتخاذ یک سری سیاست ها در جنبش رهایی زنان، الزاما با کاهش سرکوب مواجه شویم.رژیم دیکتاتور و توتالیترتا حد زیادی غیر قابل پیش بینی است، رفتار او واکنشی است و در یک برهه عکس العمل های غریبی را از جانب او شاهد بوده و هستیم که با حساب و کتاب های ما شاید چندان خوانایی نداشته باشد.بنا براین باید با چنان شرایط ذهنی وارد هرگونه فعالیت اجتماعیسیاسی شویم که سرکوب را به عنوان یک فرض پیشینی مقدم می دارد.

اما تجربه ها هم به ما نشان داده ، که هرچند وقوع سرکوب همواره محتمل است، اما توده ای شدن خواست ها و مطالباتی که بر پرچم مبارزات همه جنبش ها و من جمله جنبش رهایی زنان منقوش شده، و ارتباط متقابل و پیوستگی جنبش ها با یکدیگر عامل مهم و تعین کننده ای برای کاهش ضریب سرکوب است.

بالاخره رژیم دیکتاتوری هم برای خود حساب سود و زیان می کند و چندان هم بی گداربه آب نمی زند. پیوستگی استراتژیک جنبش ها با یکدیگر و هم بستگی طبیعی آنها در مبارزات علیه نظم مستقر ، هزینه سرکوب ها را بالا می برد و چنانچه این خواست ها توده ای شده باشند، و توانسته باشند خیل عظیمی از معترضین سازش ناپذیر را حول پرچ خود بسیج نمایند ، طبیعی است که شرایط سرکوب را از حالت متعارف خارج می کند و از وضعیت روتین و سرکوب های روزمره خارج می کند و به تحولات جدی منجر می سازند..

- به نظر شما این جنبش با چه راه حلی توده ایی خواهد شد؟ تریبون زن:

پریسا:

فکر می کنم ما با گرایشاتی مشابه اما با اسامی مختلف مواجهیم که احتمالا می توانند جناح چپ جنبش زنان را با رادیکالیسمی که آنان را از جناح راست متمایز می کند، تقویت نمایند.اگر این گرایشات رادیکال ، حول پرنسیپ هایی مشخص و استراتژی های جنبش رهایی زنان گرد هم بیایند، نیازمند سازمان و تشکلی خواهند بود که اسکلت بندی فعالیتی مشخص در جهتی مشخص باشد.

خواست های اجتماعیاقتصادی زنان جامعه ما کاملا رادیکال است. زنان جامعه ما، این اکثریت خاموش، ابدا به این جریانات لیبرال- بورژوا امیدی ندارند.رفرمیست ها نمی توانند خواست های این اکثریت را نمایندگی کنند ، زیرا بخش عظیمی از زنان هم طبقه ای حضرات بورژوا و خرده بورژوا نیستند. حتی ایشان قادر نیستند دغدغه های هم طبقه ای هایشان را نمایندگی کنند، نظیر مسئله حجاب.

به عبارت خلاصه عرض می کنم، که پای به اصطلاح مبارزات اینان بر زمین نیست. مسائل زنان ابدا پیچیده و غامض نیست! اتفاقا خیلی هم روشن تر از آن چیزی است که ایشان سعی دارند در لفافه های روشنفکرانه، نظرورزانه و طبقاتی شان بپیچند.

لذا سوسیالیست ها و کمونيستها می بایست ضمن دفاع و شرکت درمبارزات جاری زنان و تلاش برای تحقق برخی خواسته‌های مشخص آنان، پيوسته به‌آنان هشدار‌دهند که درتوهم کسب حقوق خويش درچارچوب رژيم سرمايه داری نمانند.

باید این مسئله هم شفاف شود که همین قانون اساسی جمهوری اسلامی و دیگر قوانین و مقرراتی که برخی (نظیر شیرین عبادی) آن را مترقی ارزیابی می کنند و با رفع اندک ایراداتی آن را صائب می دانند نیز متعلق به صاحبان سرمايه‌ و در خدمت ایشان است و نه توده‌های استثمارشده و ستم ديده. حتا درپيش‌رفته ترين دموکراسيهای بورژوائی نيز بعد از گذشت حداقل ١٠٠ سال از دموکراسی خواهی پر سر و صدایشان، حقوق زنان، برابربا مردان نشده و بهره کشی مردسالار با روکش هایی نوین و مدرن تر از انواع جهان سوم و چهارمی آن هنوز پابرجا است.
لذا مبارزات زنان نیز، مانند دیگر عرصه های مبارزه طبقاتی جدال سختی است بین مرگ و زندگی و ابدا نمی توان به سياستهای فمينيستهای اسلامی و لائيک بورژوائی و سوسيال دموکراتيک دل بست..
جنبش زنان درصورت محدودماندن درچارچوبهای لیبرالی مذکور در بهترین حالت تنها دستاوردی در حد رفرمهای نيم بند خواهد داشت و نه رفرمهائی بنيادی و ازميان برداشتن ستم جنسی و نظم مردانه و نظام طبقاتی. به‌اين اعتبار، پيشروان سوسیالیست و کمونيست بايد بتوانند درراس جنبش رهایی زنان قرارگيرند تا آن را در مسیر انقلابی به پيش هدايت کنند.

در آخر باز این سخنم را تکرار می کنم: عرصه مبارزات ما، مبارزه علیه نظام سرمایه داری در کلیت آنست.آزادی و برابری ضرورت است. جنبش رهایی زنان بخشی مهم از جنبش سوسیالیستی است که از بطن ضرورت های اجتماعی و علیه تمام مناسبات نظام سرمایه داری برآمده است، و لذا حقانیت دارد. این مبارزات حتی برای لحظه ای تعطیل نخواهد شد، رسالت ما ، ایجاد انسجام و هماهنگی میان مجموعه مبارزاتی است ، که بیرون از ما و فارغ از ما نیز ادامه خواهد یافت.نقش سوسیالیست ها و کمونیست ها چیزی مگر هدایت اعتراضات و مبارزات نیست.

با تشکر از شما و آرزوی پیروزی

زنده باد سوسیالیسم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:18  توسط  تريبون زن  | 

فرشید شکری

یکی از راههای سنجش درجه رعایت عدالت و احترام به حقوق بشر در جوامع پیشرفته و مدرن یا در حال توسعه و عقب مانده تدقیق حد و مرز آزادی زنان و نگاه به شرایط کار و اشتغال آنان است. از طریق این روش تحقیقی- مطالعاتی اشکال متنوع نابرابری و ستم بر زنان که بیشتر در کشورهای شمال و بعضاً در کشورهای جنوب مستتر و پوشیده اند، بر همگان آشکار خواهد شد. بدون شک از این راه می توان زنان را برای رسیدن به آزادی و حقوق واقعی اشان در مبارزه ای تمام عیار سازمان داد.

بنابر این، صحبت از زندگی اسارتبار زنان ایران و رفتار وحشیانه و ظالمانه حکومتگران، و مردان سنت گرا و نا آگاه با ایشان بیان واضحات و تکرار مکررات است چنانچه روی تمامی جنبه های ستمگری انگشت نگذاریم. اگرچه ساختار فرهنگی منتج شده از مذهب فاکتورعینی مصائب زنان ایران بوده اما تنها فاکتور نیست. تکیه صرف بر سازه مذهب به پنهان ماندن عامل مهم تری ( نظم اقتصادی- سیاسی مسلط ) در باب قضیه تبعیض جنسی منجر می گردد. نمی شود معلول را چسبید ولی علت را رها کرد. نمی شود مذهب را به باد انتقاد گرفت بدون اینکه نشان داد نفع کدام طبقه اجتماعی به بودن و حیات آن گره خورده است. یا نمی شود فقط مردسالاری را سرچشمه دردهای زنان دانست با این وصف از موارد دیگر همانند استثمار، سوء استفاده جنسی در محل کار و تجاوز که جزو دردهای مشترک زنان اروپا، آمریکا و سایر نقاط جهان با زنان ایران در سایه مناسبات و شیوه تولیدی (سرمایه داری) حاضرمی باشند، اسمی نبرد! این همان نکته اساسی ای است که کمونیست ها سراغش رفته اند. با این پیش درآمد کوتاه به موضوع بحث حاضر بازمی گردیم که نگاهی گذرا به نقطه نظرات و دیدگاههای گرایشات خرده بورژوائی و بورژوائی در درون جنبش رهائی زنان است.

**************

آنچه اظهرمن الشمس است، امروزه بخش لائیک گرایش بورژوا- لیبرالی همچون گرایش سوسیالیستی در درون جنبش رهائی زنان، به سبب نشانه روی پایه های اعتقادی رژیم مذهبی حاکم و به چالش کشیدن فرهنگ زن ستیز منبعث از ایدئولوژی اسلامی، توانسته جمهوری اسلامی و مدافعان ریز و درشت این جهانبینی را با مشکل مواجه سازد.

چنین نقدی تنها مزیت و برتری نخبگان لیبرال- فمینیست و لائیک چه مستقل و چه متشکل در جریانات راست و چپ میانه بر دین گرایان هوادار یکسانی زن و مرد یا پیروان قرائت معتدل تر از شریعت مذهبی اعم از رفرمیست های مذهبی و فمینیست های اسلامی « گذشته ازتعلقات طبقاتی مشترک، باورمندی به قوانین بازار آزاد و عقیده به بهره گیری از الگوهای اقتصادی بلوک قدرتمند سرمایه داری جهت توسعه و مدرنیزه کردن جامعه » راجع به پاسخگوئی به مسئله زن در ایران است. بی گمان واقعیت عینی رویگردانی روزافزون جوانان از دین و یا رشد بیزاری عمومی از دخالتگری ظالمانه مذهب در شئونات مختلف زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی بستر مساعدی را در مطرح گردیدن آراء کوشندگان لائیک در سطح کشور فراهم آورده اند.

پاره ای مواقع هم جست و خیزهائی از طرف خرده بورژوازی و بورژوازی منتسب به ملل تحت ستم که اغلب در تهران سکنی گزیده اند و یا در خارج کشور بسر می برند در درون جنبش رهائی زنان دیده می شود. اینان هم بمانند همسنخ های لیبرال خویش ( اسلامی و لائیک ) به گفتمان مدرنیته در مقابل سنت و حمله به فرهنگ حقیر شمردن جنس مؤنث متوسل شده اند و در اساس راه حلی جدای از همان متد تحلیلی و راهبردهای مختص به لیبرال های ایرانی در محو آپارتاید جنسی نداشته و اگر از سیاست این جماعت در برانگیختن احساسات ناسیونالیستی « باد زدن منزلت مادری زنان ملل تحت ستم و تقدس دادن به زبانی که به فرزندانشان می آموزندملل ستمکش فاکتور بگیریم چیزی در چنته ندارند.

همچنین در سال های اخیر تحرکات ضرر آفرینی توسط عده ای از شبه منور الفکرهای چپ صورت پذیرفته است. این عده از فعالین زن در جنبش رهائی زنان حضور مردان آزادی خواه و برابری طلب را در صف مبارزه برضد آپارتاید جنسی مضر می دانند و در کل با دیدی منفی به انسان " مذکر" می نگرند و در عین حال ابداً فرقی میان یک انسان مذکر پیشرو با یک انسان مذکر مرتجع قائل نیستند! نقد و بررسی این دیدگاه چندان واجب نیست زیرا کمتر کسی از این اندیشه های بی پایه و آلوده به نفرت از همنوع استقبال می کند.

دسته بعدی که اتفاقاً بمانند گروه اخیر خود را سوسیالیست هائی رادیکال می نامند، مصراً به نفی راه حل های گرایش سوسیالیستی طبقه کارگر در خصوص آزادی زنان از زنجیرهای ستم می پردازند. بزعم طرفداران این گرایش زنان تمام طبقات اجتماعی به یک میزان از فرهنگ پاتریارکال یا مرد سالاری موجود رنج می برند و مقاصد همه آنان را در واژگون ساختن این شرایط ذلت بار یکی می گیرند. این عده سعی دارند به همه القاء نمایند که چون جنبش رهائی زن جنبشی غیر طبقاتی تلقی می گردد، لذا راه پیشروی آن در برجسته کردن خواسته های دموکراتیک و دستیابی به حقوق زن بمانند ممالک پیشرفته غربی است و نه درهم آمیختن مبارزه کارگران و محرومان با زنان.

بواقع پارادوکس رد جدال های کنونی میان اردوی کار و سرمایه، و سعی در قبولاندن همگرائی و شراکت طبقات متخاصم در خاتمه دادن به وضعیت کنونی از هر حیث و نظری ( سرنگونی استبداد حاکم و رفع اشکال متنوع ستم در ایران ) دلالت بر بازنگری و چرخش ایشان از عقاید گذشته دارد. « الویت دادن به مبارزه برای دموکراسی، حذف مبارزه یک جا برای سوسیالیسم یا موکول کردن آن به آتیه و ایجاد تعامل نزدیک طبقه کارگر با طبقات ناراضی میانی و سرمایه دار!!! »

گفتنی است، این طیف از سوسیالیست های اکتیو در جنبش زنان و سایر جنبش های اجتماعی اگر چه در گفتار وفادار به مارکسیسم اند اما معتقدند هنوز راه زیادی تا انقلاب کارگری و تغییرات بنیادین درپیش داریم و دگرگونی های آتی را تحولاتی دموکراتیک به رهبری خرده بورژوازی و بورژوازی ملی ایران با همکاری کارگران و زحمتکشان ارزیابی می کنند.

بدلیل همین استنتاج سطحی، غیرعلمی و غیر دیالکتیک از تقابلات و روندهای عینی درون جامعه، و تصور باطل چربیدن مطالبات عمومی ( آزادی و دموکراسی ) بر خواست های متفاوت طبقاتی اظهار می دارند که پیش کشیدن شعارهای رادیکال در داخل جنبش زنان باعث روگردانی زنان و مردان مرفه و روشنفکران راستگرای مخالف با نظام سیاسی حاکم می گردد و به تضعیف جنبش می انجامد. به دیگر سخن، اینان بنوعی خواهان همبستگی و وفاق سوسیالیست ها با لیبرال های جنبش رهائی زنان، و در جستجوی برقراری شکلی از توافق و همکاری قطب چپ جامعه با نیروهای به اصطلاح مترقی خرده بورژوائی و بورژوازئی در جنبش های ملل ستمکش و جنبش سراسری هستند.

تبلیغ سهوی یا تعمدی فرهنگ حاکم بر ممالک بزرگ سرمایه داری و همچنین کشورهای موسوم به دولت رفاه در جواب دادن به خواسته های زنان ایران و تأکید بر مزایای قانونی ای که زنان غرب از آن بهره مندند، به محدود گشتن توقعات زنان ایران به یک مشت اصلاحات در سایه این رژیم ضد زن و یا بعد از آن منتهی خواهد شد. حقوقی که اگر آزادی در پوشش، حق انتخاب همسر، منع قانونی تعدد زوجات، تعقیب قانونی خشونت در خانواده، حق طبیعی و انسانی دوست داشتن، امکان کار در همه مشاغل، حق مسافرت بدون کسب اجازه از همسر یا پدر و برادر، حق سرپرستی از فرزندان، برابری در ارث و به حساب آوردن زن بعنوان یک انسان کامل را از آن مطالبه ها تفکیک سازیم مابقی حقوقی رسمی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اند هرچند برخی مشروط و تعدادی بدون قید و شرطند. « من الباب مثال می توان به حق رأی یا حق کار و فعالیت های سیاسی، اجتماعی، هنری و ورزشی منطبق با ضوابط حکومتی، تحصیل و قص علیهذا اشاره کرد. » بر این اساس آلترناتیو گرایش بورژوا- لیبرالی و چپ های غیرکارگری در بهترین حالت ممکن تأمین کننده حقوق پیش پا افتاده زنان این مرز و بوم اند.

آرزوی برحق برخورداری از آزادی های شناخته شده در جهان امروز موجب می شود تا ستم هائی که در سایه آن سیستم های اقتصادی- سیاسی بر زنان میرود از چشم ها پنهان بمانند. تجاوز، سوء استفاده جنسی، خشنونت افسار گسیخته، قتل و استثمار شدیدتر زنان کارگر در قیاس با مردان کارگر ( پائین بودن سطح دستمزدها و مزایای کار) مانند ایران، تعرضاتی است که خود را در پس حقوق زن در آن ممالک استتار کرده اند. چنانچه این واقعیت ها با فاکت و مدرک برای زنان تحت ستم ایران بازگو نگردند، گرایشات ضد کارگری جنبش رهائی زنان خصوصاً لیبرال ها پتانسیل آن را خواهند داشت تا مستمعین زیادتری پیدا کنند، رهبری مبارزات جاری را بدست آورند و جمعیت وسیع تری را بسمت عقاید خود متمایل گردانند.

خلاصه، آنچه ازنظرات جناح های ملون اپوزیسیون لیبرال، سوسیال دموکرات و ناسیونالیست عاید می گردد، انحراف اذهان اکثریت زنان ستمکش ایران ( طبقه کارگر ) و دور شدن آنان از مطالبات مادی و حقیقی اشان است. بدین اعتبار موضوع بی اثر کردن دیدگاه های این گرایشات بر افراد کشور بسی حائز اهمیت است و پیکارگران رادیکال جنبش رهائی زنان و جنبش های اجتماعی را ناگزیر می سازد تا به مقابله جدی با راهبردهای آنان اهتمام ورزند.

ضرورت در پیش گرفتن این سمت گیری و تأکید بر اجرای با برنامه و منظم تر آن ریشه در یک تجربه تاریخی دارد. همگی شاهد بودیم به چه نحوی عناصر فمینیست وابسته به حاکمیت ( زنان صاحب منصب و شخصیت های دوم خردادی ) چند سال متمادی خود را بر جنبش رهائی زنان تحمیل کردند تا جائیکه در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی توانستند جای پای محکمی بیابند. « هرچند نظرات ارتجاعی آنان با کوشش خستگی ناپذیر چپ ها و سوسیالیست ها از راهیابی به منزلگاه مقصود بازماند، معهذا پیروان رفرم و تعدیل در رویکرد ناعادلانه مذهب به زن، همچنان به جد و جهدهایشان به امید تخطئه و به بیراهه بردن مبارزه رادیکال زنان ایران که علیه نرم ها و ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مسلط به راه افتاده، استمرار خواهند بخشید. تألیف کتب گوناگون و تحریر مقالاتی در ارتباط با رفتار رهبران اولیه ادیان با همسران و دخترانشان، ارائه تفسیرهای متفاوتی ازشرع اسلام، پی گیری رفرم های داده شده در قوانین مدنی همچون تنظیم دادخواست " مشروط " طلاق و حضانت از فرزندان در دادگاه های خانواده و غیره و ذالک، خطوط عمده کار و فعالیت فمینیست های اسلامی از زمان آغاز جنبش رفرمیسم بورژوائی و عرج دوم خردادی های حاکمیت تا بدین مقطع بوده اند. با کمال تأسف اینان بدلیل برخورداری از امکانات گسترده مادی و مساعدت جناح های غیر اصولگرای رژیم برغم شکست هایشان هنوز موافقانی در میان جنبش رهائی زنان دارند. بی شک غفلت از تحرکات این دار و دسته ضربات جبران ناپذیری به گرایش سوسیالیستی وارد خواهد آورد

درخاتمه باید خاطر نشان کرد، برخلاف حضور پرقدرت گرایش سوسیالیستی در جنبش کارگری، دانشجوئی و جنبش انقلابی کردستان، این گرایش در جنبش رهائی زنان تا بحال امکان آنرا نداشته تا مهر کامل خود را بر اعتراضات زنان بکوبد و قادر نگشته تا مبارزه علیه ستم جنسی را از سطح نخبگان بدرون توده زنان کارگر و زحمتکش ( شاغل و خانه دار ) انتقال دهد.

قطعاً فائق آمدن بر این ضعف ها در گرو تداوم تقابلات فکری پیشروان رادیکال جنبش با مدعیان رنگارنگ برابری میان زن و مرد است. این جدل اندیشه یی سبب درک بهتر جامعه از خواست های مورد تعقیب گرایشات گوناگون در این جنبش خواهد شد که بارزترین و با ارزش ترین محصول آن گشوده شدن چشم انداز رهائی قطعی زنان از تبعیض ها و نا برابری هاست. به بیان صحیح تر این مباحث مدلل می سازند که کدامین وارسی از چرائی تضییع حقوق زن در ایران علمی تر می نماید یا کدامین راهکار در انهدام همیشگی تبعیض بر نیمی از نفوس زمین کارآمدتر خواهد بود.

برخوردهای نقادانه و بی ترحم کمونیست ها به طرفداران گرایشات سیاسی- طبقاتی حاضر در جنبش رهائی زنان کار تشخیص حقانیت استراتژی سوسیالیستی طبقه کارگر که کمر همت به قطع کامل شریان های اعمال ستم جنسی را بسته، آسان خواهد کرد و راه را برای ناظر گشتن بدیل چپ کارگری و سوسیالیستی بر جنبش رهائی زنان هموارتر می گرداند. قدر به یقین تجزیه و شکافتن دیدگاههای تئوریک گرایشات مختلف، نحوه پراتیک و درجه اثر گذاری آنان بر افکار زنان، ما را در محاسبه حرکت های دقیق علیه آنان یاری می رسانند.

همزمان با برملا ساختن و افشای ماهیت گرایش لیبرالی و گرایشات عقب مانده تر آنچه میباید مورد عنایت رادیکال های جنبش زنان و کوشندگان چپ جنبش های کارگری و دانشجوئی قرار گیرد برقراری رابطه نزدیک و تماس با توده های زنان کارگر و خانه دار، و تلاش همه جانبه تر در راستای متحد کردن جنبش رهائی زنان با جنبش کارگری بهدف بزیر کشیدن و انهدام نظام سرمایه داری بعنوان عامل اصلی تمامی ظلم ها و بی عدالتی ها در عصر حاضر از جمله ستم بر زنان است.

ژانویه 2008

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:3  توسط  تريبون زن  | 

حمید حسینی

وقتی انسان به مقوله فمینیزم به عنوان یک گرایش فکری می نگرد، بدون در نظر گرفتن متد مبارزاتی و عملکرد بخشهای مختلف آن، که طیف وسیعی را از چپ افراطی تا راست را در برمی گیرد و با توجه به وضعیت اسفباری که امروزه زنان به عنوان نیمی از جامعه ایران در آن قرار گرفته اند، و قوانین و سنتهای عقب مانده و مردسالارانه ای که با ابزارهای سرکوب دولتی نهادینه شده و تولید و بازتولید می شوند، حداقل ترین انتظاری که انسان از یک گرایش فکری که خود را فمینیزم می خواند این است که، در مقابل تفکر مردسالارانه و زن ستیز جمهوری اسلامی ایستادگی کند و از حقوق زنان در عرصه های مختلف کار و زندگی، در خانواده و جامعه حتی این حداقل ترین حقوق زنان که در جامعه سرمایه داری به رسمیت شناخته شده باشد، دفاع کند.

حقوق پایه ای چون، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، حق انتخاب همسر، انتخاب مسکن و مسافرت، حق طلاق و جدایی، حقوق برابر در تقسیم اموال و دارایی، حقوق برابر در استفاده از وراثت و برخورداری از حق برابر در رابطه با نگهداری کودک در هنگام جدایی، حقوق مساوی زن و مرد در برابر کار مساوی و در مجموع به رسمیت شناختن زن به عنوان فردی آزاد و برابر و مستقل در جامعه.

حال بیائید ببینیم که آیا یک گرایش فکری که خود را فمینیزم اسلامی می خواند، و می خواهد حقوق زنان را در چهارچوب قوانین اسلامی زیر سایه حکومت جمهوری اسلامی مطالبه کند، بر مبنای چه قوانین و اصولهای شرعی در اسلام، حقوق زنان را مطالبه می کنند.

برای این کار ما ناچاریم به پایه ای ترین مرجع مذهبی که همانا قرآن است مراجعه کنیم. تا بدانیم این سند مذهبی روابط بین زن و مرد را چگونه تعریف می کند.

من در این رابطه به قرآن ترجمه شده استاد عبدالرحمان شرفکندی مشهور به « هه ژار» مراجعه کردم:

در قرآن سوره النسا آیه 24 چنین آمده است:

« زن شوهردار بر شما حرام است، مگر آنهایی که به مالکیت شما در آمده باشند. این فرمان از طرف خداوند بر شما نازل شده است . جدا از این بر شما رواست که با ثروت خودتان زن بگیرید، اما با پاک دامنی، نه با ناپاک دامنی. در برابر لذتی که از آنها می برید، رجرتی که خداوند فرمان داده و حق خودشان است بر شماست که بپردازید

چنانکه مشاهد می کنید، در این آیه با صراحت روابط زناشوئی بین زن و مرد را نه بر اساس توافق طرفین بر مبنای عشق و علاقه طبیعی و آزادنه بین دو انسان، بلکه کاملا بر مبنای یک روابط کاملا معامله گرایانه و در واقع خرید و فروش قرار داده است. در این رابطه مرد در انجام عمل جنسی با زن لذت می برد و بابت این لذتی که می برد باید مبلغ و یا هزینه ای به زن بپردازد و یا در همان سوره النساء آیه 34 می گوید:

« مردان اختیار زنان را در دست دارند. زیرا خداوند بعضی ها را داناتر از بعضی دیگر خلق کرده است

چنانکه مشاهده می کنید، در این جمله کوتاه به روشنی حقوق زن در خانواده روشن شده است. زن انسانی مستقل و کامل نیست و اراده وی باید در دست مرد باشد.

در ادامه این آیه آمده است: « معلوم است مردان وظیفه تامین هزینه زندگی را بردوش دارند و زنان خوب آنهایی هستند که گوش به فرمان هستند و همچنانکه که خدا دستور داده استجدا از شوهران خود، ناموس خود را حفظ کرده و از خانه نگه داری می کنند

در اینجا نیز به صورتی روشن تقسیم کار اجتماعی را براساس جنسیت تعیین کرده است، برای مرد کار در بیرون خانه و کسب درآمد و تامین هزینه زندگی و برای زن، کار درون خانواده و نگهداری از کودکان.

و باز هم در ادامه آمده است. «زنانی را که از سرکشی آنها در هراس هستید نصیحت کنید، از همخوابگی با آنها دوری کنید. اگر آنها را نیز بزنید، بلامانع است. اگر مطیع و فرمان بردار شما شدند، برای اذیت کردن آنان بهانه جویی نکنید. خداوند بلند پایه و دانا است

در کلیت آیه 34 از سوره النساء حق زن در خانواده را نشان می دهد. مطابق این آیه، زن در خانواده موجودی بی اراده و از لحاظ فکری، عقل و شعور کمتری از مرد دارد. و درجه دوم خلق شده است، که مرد باید زندگی وی را تامین کند و در مقابل زن موظف است که مطیع و فرمان بردار وی باشد و از خانه و کاشانه و اموال مرد و کودکان نگه داری کند و جسم و وجود خودش را در دسترس دیگران قرار نده. و مرد حق دارد در صورت هر گونه نافرمانی زن، از وی بازخواست کند و خودش رای صادر کند و حکم اجرا کند و حتی او را بزند.

در جایی دیگر سوره بقره آیه 223 زنان شما ملک خودتان هستند. از هر جایی که می خواهید به ملک خود وارد شوید در این آیه نیز به روشنی رابطه زن و مرد را در خانواده بیان کرده است.

مطابق این آیه، پیمان زناشوئی نه بر مبنای روابطی برابر و آزاد، بلکه روابطی است بر مبنای، ملک و مالک در این رابطه، زن ملک مرد است، و در واقع زن کالائی است که مرد آن را در جریان معامله ای به تصرف درآورده است. یا زن را از پدر و خانواده پدرش گرفته و یا به عقد خود درآورده است، یا مانند برده و کنیز به تملک خود درآورده است. در این رابطه هیچ حرفی از روابط برابر و انتخاب و آزاد وجود ندارد. و حتی در این کتاب هیچ جایی چنین حرفی به میان نیامده است که زن به عنوان انسانی آزاد و مستقل حق انتخاب همسر خود را دارد. بلکه صرف بر سر چگونگی حق تملک بر زن است و در این رابطه مرد چگونه می تواند از این حق تملک خود نهایت استفاده را بکند.

حتی در برقراری روابط جنسی بین زن و مرد در خانواده هیچ حرفی در مورد تمایل و رضایت زن به عمل جنسی وجود ندارد و تازه به صورت روشن بیان می شود که زن هیچ چاره این جز تسلیم در برابر تمایل جنسی مرد ندارد.

تا اینجا با گوشه هایی از حقوق زن در خانواده مطابق با پایه ای ترین مدرک اسلامی که همانا قرآن می باشد، آشنا شدیم. حال قوانین ضد زن و مردسالارانه حکومت جمهوری اسلامی مانند، حجاب اجباری، و جداسازی زن و مرد، و آپارتاید جنسی علیه زنان، خشونت و زن آزاری، تجاوز جنسی به دختران در سنینن پایین کودکی تحت عنوان ازدواج و دیگر مسیبتهائی که جامعه سرمایه داری کنونی مانند بیکاری وسیع و به رسمیت نشاختن زنان بیکار جامعه به عنوان نیروی کار و در عوض اشاعه وسیع فحشا و سازمان دادن گروهای مافیای اقتصادی، تجارت سکس در همه ابعاد جامعه را به آن اضافه کنید، تا ابعاد این جهنم ننگین را که نظام سرمایه داری امروز برای زنان جامعه تدارک دیده است، به خوبی نمایان شود و بر بستر این جهنم، گرایش فکریی به نام فمینیزم اسلامی با تکیه بر این قوانین می خواهند از حقوق زنان دفاع کنند.

چنین خط فکریی که این اصول و قوانین ضد زن را مبنای حرکت مبارزاتی خود قرار داده است. نه می خواهد و نه می تواند جزئی از مبارزات زنان تحت ستم و توده مردم آزادیخواه باشد، که در برابر سرکوب شدید و بی رحمانه رژیم جمهوری اسلام ایران و علیه کلیت این اصول و قوانین زن ستیز قد علم کرده، و زندان و شکنجه و شلاق طی 29 سال حاکمیت این رژیم عقب مانده و ارتجاعی، نتوانسته است آنها را از مبارزات برحق و عادلانه شان بازبدارد.

اما سئوالی که مطرح است، این است که در چنین اوضاع و احوالی چرا همچینن خط فکری، پا به عرصه این میدان مبارزاتی می دهد، فعالان آن از چه قشری از جامعه هستند.

پیدایش و ظهور چنین خط فکریی، ریشه در نتاقضات درونی خود رژیم جمهوری اسلامی از یک طرف و وجود یک گرایش لیبرالی غیررزمند در اقشار طبقات بالای جامعه که خواهان سهم بیشتری در حاکمیت هستند، دارد.

رژیم جمهوری اسلامی در طول عمر ننگین خودش همیشه مسئله بقا و دوام عمرش و مقابله در برابر جنبش های عینی و واقعی جامعه مانند، جنبش آزادیخواهانه زنان، کارگران، دانشجویان و جنبش انقلابی کردستان، بزرگترین چالشی بوده است که گریبان گیر آن بوده اند. و اتفاقا روبرو شدن با همین چالش بارها در میان سردمداران و حاکمان این رژیم اختلاف نظرها و بلوک بندیهای گاها مخالف هم و در بعضی مواقع اپوزسیون سازی در درون خود حکومت صورت گرفته است.

فمینیزم اسلامی نیز از همین قماش است. این تفکر مخالف جمهوری اسلامی نیست و نمی خواهد علیه هیچ قانون زن ستیزی نیزمبارزه کند. بلکه نیروئی است که می خواهد، بر بستر همین جهنمی که جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران برای زنان و کل طبقات تهی دست ایران تدارک دیده اند، راهی برای ایفای نقش در حاکمیت و قدرت سیاسی برای خود و از طرفی تضمینی برای بقای عمر همین رژیم، بیابند.

این تفکر به لحاظ عملی جایگاه اجتماعی خاصی در درون مبارزات حق طلبانه و آزادیخواهانه جنبش رهایی زن ندارد و اگر صدائی از آنها شنیده می شود. نه به خاطر وزن و جایگاه مبارزاتیشان در جنبش رهایی زنان بلکه در آزادی عمل و امکان تبلیغی که در دست دارند. و امکاناتی که خود رژیم به منظور به مهار کشیدن جنبش واقعی و حق طلبانه رهایی زن، در اختیارشان می گذارند و بلندگوهای مدیایی سرمایه جهانی، که هر از چند گاهی چهره ای از آنان را مطرح می کنند.

از این رو فعالین جنبش رهایی زن و فعالین چپ و رادیکال درون این جنبش، بخشی از فعالیت خود را علیه خنثی کردن نقش مخرب آنها در جنبش زنان و افشای فعالین و سردمداران این خط فکری، صرف کنند.

این نوشته کوتاه نیز گامی است در این راه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:59  توسط  تريبون زن  | 

"افیون توده ها"

نگاهی به ماهیت و نقش اجتماعی دین

دین چیست و جایگاه آن در تاریخ جامعه بشری كدام است؟ بدون درك درست از این مساله، مبارزه علیه ستم و استثمار؛ مبارزه علیه تقسیم جامعه به غنی و فقیر، به بالا دست و فرودست ؛ و بنای جامعه ای نوین بر خاكستر جامعه طبقاتی، ممكن نیست. هر فرد انقلابی باید درك عمیقی از مسائل مربوط به دین و نقش آن در تاریخ داشته باشد تا بتواند به پی ریزی راه رهائی همه جانبه و كامل توده های مردم خدمت كند.

چرا؟ چون دین، جهان موجود و كاركرد آن را تحریف می كند و وارونه جلوه می دهد؛ ذهن توده های مردم را به بن بستهای تاریك می كشاند. آنها برای لحظه ای فرار از رنجها، دلهره ها و دهشتهای جامعه طبقاتی به دین معتاد می شوند.

در جهان امروز طبقات حاكم و بطور كل طبقات استثمارگر از دین برای استمرار بخشیدن به سلطه خود استفاده می كنند. آنان برای حفظ سلطه خود بر طبقات فرودست، برای پا برجا نگاه داشتن اوضاعی كه مساعد حال طبقات ستمگر است، از دین استفاده می كنند. دین دارای خصلتی است كه به آنان امكان چنین استفاده ای را می دهد.

بخشهائی از توده های مردم برای مقاومت در برابر ستم، به عقاید مذهبی متوسل می شوند. اما دین ذاتا قادر نیست راه رهائی را به آنان نشان دهد و كمك كند كه شرایط فلاكت بار خود را تغییر دهند. این حقیقت مهمی است كه مردم كشور ما در بیست سال گذشته آن را از نزدیك تجربه كردند. دین سازمان یافته همواره برای تقویت موقعیت ستمدیدگی توده های مردم استفاده می شود؛ بندگی و تسلیم به وضعیت موجود را برایشان موعظه می كند و وعده زندگی بهتر در "آن دنیا" را می دهد. اما چیزی به نام "آن دنیا" وجود ندارد. لنین گفت كه هر نظم اجتماعی ارتجاعی به دو چیز نیاز دارد: جلاد و روحانی! آنها دست در دست یكدیگر كار می كنند. استفاده سیستماتیك و همه جانبه جمهوری اسلامی از دین بعنوان ابزار سركوب و تبلیغ تبعیت برده وار از دولت، رواج خرافه و سنن و باورهای عقب مانده، گواه حرف لنین است. جمهوری اسلامی عریان تر از هر رژیمی نقش جلاد و روحانی را به هم آمیخت و بیشترین استفاده را از هر دو كرد.

آموزه های مذهبی غیر علمی و تخیلی است و باید به نقد كشیده شود

ما باید آموزه های مذهبی را رد كنیم. زیرا باورهای مذهبی، خیالی و غیر واقعی است. اما همه ی توده های كارگر و زحمتكش كه علیه نظامهای ارتجاعی بر می خیزند بر این امر آگاهی ندارند. آگاه كردن آنان به این مسئله بخشی از یاری رساندن به آنهاست كه بتوانند طبقات استثمارگر و ستمگر را در هر لباسی بشناسند و مبارزه خود را علیه آنان هر چه آگاهانه تر و پیروزمندانه تر به پیش ببرند. آنان را باید به ماهیت ستمگرانه كلیه ادیان و مذاهب و به غیر واقعی بودن جهان بینی مذهبی، آگاه كرد.

اعتقادات مذهبی مانع از آن می شود كه توده های مردم، جهان و هستی را آنطور كه هست بشناسند. مانع از آن میشود كه مردم شناخت صحیحی از نیروهای محركه طبیعت و جامعه پیدا كنند. بدون شناخت درست، هیچ چیز را نمیتوان عوض كرد: نه میتوان نیروهای مخرب طبیعت را به نفع زندگی انسان مهار كرد؛ و نه میتوان ستم و استثمار را از جامعه جاروب نمود و به زباله دانی تاریخ انداخت.

دین به ما چه می گوید؟ می گوید موجودات و نیروهائی در جهان هستند كه بشر هرگز نمیتواند به درك و فهم آنها دست پیدا كند. بنابراین، بشر همیشه باید خود را تابع این موجودات و نیروهای ماوراء الطبیعه كند. در ادیان یكتاپرست این نیروی ماوراء الطبیعه، خداست. دین به ما می گوید كه تنها راه كامل شدن انسان آنست كه دستورات این نیروی ماوراء الطبیعه را اجرا كند. دستورات این نیروی ناشناختنی و دست نیافتنی "آسمانی" از چه طریق به ما صادر می شود و تفسیر می شود؟ از طریق واسطه های زمینی كه رهبران مذهبی خوانده می شوند. این تضاد لاینحلی برای كلیه ادیان جهان است كه همواره آن را دچار بحران میكند. زیرا توده های مردم با هشیاری این تضاد را پیش می كشند و حقیقت احكام مذهبی را مورد شك قرار می دهند.

كلیه احكام مذهبی در تمامی ادیان، اساساً غلط و غیر واقعی هستند. اما همه مذاهب بطرز خنده دار و مسخره ای معتقدند كه مذاهب دیگر بغیر از مذهب خودشان، پر از دروغ و فریب است. البته حق با همه آنان است! اغلب آدمها براحتی قبول می كنند كه ادعاهای مذاهب دیگر واقعی نیستند، اما قبول نمی كنند كه ادعاهای مذهب خودشان (معجزه ها، وحی ها و غیره) فریب و توهم و یاوه است. می گویند "مذاهب دیگر" مبتنی بر كلام وحی شده خداوند نیست بلكه اختراع و تخیل بشر است؛ و همه آنها راست می گویند.

بزرگترین حكم مذهب، یعنی وجود یك نیروی "الهی"، از همه غیر واقعی تر و خیالی تر است. موجود یا نیروی "الهی"، وجود خارجی ندارد. واقعیت و هستی هیچ نیست مگر ماده متحرك كه اشكال بی نهایت گوناگون به خود می گیرد. در این جهان هیچ چیزی موجود نیست كه بشر نتواند از آن شناخت بدست آورد. البته در هر مقطع زمانی معین از تاریخ بشر، ما خیلی چیزها را نمی دانیم اما دیر یا زود با گذشت زمان و ترقی دانش بشر به شناخت از آنها نائل خواهیم آمد. آیا تاریخ بشر به اندازه كافی این را به ما نشان نداده است؟ تاریخ بشر سیر ترقی از ندانستن به دانستن، از جهل در مورد امور طبیعت و جامعه به شناخت از آنها بوده است. بزرگترین مانع مقابل ترقی سریعتر دانش بشر، سلطه ستم و استثمار بر جهان است. وجود تمایزات طبقاتی در میان انسانها، بزرگترین مانع پیشرفت سریعتر دانش بشر است. با رها شدن بشر از قید این نظام طبقاتی در كل جهان، شناخت بشر در مدت كوتاهی میلیون بار بیشتر ترقی خواهد كرد.

چگونه ادیان بر جوامع مسلط شدند و پا بر جا ماندند؟

اغلب می شنویم كه "كشور ما كشوری اسلامی است". انگار كه از روز ازل اینطور بوده است. خیر! مطالعه تاریخ، علل غلبه ادیان مختلف در نقاط مختلف جهان را بخوبی نشان می دهد. مثلا در هر كجای جهان كه مسیحیت و اسلام غالب است، این موقعیت به ضرب شمشیر و پیروزی در جنگ و اشغالگری برقرار شده است. هر جا كه زور یكی بر دیگری چربید، آن دین غلبه كرد. مسیحیت گسترش یافت چون امپراطوری رم آن را بعنوان دین رسمی خود اتخاذ كرد و هر كجا كه لشگریان رم غلبه كردند، مسیحیت نیز دین غالب شد. ماركس در آثار متعدد خود توضیح میدهد كه چگونه در امپراطوری رم، ادیان كهن جای خود را به مسیحیت دادند: "سقوط ادیان كهن، سقوط دول كهن را سبب نشد. بلكه این سقوط دول كهن بود كه موجب سقوط ادیان كهن شد.

" (نقد فلسفه حق هگل نوشته ماركس)

مستعمره چی های اروپائی نیز هر جا را به اشغال خود درآوردند، مسیحیت را به اهالی آنجا تحمیل كردند. مثلا غلبه مسیحیت در میان سرخپوستان بومی قاره آمریكا به پشتوانه جنگهای استعمارگرانه بیرحمانه اسپانیائی ها امكان پذیر بود. اسلام نیز وقتی رونق گرفت كه یك دین كشورگشا شد و تا آنجا كه شمشیرش برید، پیش رفت. تبدیل شدن مسیحیت و اسلام به ادیانی با نفوذ اصلا "مقدر" نبود. اینها نیز مانند هزاران دین دیگر می توانستند به خاموشی بگرایند، یا بعنوان باور گروهی كوچك از انسانها باقی بمانند. مسیحیت و اسلام به دلیل آنكه به بازوی مذهبی امپراطوریهای قدرتمندی تبدیل شدند، توانستند به ادیان پر نفوذی تبدیل شوند. اگر محمد و پیروانش، دشمنان خود را در نبردهای گوناگون مغلوب نكرده بودند، اسلام به مثابه یك فرقه كوچك در بخشی از عربستان باقی می ماند یا كم كم اضمحلال یافته و از بین می رفت. در همان دوره كه اسلام ظهور كرد، امپراطوریهای رم و ساسانی در جریان جنگهای پیاپی با یكدیگر تضعیف شده و رو به سراشیب نهاده بودند. به این ترتیب "خلاء قدرت" بوجود آمده بود. در چنان شرایطی بود كه امپراطوری اسلام توانست سربلند كند و نفوذ و سیطره خود را در بخشهای نسبتا وسیعی برقرار كند. اگر چنان شرایطی نبود، بعید بود كه اسلام بتواند به یك نیروی سیاسی و مذهبی قوی در جهان تبدیل شود. اگر در اوائل قرن چهارم میلادی، امپراطوری رم مسیحیت را به عنوان دین امپراطوری خود اتخاذ نكرده بود، تبدیل آن به دینی چنین با نفوذ در جهان بسیار نامحتمل بود.

این ادیان قدرتمند همواره از طریق عملكرد سیستماتیك دولتهای ارتجاعی در عرصه ایدئولوژی پا بر جا مانده اند. نزدیك به سه هزار سال است كه طبقات حاكمه ارتجاعی با استفاده از قدرت دولتی بطور سیستماتیك عقاید مذهبی را در مغز مردم فرو كرده اند. دلیل مذهبی بودن اكثر مردم جهان اینست و نه اینكه گویا خداوند مهر این مذهب را در دل آنان جای داده، یا اینكه مذهب نماینده حقیقت است و به این دلیل در قلب مردم جای می گیرد.

كلیه دولتهای ارتجاعی در جهان (چه دولتهای كشورهای سرمایه داری پیشرفته مانند آمریكا و چه دول كشورهای عقب مانده مانند ایران) همواره مذهب غالب را تقویت می كنند. حتی در كشورهائی مثل آمریكا كه دین و دولت از هم جدا هستند، دین غالب از پشتوانه طبقات حاكمه برخوردار است و طبقات ثروتمند آن را تقویت می كنند. آنها از دین به عنوان یكی از سلاحهای حفظ ثبات حاكمیت خود استفاده می كنند. هزاران سال است كه عقاید مذهبی و خرافه به طرق گوناگون تشویق شده و در شالوده جامعه بافته شده است. به همین جهت برای خیلی ها تصور اینكه دین صرفا در مقطع معینی از تاریخ جامعه بشری بوجود آمده و در مقطع معینی از تاریخ بشر از میان می رود، مشكل است.

كتاب های مقدس همه نوشته دست بشرند

قرآن و بقیه كتابها وحی منزل نیستند، بلكه اختراع خود بشر می باشند. هر كدام از این كتابها را ورق بزنیم مشاهده می كنیم كه پر از مطالب غلط است. مطالبی كه غلط بودن آنها در زمان خودشان معلوم نبود اما به مرور زمان، غلط بودن آنها توسط علم و تجربه تاریخی ثابت شده است. علت غلط بودن "كتب مقدس" اینست كه اینها نه كلام خدای بی مكان و زمان، بلكه محصول خود بشر است و نمایانگر سطح شعور و تخیلات وی در آن زمان می باشد. مثلا تصویری كه قرآن از آسمان بدست می دهد، چتری است بالای زمین كه خدا آن را با دست نگاهداشته تا نیفتد. این خود نشان می دهد كه قرآن كلام خدای مفروضی كه از طریق جبرئیل به محمد دیكته شده نیست؛ بلكه كلام خود محمد است. در واقع قرآن بیان فهم خود محمد است. و فهم محمد به نوبه خود بیان جامعه ای است كه محمد در آن می زیست و سطح شناختی كه از جهان و كهكشان در نزد آن جامعه بود. معرفت جهان شناسی قرآن و انجیل و تورات و كتب مشابه مذهبی، غلط و پر از اشتباه است. (١) مثلا در آنها چنین آمده كه خورشید، ماه و دیگر سیارات به دور زمین می چرخند و نسبت به آن تثبیت شده اند. اما این واقعیت ندارد. واقعیت آنست كه زمین خیلی جوان تر از بسیاری ستارگان و اجسام آسمانی در كهكشان است. تورات می گوید كه خداوند، ستارگان و خورشید و ماه را به دور زمینی كه روی آن حیات وجود داشت چید! این حرف كاملا اشتباه است و از سوی موجودی خیالی بنام "خدای عالم و دانا و اشتباه ناپذیر" نازل نشده است، بلكه زاییده ذهن بشر است ـ بشری كه به خاطر سطح پائین رشدش در آن موقع هنوز شناختی بسیار ابتدائی از خود و جهان پیرامونش داشت. در واقع چنین احكامی شعور نازل آن موقع بشر را منعكس میكند. به قول ماركس:

"تولید نظرات، ایده ها و آگاهی از همان ابتدا (ابتدای شكل گیری جامعه بشری) با فعالیت مادی و ارتباطات مادی میان انسانها كه زبان زندگی واقعی است، در هم تنیده است. تولید ایده های انسان، تفكر، رابطه معنوی میان انسانها، نتیجه مستقیم شرایط مادی آنان است. این در مورد تولیدات معنوی در شكل زبان، سیاست، قوانین، معیارهای اخلاقی، مذهب، متافیزیك (اعتقاد به ماوراء الطبیعه) و غیره، نیز صادق است. تولید كنندگان ایده ها و نظرات بشر، انسان هستند؛ اما مختصات این انسان فعال و واقعی توسط درجه رشد نیروهای مولده (یعنی درجه توانائی انسان در شناخت یافتن از طبیعت و مهار طبیعت در خدمت به خود) و مناسبات منطبق بر این نیروهای مولده در كلیه زوایایش، تعیین میشود. آگاهی هرگز نمیتواند چیزی مگر هستی آگاهانه باشد و هستی انسان چیزی نیست مگر پروسه زندگی واقعی. علت آنكه انسانها و مناسبات میان آنها در حیطه ایدئولوژی مانند تصویر دوربین عكاسی وارونه می افتد، مربوط به پروسه زندگی تاریخی شان است...بنابراین آگاهی از همان ابتدا محصولی از جامعه است، و تا زمانی كه بشر باشد چنین خواهد بود..." (ایدئولوژی آلمانی، توضیحات داخل پرانتز از ماست ـ)

همه ادیان، اجر و پاداش هائی را به پیروان خود وعده داده اند. حتی نوع وعده هائی كه داده شده برخاسته از شرایط طبیعی و اجتماعی جامعه ای است كه پیامبران این ادیان در

آن زندگی می كردند. مثلا، اجری كه قرآن به مومنان وعده داده را در نظر بگیرید. به آنها وعده سایه خنگ، نهرهای جاری، میوه فراوان و غیره داده شده است. در واقع چنین مكانی برای مردم صحرای سوزان عربستان، جائی كه محمد هزار و چهارصد سال پیش می زیست، مانند بهشت است. یا به مومنان وعده حوریان یا دختران باكره سیاه چشم و "پسران جوان كه به لطافت مروارید بكر می باشند" را داده است. این انعكاس مناسبات اجتماعی جامعه ای است كه محمد در آن می زیست و با آن آشنا بود.

همانطور كه ماركس می گوید: مذهب، انسان را نمی سازد؛ انسان مذهب را می سازد. مذهب ساخته انسانی است كه در شرایط و جامعه معینی می زیست. دین در واقع تئوری عام، دائره المعارف، معیارهای اخلاقی و بطور كل منطق آن جامعه معین به زبانی عامیانه است. محصولات تئوریك جامعه و اشكالی كه آگاهی (شعور) بخود می گیرد (در شكل مذهب، فلسفه، اخلاقیات وغیره) همه از مناسبات تولیدی و اجتماعی میان انسانها سرچشمه گرفته است. (نقل به معنی از "در آمدی بر نقد فلسفه حق هگل")

در كتب هر سه دین یهود، مسیحیت و اسلام میتوان تناقضات درونی و همچنین نكات غلط بیشماری یافت. غلط از آب در آمدن بسیاری از ادعاهای این كتب مسئله ای طبیعی است. چون این كتب متعلق به عهد كهن می باشند. به موازات تكامل شناخت بشر، بسیاری از آثار قبلی بشر كهنه و منسوخ شده اند. چون تجربه تاریخی و پیشرفت علم غلط بودن آن ها را ثابت كرده است. و این كاملا طبیعی است و بسیاری از آثار كنونی بشر نیز چنین سرنوشتی خواهند داشت. اما مسئله اینجاست كه مذهبیون این كتب را فرستاده خدائی كه عالم و مسلط بر گذشته، حال و آینده و اشتباه ناپذیر است، می شمارند و اصول آنرا برای زندگی امروز بشر تجویز می كنند. در حالی كه جای این كتب در موزه هاست. از این جاست كه افشای تناقضات آشكار و غلط های آشكارتر این كتب مهم است و بی اعتباری و ورشكستگی ادعاهای مذهبیون را نشان میدهد.

هیچ دینی نمی تواند بطور صحیح تاریخ، جوهر كهكشان، زمین و موجودات بشری و تكامل اجتماعی آنان را منعكس كند. این كار فقط از عهده علوم طبیعی و علم اجتماع ماتریالیستی (كه برای اولین بار توسط ماركس پایه گذاری شد) بر می آید.

نتیجه آنكه: اولا، كلیه نوشته های مذهبی تنها درك و شعور زمان خود را منعكس می كنند؛ و از آنجا كه درك و شعور بشر همواره در حال تكامل است، غلطهای این نوشته ها به مرور آشكار شده است. ثانیا، چار بند مذهب وابسته به یك ادعای قلابی است. وابسته به این ادعا است كه نیرو ماوراء الطبیعه ای به نام خدا موجود است. ایدئولوژی مذهبی، متكی بر تحریف واقعیات جامعه و طبیعت و ادعاهای جعلی است.

دین اختراع خود بشر است و از همین زاویه باید خاستگاه تاریخی و اجتماعی و تاثیرات آن را بر تاریخ و جامعه بررسی كرد. بررسی كتب ادیان سه گانه (یهودیت، مسیحیت و اسلام) نشان می دهد كه اینها تاریخ سیاسی ـ مذهبی یك قوم مشخص هستند. اقوامی كه در عهد كهن می زیستند. ولی این كتابها حتی وقایع همان قوم مشخص را نیز بدرستی منعكس نمی كنند. یعنی تركیبی هستند از واقعه نگاری و افسانه و باورهای مذهبی و دگم های اقوام گوناگون آن مناطق. در این كتابها برخی وقایعی كه ادعا شده، هرگز اتفاق نیفتاده است. یك فصل مشترك همه آن است كه مذهب و قوم خود را نسبت به مذاهب و اقوام دیگر ممتاز می شمارند و نظر كرده خدا می دانند. مثلا اسلام سعی می كند "برگزیدگی" خود را با این ادعا كه آخرین دین جهان و پیغمبرش "خاتم الانبیا" است، نشان دهد. هر فرد جدیدی كه ادعای پیغمبری بكند، "دیوانه" قلمداد می شود. در حالی كه اباطیل و یاوه هائی كه مدعیان جدید پیامبری علم می كنند عینا همان اباطیل و یاوه های پیامبران قبلی است. ولی هیچكس قبلی ها را دیوانه نمی خواند. جالب است كه مذهبیون، دین خود را برگزیده خداوند می شمارند، اما هر وقت فاجعه ای و بلائی رخ می دهد، داستان هائی برای توجیه آن اختراع می شود. مثلا، وقتی بلائی نازل می شود همان كارهائی كه مردم همیشه انجام داده اند ناگهان تبدیل به "گناه" و مستوجب غصب الهی می شود. یا اینكه می گویند، "خدا دارد بندگانش را امتحان می كند"؛ و انتظار دارند كسی از آنها نپرسد: "مگر خدای شما مرض دارد؟"

همه ادیان، مردم را از "گناه" و "عقوبت" می ترسانند و با وعده های "اجر" فریب می دهند. اما در مناسبات میان انسانها و در جامعه بشری چیزی بنام "گناه" موجود نیست. آنچه موجود است چیزهای درست و غلط؛ عادلانه و ناعادلانه است. اینكه چه چیزهائی درست و چه چیزهائی غلط است، چه چیزی عادلانه و چه چیزی ناعادلانه است، معیارهائی است كه توسط موجودات بشری و شرایط اجتماعی معین، برقرار می شود و وابسته به زمان و نوع جامعه ای است كه مردم در آن بسر می برند. این معیارها با گذشت زمان و با تغییر نظام های اجتماعی بشر، عوض می شوند. به همین دلیل امروز تقریبا همه قبول دارند كه برده داری غلط است در حالی كه انجیل و قرآن آن را مجاز می شمارند. این كتابها مملو از نژادپرستی، زن ستیزی، و وحشیگری تحت عنوان قصاص و غیره است كه امروز هیچكدام قابل قبول و قابل تحمل نیست.

تمامی ادیان توجیه گر و ابزار استثمار و ستم اند

دین یك ابزار ستمگری است. بخشی از زرادخانه طبقات حاكم برای اعمال ستم است. این نقش را در سراسر تاریخ چند هزار ساله آن تا به امروز میتوان دید. نقش حقیقی قرآن و انجیل و تورات و امثالهم عبارتست از تبلیغ استثمار و ستم. هیچ بخش از كتاب های مقدس به نفع ستمدیدگان نیست. این كتابها ظاهرا در مورد رحم و عطوفت و صلح حرف می زنند. اما اصلا منظورشان این نیست كه مخالفین یا رقبای خود را نكشید و به همه رحم داشته باشید. جمهوری اسلامی راست می گوید كه بر طبق تعالیم و دستورات قرآن، با مردم و مخالفانش چنین بیرحمانه و با شقاوت رفتار می كند.

زن ستیزی یك مشخصه تمام این ادیان است. این زن ستیزی تا بدان حد است كه حتی فعل و انفعالات بدنی و جنسی زن مانند عادت ماهیانه را كثیف (یا بقول قرآن نجس) می دانند. ادیان بر فرودست بودن زن نسبت به مرد تاكید می گذارند و انواع و اقسام تحقیرها را نثار آنان می كنند. در همه كتب دینی وعده داده میشود كه اگر ورق برگردد و دین شان قدرتمند شود، دمار از روزگار مخالفان خود در خواهند آورد. بینشی كه ادیان در ذهن پیروانشان جا می اندازند اینست كه كسی كه آنكه قبلا تحت استثمار بوده شانس آن را خواهد داشت كه استثمارگر شود و دیگران را به زنجیر استثمار و ستم بكشد. در هیچیك از كتب مقدس به هیچوجه نمی توان نكته ای پیدا كرد كه حكم بر كنار گذاشتن مناسبات استثمار و ستم بدهد. در این كتاب ها چند جمله به نفع تهیدستان و در مذمت اغنیا گفته می شود و داستان هائی درباره كمك به فقرا مطرح می شود. اما این هم دلیل خود را دارد. علت آنست كه پیروان اولیه این ادیان، از میان تهیدستان بوده اند. كتب دینی عمدتا اطاعت از وضع موجود و شورش نكردن را موعظه می كنند و وعده می دهند كه فقر و فلاكت تهیدستان در آن دنیا جبران خواهد شد. نتیجه این موعظه های دینی هیچ نبوده مگر عقب ماندگی، سكون و اختناق سیاسی در جوامع مذهبی. در قرآن حرف هائی در مورد كمك به تهیدستان و وابسته نشدن به ثروتهای این جهان زده شده است و همزمان از پیروان محمد خواسته شده است كه به غیر مومنان و كفار حمله كنند و آنان را غارت كنند، زنانشان را تصاحب كنند، آنان را به بردگی بگیرند. اشكال مختلفی از استثمار و ستم تبلیغ و مورد حمایت واقع شده است. قرآن، كودكان را همانند بردگان جزو دارائی های مرد به حساب می آورد. قرآن زنان و بردگان را جزو غنائم جنگی با ارزش حساب می كند. زنان را تابع مردان و پست تر از آنان تصویر می كند. می گوید مردان باید بر زنان تسلط داشته باشند و آنان را كنترل كنند. می گوید، ارزش زن در آن است كه برای مرد بچه بیاورد. می گوید، زنان مزدوج یا "بیوه" را به همسری نگیرید مگر آنكه برده شما باشند. با صراحت گفته می شود كه زن باید مطیع باشد، زن غیر مطیع باید توسط مرد كتك بخورد و غیره. محمد، هر وقت به صلاحش هست سوره ای از سوی خدا نازل می كند و در میان پیروان و یا مخالفان خود ترس می اندازد و آنان را مطیع می كند. مثلا یكی از سوره ها علیه زنان خودش است. چون این زنان بخاطر آنكه محمد مرتب با زنی كه به بردگی مسلمانان در آمده بود همبستر می شد، به تنگ آمده بودند. و محمد برای اینكه از شرشان خلاص شود سوره ای از سوی خدا نازل كرد و به زنان محمد هشدار داد كه "اگر او شما را طلاق دهد، زنانی بهتر از شما به او داده می شود"

در كتب هر سه دین، نظم موجود و مناسبات استثماری موجود بعنوان یك نظم غیر قابل تغییر قلمداد می شود و مخالفان را مستوجب رنج و عقوبت می دانند. لعن و نفرین ابدی را نثار غیر مومنان می كنند. همه اینها درست در نقطه مقابل ادعای ایجاد برابری و عشق در میان نوع بشر است. غارت و قتل عام های دهشتناك، تاكید بر تبعیت برده از برده دار، زن از مرد، مردم از حكومت در این كتابها مكررا مورد تاكید واقع شده است. مثلا، انجیل می گوید بردگان باید از اربابان خود اطاعت كنند. مردان باید بر زنان مسلط باشند و آنان را به بند بكشند. می گوید اگر موجودات بشری (بخصوص تهیدستان جامعه) خود را تابع قدرت "الهی" نكنند تا ابد بیچاره باقی خواهند ماند و دچار بدبختی بیشتری خواهند شد. می گوید در هر حالت، بدبختی در این جهان را تحمل كنید چون خداوند در آن جهان به شما بابت این بدبختی ها پاداش خواهد داد؛ و می گوید اطاعت از خداوند یعنی اطاعت از قدرتهای ارتجاعی زمینی.

پیامبران و پدرسالاران دین یهود و مسیح، یعنی ابراهیم، عیسی، یعقوب، موسی و داوود پادشاه و سلیمان پادشاه، همه برده دار بودند و بر دهها زن و معشوقه فرمان می راندند. در انجیل های گوناگون، بر تصاحب زن، برده و فتح و غارت اقوام رقیب مهر تائید می كوبد. در داستان قوم لوط (در "سفر آفرینش" فصل 19 و بند هشت)، آمده است كه لوط برای حفاظت از "ملائك" كه در خانه او میهمان بوده و مردان قوم لوط قصد آنها كرده بودند، به آن مردان پیشنهاد می دهد بجای "ملائك" به دختران او تجاوز كنند! و این را نشانه سخاوت و بزرگی این پاتریارك (پدر سالار) و میهمان نوازی از ملائك جا میزند! و خداوند این بزرگی لوط را آنچنان تحسین می كند كه هنگام نابود كردن قوم سدوم و اقوام دیگر، لوط را معاف می كند.

یا در یكی از قصص، خداوند اسرائیل به قوم بنیامین كه به اندازه كافی زن نداشت دستور می دهد كه به یك قوم بدبخت دیگر حمله كنند، تمام زنان غیر باكره و مردان را بكشند و دختران باكره را برای همسری به قوم خویش بیاورند. وقتی این كار را با موفقیت انجام می دهند خداوند در كتاب مقدس یهودیان آنان را تحسین می كند. در مناسبات درونی قوم یهود نیز به ثروتمندان و طبقات حاكمه این "حق الهی" داده شده كه فقرا و ضعفا را استثمار كنند، اربابان بر بردگان سلطه داشته باشند، مردان بر زنان ستم كنند.

در عصر كنونی چه عواملی تفكرات مذهبی را كماكان در جامعه بشری بازتولید می كند؟

اما چرا دین تا به امروز بر جای مانده، با وجود آن كه دروغین بودن و غیر علمی بودن مبانی اصلی آن آشكار شده است؟ اولا، قدرتهای ارتجاعی حاكم بر اهمیت مذهب در حفظ نظام ستمگرانه شان واقفند، و از هر وسیله ممكن (منجمله از قدرت سیاسی و كنترل رسانه ها) برای تقویت و تبلیغ مذهب به اشكال گوناگون استفاده می كنند. ثانیا، در جامعه ای كه مناسبات اجتماعی میان انسانها خصمانه است (عده ای حاصل كار دیگران را تصاحب می كنند و هر تفاوتی تبدیل به امتیازطلبی عده ای بر عده ای دیگر می شود) گرایش به مذهب بطور خودبخودی در میان مردم تولید می شود. این "گرایش مذهبی" چیست؟ جستجوی كمك از سوی یك نیروی ماوراء الطبیعه برای رویاروئی با نیروهای به ظاهر شكست ناپذیر در روی زمین؛ احساس نیاز به تسلی در شرایط نومیدی؛ نیاز به كمك در دوران های استیصال؛ نیاز به استحكام در شرایط بی ثباتی و عدم امنیت. تا آنجا كه به اغنیا مربوط است، زندگی انگل وار آنها نوعی "خلاء معنوی" در آنان ایجاد می كند و این انگیزه گرایش آنها بسوی انواع تفكرات مذهبی می شود.

چگونه نوع بشر می تواند از شر مذهب خلاص شود؟

تا زمانی كه جامعه بشری بر پایه مناسبات اجتماعی خصمانه می چرخد، تا زمانی كه استثمار و ستم محو نشود، تا زمانی كه سازمان اجتماعی بشر و مناسبات اجتماعی مانع از آن هستند كه بشر به درك درست از نیروهای محركه واقعی درون طبیعت و جامعه نائل آید و بر این پایه عمل كند، بشر در كلیت خود نخواهد توانست ماهیت این "گرایش مذهبی" را درك كند و آنرا بطور داوطلبانه كنار بگذارد. برای این كار طبقات تحت استثمار و ستم، كه نیروی بالقوه برای عوض كردن جامعه هستند، باید به درك حقیقی از جهان و هستی بشر و اینكه چگونه میتوان آن را تغییر داد دست یابند. بخصوص توده هائی كه گرایشات انقلابی دارند باید جهش كنند و ذهن خود را از زنجیرهای مذهب رها كنند و ایدئولوژی رهائیبخش كمونیسم را اتخاذ كنند. فلسفه كمونیستی، ماتریالیسم ماركسیستی یا ماتریالیسم دیالكتیكی نام دارد. توده های زحمتكشی كه می خواهند از شر ستم و استثمار رها شوند، باید ماتریالیسم ماركسیستی را بیاموزند و بكار برند. ماتریالیسم ماركسیستی، هیچ ربطی به حرص دائم زدن برای كسب ثروت های مادی و تلاش سراسیمه و بیرحمانه در این كار ندارد. این استثمارگران و مشاطه گران آنها، و بیشتر از همه نظام سرمایه داری است كه چنین می كنند. ماتریالیسم ماركسیستی می گوید همه چیز در این جهان و كل هستی، از پدیده های مادی و واقعی تشكیل شده است. غیر از این هیچ هستی دیگری موجود نیست. هیچ "روح" و "ماوراءالطبیعه ای" موجود نیست. ماتریالیسم ماركسیستی اهمیت ایده ها (تفكرات، احساسات، هیجانات و غیره) را نفی نمی كند و بر نقش آنها در تاثیر گذاری بر افراد و جامعه واقف است. اما معتقد است كلیه ایده ها در نهایت از واقعیت مادی طبیعت و جامعه نشئت گرفته اند. میان واقعیت مادی از یكسو و ایده های انسان از سوی دیگر، رابطه دیالكتیكی (یعنی تاثیر گذاری متقابل) موجود است. به همین دلیل وجود ایده های صحیح انقلابی (آگاهی انقلابی) در تغییر وضع جامعه و جهان تعیین كننده است. ماتریالیسم ماركسیستی بیشترین اهمیت را به ایده هائی می دهد كه به صحیح ترین وجهی واقعیت را منعكس می كند و بنابراین به دگرگون كردن طبیعت و جامعه ـ و مهمتر از همه به دگرگونی انقلابی جامعه ـ كمك كرده و آنرا تسریع می كند. بنابراین ماتریالیسم ماركسیستی با هر شكل از ایده آلیسم و متافیزیك، با همه مقوله هائی كه مستقل از واقعیت مادی و ورای آن می باشند، مخالف است. با عقایدی كه یك نیروی ماوراء الطبیعه را آفریننده و نیروی محركه جهان می دانند، مخالف است. با ایده هائی كه هیچ پایه ای در واقعیت ندارند و واقعیت را آنطور كه دوست دارند تعریف می كنند، ضدیت دارد. با هرگونه گرایش به تغییر ناپذیر دانستن نظم موجود، با اعتقاد به وجود موجوداتی كه تمام و كمال و عالی و بدون تضادند، مخالف است. ماتریالیسم ماركسیستی با چنین دركهائی، منجمله دكترین و اعتقاد مذهبی، مخالف است. ماتریالیسم ماركسیستی در واقع راهنمای همه جانبه ترین تغییر انقلابی در جامعه است. همه جانبه ترین تغییر انقلابی یعنی محو كامل استثمار، ستم، تمایز طبقاتی و تخاصم اجتماعی. ماتریالیسم ماركسیستی راهنمای همه جانبه ای است برای رها كردن نوع بشر از همه اینها و به پیش راندن جامعه بشری است.(٢)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(١) معرفت جهان شناسی، یعنی شناخت بشر در مورد اینكه جهان چگونه شكل گرفت، زمین چگونه بوجود آمد، و انواع گوناگون موجودات زنده بر روی زمین چگونه شكل گرفتند و غیره.

(٢) منابع مورد استفاده برای نگارش این مقاله: ١ـ "دست یافتن به آزادی بدون كمك خدایان" نوشته باب آواكیان صدر حزب كمونیست انقلابی آمریكا ٢ـ "ایدئولوژی آلمانی" نوشته ماركس ٣ـ "جنگهای دهقانی در آلمان" نوشته انگلس ٤ـ "لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه آلمانی" نوشته انگلس ٥ـ مقدمه بر "سوسیالیسم: تخیلی یا علمی" نوشته انگلس ٦ـ "درآمدی بر نقد فلسفه حق هگل" نوشته ماركس.

آزادی زنان در گرو سرنگونی جامعه طبقاتی است وسرنگونی جامعه طبقاتی بدون مبارزه برای آزادی زنان ناممكن است!

مرگ بر جمهوری اسلامی و اربابان امپرياليستش!

زنده باد انقلاب !

زنده باد كمونيسم !

نازنین امیری

شهریور ١٣٨٦

Kargaran_fazan@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 11:48  توسط  تريبون زن  | 

محصور کردن جنبش زنان در چهار چوب مبارزه "برای لغو یا تغییر قوانین" چیزی بجز رفرمیسم نیست!

جمهوری اسلامی به مثابه رژیمی سرکوبگر، از همان بدو پیدایش خود جهت شکست انقلاب و به عقب راندن توده ها و مستولی کردن سلطه شوم سیاسی خود بر تمامی عرصه های اجتماعی، در ابتدا تحت لوای دفاع از انقلاب و بدون هیچ مجوز به اصطلاح قانونی، با چماق سرکوب و ترور و خفقان عریان، هر صدائی را در گلو خفه میکرد و بعد ها با تدوین یک سری قوانین عقب افتاده و قرون وسطایی سعی نموده است تا در توجیه نظام سرکوبگرانه اش و در واقع بر آن عملکردهای ددمنشانه و وحشیانه به اصطلاح جامه قانونی بپوشاند.

بدون شک تدوین قوانین زن ستیز با تکیه بر توجیهات مذهبی یکی از سیاه ترین دوران تاریخی را برای زنان ایران رقم زد. با وضع این قوانین بود که زنان از پایه ای ترین حقوق انسانی خویش محروم شدند. حق آزادی پوشش، حق کار، حق سفر، حق طلاق، حق حضانت کودکان و مسایل مربوط به ارث، جدا سازی وسایل عمومی نقلیه، جدا سازی مراکز آموزشی، منع شرکت زنان در رشته های خاص حرفه ای و تصویب قوانین زن ستیز دیگر از جمله کاهش سن ازدواج دختران به 9 سالگی، همه اینها در مدت زمان کوتاهی با گسترش ضرب و شتم و اعدام و سنگسار و خلاصه در سایه اعمال ماشین سرکوب دولتی رژیم بر زنان تحمیل شد. بدین ترتیب رژیم، ددمنشی خود را در سرکوب و تحقیر زنان در تمامی عرصه های اجتماعی به نمایش گذاشت. در چنین شرایطی است که تحت حاکمیت رژیم وابسته به امپریالیسم و زن ستیز جمهوری اسلامی، زنان تحت ستم ما حتی یک لحظه از مبارزه برای کسب حقوق عادلانه خود باز نایستاده اند. این حقیقت باعث شده که بویژه درسالهای اخیر در بستر رشد هر چه بیشتر آگاهی مبارزاتی زنان، ما شاهد بروز گسترده تر جنبشهای اعتراضی و اعتراضات زنان بر علیه دیکتاتوری حاکم و نمایش پتانسیل بسیار بالای جنبش زنان باشیم که در مقابله با قوانین زن ستیز دیکتاتوری حاکم هر روز از گوشه ای سر باز می کنند و رژیم را به چالش می طلبند. بر بستر همین واقعیت است که نیروهای مختلف اجتماعی نیز با درک انرژی مبارزاتی چشمگیر جنبش زنان هر یک به تکاپو افتاده و می کوشند با پخش و نشر ایده های باطل خود مسیر مبارزات زنان ستمدیده را در جهت منافع این یا آن جناح از طبقه حاکم منحرف سازند. "کمپین یک میلیون امضا" که سازماندهندگانش آشکارا می گویند که نجات زنان را از طریق ایجاد "اصلاحات" ممکن می دانند و با اس و اساس نظام استثمارگرانه حاکم (به مثابه عامل اصلی ستم بر زن که مردسالاری جزء لایتجزای حاکمیت آن است) مخالفتی ندارند، یکی از برجسته ترین نمونه های چنین واقعیتی ست.

در رهبری "کمپین یک میلیون امضا" زنانی قرار دارند که پیش از این با بهره برداری از پتانسیل مبارزاتی زنان دیگر حرکتی را براه انداخته و می کوشیدند تا با اصرار بر اصلاح پذیر بودن قوانین جمهوری اسلامی مسئله تغییر پاره ای از قوانین را به اساسی ترین فعالیت های زنان تبدیل کنند. این امر مهمترین ایراد حرکت مذکور بود، اگر چه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی به خاطر تحمیل حتی کوچکترین خواست های زنان از اهمیت بسیاری برخوردار است.

درست در همین دوره است که ما در خارج از کشور هم شاهد فعالیت هایی از سوی برخی از فعالین چپ جنبش زنان هستیم که با محوری قرار دادن شعار مبارزه برای لغو قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی کوشیدند تا سطح مطالبات سیاسی زنان را حتی الامکان پایین آورده و در این زمینه دست به نوعی تقلیل گرایی بزنند. آنها با این کار در واقع به تأمین مصالح و دیدگاه های بخش راست فعالین جنبش زنان پرداختند. در همین رابطه باید توجه داشت که بعضی از این جریانات سیاسی گاه در حالی که در حرف و در ظاهر مواضع چپ اتخاذ میکنند ولی در جریان مبارزه عملی هر جا پای پیاده کردن آن حرف ها و آن مواضع در عمل پیش می آید به راست زده و در عمل همان کاری را می کنند که نیروهای راست بدون آن ادعاهای دهن پر کن و ظاهراً چپ انجام می دهند. تجربیات مبارزات سیاسی نشان میدهند که مواضع واقعی این گونه سازمانها در حقیقت راست است وآنها تنها برای پوشاندن آن مواضع راست، لباس چپ بر تن کرده اند. در شرایط کنونی هم محدود کردن خواست های زنان در حصار مبارزه برای لغو قوانین و اصرار در عمل برای گنجاندن چنین شعاری به عنوان شعار محوری، صرف نظر از این که در ظاهر چه حرف های تند و آتشینی هم زده شود در واقع اتخاذ یک موضع راست در عمل است. این کار نه تنها افق سیاسی مبارزات زنان را محدود کرده و باعث دامن زدن به توهمات موجود در درون این جنبش شده است بلکه اساسا سبب شده است که زمینه اتحاد، همکاری و همراهی فعالین زنان سوسیالیست و چپ با همدیگر مغشوش شود.

در اینجا لازم است سوال شود که اساسا چرا و با چه استدلالی باید مبارزه برای "لغو قوانین" نقش اصلی و محوری را در جنبش زنان ایفا کند؟ چرا زنان چپ و سوسیالیست نباید به طور مشخص برای رهائی زنان مبارزه کنند و با محور قرار دادن این شعار، مبارزه برای لغو و یا تغییرقوانین زن ستیز جمهوری اسلامی را در راستای مبارزه برای سرنگونی این رژیم و رسیدن به رهائی کامل زنان پیش ببرند؟ پرسیدنی است که براستی چه دلایلی و یا انگیزه ای باعث میشود که بعضی از مدعیان چپ و کمونیست در جنبش زنان که سازمان دهندگان اصلی حرکت مبارزه برای "لغو قوانین" هستند "سطح آرزو"های خود را تا این حد پائین آورند؟ واکنش هایی که آن مدعیان تا به حال نسبت به این سوالات نشان داده اند غالبا بر پایه یک تحلیل علمی و واقعی نبوده است. مدافعین لغو و یا تغییر قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی که در حال حاضر این خواست را محور اصلی مبارزه خود قرار داده اند، هیچ گاه نتوانسته اند توضیح بدهند که در زمانی که خواست سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی یکی از توده ای ترین خواست های دمکراتیک مردم ما می باشد چرا شعار اصلی جنبش زنان انقلابی در خارج از کشور را باید از این حد پائین آورده و آن را در محدوده شعار محوری لغو و یا تغییر قوانین محصور نمود؟ آنهم در زمانی که توده های مردم و از جمله زنان مبارز ایران با وجود سلطه دیکتاتوری و سرکوب در درون جامعه در اشکال مختلف خواست سرنگونی و برچیده شدن این نظام را در مقاطعی حتی با اعمال قهر انقلابی نشان داده اند! البته در مقابل سئوالات فوق، گاهی اوقات اظهارات مبهمی نیز شنیده می شوند. از جمله مطرح می کنند: " رژیمی که پایه‌های سیاسی، ایدئولوژیک‌اش بر پایه‌ی ستم بر زن شکل گرفت، و وقتی که تو این ماهیت را از او بگیری، دیگر از او چیزی باقی نمی‌ماند." (1) اما این پاسخ در درجه اول نشان می دهد که مدافعین محوری کردن لغو و یا تغییر قوانین، حداقل در مورد ماهیت رژیم جمهوری اسلامی ابهام دارند. آنها با گفتن این جمله این نتیجه را می گیرند که مبارزه با پایه های سیاسی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی که به گفته آنها همان مبارزه برای لغو کلیه قوانین زن ستیز می باشد، به معنای سرنگونی رژیم است. بنابراین از دید مدافعین لغو قوانین، برای سازماندهی و جذب وسیعترین نیروها برای مبارزه با رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی طرح شعار لغو قوانین، کافی می باشد!

آنها در این تصور تا آنجا پیش میروند واین سوال را پیش پای منتقدین خود میگذارند که "اگر یک زنی (یک زن و نه یک گروه) بگوید که من می‌خواهم تمام قوانینی که بر علیه من در جمهوری اسلامی است، لغو شود امّا نگوید که «جمهوری اسلامی نابود باید گردد ، چه باید به او گفت؟ حتماً عده‌ای خواهند گفت که او زنی بورژواست، رفرمیست است"(2) در واقع مدافعین مبارزه برای لغو قوانین با طرح سوال مذکور قصد دارند کسانی را که محوری بودن شعار لغو قوانین را نادرست میدانند، به عدم حمایت از مبارزات زنان بر علیه قوانین موجود متهم کنند! در حالیکه در واقع در بطن این سئوال همان بینشی خوابیده که افق سیاسی آن نمی تواند از خواست ها و برنامه های رفرمیستی جنبش زنان فراتر برود.

در پاسخ به سوال مطرح شده فوق با صراحت باید گفت اساسا کدام بخش از زنان جامعه ما خواهان سرنگونی این رژیم ننگ و نکبت نیستند؟ آیا به جز زنان بورژوا - رفرمیست که منافع مادی اشان با حفظ این رژیم گره خورده است، زنان دیگری هم در جامعه ایران وجود دارند که خواهان از بین رفتن این رژیم نباشند؟ مگر غیر از این است که اگر زنی خواهان تغییر برخی از قوانین موجود باشد ولی خواست سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را نداشته باشد یعنی این که در حفظ و تداوم این رژیم منافع دارد و تنها با بعضی از قوانین آن که مربوط به زنان است مشکل دارد؟ به راستی چنین زنی به کدام طبقه در ایران تعلق دارد؟ و یا خواسته و یا ناخواسته از منافع کدام طبقه در جامعه دفاع می کند؟ آیا این چنین زنی جز یک زن بورژوا- رفرمیست می تواند باشد؟ آیا مگر زنان بورژوا، که در این سوال به ماهیت سرکوب گر و استثمار گر آنها برخورد نشده، چیزی فراتر از حفظ نظام با تغییر پاره ای از قوانینش را هم خواهانند؟

می دانیم که تحقق خواست های دموکراتیک تمامی زنان زحمتکش جامعه ما فقط با سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی امکان پذیر است. در حالیکه زنان بورژوا- رفرمیست و اصلاح طلب از آنجا که منافع طبقاتی اشان با حفظ دستگاه حاکمه کنونی گره خورده است، تنها با کوشش در حفظ چهار چوب همین نظام است که یکسری از خواسته ها ی مربوط به زنان را مطرح میکنند. بنابراین کسانی که مبارزه برای لغو قوانین را در مرکز فعالیت خود قرار داده و در حال حاضر مبارزه زنان را در همین چهار چوب محصور می سازند، علیرغم ادعای چپ بودن و علیرغم ذکر شعارهای پر طمطراق شان، در مورد جنبش زنان و در عمل سطح نظرات و خواسته های خود را در حد خواسته های زنان رفرمیست تقلیل داده اند. جنبش رادیکال زنان باید محوری را برای مبارزاتش انتخاب کند که بطور شفاف با در نظر گرفتن دفاع و حمایت از تمامی خواسته های دمکراتیک زنان، افق سیاسی - مبارزاتی جنبش زنان را وسیع کرده و آنرا در چهارچوب مبارزه با قوانین محدود نکند. مبارزه برای رهائی زنان باید محور مبارزه زنان کارگر و زحمتکش و دیگر زنان تحت ستم جامعه ما قرار بگیرد و همه خواسته های مبارزاتی زنان و از جمله مبارزه برای لغو قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی باید با محور قرار دادن این شعار در جهت نابودی نظام حاکم پیش رود. زیرا در واقع تحقق اصولی هر یک از خواسته های دمکراتیک و بر حق زنان ما با حفظ این نظام امکان پذیر نیست.

بنابراین در برخورد به آن سوال مطرح شده در بالا یعنی" اگر یک زنی (یک زن و نه یک گروه) بگوید که من می‌خواهم تمام قوانینی که بر علیه من در جمهوری اسلامی است لغو شود، امّا نگوید که «جمهوری اسلامی نابود باید گردد ، چه باید به او گفت؟" موضع و برخورد کمونیست ها بسیار روشن است. کمونیست ها از تمامی خواسته های بر حق و دموکراتیک زنان در جامعه دفاع و حمایت میکنند و برای متحقق شدن کوچکترین و پایه ای ترین خواسته های دمکراتیک آنان مبارزه میکنند، اما مرز مشخصی آنها را با زنان بورژوا و رفرمیست جدا میسازد. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد، در اینجا زن مورد نظر سوال کننده اگر خود یک بورژوا و متعلق به طبقه حاکم هست، در این صورت روشن است که خواهان سرنگونی رژیم نیست و اگر خود از طبقه حاکم نیست ولی نظرات آنها را مطرح و با افق دید آنها در جنبش زنان شرکت می کند، جدا از اینکه با چه نیتی این خواسته را طرح میکند و جدا از این که تا چه حد به آنچه مطرح می کند آگاه هست و یا نیست، بطور واضح خواهان تغییر قوانین در چهار چوب حفظ نظام کنونی است، بنابراین او یک رفرمیست می باشد.

لنین در جزوه مارکسیسم و رفرمیسم به صراحت بیان میکند:

" هنگامی که "هدف نهایی" ( حتی در رابطه با دمکراسی) از تبلیغات ما هر چه بیشتر کنار زده شود با رفرمیسم روبرو هستیم. "

که در اینجا هم بطور واضح هرگاه طرح و تبلیغ هدف نهایی که در شرایط جامعه ایران همان نابودی کل نظام سرمایه داری و رژیم جمهوری اسلامی است به حاشیه رانده شود، ما با رفرمیسم روبرو هستیم. این مهمترین وجه تمایز کمونیست ها و رفرمیست هاست.

فرق کمونیست ها با رفرمیست ها در این است که کمونیست ها در ضمن مبارزه و دفاع از خواسته های بر حق مردم و در حالی که برای از بین بردن قوانین ارتجاعی مبارزه می کنند، در عین حال بطور شفاف به زنان توضیح میدهند که این قوانین فقط بخشی از ابزار سرکوب علیه آنهاست. ، کمونیست ها افق مبارزه سیاسی را در حین مبارزه بر علیه قوانین زن ستیز به زنان نشان میدهند. کمونیست ها به آنها توضیح میدهند که مبارزه زنان برای رسیدن به رهائی را نباید در این حد متوقف کرد. آنها با بالا بردن سطح آگاهی زنان در پروسه مبارزه با قوانین تبعیض آمیز موجود سعی در ارتقا ء سطح مبارزاتی شان می کنند و در عمل با استفاده از تجربیات خود آنان نشان داده میشود که فقط در پرتو سرنگونی کل این نظام هست که خواسته هایشان متحقق خواهد شد. نه اینکه مبارزه برای لغو قوانین را در سر لوحه برنامه خود قرار داده و صرفاً کارزاری را در این جهت سازماندهی کرد. نه اینکه خودمان هم همرنگ و تسلیم جو رفرمیستی غالب شده و برای عقب نماندن از غافله، به جای بکار بردن کلمه تغییر قوانین که رفرمیست های حکومتی در ایران مطرح می کنند، بدل آنرا بزنیم و عبارت لغو قوانین را به عنوان اصلی ترین شعار و محور مبارزات زنان در خارج از کشور انتخاب کنیم. زنان انقلابی باید خط کشی شفاف با برنامه های زنان حکومتی و رفرمیست ها داشته باشند و از دامن زدن به توهم در توده ها پرهیز کنند. واقعیت این است که کمونیست ها برای کوچکترین تغییر و بهبود در زندگی مردم، برای تمامی خواسته های دمکراتیک مردم مبارزه میکنند و ترویج و تبلیغ خواسته های انقلابی از وظائف اصلی نیروهای انقلابی می باشد.

سختی های راه نباید باعث شود که زنان مبارز از مسیر انقلابی مبارزه جهت سرنگونی رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی منحرف شوند. همصدایی زنان مبارز با کسانی که به علت منافع طبقاتی اشان ، تغییر قوانین در چهار چوب نظام جمهوری اسلامی را در سر لوحه حرکت خود قرار داده اند، نتیجه ای جز به انحراف و به شکست کشاندن مبارزات زنان را به همراه نخواهد داشت. کسانی که ادعا میکنند که شعار لغو قوانین زن ستیز به عنوان شعار محوری، با شرایط امروزی مبارزه در جامعه منطبق است، نه تنها سدی در راه رشد و ارتقا مبارزات بوجود می آورند، بلکه باعث ایجاد توهم و مخدوش کردن صفوف مبارزین انقلابی با رفرمیست ها میشوند. در واقع ما باید شفاف توضیح دهیم که در پس تمامی قوانین ضد انسانی و ارتجاعی رژیم، تداوم ارتجاع و منافع اقتصادی طبقه حاکمه نهفته است. مذهب و قوانین تنها ابزاری جهت حفظ نهاد مقدس مالکیت خصوصی طبقات حاکم می باشد.

در مقابل این نظر که گویا مبارزه علیه قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی به معنی مبارزه برای سرنگونی این رژیم است باید گفت که اساسی ترین موضوع برای رژیم همانا حفظ نظام اش هست و هر زمان که این رژیم حیات خود را در خطر ببیند حتی ممکن است خودش دست به مانور های اصلاحی هم بزند. تازه در این صورت اگر تغییراتی هم به نفع زنان در قانون صورت بگیرد، در جامعه دیکتاتور زده ما اساسا هیچ گاه ضمانت عملی نخواهد داشت. مثلاً ممکن است که رژیم به علت مبارزات مردم این جا یا آنجا عقب نشینی ای را انجام دهد، اما این به هیچ وجه نمی تواند دائمی باشد و جنبش در اولین فرصت با تعرضی جدید روبرو خواهد شد و تا زمانی که این رژیم که حافظ مناسبات نظام سرمایه داری حاکم هست بدست توده ها تحت یک رهبری انقلابی سرنگون نشود، هیچ تغییر اساسی در شرایط و در جهت بهبود زندگی زنان نمی تواند بوجود بیاید. در واقع آنچه مسلم است این است که این لغو قوانین نیستند که سرنگونی رژیم را تضمین میکنند، بلکه بر عکس این سرنگونی رژیم است که لغو قوانین اش را تضمین میکند. خواسته های دمکراتیک جنبش زنان ایران نمی تواند جدا از مبارزات ضد امپریالیستی، جدا از مبارزه بر علیه جنگ افروزی آنها و جدا از مبارزه برای سرنگونی تمامیت نظام جمهوری اسلامی باشد. خواسته های دمکراتیک جنبش زنان ایران نمی تواند با محوری قرار دادن مبارزه بر علیه قوانین زن ستیز به ثمر برسد. زنان انقلابی باید بدون هیچ مصلحت طلبی عافیت جویانه ای حمایت از منافع بخش محروم جامعه را در سر لوحه کار مبارزاتی خود قرار دهند.

با توجه به همه آنچه گفته شد بطور خلاصه لازم به تأکید است که محصور کردن مبارزات زنان در چهار چوب مبارزه برای تغییر یا لغو قوانین تسلیم شدن به رفرمیسم است. کمونیست ها مبارزه برای هیچ خواسته ای را به فردا موکول نمی کنند و اساسا در پروسه همین مبارزات است که توده ها تجربه میکنند، متشکل میشوند، دشمنان خود را می شناسند، متحدین واقعی خود را می یابند و راه کارهای انقلاب را پیدا میکنند. اما تنزل دادن خواسته های جنبش زنان به صرف لغو یا تغییرات در قوانین نمی تواند در چنین مسیری باشد. ما از هم اکنون باید برای از بین بردن نظامی که حافظ و مجری این قوانین است مبارزه کنیم و مبارزات زنان را در جهت از بین بردن ریشه اصلی نابرابری های موجود کانا لیزه کنیم. ما می توانیم همراه سایر اقشار اجتماعی و با تکیه بر قدرت تاریخی کارگران و زحمتکشان رژیم جمهوری اسلامی را همراه قوانین ارتجاعی اش به گورستان تاریخ بسپاریم. اتحاد اصولی مبارزاتی زنان فقط در چنین بستری و با اتکا بر موازین اصولی و با الهام و درس گیری از تجربیات و مبارزات آشتی ناپذیر زنان کمونیست و انقلابی جهان میسر میشود. به این نکته هم باید توجه داشت که زمینه بوجود آمدن اتحاد واقعی مبارزاتی زنان نیاز به دامن زدن به مبارزه ایدئولوژیک در فضایی سالم و دمکراتیک دارد. فضایی که در آن تاب تحمل شنیدن نظرات مخالف بدور از تحریفات و تنگ نظری های رایج وجود داشته باشد .

سارا نیکو

10 فوریه 2008

زیر نویسی ها:

(1) و (2)

http://www.goftogoo.net/main.php?submenu=&id=73

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 11:47  توسط  تريبون زن  | 

 

به جوانانی كه آینده ای متفاوت می خواهند

ایدئولوژی ما یا آنان؟ مسئله اینجاست!

فكر میكنی چرا...؟

فكر میكنی چرا از صبح تا شب صدا و سیما دست از سرت برنمیدارد؟ نوحه تمام میشود، سریال میآید. از سریال راحت نشده، برایت قرآن میخوانند. هنوز صدای قاری قطع نشده، ترانه پاپ مذهبی میشنوی. برنامه های ورزشی پی در پی به مغزت شوت میكنند و برایت قهرمان میسازند. اگر با همسرت اختلاف داری، كارشناسان عمامه به سر برایت نسخه میپیچند. اگر نوجوان باشی"،بچه حاجی" ها برایت مسئله میتراشند و خودشان هم برایت حلش میكنند. برای اینكه حتی دو دقیقه هم مخت آزاد نماند، در فواصل برنامه ها مجریان میآیند و پند و اندرز میدهند و اشعار عرفانی میخوانند. پیام های بازرگانی كه دیگر جای خود دارد. چهار طرف تصویر را گرفته است، میچرخد، پشتك میزند، رنگ به رنگ میشود. با این كارها دارند ذهنت را كنترل میكنند. همه اینها، كار ایدئولوژیك است روی مغز تو و من.

میخواهند ایدئولوژی خود را هم به ما حاكم كنند، تا ما دنیا را مثل آنها ببینیم. اگر موفق شوند، آنوقت خیالشان از بابت مقاومت و شورش و انقلاب راحت میشود. ممكنست كماكان از این زندگی ناراضی باشی و نق هم بزنی، اما به خودت دلداری میدهی كه عیب ندارد، هر چه هست خواست خدایی است كه قرارست در آن دنیا اجرمان را بدهد. یا نومیدانه میگویی چكار میشود كرد؟ قسمت است دیگر! با این ایدئولوژی، تازه اگر بخواهی تكانی به خودت بدهی و برای كمتر كردن مشكلاتت تلاش كنی، الگوی تو همین گرگهای حاكم هستند كه در سیاست و اقتصاد گلوی هم را میجوند، خون زحمتكشان را میمكند و از استخوان مردم برای خودشان نردبان ترقی میسازند. البته هر چقدر هم كه جان بكنی هیچوقت به موقعیت آنها نمیرسی ولی اگر خوب به رفتارت دفت كنی میبینی كه داری درست مثل آنها عمل میكنی. برای رسیدن به منافع شخصی ات دیگر به هیچكس رحم نمیكنی. یعنی داری از ایدئولوژی آنها پیروی میكنی.

گفتار و رفتارت را زیر ذره بین بگذار. ممكنست خودت كارگر و یا از قشرهای زحمتكش جامعه باشی، اما میبینی كه درست به زبان همین انگلهای سرمایه دار و ملاك داری كارگر جماعت و فقیر فقرا را تحقیر میكنی. كلمه "عمله" را چنان غلیظ و با نیشخند به زبان میآوری كه انگار داری میگویی: مفتخور! تن پرور! انگل! سرمایه دار! فكر میكنی كه مردم محروم هر چه میكشند از بیعرضگی و تنبلی و خنگی خودشان است. موفقیت این یا آن كاسب و سرمایه دار را به رخ خودت و آنها میكشی. میبینی كه پا به پای جمع داری افغانیها، تركها، عربها، لرها، رشتیها و... را جوك میكنی، حتی اگر خودت از یك ملیت تحت ستم و قوم محروم باشی. اگر مرد هستی، میبینی كه با همسر، دوست، خواهر یا مادرت داری بر طبق موعظات آخوندها و به روش سریال های تلویزیونی رفتار میكنی. یعنی كار تو شده ستم، تحقیر، تمسخر، سركوب و همه چیزهایی كه الگوی مردانگی است. میبینی كه تو هم داری به "زن ذلیل ها" میخندی. میبینی كه تو هم از فمینیستها متنفری و داری به مدافعان حقوق زنان فحش میدهی. اگر جوان هستی، میبینی كه آینده را برای هیچكس نمیخواهی جز شخص خودت. تنهای تنها. فكر میكنی فقط باید گلیم خودت را از آب بیرون بكشی، اما ضمنا تظاهر به دوستی و رفاقت را هم بلد شده ای. برای اینكه كارهایت پیش برود، تظاهر و تعارف كردن را خوب یاد گرفته ای. قانون جنگل را بلد شده ای. برای بقاء خودت، بقیه را قربانی میكنی. یا اگر زورت نرسید همرنگ جماعت میشوی و خودت را با اوضاع منطبق میكنی.

میگویی همین است كه هست! چكار كنم؟ چكار میشود كرد؟ تا دنیا بوده همین بوده! تقصیر من چیست؟ من هم یكی مثل بقیه.

اشتباه میكنی. نه دنیا همیشه اینجور بوده و نه مقدر شده كه همینجور بماند. فكر و عمل همه مردم هم یكجور نیست. این دنیا دائما دارد تغییر میكند. همه چیزش از سامان دهی تولید گرفته تا عرصه سیاست و قانون، از تكنیك و تكنولوژی گرفته تا فرهنگ آدمها تغییر كرده و میكند. امكانات برای بهتر شدن و نو شدن زندگی مردم بیشتر میشود، اندیشه های نو برای بهتر كردن زندگی مردم شكل میگیرد و طرفدار پیدا میكند. نظام های كهنه اقتصادی و اجتماعی، راه و روش های كهنه سیاسی، فرهنگ ها و سنت های كهنه و دست و پا گیر، در هم میشكند و جای خود را به اقتصاد و سیاست و فرهنگ نو و پیشرو میدهد. اما نه خود بخود! نه نرم و راحت! كهنه مقاومت میكند و در مقابل تغییر چنگ و دندان نشان میدهد. رژیم هایی كه حافظ نظام كهنه اند با توپ و تانك و زندان و قانون، با بمباران ایدئولوژیك سعی میكنند جلوی تغییر را بگیرند. نظام كهنه یعنی نظامی كه با سطح تكامل و پیشرفت و دانش جامعه بشری خوانا نباشد. یعنی نظامی كه در آغاز قرن بیست و یكم، با وجود این همه ثروت و منابع و امكانات مادی و پیشرفت علمی در سطح جهان، مردم را گرفتار استثمار و فقر و فلاكت و جهل و فساد و خرافه نگه میدارد. یعنی نظامی كه منافع یك مشت صاحب سرمایه و ملك و ثروت را تامین میكنند و منافع اكثریت جامعه را زیر پا میگذارند. این دعوا و اختلاف بین منافع بالاییها و پایینیها، با سازش و وصله پینه و "من بمیرم تو بمیری" حل نمیشود. با اینكه از صبح تا شب بگویند ما همه ایرانی هستیم، از یك امت هستیم، پیش خدا و در روز قیامت همه ما را به یك چشم نگاه خواهند كرد و.... حل نمیشود. اصلا این حرفها را میگویند كه آن دعوا و اختلاف را بپوشانند. كه زجر یك عمر را برایمان قابل تحمل كنند. كه ناراضی و تحت فشار بمانیم اما به فكر پیدا كردن یك راه چاره واقعی نیفتیم.

میگویی بی خیال. یك چیزی میشود دیگر. خوب فكر كن ببین حرفی كه از دهانت در میآید را هر روز از زبان چند نفر میشنوی؟ از كدام بلندگوها میشنوی؟ ببین این حرف با حرف مارمولكی كه میگوید هر چه خدا بخواهد همان میشود فرقی دارد یا نه؟ نتیجه اش را هم ببین. فكر میكنی اتفاقی بود كه خمینی توانست سوار مردم شود و این وضعیت را برایمان درست كند؟ آیا بدون تبلیغ ایدئولوژی میتوانست مردم را دنبال خودش بكشد؟ حتی همین خاتمی بی آبرو را در نظر بگیر. اگر بین دوم خردادیهای حكومت با بخشی از مردم بخصوص با بخش مهمی از روشنفكرها، پیوندها و بندهای ایدئولوژیك وجود نداشت آیا آن همه جوان آنطور با حرارت پشت علم خاتمی سینه میزدند و به سادگی فریب شعارهایش را میخوردند؟ اینجور جاهاست كه تاثیر تزریق شبانه روزی ایدئولوژی مذهبی به جامعه روشن میشود. بالاخره اینهمه یا علی یا علی گفتنها و ماه محرم سیاه پوشیدنها و حتی "حسین پارتی" رفتنها، باید تاثیری روی طرز فكر آدم بگذارد! حداقلش اینست كه باز هم برای یك دوره چشم امیدت به فلان مسلمان "صادق" دوخته میشود كه بنظر میآید به علی و حسین ارادت بیشتری دارد. یا اگر از اسلام حكومتی به این شكل فجیعش ذله شده باشی تو را به فكر "نواندیشی دینی" می اندازد و اینبار راه میافتی كه دخیل را به امامزاده آغاجری و گنجی و امثالهم ببندی. این توكل به خدا كردنها ممكنست مغزت را آنقدر تعطیل نكرده باشد كه بلند شوی و در مقابل زلزله نماز آیات بخوانی، ولی حداقلش اینست كه درست سر بزنگاه، یعنی وقتی كه باید دل به دریا بزنی، برای خلاص شدن از این وضعیت تصمیم بگیری و بطور جدی به شورش و مبارزه انقلابی بپیوندی، زانوهایت شل میشود. فكر میكنی سرنوشتت را جای دیگری مینویسند و از دست تو و مثل تو، یعنی مردم معمولی و محروم كه قدرت و سرمایه ندارند كار چندانی بر نمیآید. پس خیال نكن ایدئولوژی، حتی همین ایدئولوژی كهنه و پوسیده اسلامی، یك مشت حرف مفت و وراجی بیفایده است و بود و نبودش برای ما فرقی نمیكند؟ فقط فكرش را بكن، از همین امروز برنامه های صدا و سیما قطع شود. روزنامه ها و مجلات وابسته به رژیم منتشر نشود. هیچ آخوندی به منبر نرود. درسهای خرافی و غیر علمی از مواد آموزشی مدرسه و دانشگاه حذف شود! فكر میكنی دیگر در این نظام، سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟ فكر میكنی ترس و تردید، پا پس كشیدن، بیخیالی و خودخواهی میتواند به راحتی شیوع پیدا كند؟ حالا به یك چیز دیگر فكر كن. اینكه شورش علیه نابرابری و محرومیت و بی حقوقی و تمایزات طبقاتی تبلیغ شود. عدم تحمل نظام كهنه و یورش بردن به برج و باروی آن تبلیغ شود. تعاون و همبستگی میان مردم تبلیغ شود. تحقیر و تمسخر و تبعیض تبلیغ نشود. منافع جمعی و اشتراك سر لوحه تبلیغات باشد. برابری زن و مرد تبلیغ شود. علم و خرد تبلیغ شود. یعنی یك دستگاه فكری جدید، یك سلسله افكار و اندیشه های مرتبط به هم، مكمل هم، پیگیر و زنده و نقاد، و دائما در حال نو شدن تبلیغ شود. فكر میكنی نتیجه اش چه خواهد بود؟

میگویی قبول! ولی همه بدبختیهای ما از اینست كه یك حكومت ایدئولوژیك بر كشور حاكم است. رسانه های رسمی، ایدئولوژیكند. همه چیز ایدئولوژیك است. میگویی دیگر از هر چه ایدئولوژی است حالت به هم میخورد. میگویی میخواهم آزاد باشم. تا اینجایش كه این دولت، ایدئولوژی خاص خود را دارد درست میگویی. این دولت ایدئولوژیك است، رژیم مذهبی است، و خودش هم میگوید. حكومت مذهبی یعنی سلطه تمام و كمال ارتجاع هم بر حیطه عمومی (یعنی بر نهادهای دولتی و اجتماعی و قوانین و آموزش و پرورش و رسانه ها) و هم بر حیطه خصوصی (نهادهای غیر دولتی و امور خانوادگی و فردی). حكومت مذهبی یك حكومت جان سخت است و این جان سختی را با محروم كردن اكثریت مردم از ابزار و فرصت ها و شرایط جمعی و فردی برای آگاه شدن و متشكل شدن بدست میآورد. بنابراین دین باید از حكومت جدا باشد. جدا كردن دین از حكومت، یكی از شرایط ساختن یك زندگی متفاوت، یك جامعه پیشرو و یك نظام دمكراتیك است. اما در همه دولتها و همه جوامع، حتی سكولارترین آنها، بالاخره یك ایدئولوژی حاكم وجود دارد. دستگاه آموزش و پرورش هر كشوری را كه خواستی در نظر بگیر و ببین در درسهایی كه از روز اول دبستان به بچه ها میدهند تا روز آخر دانشگاه، ایدئولوژی حاكم بر آن كشور حضور دارد یا نه؟ و آیا میتواند حضور نداشته باشد؟ اگر جامعه طوری سامان پیدا كرده كه اقلیتی از افراد به قیمت كار و رنج و فقر و فلاكت اكثریت صاحب سرمایه و وسایل تولید و ثروت شوند، مگر میشود انتظار داشت كه بچه ها را در مدارس با دیدگاه جمع گرایی و اشتراك و تعاون و شورش علیه تمایزات طبقاتی تربیت كنند؟ آیا انتظار داری در جامعه ای كه یك سلسله مراتب هرمی بر آن حاكم است و اقلیت بر دوش اكثریت نشسته و قدرت سیاسی را در دست خود قبضه كرده است، فلسفه هایی كه برتری جویی و فردگرایی را توجیه میكنند مسلط نباشد؟ حالا از یك طرف دیگر به مسئله نگاه كن! آیا انتظار داری كه بدون وجود یك ایدئولوژی كاملا متفاوت و حاكم شدن آن بر اعتراض و مقاومت و شورش مردم بتوان از پس این نظام برآمد؟

این را هم بدان كه ایدئولوژی نخواستن خودش یك نوع ایدئولوژی است. یعنی به فكر رها شدن نبودن. به این فكر كن كه چرا یكسری هستند كه مثل تو فكر میكنند؟ افراد یكدیگر را پیدا میكنند. همفكرها. كسانی كه فكر و بینش نزدیك و همخوان دارند. میگویی ایدئولوژی خشك است. دست و پای آدم را میبندد. مانع آزادانه فكر كردن میشود. خب حالا سعی كن آنجوری كه دلت میخواهد آزادانه فكر كنی. هر جور كه خواستی. حالا بگو فكرت چیست؟ میخواهی با این وضعیت كه خیلی هم از آن بدت میآید چكار كنی؟ قبول داری كه باید سرنوشتت را خودت تعیین كنی یا فكر میكنی كه هیچ كارش نمیشود كرد و سرنوشت ما را جای دیگری بافته اند؟ خب! پس چه شد آنهمه داد و فریاد بر سر آزاد فكر كردن شخص خودت. میخواهی آزادانه فكر كنی كه اسیری؟!

میگویی دست بردار! الان در دنیا همه چیز روی هواست. همه جا بحران است. هیچ چیز قطعی وجود ندارد كه بشود به آن چسبید و از این گرداب نجات پیدا كرد. می گویی در این اوضاع سردرگم، از كجا معلوم كه آن دیگری درست نگوید؟ از كجا معلوم كه فقط یك چیز درست وجود داشته باشد؟ میگویی هركس حق دارد حقیقت مطلوب خودش را داشته باشد. تو تشخیص میدهی كه باید مبارزه كنی و تسلیم نشوی. كسی جلویت را نگرفته است. من تشخیص میدهم كه تسلیم شوم و با اوضاع بسازم. میگویی منهم حق دارم! البته اگر در یك جزیره تك و تنها زندگی میكردی و هیچ ربطی به جامعه و نوع بشر نداشتی حق با تو بود. ولی آدم موجود اجتماعی است. بدون زندگی اجتماعی و ارتباط با آدمهای دیگر، هیچ آدمی آدم نیست. ارتباط هم یعنی كار داشتن به كار یكدیگر، یعنی پیوسته و وابسته بودن به عمل و فكر جمعی، یعنی رو در رو شدن با شرایط جامعه به شكل جمعی، یعنی قرار گرفتن در گروهی از انسانها كه برای حفظ وضع موجود تلاش میكنند و یا تعلق داشتن به گروهی دیگر كه برای تغییر وضع موجود حركت میكنند. تو چه آگاه باشی چه نباشی، چه بخواهی چه نخواهی، در یكی از این دو گروه قرار میگیری. اگر كنار نشسته ای و به خیال خودت از همه چیز و همه كس مستقل شده ای، در عمل تاثیری بر وضع موجود نگذاشته ای. یعنی به حفظ آن كمك كرده ای.

میگویی اما من میخواهم از هر چمنی، گلی بچینم. خوب مطلق و بد مطلق كه نداریم. میخواهم چیزهای خوب را از ایدئولوژیهای مختلف بگیرم. میگویی چرا باید فقط از یك ایدئولوژی پیروی كنم؟ اصلا بگوییم این حرف تو درست و عملی است. راه بیفت و از هر چمنی، گلهای خوشبویش را پیدا كن و بچین. ولی به این سئوال هم فكر كن: چطور خوب و بد را تشخیص میدهی؟ معیارت برای اینكه كدام گل خوشبوست و كدام بد بو چیست؟ خوب فكر كن! تو داری هر عقیده و برنامه و راهی را اول در چارچوب خاصی كه خودت در ذهن داری قرار میدهی، آنها را الك میكنی و از فیلتر خاصی میگذرانی، با برداشت و نتیجه گیری خاصی كه خودت از تجربیات گذشته داری مقایسه میكنی، آنها را با ارزشها و روابط و عادات خاصی كه خودت از قبل قبول داری میسنجی، و بالاخره این عقیده یا آن برنامه را قبول یا رد میكنی. اینها همه اش یعنی چارچوب و معیارهای ایدئولوژیك داشتن!

خیالت راحت، همه مردم اینطورند. ممكنست خودشان ندانند ولی بالاخره تحت تاثیر این یا آن ایدئولوژی هستند. به دنیا و نقش و جایگاه خودشان، طور خاصی نگاه میكنند. این نگاه از آسمان نازل نشده. خدادادی و مادرزادی نیست. ذهن و عمل آدمها در این دنیای طبقاتی همیشه تحت سلطه این یا آن ایدئولوژی قرار میگیرد. مردم را فله ای نباید دید. آدم بین مردم خیلی فكرها و رفتارهای مشترك میبیند. فرهنگ مشترك میبیند. اما خوب كه دقت كنی متوجه میشوی كه خیلی جاها و خیلی وقتها همه مثل هم عمل نمیكنند. فكر و رفتار همه مثل هم نیست. مثلا نگاه و عمل آن كارگرانی كه وقتی میبینند حقشان دارد خورده میشود تصمیم میگیرند اعتصاب كنند و تا آخر پایش میایستند و از كتك خوردن و زندان رفتن نمیترسند، با آن چاپلوس ها و فرصت طلبهایی كه حاضرند منافع همه را فدای منفعت شخصی خود كنند، از زمین تا آسمان فرق دارد. آن دختر جوانی كه خطر را به جان میخرد، در مقابل نیروی ضد شورش و فاطمه كوماندوها كوتاه نمیآید، پررویی میكند، مسخره شان میكند و فحش میدهد تا برای بقیه سرمشق شود برای خودش یك نوع ایدئولوژی دارد كه كاملا با ایدئولوژی دخترانی كه امروز تابع تصمیم و خواسته پدر و برادر و فردا اسیر شوهر هستند فرق دارد.

میگویی ولی تعریف ایدئولوژی چیز دیگری است. می گویی ایدئولوژی یك دستگاه فكری بسته است كه توی آن یكسری حكم ها چپانده اند كه نه اجازه داری آنها را انكار كنی و نه میتوانی آنها را تغییر بدهی. پس چاره ای نداری جز اینكه مغزت را منجمد و تعطیل كنی و بشوی یك موجود متعصب و مسخ و زبان نفهم مثل همین حزب الهیها. میگویی هر فكر نو و شاداب را به محض اینكه در قفسه های تنگ ایدئولوژی بگذاری از نفس میافتد و خفه میشود. اما اینهایی كه میگویی در مورد ایدئولوژیهای كهنه و ارتجاعی است كه همه چیز این دنیا را وارونه بیان میكنند. پدیده ها را مرتبا در حال تغییر و تحول نمیبینند. به یك نظم ابدی و ازلی و سرنوشتهای از پیش تعیین شده معتقدند. آدمها را نهایتا بازیچه و عروسك و موش آزمایشگاهی یك قادر متعال میدانند. احكام و قوانین كهنه و عقب مانده ای كه در جوامع گذشته بشری برقرار بوده و امروز فقط به درد این میخورد كه بعنوان نماد جهل و كودكی انسانها و روابط ستمگرانه برده داری و فئودالی در موزه تاریخ گذاشته شود را حكم الهی مینامند.

البته فكر نكن فقط آن ایدئولوژیهایی كهنه و عقبگرا هستند كه آشكارا خشك و غیر قابل انعطاف و گرد و خاك گرفته اند. دنیا را با نسبیگرایی و شك گرایی و ایدئولوژیهای ظاهرا غیر ایدئولوژیك هم میتوان وارونه و غیر واقعی نشان داد! یك ایدئولوژی میتواند آنقدر بدبینی به خورد آدمها بدهد كه دیگر به فكر تغییر زندگی شخصی و امروز و فردای خود هم نباشد چه رسد به تغییر جامعه بشری. میتواند آنقدر شك گرا باشد و آنقدر نمیدانم و نمیشود فهمیدبه مغز ما فرو كند كه دیگر به فكر فهمیدن قوانین حاكم بر جامعه بشری و ریشه و راه حل دردهای اجتماعی نیفتیم. میتواند آنقدر نسبی گرا باشد كه اصلا نتوانیم بفهمیم چه هدفی خوبست و چه هدفی بد. یعنی عملا نتوانیم در این دنیای جانبدار و طبقاتی، جای خود را مشخص كنیم و برای تحقق هدف انقلابی یعنی ساختن یك جامعه پیشرو و آزاد از ستم و استثمار طبقاتی تلاش كنیم. میتواند آنقدر كوته اندیشانه و ارتجاعی باشد كه جامعه بزرگ انسانها را بر مبنای ملیت و قوم و مذهب، جنسیت و یا میزان سرمایه و ثروت تقسیم بندی و ارزش گذاری كند. كالا و بازار را پرستش كند. رقابت بر سر منافع فردی یا گروهی و تنازع بقاء را جوهر و ذات بشر و عامل پیشرفت و ترقی جامعه بداند. این ایدئولوژیها با وجود ظاهر غیر جزمی و مدرن یا پسا- مدرنی كه دارند، به ابدی یا غیر قابل تغییر بودن یكسری احكام و ارزشها و روابط معتقد و پایبندند. حتی اگر این پایبندی را به این شكل بیان كنند كه از وضع موجود ناراضی هستیم ولی این وضع قابل تغییر دادن نیست و بهتر است بشر بطور كلی نوع نگاه خود به خوب و بد را عوض كند تا خیالش راحت و وجدانش آسوده شود!

میگویی با وجود همه این حرفها، اندیشه آزاد و پیشرو باید بیشتر حالت جرقه های آزاد در اینجا و آنجا داشته باشد تا حلقه هایی نظم یافته از یك زنجیر. حرفت درست است، البته در صورتی كه نخواهی با این اندیشه ها كاری بكنی، اگر نخواهی آنها را برای تغییر و تكامل زندگی بكار ببندی. اصلا پویا بودن یك اندیشه با این مشخص میشود كه چقدر به تكامل و پیشرفت جامعه بشری كمك میكند. آیا بدون داشتن هدف مشخص (هر هدفی در هر عرصه ای از زندگی كه باشد) میتوان اندیشه ای را مثبت یا منفی ارزیابی كرد؟ امكان ندارد! جرقه های آزاد خوبست. اندیشه های پیشرو و پویا با همین جرقه ها شكل میگیرد. ولی با جرقه نه میتوان دنیا را روشن كرد و نه اتاق را گرم كرد. باید از جرقه ها، آتشی درست كرد. ایدئولوژی پیشرو و انقلابی، حكم این آتش را دارد. باید مرتب به آن دمید، هیزم جدید در آن گذاشت، به رویش نفت ریخت، و فراموش نكرد كه این آتش برای روشن كردن دنیا و دیدن نادیده ها و گرم كردن زندگی انسانها برافروخته شده است نه برای پرستش و تقدیس.

میگویی اما فكر و حرف درست در انحصار یك گروه یا فرد خاص نیست. قبول! حرفت كاملا صحیح است. خیلی از تئوریهای علمی را ممكنست دانشمندانی تدوین كنند كه از نظر اعتقادات مذهبی یا افكار سیاسی هیچ توافقی با آنها نداشته باشیم. خیلی وقتها ممكنست كسانی كه در جاده زندگی اجتماعی و سیاسی با آنها حتی نمیتوانیم دو قدم برداریم اشكالاتی را در كار ما ببینند و انتقاداتی به فكر و عمل ما بكنند كه خودمان نتوانسته بودیم ببینیم. علتش اینست كه تجربه بشری و دریچه ها و دروازه های شناخت نوع بشر در انحصار هیچكس نیست و سندش را به اسم پیروان این یا آن ایدئولوژی نزده اند. اما فرق است بین جرقه ها و كبریت كشیدنهای اینجا و آنجا كه موقتا محدوده ای را روشن میكند با درست كردن آتش یا ساختن چراغ. بنظر تو كسی كه فكر میكند یكی از راهكارهای واجب برای مقابله با زلزله، خواندن نماز آیات است همانطور به مشكلات و مصائب جامعه و مردم برخورد میكند كه یك ماتریالیست معتقد به علم؟ بنظر تو كسی كه معتقد به ابدی بودن بهره كشی انسان از انسان و حاكم بودن یك طبقه بر بقیه طبقات است، ظلم و حرص و آز و خودخواهی را در ذات بشر میداند، سلسله مراتب حاكم بر جامعه را بازتاب نظم الهی و سلسله مراتب بین خدا و نمایندگان خدا با بندگانش میداند، سلسله مراتب اقتصادی بین سرمایه و كار را چیزی طبیعی و منطقی وانمود میكند، همان عملكردی را در جامعه و در قدرت سیاسی دارد كه یك كمونیست، یعنی كسی كه به نگاه علمی و عینی به تاریخ جوامع بشری از ابتدا تا حالا دریافته است كه مناسبات میان انسانها و نظام های اجتماعی و اقتصادی ثابت و همیشگی نیستند و مرتبا تغییر كرده و میكنند. مناسبات و نظام ها و فرهنگها و باورهای كهنه با انقلاب جای خود را به نو داده و میدهند. طبقات پیشرو و انقلابی كه ابتدا تحت سلطه اند بر طبقات عقبگرا كه حاكمند غلبه میكنند؟

راستی تو كه میگویی از ایدئولوژی و دولت ایدئولوژیك بدت میآید، تا حالا به جانبدار بودن و طبقاتی بودن این ایدئولوژی و دولت فكر كرده ای؟ اصلا به چه دردی میخورد و چه كاركردی دارد؟ اگر دنبال جواب دادن به این سئوال نروی و ربط ایدئولوژی حاكم و دولت موجود به نظام طبقاتی و سلطه طبقه اقتصادی معینی را نفهمی بزرگترین كلك را از ایدئولوژی خورده ای؟ چون یكی از اصلیترین كارهای این ایدئولوژی پنهان كردن ماهیت طبقاتی خودش است. به اسم امت و ملت و بشریت صحبت می كند. ادعا میكند كه به رنگ و نژاد و جنسیت و شناسنامه و كیف پول آدمها كاری ندارد و همه را به یك چشم نگاه میكند. سخنگویان این ایدئولوژی مرتبا موعظه میكنند كه مال و مقام دنیوی اعتبار و ارزش ندارد و معیار و محك، تقواست. اما اینها حاكمند و شكاف طبقاتی و فاصله فقر و ثروت هر روز عریضتر میشود. طبقه سرمایه دار و زمیندار و بورس باز چاقتر و حریصتر میشود و همزمان ولی فقیه كه نماد اصلی این ایدئولوژی است فتوا به حرام و غیرشرعی بودن اعتصاب كارگران میدهد. و دستگاه عدالت پرورش برای "مال دنیا" (كه گاه به اندازه یك قرص نان است) دست می برد و جوانان را با جرثقیل اعدام می كند.

میگویی حالا چه اشكالی دارد من ایدئولوژی تو را نداشته باشم یا اصلا ایدئولوژی نداشته باشم؟ مهم اینست كه با هم متحد شویم و علیه اینها مبارزه كنیم؟ متحد شدن و مبارزه كردن هیچ اشكالی ندارد. خیلیها با ایدئولوژیهای مختلف میتوانند با هم متحد شوند و برای اهداف سیاسی بزرگ یا كوچك، درازمدت یا كوتاه مدت مشتركا مبارزه كنند. جنبشها و انقلابها همیشه با اینطور اتحادها پیشروی كرده اند و میكنند. اصلا رسم و قاعده اش همین است و غیر از این نمیشود. ولی اگر اهداف عمیقتر و درازمدت تر و روشنتری داری، اگر میخواهی دوستان حقیقی و دشمنان واقعیات را درست تشخیص دهی، اگر نمیخواهی تا نصفه راه را بروی و تازه بفهمی همه تلاشها و فداكاریهایت در خدمت اهداف و منافعی غیر از آنچه میخواستی قرار گرفته، اگر نمیخواهی دنباله رو كسانی شوی كه ایدئولوژی ارتجاعی دارند، و اگر میخواهی كه اتحاد ما در میدان مبارزه محكمتر و پایدارتر و آگاهانه تر باشد بهترست ایدئولوژی انقلابی را بشناسی، درك كنی و به عمل درآوری. دو واقعیت سرنوشت ساز وجود دارد. اولا فقط آن نیرویی میتواند رهبری یك جنبش اجتماعی را بدست بگیرد و یا انقلابی را رهبری كند، خواه آن را به پیروزی برساند و ادامه و تكاملش دهد، خواه آن را به شكست بكشاند و نابود كند، كه ایدئولوژی مشخصی داشته باشد. ثانیا فقط تحت رهبری یك ایدئولوژی انقلابی و علمی است كه میتوان راه پیروزی انقلاب اجتماعی را هموار كرد و مبارزه مرگ و زندگی برای جلوگیری از سقوط و عقبگرد و نیمه كاره ماندن آن را به پیش برد.

میگویی ولی آن ایدئولوژی كه تو سنگش را به سینه میزنی هم چندان كارنامه درخشانی ندارد، در عمل شكست خورده است چون با ذات و فطرت انسانها خوانایی ندارد. میگویی آنقدر همه جانبه و توضیح المسائلی و بدون برو برگرد است كه فرق چندانی با مذهب ندارد. باید بگویم كه شناخت تو از ایدئولوژی كمونیستی نادرست و سطحی است. درك اغلب جوانان در مورد آن نادرست است. یك علت مهمش آنست كه در این حكومت (مثل دوره حكومت شاه) ایدئولوژی كمونیستی سركوب می شود و مردم از دهان مخالفین كمونیسم، از دهان مرتجعین و تبلیغات آنان و نظام آموزشی آنان می شنوند كه كمونیسم چیست. ایدئولوژی كمونیستی یعنی دستگاه فكری پویا، علمی و انقلابی نیروی نو، پیشرو و آینده ساز در جامعه طبقاتی معاصر. بنیان این ایدئولوژی، ماتریالیسم دیالكتیكی است. یعنی فهم این واقعیت كه همه پدیده های موجود در كائنات، منجمله همین سیاره كوچك كه محل پیدایش و تكامل و سرانجام نابودی جامعه بشری است، پدیده هایی عینی و قابل شناختند و هیچ نیروی ماوراء الطبیعه ای خارج از این وجود مادی كه سرنوشت كل یا جزء آن را تعیین كند یا مسئول شروع و خاتمه آن باشد در كار نیست. همه پدیده های مادی در حال تغییر و تكاملند. بوجود میآیند، رشد میكنند، از میان میروند و در واقع به پدیده مادی دیگری تغییر شكل میدهند. هر پدیده، اتحادی از اضداد درونی است و فرایند زندگی و تكامل هر پدیده را مبارزه این اضداد و غلبه وجهی بر وجه دیگر تشكیل میدهد. تاریخ جوامع بشری از زمانی كه طبقات اجتماعی شكل گرفتند، تاریخ مبارزه طبقاتی است كه بین دو وجه حاكم و محكوم این جامعه جریان دارد: یعنی بین طبقاتی كه قدرت سیاسی و اقتصادی را بدست دارند و نظم موجود را نمایندگی میكنند با طبقاتی كه تحت سلطه حاكمان قرار دارند و منافع خود را در نظمی نوین و متفاوت جستجو میكنند. تكامل جامعه بشری از نظام برده داری به فئودالی و سپس از فئودالیسم به سرمایه داری حول همین مبارزه صورت گرفته است. هر یك از این نیروهای اجتماعی كه زمانی در جایگاه محكوم و سپس در مقام حاكم قرار گرفته اند، دستگاه فكری ویژه خود را شكل داده اند.

طبقات مختلف، ایدئولوژیهای مختص به خود را دارند. طبقه پیشرو در دنیای معاصر كه برای سرنگون كردن نظام طبقاتی و استثمار فرد از فرد مبارزه میكند طبقه كارگر جهانی یا پرولتاریا است. ایدئولوژی كمونیستی، دستگاه فكری این طبقه است. در طول تاریخ همه طبقات اجتماعی بغیر از پرولتاریا جنبه طبقاتی ایدئولوژی خود را پوشانده اند و آن را نماینده منافع همه افراد نوع بشر معرفی كرده اند؛ اما بر خلاف آنها پرولتاریا، بر جانبدار بودن ایدئولوژی كمونیستی تاكید میكند. بنابراین ایدئولوژی كمونیستی یك ایدئولوژی علمی یعنی حقیقت جوست؛ اما در عین حال انقلابی و از نظر طبقاتی جانبدار است. این ایدئولوژی، راهنمای برنامه سیاسی طبقه كارگر در كشورهای مختلف است. این ایدئولوژی راهنمای انقلابات كارگری و پس از به قدرت رسیدن طبقه كارگر راهنمای ساختمان جوامع سوسیالیستی بوده است. انقلاب اكتبر 1917 در روسیه و انقلاب 1949 در چین تحت رهبری ایدئولوژی كمونیستی انجام شد و به پیروزی رسید. اتفاقا پیروزی همین انقلابات نشان داد كه چیزی به عنوان ذات و فطرت ثابت و تغییر نیافتنی انسان وجود ندارد زیرا لگد مال شدگان جامعه كه سالیان سال گرفتار فقر و فلاكت و جهل و سنت بودند توانستند تحت تاثیر ایدئولوژی و برنامه كمونیستی آگاه شوند، درگیر انقلاب شوند، مناسبات كهنه را واژگون كنند، به پیروزی برسند، خود و جامعه را دگرگون كنند. طبقه كارگر بعد از چند دهه در شوروی و سپس در چین شكست خورد، اما این شكست ایدئولوژی كمونیستی نبود. بلكه شكست پرولتاریای انقلابی در مقابل كسانی بود كه از ایدئولوژی و اهداف طبقه كارگر دست كشیده و ایدئولوژی و برنامه سیاسی و اقتصادی بورژوازی و سرمایه داری را پذیرفته بودند. اینها كمونیسم و ایدئولوژی كمونیستی را تحریف كردند، اصول و انگیزه ها و اهداف سرمایه داری خود را سوسیالیسم و كمونیسم معرفی كردند، تحت عناوین و بهانه های مختلف به كمونیستهای واقعی حمله كردند و كوشیدند میراث انقلابی آنان را نابود و بر تجارب انقلابی گذشته خاك فراموشی بپاشند. شعار نیروهایی كه بعد از كمونیستهای انقلابی در شوروی و چین به قدرت رسیدند بازتاب روشن ماهیت طبقاتی ایدئولوژی آنهاست: "سوسیالیسم یعنی دستمزد و رفاه بیشتر برای شخص من" و "ثروتمند شدن شكوهمند است" اینها بیان ایدئولوژی حریصانه و خودخواهانه و فردگرایانه سرمایه داری است! همین ها بودند كه در شوروی از كمونیسم یك مذهب جدید، یك رشته درسی خشك و جامد و ضد انقلابی، درست كردند زیرا از ایدئولوژی پویا و انقلابی میترسیدند و از آن متنفر بودند. میدانستند كه كمونیسم انقلابی هر چیز كهنه منجمله نظام و حاكمیت سرمایه داران جدید در شوروی را حتی اگر با نقاب طبقه كارگر باشد زیر سئوال میكشد. همین ها بودند كه سرانجام در رقابت با سرمایه داری غرب فروپاشیدند و نقاب كمونیستی را از چهره ایدئولوژی سرمایه دارانه خود برداشتند. و همین ها هستند كه در چین امروز، كماكان زرورق نازكی را با مارك سوسیالیسم به دور نظام عریان و بیرحم و خونخوار سرمایه داری حفظ كرده اند. اگر میخواهی ماهیت ایدئولوژی كمونیستی و تاثیرات عملی آن بر جوامع انقلابی و زندگی انسانها را بفهمی بهتر است شرایط و ذهنیت و عملكرد توده های ستمدیده این كشورها قبل از انقلاب، در جریان انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب را با دورانی كه دوباره ایدئولوژی سرمایه داری بر كشورشان حاكم شد مقایسه كنی. درباره چین زمان رهبری مائوتسه دون بپرس و بخوان و آن را با چین امروز كه زندان، مشقت خانه و كشتارگاه روح و جسم صدها میلیون زن و مرد است مقایسه كن.

این را هم بدان كه تا نوع بشر و جامعه بشری وجود دارد ذهن و تفكر و دستگاه فكری هم وجود خواهد داشت. با همه تضادها و تنافض هایش. با همه خوش فكری ها و گره گشایی ها و نیز خطاهایش. انقلابات فكری هم در كار خواهد بود تا زمانی كه تضاد و تفابل عین و ذهن و جریان دائمی شناخت وجود دارد، یعنی تا همیشه جامعه بشری. اما عمر ایدئولوژی به معنی و شكلی كه امروز ما میشناسیم یا گذشتگان ما شناختند روزی به پایان خواهد رسید. بشر با انقلاب اجتماعی و محو جامعه طبقاتی و طبقات، به موجودیت یك دستگاه فكری جانبدار طبقاتی كه دنیا و روابط گوناگون و پیچیده اش را به ناگزیر از دریچه دید این یا آن طبقه اجتماعی و بر مبنای منافع آن، نگاه و بیان میكند پایان خواهد بخشید. اما امروز برای انقلاب كردن نیاز به ایدئولوژی داریم؛ ایدئولوژی جانبدار طبقات و اقشار تحت استثمار و ستم. ایدئولوژی كمونیستی! ■

 

 

مرگ بر جمهوری اسلامی و اربابان امپریالیستش!

زنده باد انقلاب !

زنده باد کمونیسم !

آزادی زنان در گرو سرنگونی جامعه طبقاتی است وسرنگونی جامعه طبقاتی بدون مبارزه برای آزادی زنان ناممكن است!

سوسن بهادری

دی ١٣٨٦

Kargaran_fazan@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 11:44  توسط  تريبون زن  | 

بسیاری براین باورند كه آنچه تحت حاكمیت جمهوری اسلامی بر زنان می گذرد بطورعمده از پایه های ایدئولوژیك و مبانی اعتقادی سردمداران حكومت نشات می گیرد. گو اینكه در سرتاسر جهان آنچه بنام روابط تولیدی برقرار است بازتولید روبنای سیاسی ـ ایدئولوژیك منطبق با خود می انجامد؛ اما واقعیت وجود استثمار، تحت اشكال متفاوت روبنای ایدئولوژیك در جوامع مختلف مبین آنست كه برای توجیه استثمار وجود یك غالب واحد الزامی نیست. مسئله سركوب و اعمال و تضییقات بر زنان نیز از همین قاعده پیروی میكند. یعنی برای آنكه دول مرتجع بتوانند محرومیت زنان را از بسیاری حقوق و امكانات سیاسی و اقتصادی توجیه كنند، تنها از یك ایدئولوژی مثل اسلام یا دموكراسی بورژوائی و غیره استفاده نمی كنند؛ سركوب و اعمال محرومیت تحت هرعنوان و قالبی میتواند صورت بپذیرد. زندگی زنان تحت انوان گوناگون حكومت ها در سراسر جهان بخوبی موید این نكته است، تحت عناوین و قالب های متفاوت ایدئولوژیك ستم بر زنان اعمال می گردد. یكی تحت پوشش "دموكراسی" و آن دیگر، با علم كردن مصالح مذهبی اما درهمه كشورها یك چیز واحد و مشترك بوده و محرك اصلی اعمال ستم بر زنان در سراسر جهان یكی است: یعنی مصالح و مقدرات سیاسی و اقتصادی طبقات حاكم. مثلا موضوع سقط جنین و مبارزه با آن توسط حكومت های مختلف در سراسر جهان تحت توجیه های مختلف صورت می گیرد؛ بهمین ترتیب تحمیل، تشویق یا ترغیب زنان به اجرای وظایف مادری، و اسیر ساختن آنها در محیط خانه و خانواده نیز تحت نظام های عقیدتی گوناگون انجام میگردد.

به ایران بپردازیم. در اینجا نفی ستم تاریخی و دیرینه بر زن با نفی توجیهات مذهبی و ایدئولوژی ارتجاعی اسلامی ملازم میباشد؛ و درهمین رابطه اثبات پوچی این توجیهات، و نشان دادن منافع اقشار و طبقات ذینفع درآنها ضروری است.

توجیهات حكام مسلمان ایران در رابطه با ستم بر زنان در كل بر سه ركن استوار است: یكم تفاوت های فیزیولوژیك بین زن و مرد، دوم سلامت و صلاح جامعه و سوم مقایسه موفقیت زن قبل و بعد از اسلام.

از نكته آخر شروع می كنیم، یعنی مقایسه موفقیت زنان قبل و بعد از ظهور اسلام. خمینی خود دراین رابطه چنین می گوید: " زن درجاهلیت مظلوم بود، اسلام برانسان منت گذاشت و زن را از مظلومیت خارج كرد. مرحله جاهلیت، مرحله ای بود كه با زن مثل حیوانات رفتار میشد. زن در جاهلیت مظلوم بود..."

اینكه تفاوت میان موفقیت زن قبل و بعد از ظهور اسلام چه بود، و منظور خمینی از این مظلومیت چیست، موضوعی است كه مختصراً به آن خواهیم پرداخت، اما آنچه در كنه بیان رذیلانه خمینی نهفته، پیامی است به زنان ایران امروز مبنی بر آنكه وضعیت شما در حال حاضرهرچه باشد، شباهتی با وضعیت زنان دوران جاهلیت نداشته و با شما مثل آن دوران بمانند یك حیوان رفتار نمی شود. هرچه باشد وضعتان از آن دوران بهتر است و این را مرهون ظهوراسلام هستید.

درواقع بنیانگزار جمهوری اسلامی تغییر وضعیت زنان ایران نسبت به گذشته را كه ناشی از تغییر مناسبان اجتماعی و رشد نیروهای مولده و در دوره اخیر تاثیر مناسبات امپریالیستی است، بحساب غلبه ایدئولوژی اسلامی می گذارد. هرچند اسلام در این رابطه نیز تا حد زیادی نقش منفی بازی نموده، بدین مفهوم كه برخی حقوق محدود رسمیت یافته زنان، بعد ازانقلاب ٥٧ با مخالفت ایدئولوژی اسلامی روبرو گشت و زیر پا نهاده شد. از جمله حق پوشش و حق قضاوت. پیش از آن نیز همین خمینی در زمان اصلاحات ارضی، با داشتن حق رای زنان مخالف بود و حتی شركت محدود و فرمالیستی عناصر زن در قدرت سیاسی را مایه فساد می شمرد.

اما آنچه از نظر تئوریسین های اسلامی نظیر خمینی "مظلومیت" زن در پیش از ظهور اسلام خوانده می شود، یك جنبه اش تحكیم موقعیت خانواده بمثابه یك واحد اقتصادی در قبال نظام عشیرتی و قبیله ای است. حكومت اسلامی محمد با توسل به مذهب در صدد بود با ایجاد یك نیروی سیاسی متمركز به حالت از هم پاشیدگی قبیله ای پایان بخشد و از طریق یك جنبش سیاسی ـ مذهبی بر اختلافات و مشكلات داخلی فائق آید. بدین خاطر مناسبات درونی میان انسانها در قبایل از جمله مناسبات جنسی و زناشوئی دستخوش تغییراتی گردید:

مناسباتی كه پیش از این قبیله به قبیله، و ناحیه به ناحیه متفاوت بود. آنچه بواسطه اسلام تحقق اش تسهیل شد، یكدست شدن و منضبط شدن مناسبات زناشوئی و خانوادگی بود. در مركز این تغییرات تحكیم روابط پدرسالارانه و مسلط تر شدن مرد بر زن، در مقابل تضعیف تسلط خانواده و عشیره زن بر وی قرار داشت. مثلا ارث عمدتاً در داخل خانواده تقسیم شد و نه بطور پراكنده در میان عشیره. تسلط قطعی نظام پدرسالار همواره با ایجاد محدودیت های مختلف كه عمدتاً زنان را شامل می شود همراه است. بعنوان مثال در دوره پیش از اسلام در برخی نواحی چند شوهری وجود داشت، چیزی كه در بسیاری دیگر از نقاط جهان نیزمرسوم بود، از جمله دراسترالیا و آمریكای شمالی. دراین مرحله چه درعربستان و چه درسایر نواحی در بسیاری جاها زنان حق طلاق و جدایی داشتند. محل اقامت زنان و موقعیت فرزندان هم متفاوت بود.

درعربستان پیش از اسلام سه نوع ازدواج عمده وجود داشت. درازدواج نوع اول زن عشیره خود را ترك می گفت و به عشیره شوهر می پیوست. دراین حالت فرزندان قطعاً متعلق به عشیره شوهر بودند، مگر آنكه عشیره زن، از قبل غیر از آن شرط می كردند. درازدواج نوع دوم زن نزد عشیره خود میماند و شوهرهرازگاهی به دیدار او می آمد. در این حالت فرزندان یا متعلق به عشیره زن بودند و یا پس از طی دوران طفولیت به عشیره پدر می پیوستند. قوانین امروزی جمهوری اسلامی در زمینه سرپرستی و نگهداری از فرزند كه این وظیفه را برای پسر تا دو سال و برای دختر تا شش سال برای مادر و پس از آن را برای پدر و جد پدری معین می كند، تا حد زیادی متاثر از چنین نوعی از مناسبات پیش از ظهور اسلام می باشد. بعنوان مثال، خود آمنه مادر محمد نیز با قبیله خود میزیسته و عبداللّه پدر محمد، به دیدار آمنه میرفته. محمد خود تا زمان مرگ مادر با او زندگی می كرد و فقط پس از مرگ آمنه نزد عبدالمطلب و پس از آن نزد ابوطالب زندگی میكرد. درازدواج نوع سوم زن نزد عشیره خود می ماند و شوهر به عشیره زن می پیوست، كه دراین صورت فرزندان متعلق به عشیره زن می بودند.

البته انواع دیگری نیز از ازدواج و روابط زناشوئی پیش از اسلام مرسوم بود كه اسلام به پایان حیات چنین روابطی تا آنجا كه با مقدرات و مصالح نظام طبقاتی مردسالار مغایر بود و در واقع اركان مردسالاری را تضعیف می نمود، خدمت كرد.

ازجمله ازدواج ها و رسوم رایج در آن دوره عبارتند از: تعویض موقتی زنان دو مرد، به ارث بردن زنان پدر پس از مرگ او توسط پسر، همیت متعه یا صیغه امروزی، روسپیگری، ازدواج شراكتی بدین مفهوم كه چند مرد فقیر بدلیل ناتوانی درپرداخت انفرادی مهریه به یك زن اكتفا می كردند، و چندزنی بدین مفهوم كه هر مرد بدلیل تمكن مالی مخیر بود چند زن داشته باشد. از میان انواع این ازدواج ها و مناسبات، آنهایی كه بطور مشخص در ضدیت با تحكیم و تسلط قطعی مناسبات پدرسالارانه قرار داشت، توسط اسلام طرد و آنهایی كه دراین زمینه درموافقت و تقویت كننده آن بودند، پذیرفته شد. مثلا چندشوهری مطرود، ولی چندزنی مقبول واقع گشت. روسپیگری بی بند و بار ممنوع، ولی روسپیگری مشروط یعنی همان صیغه موقت یا متعه تشویق شد. در نوع اول زن همانقدر لاقید بود كه مرد نیز؛ اما ظهوراسلام لاقیدی مرد را مباح ولی لاقیدی زن را محدود ساخت؛ و درواقع آنچه از "مظلومیت" زن در دوره جاهلیت مورد نظر خمینی و امثال اوست همین است. زن چه پیش از اسلام و چه پس از آن جزئی از مایملك و ثروت مرد محسوب می شد، اما پس از ظهور اسلام این تملك و تسلط مرد بر زن بیش از پیش شد.

ممكن است عده ای اضمحلال رسوماتی نظیر تعویض زنان دو مرد بطور موقت كه امروز كاملا از میان رفته، گامی بجلو و از جمله محاسن اسلام بشمار آورند. اما در رابطه با اینگونه موارد باید به چند نكته توجه داشت.

اولا باید دید با برقراری قوانین اسلام تا چه حد زن از موقعیت كالایی خارج شد: نمره ایدئولوژی و احكام اسلامی در این مورد صفر است.

دوم اینكه چنین تغییرات و تحولاتی در زمینه تغییر موقعیت زن صرفاً محصول ایدئولوژی اسلامی نبوده، و مثلا مسیحیت كاتولیك و پروتستان و یهودیت نیز بهمان میزان نقش داشته اند. بعنوان مثال دموكراسی امپریالیستی آمریكایی و اروپایی نیز چندشوهری را تقبیح می كنند. یا در مورد هم جنس بازی كه مورد لعن ایدئولوژی اسلامی و دارای عقوبت مرگ است، در سال ١٩٤٣امپریالیست ـ فاشیستی نظیر هیتلر نیز برای مجازات اعدام هم جنس بازان مبارزه كرد.

سوم اینكه ایدئولوژی های مذهبی در هیچ مقطعی از تاریخ بمثابه روبنایی خودمختار و مستقل از آنچه روابط تولیدی ایجاب می نمود، شكل نگرفته اند. بدین معنی كه مثلا در رابطه با مسئله زن، طبقات حاكم آنچیزی را بعنوان قوانینی مترقی ارزیابی می كردند و می كنند كه متناسب با تحولات و نیازهای روابط تولیدی جامعه باشد. به بیان دیگر آنچه تغییر موقعیت زنان درعربستان را ایجاب می نمود، عمدتا ناشی از تغییر زیربنای اقتصادی جامعه بود و نه از شكل گیری ایدئولوژی اسلامی؛ چرا كه هر روبنای سیاسی و ایدئولوژیك مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت زیربنای تولیدی جامعه قرار دارد. به یك كلام میتوان گفت آنچه اسلام در خدمت به آن قرار گرفت، تحكیم موقعیت خانواده و نظم پدرسالارانه بود. آنچه عوض شد رئیس زن و خانواده و عشیره و قبیله، جای خود را بتدریج به شوهر و پدر عوض كردند. تغییر رئیس زن، برخی بندهای اسارتبار را تضعیف و برخی دیگر را تقویت نمود.

یكی از مواردی كه همواره از جانب روحانیت شیعه مورد تبلیغات عوامفریبانه و سوءاستفاده قرار گرفته، مسئله تحریم زنده بگور كردن نوزادان دختر توسط قوانین اسلام است. روحانیت شیعه طوری وانمود می سازد كه این رسم ارتجاعی و ضدانسانی در جامعه عربستان بشدت رعایت میشده و این آیات قرآن و دستورات محمد بود كه چنین چیزی را متوقف ساخت. اما مراجعه به اسناد و شواهد تاریخی نشان میدهند كه این رسم نه تنها بصورت وسیع در حول و حوش ظهور اسلام در عربستان مطرح نبوده، بلكه در آن زمان این رسم وحشیانه نفس های آخر را میكشیده و در شرف اضمحلال و نابودی قرار داشته.

بگفته برخی مورخان در زمان ظهور اسلام زنده بگور كردن نوزادان دختر بجز در قبیله بنی تیم در سایر نواحی و در بین سایر قبایل تقریباً از میان رفته بود. بعلاوه طفل كشی و زنده بگور كردن شامل فرزندان پسر نیز می شد، ولی در مورد دختران بیشتر رایج بود. در واقع دراین زمینه احكام اسلامی نقش شلیك تیر خلاصی موجود نیمه جانی را ایفاء كرده.

خلاصه كنیم. آنچه در كنه استدلالات مرتجعانه و رذیلانه ایدئولوگ ها و رهبران اسلامی پیرامون نقش زن از زاویه اسلام نهفته بازهم همان حقه بازی و شارلاتان بازی خاصه آخوندی است. اینكه مثلا پدیده ای مربوط به ١٤٠٠ سال پیش در مقایسه با پدیده ای مثلا مربوط به ٢٠٠٧ جلوتر بوده، چگونه میتواند،جلوتربودن خود را به این استناد در ١٤٠٠ سال بعد یعنی امروز توجیه كند؟ بعنوان مثال لكوموتیوهای ابتدائی كه با نیروی بخار حركت می كردند، چگونه میتوانند در مقایسه با توربوترن های پیشرفته امروزی، حقانیت و پیشرفته بودن خود را در مقایسه با گاری هائی كه با نیروی اسب و سایر چارپایان به حركت در می آمدند، نتیجه بگیرند؟ در مورد مناسبات بین انسانها نیز تا حدود زیادی چنین است. بدون نفی مناسبات كهنه نمیتوان مناسبات نوین را برقرار ساخت! بدون مورد توجه قرار دادن معیارهای جامعه آینده، نمیتوان معیارهای جوامع امروز و دیروز را طرد نمود! و به یك كلام نمیتوان با رجعت به گذشته آینده را ساخت! یكی ازمواردی كه مورد سوءاستفاده حكام جمهوری اسلامی در رابطه با تعدی بر حقوق زنان قرار می گیرد، مقایسه وضعیت زنان امروز ایران در قرن بیست ویکم، و زنان عرب پیش از ظهور اسلام می باشد. دراین جا می خواهیم به برخی دیگر از توجیهات ایدئولوژیك بورژوا ـ كمپرادورهای حاكم در زمینه ستم بر زنان بپردازیم.

همانطور كه قبلا هم مطرح كرده بودیم، از جمله دستاویزهای مهم سران رژیم در محبوس ساختن زنان در پستو و كنج خانه ها و همچنین محروم ساختن آنان از بسیاری حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این است كه تحرك و وجود كنترل نشده زنان در جامعه موجیات فساد و انحراف آنرا فراهم میسازد. بورژوا ـ ملاكان حاكم می گویند وجود و فعالیت افسارگسیخته زنان در نهایت امر از عوامل مهم پریشان فكری مردان، و بی ثباتی و هرج و مرج جامعه محسوب می شود؛ جنسیت زن آن عاملی است كه بدلیل ایجاد كشش در مردان زمینه های انحطاط اخلاقی و گمراهی جامعه فراهم می گردد ، و بهمین دلیل زنان به جرم زن بودن، محكومند كه قوانین ساخته و پرداخته جامعه طبقاتی مردسالار را گردن نهند، و از غالب حقوق و امكانات انسانی محروم گردند. همین جا یادآور شویم كه با این قبیل توجیهات و با علم كردن مطالب و موضوعات عوامفریبانه ای همچون "صلاح و سلامت" جامعه، توسط هیئت حاكمه ایران، هیچ چیز تعقیب نمی شود مگر تحقق منافع طبقاتی آنان. به بیان دیگر آن ستمی كه با این قبیل توجیهات بر زنان اعمال می شود، نه تنها در خدمت منافع جامعه نیست، بلكه در پس آن میبایست منافع معین طبقاتی كسانی را جستجو نمود كه بدینوسیله نیمی از جامعه یعنی زنان را در خدمت نیمی دیگر و همچنین در چنگال مناسبات استثمارگرانه قرار می دهند. منبع فساد در هر جامعه ای خود طبقات استثمارگر بطور عام و بورژوا ـ كمپرادورهای حاكم بر ایران بطور خاص می باشند. همانها هستند كه در ابتدای قرن بیست و یکم ، درعصر امپریالیسم و انقلابات پرولتری به اشاعه چندهمسری كه از بقایای عصر برده داری و فئودالیسم است می پردازند. دراین زمینه برخی نظریه پردازان ارتجاع اسلامی گامی فراتر نهاده، دفاع از تعدد زوجات را حتی وسیله ای برای "احیاء و احقاق حقوق زن" معرفی می كنند. مطهری كه الحق از معلمین نمونه ارتجاع اسلامی بشمار می آید، یعنی كسی كه رژیم اسلامی بعنوان "معلم شهید، عالم، فیلسوف و غیره" خاطره منحوسش را بزرگ میدارد ، در كتاب خود موسوم به "نظام حقوق زن دراسلام" از زنان مسلمان می خواهد برای جهانی نمودن تعدد زوجات مبارزه كنند. او دربخشی از این كتاب می نویسد: " برعهده زنان روشن بین مسلمان است كه شخصیت واقعی خود را بازیابند و بنام حمایت از حقوق حقه زن، بنام حمایت ازاخلاق، بنام حمایت از نسل بشر، بنام یكی از طبیعی ترین حقوق بشر به كمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل پیشنهاد كنند كه تعدد زوجات را در همان شرایط منطقی كه اسلام گفته، بعنوان حقی از حقوق بشر، برسمیت بشناسد و از این راه بزرگترین خدمت را به جنس زن و به اخلاق بنمایند".

این هم نمونه ای از وقاحت مغز "متفكر" جمهوری اسلامی. این "حكیم و فیلسوف عالیقدر" تعدد زوجات را كه صرفاً در محدوده شهوترانی و نگرش كالایی به زن قابل فهم می باشد، در ردیف "احقاق حقوق زن،بزرگترین خدمت به جنس زن، خدمت به اخلاق، طبیعی ترین حق بشر، حمایت از نسل بشر و غیره" جا میزند. این ها همان كسانی هستند كه آشكار شدن چند تار موی زن را فساد میشمرند، اما یكی از غیرانسانی ترین انواع رابطه میان زن و مرد را عین عدالت و حق، معرفی می كنند. از این دست نمونه ها بسیار است. آیا مجاز شمردن شرعی ازدواج از سن ٩ سالگی در بین دختران عدالت است؟ آیا ویران كردن فاحشه خانه های رسمی و دائر كردن دارالصیغه های غیررسمی كه در واقع همان مقام و جایگاه را داراست عدالت است؟ آیا مجاز دانستن شهوترانی در بین مردان بگونه ای نامحدود عدالت است؟ درهمانحال آیا سنگسار كردن زنی كه متهم به برقراری رابطه با مرد دیگری است عدالت است؟ البته همه این موارد نزد طبقات حاكم در ایران عین عدالت است، و باید هم برای آنان چنین باشد! بدیهی است هر آنچه كه با بینش مرتجعین و استثمارگران عدالت نام گیرد، نزد زحمتكشان و استثمارشوندگان عین نابرابری و ستم است! در منطق سرمایه داران وحشیانه ترین ستم بر كارگران عدالت برای كارفرمایان محسوب میشود، و در بین زمینداران اعمال ستم قرون وسطایی بر دهقانان فقیر و كم زمین عین عدالت محسوب می شود. بدیهی است به همین ترتیب آنچه نزد بورژوا ـ ملاكان مرد عدالت محسوب شود، نزد زنان ستمكش جز ظلم و تعدی معنا نمی دهد.

حال بپردازیم به پایه های توجیهی ستم بر زنان در نظام ایدئولوژیك اسلامی. بدون شك آنچه سرفصل توجیهات ستم بر زن در نظام عقیدتی اسلامی محسوب می شود، تعریف موجودیت زن از زاویه ای صرفاً جنسی است. چون با این بینش، زن از زاویه ای جنسی تعریف و مشخص می شود، بناگزیر مجموعه قوانین، حدود اختیارات و وظایف او نیز از این زاویه برای او ترسیم می شوند. هرچه این نگرش در طول قرون و اعصار تاثیرات خود بر رابط میان انسانها را حفظ كرده، بیشتر و بیشتر با توجیهات فیزیولوژیك و شبه علمی توام گشته. بدین مفهوم كه مولد اصلی تولید، نابرابری و وجود روابط استثمارگرانه جنسیت زن است. زن بدین دلیل كه زن است محكوم به تحمل وضع موجود است. بنظر آنها این وضع نه ریشه در تضادهای طبقاتی و تقسیم كار و عملكرد نهادهایی همچون خانواده و غیره، بلكه ریشه در طبیعت و زن بودن زن دارد. چنین توجیهات مسخره و بی پایه ای بروشنی در نظرات تئوریسین های مرتجع اسلامی موج می زند. مطهری در این رابطه در همان كتاب پیش گفته، چنین می نویسد: "در مورد حقوق زن در اجتماع نیز طبعاً چنین تردید و پرسشی است كه آیا حقوق طبیعی و انسانی زن و مرد همانند و متشابه است یا ناهمانند و نامتشابه! یعنی آیا خلقت و طبیعت كه یك سلسله حقوق به انسانها ارزانی داشته است، آن حقوق را دو جنسی آفریده یا یك جنسی؟ آنچه از نظر اسلام مطرح است این است كه زن و مرد بدلیل اینكه یكی زن است و دیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یكدیگر نیستند، جهان برای آنها یكجور نیست، خلقت و طبیعت آنها را یكنواخت نخواسته است، و همین ایجاب می كند كه از لحاظ بسیاری حقوق و تكالیف و مجازات ها وضع مشابهی نداشته باشند." از جمله تفاوت های طبیعی كه بنا بر عقیده مطهری حقوق نامتشابه مرد و زن را ایجاب می كند، اندام درشت تر مرد، مغزبزرگتر مرد، احساسات بی ثبات تر زن، پرحرف تر و ترسوتر بودن زن، نرسیدن زن درعلوم استدلالی و مسائل خشك عقلانی به پای مرد و از این قبیل مزخرفات رسوا است.

واقعاً كه مشمئز كننده و وقیحانه است؛خودشان تحت توجیهات پوچ و ظالمانه نیمی از جامعه را به خانه می چپانند، خودشان نیمی از جامعه را به خانه داری و بچه داری محكوم می كنند، خودشان نیمی از جامعه را از ورود گسترده وار خود به عرصه های سیاسی و اجتماعی بازمیدارند، و دست آخر همین بهانه ای می شود برای تداوم اعمال سلطه و بهره كشی. آخر چطور می شود درون قفسی بنام خانه علوم استدلالی مورد نظر مطهری را آموخت؟ آخر چگونه می شود زنی كه در تمام عمرش جز با بچه و آشپزخانه سرو كار نداشته در مسائل عقلانی بپای مردانی برسد كه غالب امكانات و منابع اجتماعی و اقتصادی را بخود اختصاص داده اند؟ آخر چگون می شود زنی كه بزرگتری رسالتش نظافت خانه و شستن ظرف و لباس های بچه های قد و نیمقد است، رسالت اصلی خویش را بازیابد؟ دیر نیست زمانی كه زنان با شورش خود علیه مظاهر ستم به مرتجعینی همچون مطهری و سایر همپالكی هایش بفهمانند بخوبی از عهده زائل ساختن "طبیعت و خلقت" مورد نظر او و امثال او به نیروی آگاهی انقلابی خویش، برخواهند آمد! درهر جامعه طبقاتی وسیعترین طیفی كه تحت انواع و اقسام فشارها و محدودیت ها قرار می گیرند، زنان هستند. این امر در ایران تحت حاكمیت جمهوری اسلامی از برجستگی خاصی برخوردار است. از محدودیت اشتغال و تحصیل گرفته تا حقوق سیاسی و اجتماعی در رابطه با زنان، ایران یكی از نمونه های زنده و سمبلیك می باشد. تحت این شرایط هرگونه تصور بروز استعدادها و توانائی های زنان غیرممكن است. تنها در صورت حضور گسترده زنان در صف مقدم مبارزه طبقاتی علیه ارتجاع داخلی و امپریالیسم ، و درمسیر كسب قدرت سیاسی است كه عمده ترین مانع تعالی و رشد زنان از میان برداشته خواهد شد! در خصوص اهمیت این امر همینقدر كافی است خاطرنشان سازیم، بنا بگفته مسئولین حكومتی رژیم، پس از جنگ "تنها وظیفه جمهوری اسلامی مبارزه با بدحجابی و بی حجابی" و درواقع تداوم سركوب زنان است. جمهوری اسلامی در طول حیات ٢٨ ساله حكومتش بسیاری حلال ها را حرام و بسیاری حرام ها را حلال اعلام كرده، اما در رابطه با زنان حاضر به كوچكترین عقب نشینی نشده است. همین رفسنجانی كه امروزه از عمده ترین كارچاق كن های امپریالیسم غرب در ایران محسوب می شود، كسی را كه در بین آخوندهای كمپرادور به لیبرال و آمریكایی معروف گشته به امت حزب اللّه رهنمود و به زنان هشدار می دهد كه "دیگر قرار نیست مسئولان، جلوی حزب اللّه را بگیرند. دست آنها در امر به معروف باز خواهد بود."

همانطور كه گفتیم در دوره حاضر پایه توجیهات ایدئولوژیك محروم ساختن زنان از بسیاری حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تاكید بر ارگانیسم بدنی و روحی اوست. دراین رابطه موجودیت فیزیكی و روانی زن امری طبیعی و لایتغیر، آنهم ناشی از تدبیر و حكمت "خالق عالم" وانمود می شود. محدودیت های مختلف بر زن از آنرو بر وی تحمیل می شود كه زن است. وجود و فعالیت زن در جامعه، تقدس روابط و مناسبات خانوادگی و همچنین اقتدار مرد بر زن را تهدید می كند.

برای آنكه نظم كهن همچنان دست نخورده باقی بماند، طبقات حاكم بر ایران همچون سایر حكام مرتجع در جهان صلاح را در آن دیده اند تا درجه دومی زن را به خود او بقبولانند؛ البته در كنار تضییقات و سركوب های آشكار و پنهانی كه بر او اعمال میدارند. اگر زن خود باور كند كه موجودی درجه دوم است، مشكلات حكام استثمارگر بسیار كمتر خواهد بود.

آنچه از اختلافات "طبیعی" بین زن و مرد توسط بورژوا ـ كمپرادوریسم اسلامی نتیجه می شود، به بهترین وجه و در مهمترین عرصه فعالیت آحاد بشری ـ یعنی عرصه سیاست و قدرت سیاسی ـ خود را نمایان می سازد. در واقع مهمترین هدف تراشیدن اختلافات "طبیعی" بین زن و مرد آنست كه زنان از حضور در قدرت سیاسی و حقوق انكارناپذیر خود در این عرصه محروم باقی بمانند؛ تا بدینوسیله مناسبات استثمارگرانه مردسالار به حیات خود ادامه دهد. منتظری ولیعهد بركنار شده حكومت اسلامی به بهترین وجه این امر را بیان میدارد. او می گوید: " درروایتی از مشورت كردن با زنان پرهیز داده شده؛ اگر زن برای مشورت در امور حكومتی صلاحیت نداشته باشد بطور اولی شایستگی واگذاشتن مسئولیت حكومت و قضاوت به وی كه به فكر و تدبیر قوی نیازمند است را ندارد... و واگذاشتن ولایت و حكومت به زنان و بها دادن به آنان بیش از حد ظرفیت و توانائی جسمی و روحی آنان است"!اما واقعیت جهان و شرایط خاص زنان درایران آنطور نیست كه حكومت اسلامی بتواند با استناد به آیات و احادیث عصر برده داری به راحتی عملكرد امروزی خود در رابطه با زنان را توجیه كند و به پیش برد. خامنه ای رهبر ارتجاع اسلامی كه متوجه این تضاد است، مسئله ضرورت حضور لااقل نمایشی زنان در قدرت سیاسی را چنین مطرح می كند: " تعداد خانم هایی كه برای مجلس انتخاب می شوند، می تواند خیلی بیشتر از چهار نفر باشد، هم از لحاظ مصلحت و هم از نظر واقعیت های خارجی چهل نفر زن هم در مجلس باشند بد نیست...به شما بگویم حضور زنها از لحاظ نمایش دادن دخالت دادن زنان در جامعه چیز بدی نیست..."

البته در بخشی از همین نقل قول خامنه ای مرتجع مطرح می سازد كه این نقش نباید صرفاً نمایشی باشد: علتش هم روشن است؛ در این رابطه آنچه در نظر حكام ایران است، تشریك مساعی بخشی از زنان كودن امت حزب اللّه در نهادهای نظام است تا این قشر در حفظ نظام موجود محك ها و انگیزه های بیشتری داشته باشند.

به هرترتیب، علیرغم تمام تمهیدات حكام اسلامی درزمینه تداوم استثمار و سركوب زنان، دیر یا زود زنان انقلابی تحت رهبری پرولتاریای آگاه موقعیت واقعی خود را در مبارزه طبقاتی و در یك قدرت سیاسی انقلابی خواهند یافت. در اینجا بار دیگر تاكید می كنیم كه بدون حضور گسترده زنان در صحنه مبارزه طبقاتی، بدون درهم شكستن دیوارهای دیرینه سنن و عادات، بدون فراتر رفتن از محدوده خانه و خانواده، و به یك كلام بدن اثبات ارتجاعی و پوسیده بودن آنچه كه نزد ستمگران "طبیعی" خوانده می شود، سرنگون ساختن مناسبات استثمارگرانه و از میان بردن اقتدار كهن مرد بر زن امكان ناپذیر است!

آزادی زنان در گرو سرنگونی جامعه طبقاتی است وسرنگونی جامعه طبقاتی بدون مبارزه برای آزادی زنان ناممكن است!

مرگ بر جمهوری اسلامی و اربابان امپریالیستش!

زنده باد انقلاب !

زنده باد کمونیسم !

بنفشه قادری

Kargaran_fazan@yahoo.com

تیرماه ١٣٨٦

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 11:40  توسط  تريبون زن  |