تبليغاتX
تريبون زن

تريبون زن

به استقبال هشت مارس، روز جهانی زن

 

هشت مارس روز جهاني زن در پیش است، از این رو باید به استقبال گرامی­داشت هر چه با شكوه­تر اين روز مهم تاريخي جنبش سوسیالیستی زنان برویم. هشت مارس، روزی است که با تلاش دهه­های طولانی جنبش کارگری کمونيستی و فعالين مدافع حقوق انسانی و اجتماعی زنان در سراسر جهان به عنوان روز همبستگی جهانی زنان بر علیه سرمایه­داری و ستم­ها به ویزه ستم مضاعف بر زنان و استثمار و جنگ­های آن برگزار می­شود. زنان و مردان آزادی­خواه در این روز، در صفوف میلیونی در سراسر جهان به خیابان­ها و میادین شهرها می­ریزند و مهم­ترین مسایل و الویت­های زنان را فریاد می­زنند تا در طول سال برای تحقق آن بکوشند.

اما متاسفانه چند دهه است که گرایشات لیبرالی فمینیستی به ویژه در کشورهای پیشرفته صنعتی در راستای اهداف سرمایه­داری جهانی این جنبش را از مضمون و محتوای رادیکال و انقلابی و کمونیستی تهی ساخته و صرفا به برگزاری جشن­های در سالن­هایی سرپوشیده محدود کرده­اند. در این مراسم­ها هر چند که در رابطه با درد و رنج زنان سخن گفته می­شود اما استراتژی و افقی که در مقابل جنبش زنان قرار داده می­شود از استراتژی و افق بورژوایی فراتر نمی­رود.

 

جنبش زنان، جنبش میلیونی زنان کارگر و خانه­دار و آزادی­خواه است، در حالی که گرایشات راست و رفرمیست در تلاشند این جنبش را به یک محفل نخبگان روشنفکر لیبرال تبدیل سازند تا از این طریق زنان کارگر و خانه­دار و آزادی­خواه را به دنبال سیاست­های بورژوایی بکشانند.

 

در ایران نیز بیش از دو دهه و نیم است که گرایش فمینیسم لیبرالی و  فمینیسم اسلامی­(دست پخت زنان اسلامی»، در تلاش هستند که استراتژی و افق جنبش زنان را در چهارچوب جمهوری اسلامی تعدیل یافته متحقق سازند، در مقابل گرایش رادیکال و انقلابی جنبش زنان قرار دارند. بنابراین، فعالین کمونیست جنبش زنان باید همواره استراتژی و افق این گرایشات بورژوایی را نقد و افشا کنند و استراتژی و افق سوسیالیستی زنان را به طور اثباتی در مفایل جامعه و به ویژه زنان کارگر و خانه­دار و برابری­طلب قرار دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 23:33  توسط  تريبون زن  | 

اطلاعیه  شماره  2

 

به راهپیمائی 8 مارس، روز جهانی زن  در  شهر دن  هاگ  (لاهه)  هلند بپیوندید!

 

کارزار زنان در ادامه راهپیمایی سال گذشته خود مصمم است صدای اعتراض میلیونها زن ستمدیده علیه  سرکوب و  فرودستی  زنان  تحت  حاکمیت رژیم  زن ستیز جمهوری اسلامی  را به گوش افکار عمومی جهان برساند.

کارزار زنان در روز 8 مارس  تلاش دارد نشان دهد که  نه فقط  همدل وهمراه  و همگام  با مبارزات  زنان علیه کلیه قوانین نابرابر و زن ستیز اسلامی در ایران و منطقه خاورمیانه  است بلکه با افشای قوانین ارتجاعی  و نابرابر تلاش دارد حمایت و همبستگی میلیونها مردم آزادیخواه  و مترقی در غرب  را برای مبارزات  زنان ایران  و منطقه  علیه دولت ها و نیروهای ارتجاعی و  بنیادگرای اسلامی و دول امپریالیستی و اشغالگر غربی کسب کند.

در  روز 8 مارس  همراه با  زنان ایران فریاد خواهیم  زد:  نه به  سنگسار ، نه به شلاق، نه به  حجاب اجباری!

در  روز  8  مارس همراه با زنان ایران فریاد خواهیم زد: ما می خواهیم کلیه  قوانین نابرابر و تبعیض آمیزعلیه زنان را  به زباله دان تاریخ بسپاریم!

در روز 8 مارس همراه با زنان ایران فریاد خواهیم زد: نه به جمهوری اسلامی زن ستیز!

در روز 8 مارس همراه با زنان ایران فریاد خواهیم زد: نه به دول مردسالار امپریالیستی!

در روز  8 مارس ما زنان ساکن در کشورهای غربی می  خواهیم در مارشی با شکوه  پیوند و همبستگی خود را مبارزات  اکثریت زنان در ایران، افغانستان ، عراق و دیگر نقاط جهان به نمایش گذاریم

 

زنان ومردان معترض به قرنها ستم واسارت زنان!

 

دستهای  ما  آماده حلقه  زدن به دستهای شماست.

باشد تا پژواک صدای ما جلوه ای از قدرت  میلیونها انسانی  باشد که در پی خلق جهانی دیگر هستند، جهانی که  حتی یک زن  تحت ستم و  استثمار جنسی و طبقاتی نباشد.

 

محل: شهر دن هاگ  (لاهه) - هلند

زمان : 8 مارس 2007 ساعت 11 صبح

مکان : مقابل ایستگاه مرکزی مالی فلد     Maliveld

 

مسیر راهپیمائی:  از ایستگاه مرکزی راه آهن به طرف سفارت آمریکا و سفارت جمهوری اسلامی . پودیوم مقابل سفارت جمهوری اسلامی خواهد بود. پس از اتمام راهیپمائی جشن پایانی در سالن همراه با برنامه های متنوع هنری وپیام ها ادامه خواهد یافت. به امید دیدار شما

 

برای اطلاعات بیشتر می  توانید با تلفن  زیر در کشور  هلند تماس بگیرید:

0031(0) 642514632

 

 

کارزار مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی علیه زنان- 2007/02/14

    Karzar2005@yahoo.com

 www.karzar-zanan.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط  تريبون زن  | 

زن در جامعه و خانواده و مبارزه

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@telia.com 

 

مقدمه

اساس تقسيم ناعادلانه­ کار اجتماعی و استثمار نيروی کار، منجر به شکل­­گيری سیستم بهره­کشی انسان از انسان شده است. در میان ساختار پيچيده­ روابط ناعادلانه­ طبقاتی، مرد سالاری، خشونت، جنگ و ديکتاتوری، امر آزادی و برابری زن یک وجه پیکار دایمی کمونیست­ها در طول تاریخ شکل­گیری طبقات بوده است.

علاوه بر ستم جنسى، زن در جهان سرمايه‌دارى به عنوان كارگر نيز تحت ستم طبقاتى قرار دارد. كارهاى كمرشكن خانه، مسئوليت پخت و پز و نگهدارى كودكان و صدها مشكل و موانعى كه بيش‏تر آن­ها براى مرد ناشناخته است، بر سر راه زن گسترده شده است. بسيارى از امور كه براى مرد مجاز، يك امر بديهى و پيش‏پا افتاده به شمار مى‌آيد، براى زن ممنوع و برخلاف شئونات اجتماعى اعلام گرديده است. براى مثال اگر زن، آزادى بيش­تر و حقوق انسانى برابر با مرد را مطالبه نمايد به عقيده مدافعين فرقه‌هاى مختلف مذهبى و ناسيوناليستى، این گرایشات عقب مانده سرمایه­داری، جرم بزرگى را مرتكب شده كه نابخشودنى است.

نقش زن در جامعه و خانواده و مبارزه، نقشی مهم و برای زیر بنای ساختار­های اجتماعی اهمیت ویژه­ای دارد. بنابراین، جدا کردن نقش زن در جامعه و خانواده و مبارزه، یک جدایی کاذب است. اگر از این زاویه به مساله زن و آزادی­هایش بنگریم قطعا باید به این نتیجه برسیم که یک دیوار چینی بین جامعه و خانواده و مبارزه وجود ندارد و برعکس تاثیر متقابلی هم بر روی هم دارند. یعنی اگر زن در جامعه آزاد باشد در محیط خانواده نمی­توان آن را محدود کرد، فقط می­توان آزادی او را نقض کرد. اگر در خانواده آزادی وجود داشته باشد، زنی که وارد جامعه می­شود، جامعه نیز به طور مطلق نمی­تواند آزادی او را زیر علامت سئوال ببرد. زیرا زنی که به منافع انساتی و اجتماعی خود اگاه است با شهامت در مقابل این فشارها و ناملایمات می­ایستد و از هر طریق ممکن برای به دست آوردن آزادی خود مبارزه می­کند. بنابراین، آگاهی و مبارزه نقش مهمی را در رهایی زن و برابری واقعی زن و مرد ایفا می­کند.

همچنین بسیار مهم است که تفاوت­های ارگانیک و فیزیولوژیک طبیعی زن و مرد را نباید به تفاوت در عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گسترش داد. هرگونه تفاوت در این عرصه­ها به تبعیض و نابرابری و گرایش ارتجاعی مردسالاری منجر می­شود. از این رو، بدون در نظر گرفتن جنسیت، چه زن و چه مرد، باید در همه عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از حقوق یک­سان و برابری برخوردار باشند. در این موارد هیچ توجیه ارگانیک و فیزیولوژیکی پذیرفته نیست و فراتر از آن، نظریه­ای ارتجاعی و توجیه تبعیض و نابرابری و ستم مضاعف بر زنان و آشکارا تبلیغ و ترویج فرودستی زن و مردسالاری است.

ریشه­های ستم بر زنان را باید در روابط تولیدی حاکم بر جهان مبتنی بر سرمایه که بر اساس مناسبات بهره­کشی انسان از انسان پایه­ریزی شده است مورد نقد و بررسی قرار داد. سیستم سرمایه­داری، در پروسه رشد و تکامل خود، به دلیل نیاز به نیروی کار ارزان قیمت، زنان و کودکان را به عرصه کار مزدی کشاند. از این رو تا زمانی که  جامعه به طبقات تقسیم شده است سرمایه­داری، هم­چنان به نیروی کار ارزان قیمت زنان و کودکان کار برای کسب سود بیش­تر نیاز دارد. بنابراین، سیستم سرمایه­داری به دلیل منافعی که در روابط و مناسبات تولید سرمایه­داری دارد، همواره تبعیض و نابرابری بین زن و مرد و پایداری مناسبات مردسالاری را بازتولید می­کند و اگر هم در جایی مجبور به عقب­نشینی شده و امتیازی می­دهد در فرصت تاریخی دیگری آن را پس می­گیرد. در چنین مناسبات تولیدی تلاش می­شود که زنان از عرصه فعالیت­های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دور نگاه داشته شوند تا ستم «جنسیتی» نیز همواره در مناسبات سرمایه­داری به عنوان مساله­ای تغییرناپذیر باقی بماند.

تحلیلی بر نقش زن در جامعه و خانواده و مبارزه، ریاکاری سرمایه­داری در دفاع از حقوق زنان و آن گرایش فمینیستی را که مشکل زنان را نه در مناسبات سرمایه­داری، بلکه صرفا در دشمنی و خصومت با مردان دنبال می­کند را به نمایش می­گذارد.

 

زن در جنبش کارگری

مبارزه برای رهایی زنان و برقراری برابری واقعی بین زن و مرد، همواره بخش جدایی­ناپذیر مبارزه دایمی جنبش کارگری کمونیستی در طول تاریخ عروج سرمایه­داری بوده و هنوز هم هست. به قول کلنتای:

«این زنان کارگر بودند که با دستان کاری خود راه ناهمواره استقلال را برای زنان هموار کردند... زن کارگر، زمانی برای حق کار به مبارزه برخاست که اساسا کار کردن برای زنان بورژوا، ننگ به حساب می­آمد. زن بورژوا، آسوده خاطر، در چهاردیواری خانه­اش آرمیده بود و به خرج همسر، پدر، برادر یا عاشق پیشه­گانش در سعادت به سر می­برد؛ حال آن که، زن کارگر در مبارزه بی­پروایش برای نان روزانه، شعار... «حق کار کردن» را در عمل متحقق نمود.» بدین ترتیب، زن کارگر، با وجود سختی­ها و مشکلات فراوان مبارزه می­کرد. زن بورژوا، بی­خبر از همه چیز به دنبال منافع خصوصی خود مطیع و فرمانبردار مرد بود.

در سال 1837، جنبش بزرگ «چارتیست­ها»­(طرفداران منشور)، به ابتکار انجمن کارگران لندن، در انگلستان اعلام موجودیت کرد. روزنامه این جنبش «ستاره شمال» نام داشت. این جنبش که یکی از مترفی­ترین اتحادیه­های کارگری خود بودند برنامه شش ماده داشتند که حول آن مبارزه می­کردند. با وجود این که در این شش ماده به مساله مستقیم زنان اشاره نشده بود، اما زنان در این جنبش فعال بودند. کلنتای، درباره شرکت زنان در این جنبش نوشته است: «در سال 1841، در صنایع انگلستان، چیزی حدود نیم میلیون زن کار می­کردند­(از 464000 زن، 258000 نفر در صنایع نساجی و 177000 نفر در تهیه پوشاک اشتغال داشتند.) آن­ها فعالانه در مبارزه طبقاتی شرکت داشتند...»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 22:29  توسط  تريبون زن  | 

خبری از پاوه

گلاب ولی زاده و نوزاده ده روزاش را سوزاندند

15.02.2007

حدود یک ماه پيش گلاب ولی زاده را از روستای چلانه (در 18 کيلومتری جنوب غربی پاوه

واقع در استان کرمانشاه) به بيمارستان پاوه آوردند تا زایمان کند. حالت عجيب همراهان

حکایت از وضعيت غيرعادی می کرد. هيچکدام از دیدن نورسيده شادی نکردند. کسی به

مادر مبارکباد نگفت!

گلاب 34 ساله بود و ازدواج نکرده بود. اما او نام پدر فرزندش را به مقامات بيمارستان

اعلام کرد. زائو را از بيمارستان به دادگاه فرستادند. قاضی در ازای ضمانت او را آزاد کرد.

مقامات سازمان بهداشت منطقه، به خاطر حفظ جان گلاب، مخالف این حکم بودند.

معمولا در این موارد، زن مورد نظر را به سازمان بهزیستی تحویل می دهند و در همان

مکان او را به عقد مردی که از وی حامله شده، در می آورند. اما قاضی با آزاد کردن گلاب،

در واقع او را به دست مردمی سپرد که در این گونه موارد هر نوع عواطف انسانی را به

فراموشی می سپارند و فرد خاطی از قوانين عشایری را به حداکثر مجازات می رسانند.

ده روز پس از زایمان در حالی که گلاب نگون بخت، کودکش را در بغل گرفته بود، به ناگاه

نفت بررویش ریختند و در دم آتش زده شد! دقایقی بعد مادر و فرزند در ميان شعله های

آتش جان سپردند. کسی مسئوليت این جنایت را به عهده نگرفته؛ کسی نيز در پی

یافتن جانی نيست؛ قضيه ناموسی است! طبق قوانين عشایری، خانواده گلاب با این

عمل وحشيانه حيثيت بربادرفته را دوباره خریداری کردند. بی شک هرکس از خود خواهد

پرسيد که این شرف و حيثيت چيست که چنين خشن و غيرانسانی باید خریداری شود؛

شرف و حيثتی که حتی به جان کودک ده روز نيز رحم نمی کند!

خبرهایی از این دست، بيشتر شبيه اخبار قرن ها پيش است. انگار حکایتی ناخوش آیند

از گذشته های دور به گوش می رسد. اما این حکایت تلخ، واقعه یک ماه پيش است و

متاسفانه مورد نادری نيز نيست. در همين ماه گذشته، دو دختر نوجوان از روستاهای پاوه

خود را آتش زندند. یکی از آنها کلاس سوم دبيرستان و دیگری دوم دبيرستان بود. پدران

هر دوی آنها می خواستند دختران نوجوان شان را وادار به ازدواج کنند.

آتش زدن و خودسوزی زنان در این منطقه به امری روتين تبدیل شده است. زنان می

سوزند و آب از آب هم تکان نمی خورد...

نسرین از پاوه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:46  توسط  تريبون زن  | 

زنان در زندان دهه 60 جمهوری اسلامی

 

مینا زرین

 

تردیدی نیست در رژیم­های  توتالیتر، هم­چون جمهوری اسلامی امر سرکوب،زندان، شکنجه به عنوان ابزاری در جهت کنترل اجتماعی برنابودی شبکه­های اجتماعی، شخصیت و هویت انسان قرار گرفته و می­گیرد. در این سیستم حکومتی، اراده فردی و جمعی، ابتکار فردی و اجتماعی، همواره تحت فشار و سرکوب قرار می­گیرد که نهایتا به کنترل پلیسی کل جامعه و تخریب منجر می­گردد.

انسان قرار گرفته و می­گیرد. در این سیستم حکومتی، اراده فردی و جمعی، ابتکار فردی و اجتماعی، همواره تحت فشار و سرکوب قرار می­گیرد که نهایتا به کنترل پلیسی کل جامعه و تخریب منجر می­گردد.

جمهوری اسلامی رژیم سرمایه داری/مردسالار با یکانگی در سرکوب و دستگیری و شکنجه زنان و مردان آنان را در روی تخت های زنجیر و شلاق وچوبه های دار ورگبارمسلسل بر تپه های اوین در سالهای63-60 و آمفی تئاتر گوهردشت وحسینیه اوین در سال67 وهمچنین درسایر زندانهای ایران... در یک رویاروئی وجنگ نابرابر، آنان را سرکوب کرد و نسل کشی دهه 60 را بوجود آورد. در این فتوا و فرمان در مورد جنسیت زندانیان نه تنها قیدی  نشد ونبود،بلکه ابزار سرکوبگران،کابل ، شلاق،  قپان و دستبند بود که بر مقاومت فردی و جمعی،  متشکل فرود می آمد و سعی می شد با شکنجه سیستماتیک ،وحشت و ترس مستمر، رفتارفرد شکنجه شده تغییرومطابق میل شکنجه گران و بازجویان درآید.

اما در این رویاروئی نابرابر، زنان و مردان بی­شماری نشان دادند که به رغم شکنجه بر جسم و روان، اراده و اعتقاداتشان غلبه ناپذیر است!

در این حین بر زنان، علاوه بر شکنجه جسمی کابل، شلاق، قپان ، فشار روانی و بدرفتاری­های جنسی، اعمال شد که آسیب و فشارهای ماندگاری نیز دربر داشت که توانست زخم­های جانگاهی بر جان و جسم آنان باقی گذارد! بدین معنا در نظام جمهوری اسلامی، شکنجه و بد رفتاری­های جنسی مجازات و اعلام  جنگی بود بر علیه نیمی از نیروی جامعه، که جرات کرده بودند از نقش سنتی خود خارج شوند و به پستوی خانه­ها کشیده نشوند و در برابر تبدیل نشدن به اندیشه فرو دستی که جامعه مردسالار رابطه فرا دست و فرودست را نهادینه کرده بود، مقاومت کردند. طبق قوانین ارتجاعی مردسالار تنها انتظار از زنان اطاعت، ایثار و زایش است. به او مانند مایملک شخصی و شیئی جنسی نگاه می­کنند که بتوانند کنترل کامل روی اراده و سرنوشت زنان را به عهده گیرند. با فرهنگ اسلامی و رساله­های قرون وسطایی جمهوری اسلامی، کنترل تمام زندگی زنان یعنی، پرهیز از بی­بند و باری، اصول دینی و اخلاقی و وفاداری به پیمان زناشوئی در دستور کار قرار گرفت و آموزش مسایل جنسی تابو به شمرده شد.

با فتوای خمینی، مبنی بر لغو قانون حمایت از خانواده و حجاب اجباری و گرفتن حق وکالت و قضاوت به شکل مجاز و قانونی سرکوب حقوق جنسی زنان آغاز گردید.

حجاب و پوشش در مدارس، دانشگاه­ها، کارخانه­ها، در معابد و انظار عمومی اجباری گردید و به بهانه نوع پوشش و بدحجابی مورد بازخواست و بازخرید واخراج قرار گرفتند. زنان بایستی یا با روسری یا توسری به سینماها، تتاترها، مراکز هنری و ادارات وارد می­شدند.

اما ده­ها و صدها زنان مبارز و شورشگر با برگزاری تظاهرات اعتراضی بر علیه حجاب اجباری در سال 1357 فریاد زدند: "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"،  مبادرت به طرح خواسته­ها و مطالبات خود کردند.

با این وصف متاسفانه از جانب جنبش توده­ای و سازمان­های متشکل سیاسی آن زمان، علیه فرهنگ سرکوب زنان اعتراضات جدی صورت نگرفت و به شایستگی از حرکت زنان علیه حجاب اجباری حمایت نگردید و به جنبش زنان به عنوان یک هم­پیمان اعتنائی نشد. خود جنبش­های مستقل زنان آن زمان هم نتوانست سرکوب زنان و مبارزه علیه نابرابری جنسی را به درون جامعه ببرد. چرا که تمامی جامعه گرفتار  جنگ تحمیلی و سرکوب دستاوردهای قیام 57 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:34  توسط  تريبون زن  | 

·        مصاحبه تریبون زن با یکی از فعالان جنبش زنان( اوینار) در ایران در رابطه با تشکلهای غیر دولتی .

 به دلایل مسایل امنیتی اسم این دوست ما اسمی مستعار می باشد.

 

 

 

تریبون زن: با تشکر از شما که دعوت تریبون زن  را پذیرفتید، در ابتدا مایلم  مختصر تعریفی از فعالیت ان جی او ها و نقش آنها در زندگی مردم را برای خوانندگان تریبون زن بدهید ؟

 

اوینار: تشكلهاي غيردولتي بنا بر نياز طبيعي ناشي از شرايط فكري و محيطي، انگيزها، خصوصيات و آرمانهاي مشترك افراد و جامعه به صورت خودجوش به وجود مي‌آيندی در شرایط دمکراتیک، شهروندان عادی می توانند گروه های مستقلی را سازمان دهند که در خدمت نیازهای جامعه یا کشوری باشند که در آن زندگی می کنند؛ اقدامات دولت را تکمیل و کمبودهای آن را جبران کند و حتی این اقدامات را زیر سؤال ببرند. اغلب به چنین سازمان هایی، سازمان های غیر دولتی یا ان. جی. او. (NGO) گفته می شود، زیرا که آنها زیر مجموعه ادارات دولتی نیستند.

   ان. جی. او. ها با آموزش و حمایت از مسائل مهم اجتماعی و در کانون توجه قرار دادن این مسائل، و همچنین با نظارت بر نحوه عملکرد دولت و موسسات اقتصادی خصوصی به شهروندان اجازه می دهند تا جامعه خود را بهتر کنند.

· ان. جی. او. ها شهروندانی را که از مناطق مختلف گرد هم آمده اند، قادر می سازد تا کار کردن با یکدیگر و همچنین مهارت ها، روابط و اطمینانی را که مستلزم یک دولت خوب است، یاد بگیرند.

· ان. جی. او. ها در موارد بسیاری در خدمت منافع شهروندان هستند. آن ها می توانند به عنوان ارائه کنندگان خدمات اجتماعی، مدافعان محیط زیست یا استانداردهای زندگی و استانداردهای شغلی یا به عنوان کاتالیزوری در تغییرات دموکراتیک عمل کنند.

· ان. جی. او. ها معمولا نماینده منافع شهروندانی هستند که در غیر این صورت از مناظرات سیاسی ملی به دور می ماندند.  بحث و تبادل نظرهای عمومی را در دسترس تمام مردم از هر طبقه اقتصادی و اجتماعی که باشند و زنان و اقلیت ها قرار می دهند.

· بودجه ان. جی. او. ها از راه کمک های بلاعوض افراد، سپرده های خصوصی و کمک های افراد بشر دوست، شرکت ها، بنیادهای مذهبی، بنیادهای بین المللی، ان. جی. او. های دیگر، حراج کالاها، و حتی دولت ها تامین می شود.

· دولت ها و ان. جی. او. ها اغلب به عنوان شریک با یکدیگر کار می کنند. ان. جی. او. ها می توانند برای اجرا پروژه هایی با سرمایه گذاری دولتی، از بین مردم عادی مهارت ها و کارکنان محلی و منطقه ای را فراهم آورند. ان. جی. او. ها می توانند از لحاظ سیاسی غیروابسته باشند، یا ممکن است بر اساس اندیشه های حزبی بنا نهاده شده و در صدد باشند تا هدفی مشخص یا یک سری از هدف ها را در جهت منافع عمومی پیش ببرند. به هر شکلی، نکته اصلی این است که ان. جی. او. ها می بایست تحت کمترین کنترل سیاسی دولت عمل کنند.
ان. جی. او. ها برنامه های محلی و بین المللی، تقریبا در تمامی زمینه ها، که به گسترش اصول دموکراسی کمک می کنند، ایجاد می کنند. این برنامه به شرح زیر هستند:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:13  توسط  تريبون زن  | 

نگاهی به تحقیقات شهرزاد مجاب

 در ارتباط با NGO های شهر سلیمانیه

 

در تاریخ 21  ژوئن 2006  شهرزاد مجاب در شهر استکهلم  در یک سخنرانی تحت عنوان '' نقد وبررسی NGOها تشکلات غیر دولتی زنان در کردستان عراق " نظرات ونتایج تحقیقات خود را پیرامون این تشکل ها ارائه نمود .

آنچه که در اینجا به بحث گذاشته میشود در دو بخش میتوان آن را خلاصه کرد . در بخش اول نحوه تحقیقات و نقش محقق را ضروری میدانم .

    مجاب در این سخنرانی اظهار داشت که‌ این تحقیقات بر متن روابط دیرینه و آشنائی ایشان با بخش زیادی از کادرها و فعالین زنان در کردستان عراق و در طول دو سفر ایشان به آنجا در سالهای 2002 و 2005 صورت گرفته است . نتایج مورد بحث ، براساس مباحثات ، مشاهدات نزدیک و گفتگو با فعالین و رهبران هشت NGO  ی زنان در شهر سلیمانیه بدست آمده است . ایشان بر دقیق بودن متد کار تحقیقی خویش تأکید داشته و چنین اظهار میدارد که " علیرغم تفاوتهای خاص کردستان ، اما این نتیجه گیریهای من به کل جهان و مناطق دیگر نیز میتوان آنرا ربط داد و در تمام دنیا به نتایج مشابه رسید " در ادامه اظهار میدارد که تحقیقات Sabina Link  در آلمان در مورد  زنان  و NGO ها نیز  همین نتیجه گیریها را بدست آورده .

در بخش بعدی به نتیجه گیریهای تحقیقات ایشان به عنوان یک مارکسیست فمینیست می پردازم .

  اگرچه مجاب در پایان سخنرانیش میگوید که " من کارNGO ها را رد نمیکنم بلکه باید از آنها انتقاد کنیم " ، اما در تمام طول سخنرانیش هیچ جایی برای ارزش گذاری به فعالیتهای NGO ها که در طول سخنرانی به آنها میپردازد باقی نمیگذارد . زیرا که فیلتر مارکسیست فمنیستی ایشان هیچ جائی برای اشکال مبارزاتی دیگر باقی نمیگذارد .

تحقیقات مجاب دارای ارزشهای یک کار تحقیقاتی میباشد و در عین حال بازگوکننده و تشریح دوره کنونی مبارزات زنان کردستان عراق میباشد ، اما با نتیجه گیریهایی که خاص نحوه تفکر محقق میباشد.

 تشکلات و محتوای مبارزات زنان کردستان عراق را نمیتوان جدا از شرایط کنونی آنها مورد بررسی قرار داد . امروزبا وجود اداره امور مستقل کردها در کردستان عراق و فراغت از جنگ و آوارگی ، زندان و ... اشکال مبارزاتی دیگر فرم پیدا کرده اند که پاسخ به شرایط واقعی خود را در بر دارند . در یک کلام این فرم و محتوای مبارزه اجتناب ناپذیر و ضروری در عین حال دوران گذاری است به
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:10  توسط  تريبون زن  | 

در دنیای نابرابر امروز

 

امیر کلاه قوچی

 

در دنیای نابرابر امروز، پایمال کردن حقوق زنان و دختران در سطح بسیار گسترده­ای در کشورهای مختلف جهان، به امری بسیار معمولی تبدیل شده است و در این میان فقط در معدود کشورهایی، زنان و دختران از حقوق اجتماعی خویش، آن­هم نه به طور کامل، بلکه با کمبودهای بسیار برخوردار هستند.

نظام سرمایه­داری، در ادامه و تکامل تاریخ چند هزار ساله بشری و مذهب­های متفاوت در جهان و با اتکا بر باورهای بسیار عقب­افتاده در جوامع گوناگون، و به رسمیت شناختن آنها تحت لوای فرهنگ مردم به نهادینه کردن سرکوب زنان به مثابه نیمی از انسان به وسیله این مذاهب و باورها و پیش­برد این روند وسیله مردان در جامعه، لطمات بسیار سنگینی را بر مبارزات کل انسان­ها بر علیه نظام سرمایه­داری وارد آورده است. با این ترفند نیمی از جامعه را در مقابل نظام سرمایه­داری آسیب­پذیر نموده و با پایمال کردن حقوق نیمی از انسانها در مقابل نیمی دیگر روند رشد مبارزه علیه این نظام را تا حدود بسیاری کند نموده است.  و با کالایی کردن زن در دیگر جوامع روی دوم این سکه را در نهایت بیشرمی به پیش میبرد.

به طور قطع ریشه این ستم­ها ونابرابری بر زنان و دختران، ریشه در ستم  و نابرابری طبقاتی دارد که بر تمام جهان حکمفرما است، و قبل از هر چیز برگرفته از سرکوب و خفقانی است که سرمایه­داری می­خواهد بر این کره خاکی اعمال شود تا آزادی و رهایی بشریت را زیر یک سئوال بزرگ برای همیشه قرار داده باشد که دنیا این گونه ساخته شده است و باید اکثریت احاد مردم بدون تمایز از جنسیت و رنگ و پوست برای گذاران ابتدایی ترین معیشت روزانه خویش از بام تا شام تلاش کند و دست آخر کوفته و خسته بر سر سفرهای ناچیز خویش به این وضعیت قانع باشند که باید بچه­هایشان از کم­ترین امکان تحصیل و آموزش برخوردار باشند، بیماری و مرگ و گرسنگی را نتیجه منطقی این جهان بدانند و جنگ­ها و مصیبت­های جهانی را خارج از اراده بشریت و جزئی از سرنوشتشان بشمار آورند.

اما آیا این سرنوشت ساخته و پرداخته شده در تاریخ بشریت، قابل تغییر به شکل انسانی آن و باز گرداندن حرمت و آزادی انسان به خویش امکان­پذیر نیست؟

بطور قطع و مسلما انسان می­تواند و باید به مثابه انسان برای برپائی دنیایی فارغ از ستم و نابرابری طبقاتی به تلاش و مبارزه خویش کماکان ادامه دهد. نابرابری و ستم بر زنان و دختران بخشی از روند بسیار پیچیده­ای است که در جهان بر نیمی از بشریت روا داشته می­شود. که در این میان فرهنگ و مذهب و باورهای عقب افتاده نقش بسیار مخربی را در این روند ایفا می­کنند.

اولین شگرد و شیوه بسیار خطرناکی که در تمام دنیا و نسبت به وضعیت مشخص هر کشور و جغرافیایی آن با شدت و حدت کامل به کار گرفته می­شود، عبارت از جدایی انسان به مثابه انسان از یکدیگر تحت عنوان زن و مرد و اعمال بی­حقوقی کامل یا نسبی در جوامع مختلف و قبل از همه به دست خود انسان یعنی مردها بر زنان و پرورش و رشد فرهنگ مردسالاری به عنوان نتیجه منطقی و طبیعی جوامع بشری و اعمال هر روزه این روند در محیط خانه و خانواده و در کلیت جامعه می­باشد.

در این­جا روی سخن نه با یک قشر مشخص اجتماعی در جامعه امروز ایران، بلکه به تمامی مردان و زنانی است که هر روزه در جامعه امروز ایران، روزانه با این وضعیت خو گرفته­اند و ناخواسته به امر تضعیف مبارزه انسان برای کسب آزادی و برابری و زندگی شایسته انسانی یاری می­رسانند.

از لابلای خبرها و انعکاس خبر خودسوزی­ها و خودکشی­ها در می­یابیم که زنان و دختران در ایران امروز، در زیر منگنه مردسالاری و پافشاری کلیت جامعه بر باورها و فرهنگ عقب افتاده و با میدان دادن به آن­ها به امر نابرابری و آپارتاید جنسی در ایران یاری می­رسانند. تمامی اخبار و شواهد حاکی از این واقعیت تلخ است که زنان و دختران در پی فقر و فلاکت خانوادگی از طرف خانواده مجبور به ازدواج­های بسیار زودرس و اجباری می­شوند. در محیط خانه و خانواده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:1  توسط  تريبون زن  | 

نگاهی کوتاه به معضلات زنان در سوئد و مبارزه علیه رفع آن

اختر کمانگر

 

در سال های 1800 و1900 در سوئد یک سری تغییرات در مورد  زنان به وجود آمد که وضعیت زنان را تحت تاثیرقرارداد. قبل از این تغییرات جای زنان خانه بود و کار آنها بزرگ کردن بچه، خانه داری و اطاعت کردن از شوهران.

در آن زمان این مرد بود که برای زنان تصمیم می گرفت. زنان بدون اجازه شوهر نمی توانستند حتی ازدرآمدی که خود داشتند استفاده  کنند.

در اواخرسالهای 1800 و اوایل 1900 زنان برای کسب حق رای مبارزه خود را شروع کردند و اقدام به تظاهرات و جمع کردن امضا نمودند. اولین تغییری که در وضعیت زنان بوجود آمد حق وراثت برابر بود. تغییر دوم این بود که زن 25 ساله دیگر بالغ محسوب میشد و می توانست بر سرنوشت خود تصمیم  بگیرد. مردها حق نداشتند  زن خود را کتک بزنند و زنان حق داشتند درس بخوانند و مدرک بگیرند.

در 27 آگوست 1910 تصمیم گرفته شد که روز 8 مارس به عنوان روز جهانی زن تعیین گردد. سا ل 1919 زنان حق رای را به دست آوردند ولی در سال 1921 بود که برای اولین بار زنان در انتخابا ت شرکت کردند و رای دادند. درهمین سال (1921) بود که زنان این حق را به دست آوردند که در مورد زندگی ودرآمد خود تصمیم بگیرند.

سوئد آخرین کشور اسکاندیناوی بود که به زنان حق رای داد.

به هرحال در تمام دنیا این جنبش زنان بود که برای احقاق حقوق زنان به راه افتاده بود و در نتیجه همین مبارزات هم زنان توانستند بسیاری  از حقوقی را که ازآنان سلب شده بود به دست بیاورند. هر چند در بسیاری از کشورها هنوز هم زنان تحت ستم هستند. هم اکنون در همه یا بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقا زنان از حقوق خود محرومند. در کشور ایرلند هنوزهم زنان حق کورتاژکردن بچه خود را ندارند.

در سال 1900   در سوئد خشونت علیه زنان و کودکان و کتک زدن آنان جرم محسوب نمیشد. چون در آن زمان مرد سالاری به شدت در جامعه حکمفرما بود و آموزش و تربیت بین دختر و پسر تفاوت اساسی داشت. همیشه پسرها برتری داشتند و دخترها را کم ارزش و دست کم می شمردند.

نابرابری اجتماعی و سیاسی بین زن و مرد باعث شده بودکه به خشونت های که نسبت به زن صورت می گرفت توجه نشود و به عنوان یک مسئله عادی تلقی میشد.

در آن زمان جامعه به این معضل توجه نمی کرد و نمی توانست به عنوان معضل اجتماعی به آن برخورد کند. زنان خود به شرایط غیر انسانی موجود اعتراض کرده و نمی خواستند  بخاطر جنسیت این بی عدالتی را قبول کنند.

زنان که به یمن مبارزات خود توانسته بودند به دست آوردهایی در عرصه حق رای و دیگر مطالبات صنفی و اجتماعی برسند مبارزه خود را بر ضد خشونت علیه زنان و کودکان به عنوان یک معضل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی متمرکز کردند. از جمله این دستاوردها در سال 1960 تا 1970 ایجاد خانه های امن برای زنا ن تحت آزار و خشونت بود.

اعتراض زنان دراین دوره علیه بی توجه ایی جامعه به مسئله خشونت و توجه نکردن به این مشکلات بود.

اولین باری که در پارلمان سوئد در باره خشونت و کتک زدن زنان بحث شد سال 1938 بود. در آنموقع چند نفر از زنان بحث خشونت علیه زن را مطرح کرده و ازدولت خواستند که به این معضل اجتماعی رسیدگی کند، چون خشونت علیه زن معضلی سیاسی و اجتماعی است وامر خصوصی آدمها نیست.

طرفداران ضدیت با خشونت علیه زنان مطرح کردند که خشونت چه در خانه اتفاق بیفتد و چه خارج از منزل فرق نمی کند هردو به جامعه مربوط است و جامعه باید بفکر چاره جويي این معضل باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:56  توسط  تريبون زن  | 

توده ای شدن مبارزات زنان، اشکالات و موانع

صدیقه محمدی

 

زنان لیبرال در ایران به کمک دولتها و رسانه های غربی امکان طرح مطالبات قشر متوسط و

 تحصیل کرده را می یابند به آنها کمک می شود که به خارج کشور بیایند ،  از طریق چاپ نظرات و خواستهایشان در مطبوعات، کتب، سایتهای اینترنتی و سخنرانی در پالتاک و رادیو تلویزیونهای فارسی زبان خارج کشور میتوانند مطرح شوند. و غرب و امریکا تلاش دارد آنان را چون نمایندگان زنان ایران معرفی کند.

از لحاظ طبقاتی- به مصلحت زنان لیبرال نیست زنان زحمتکش، خانه دار و کارگر به جنبش زنان بپیوندند- به همین دلیل در راستای توده ای کردن جنبش زنان هیچ اقدامی از طرف نخبگان لیبرال صورت نمی گیرد و اساسا مساله شان این نیست.

این زنانی که صدایشان شنیده میشود، مطالبات ملی و مذهبی و قانونی را مطرح می کنند منافع طبقه خود را و در نتیجه رفع ستم طبقاتی  که اساسی ترین مانع مشارکت اقتصادی، اجتماعی- سیاسی زنان زحمتکش است مطرح نمی شود و فقر و بیسوادی، نداشتن امکان تحصیل و کار و... روزبروز بر مشکلات اجتماعی جامعه،  بخصوص زنان و جوانان می افزاید. افزایش اعتیاد و تن فروشی و خودکشی و طلاق و جرایم را با این توضیح میتوان درک کرد.

اما منافع واقعی مردم، حقوق آنان و طرح مطالباتشان تنها از طرف جریان رادیکال و چپ حمایت می شود کسانیکه جدا از تعلق طبقاتی خود بخاطر ایدئولوژی سوسیالیستی و کمونیستی راه خلاصی جامعه را در تقویت و اتحاد طبقه کارگر و آگاهی و سازماندهی آن می بینند و به همین خاطر در قالب تشکلها ، احزاب و سازمانهای سیاسی تلاش می کنند منافع طبقاتی کارگران را مطرح و آنان خود را سازمان دهند تا در سطح وسیعتر و گسترده تری با ایجاد تشکلها مطالبات خود را به کرسی بنشانند. در این راستا، کمیته های متعددی برای ایجاد هماهنگی بین تشکلهای کارگری ایجاد شده و ظرف چند سال اخیر حرکتهای چشمگیری در مبارزات کارگری مشاهده کرده ایم اما متاسفانه حضور زنان در این تشکلها و شرکتشان در اعتراضات فقط منحصر به خانواده های کارگرانی است که از طرف رژیم تحت فشارند. در صفوف این جنبش خلا حضور زنان کارگر و متشکل با طرح مطالبات واقعی خود و خانواده هایشان بسیار چشمگیر بود.

اما تا آنجا که به جنبش زنان برمیگردد، به خاطر سیاست جداسازی اسلامی در محیط های کار، مدارس، اتوبوسها و... تقسیم کار براساس جنسیت، نبودن خدمات اجتماعی وسیع و افتادن این مسئولیت به عهده زنان در خانه ها، همچنین نبودن مهد کودک و رستورانهای عمومی و رختشوری خانه ها، زنان وقت و انرژی ندارند که به فکر تشکل خود باشند. تصورش را بکنید که فقط ایجاد مهد کودک های رایگان و قابل دسترس برای همه تا چه اندازه انرژی زنان را آزاد می کند و در راه تسهیل استخدام آنان موثر است. انرژی زنان میتواند صرف آموزش خودشان شود. یا دادن صبحانه و نهار در مدرسه بطور رایگان چه کمک شایانی به رشد، تغذیه و سلامتی کودکان خانواده کارگری می نماید و از لحاظ اقتصادی کمک است به این طبقه.

اگر به سطح اشتغال زنان در کشورهای غربی نظری بیندازیم متوجه میشویم که ایجاد تسهیلات رفاهی در اثر مبارزات کارگران ، زنان و نیروهای چپ جامعه توانسته زمینه را برای اشتغال زنان و استقلال اقتصادی آنان فراهم کند. طی کردن این پروسه در ایران نیز اجتناب ناپذیر است و با صنعتی شدن جامعه، دولت ها ناگزیرند برای زنان شغل ایجاد کنند، این امر در اثر آگاهی بیشتر طبقه کارگر و طرح مطالبات تسریع می شود.

درجه تشکل و اتحاد، عامل تعیین کننده در این پروسه تسریع هستند و رشد مبارزات کارگران (اعم از زن و مرد)، در اثر دخالت فعال عنصر پیشرو نیز بنوبه خود شتاب بیشتری می یابد.  به همین دلیل سوسیالیستها باید در جنبش زنان نیز دخالت فعالتر داشته باشند، چون درغیاب آنان جنبش به دست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:53  توسط  تريبون زن  | 

قتل های" ناموسی" و خشونت علیه زنان تحت نام دفاع از ناموس

سالیانه تعداد بیشماری از زنان و دختران جوان و حتی دختران در سنین کودکی جان خود را تحت عنوان قتل "ناموسی"از دست می دهند و قربانی قوانین قرون وســــــطائی و ارتجاعی حاکم بر جامعه و خانواده خود می شوند.

بر اساس یکی از گزارشات سازمان ملل (UNFPA )، آمار رسمی تعداد کشته شــــــدگان زن به دست نزدیکان مرد خود چون شوهر،پدر،برادر و... سـالیانه رقمی بیش از 5000 نفر است. این در حالی است که بر اســـاس گزارشات AMNESTY ،آمار غیر رسمی و اعلام نشده بســــیار بالاتر از ارقامی چون 5000 نفر در سال است. به عنوان مثال تعداد قتل های " ناموسی" در پاکســـــتان

هر سال، سر به هزاران نفر میزند و این تعداد هر سال رو به افزایش است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:44  توسط  تريبون زن  | 

این مطلب را دوست گرامیمان یوکو به زبان انگلیسی برای نشریه تریبون زن نوشته بود، که بعدا توسط یکی از دوستان به زبان فارسی ترجمه شده است.

در تلاش فمینیسم – ی برای همه!

یوکو کیدو

برای زنان نسل دهه 60 میلادی به بعد ژاپن (مثل من) بسیاری از موانع سر راه و بی حقوقیهای تاریخا اعمال شده بر زنان، به یمن تلاشهای خستگی ناپذیر زنان مبارز حقوق زنان رفع شده بودند. زنان ژاپن در همان دهه 60 به حق رای دست یافته بودند، حق برخورداری از امکانات آموزش برابر احقاق شده بود و کار و امکان کار در خارج از محیط خانه به امری عمومی وبدیهی تبدیل شده بود. اما آنچه به من، و قطعا شمار بسیاری از زنان، آموخت چگونه این مبارزات و حقوق حالیا احقاق شده را ارج نهاده و در همان حال آگاهانه به ارزشیابی مکان و جایگاه تاریخی این مبارزات و این حقوق بپردازیم نظرگاه فمینیسم بود. همچنین این به یمن آموزشهای تاریخی فمینیستی بود که من و بسیاری دیگر به انبوه وظایف باقی مانده و ابعاد مبارزه فراروی واقف شدیم.

آشنایی با فمیمنیسم برای بسیاری از زنان مشتاق در محیط تحصیلی و دانشگاهها شروع شد. این آشنایی از همان آغاز خود چالش سنگینی بهمراه داشت چرا که آشنایی با فمینیسم و نگریستن به اوضاع و دنیایی زنان از دریچه این نظرگاه، بلافاصله جوینده را به تناقض درونی با بسیاری از باورها، بدیهیات و ارزشهای تثبیت شده تا بحالی دچار می کرد. باورها و تلقیاتی که در روند زندگی و بلوغ اجتماعی زنان درجامعه ای مردسالارانه، بعنوان حقایق طبیعی زندگی اجتماعی به خود زنان هم القا شده اند. اولین آموزش فمینیسم لذا، این بود که هر آنچه در زندگی روزانه ما اتفاق میافتد به نحوی از انحا به سیاست و سیاست قدرت جاری در جامعه مربوط هستند و نهایتا ریشه در رابطه قدرت موجود در جامعه دارند، اینکه ازداوج بمثابه یک مکانیزم فقط سیستم اقتصادی و ساختار اجتماعی حاکم عمل میکند، اینکه علاقه عمومی و اساسا ناخودآگاه زنان به زیبایی و ظاهر خود بر ارزشهای تحمیل شده جاری در جامعه مردسالارانه مبتنی هستند که زن را به موضوع و وسیله تحسین و اغنا خبی سقوط داده است. فمینیسم بسیاری از تصویرها و فانتزیهای ساده لوحانه تا بحال مرا و بسیاری دیگر را زیر سئوال کشید. اما در عین حال فمینیسم مجاری صلابت روحی و نظری و استواری عزم تازه تری را برویمان گشود. دریچه انتقادیی در بازنگری و بازبینی تلقیات و ارزشهای موجود در مورد زنان باز شد و ما دریافتیم که بایستی به آنچه هستیم و آنچنان که هستیم مغرور باشیم و زن بودن را محمل هیچ حقارت و ناتوانی نیندازیم. این پیامی توانایی بخش و راهگشا بود.

در پرسه آشنایی و تعمیق شخص خود با فمینیسم، بهرحال من نیز بتدریج به این نکته واقف شده ام که فمینیسم بمثابه یک جنبش ضد ستمگری جنسی، محدودیتهای تاریخی خود را دارد. مطالعه و آشنایی با

(1) فمینیسم سیاهان ، این دیدگاه انتقادی نسبت به فمینیسم را بروی من گشود. فمینیسم سیاهان جنبش زنان آفرو- آمریکایی (*انگلیسی) در ایالات متحده است که توسط فعالین زن سیاهپوست شروع شده است. نقطه آغاز این جنبش برجسته کردن این واقعیت بود که جنبش فمینیستی شناخته شده ، جنبش زنان سفید پوست اقشار بالایی طبقات میانی این جامعه جهت کسب حقوق برابر با مردان همین طبقه است. این جنبش هدفش تلاش درراه تغییر کل سیستم تبعیض آمیز موجود و رهایی همه زنان نیست. این جنبش رفرمیستی است که هدفش کسب برابری برای بخشی از زنان در متن ادامه بالاسری و مردسالاری سفید پوستان در درون نظام سرمایه داری حاکم است.

به همین دلیل، بسیاری از فعالین زن سفید پوست این جنبش، بمحض حصول اصلاحاتی و برآورده شدن خواست و یا خواستهای اجتماعی که مسیر ترقی و ارج شغلی و اجتماعی را برای آنان میگشود این جنبش را ترک کرده و به زندگی و موقعیت ارتقا یافته شخص خود میپرداختند. آنان که کماکان میبایست جور تبعیض حاکم را تقبل کرده و بار ستم جنسی را حمل نمایند زنان کارگرو زنان سیاهپوست بودند که اکنون توسط بخشی از خود زنان و فعالین جنبش به آنان پشت شده بود.

برای زنان سیاه پوست مسجل است که رهایی آنان درگروه تغییر بنیادی و بازسازی نوین کل سیستم حاکم که بر ستم جنسی و نژادی استوار است، میباشد. آنان به این امر واقف هستند که ادامه زندگی آنان همچنان توام خواهد بود با استثمار و ستم کشی هم به مثابه زن و هم سیاه پوست، تا زمانیکه سرمایه داری حاکم است و سکیسم و نژادپرستی بمثابه دو رکن مهم به ادامه و ثبات آن کمک خواهند نمود. این حقیقت تلخ در این واقعیت عینی مشهود است که علیرغم بهبود نسبی در موقعیت بسیاری از زنان سفید پوست اقشار میانی جامعه وضعیت اکثریت زنان سیاه پوست همچنان پر از مصیبت و فقر است.

در حالیکه زنان سفید پوست مبارزه شان در بسیاری موارد به تحقق اصلاحات و خواستهای محدود و معینی در چهارچوب عمومی موجود محدود بوده است. بسیاری از زنان فعال سیاه پوست دیدگاهای رادیکال تر و انقلابی تری را در درون جنبش عمومی فمینیستی توسعه داده اند که بدلیل عدم توجه و علاقه رسانه های عمومی و حاکم کمتر به اذعان توجه فعالین فمینیست دیگر رسیده است.

از زاویه نظرگاههای رادیکال فمینیسم سیاهان، هیچ زنی نمی تواند ازدایره عملکرد وتاثیر فاکتورها و کارکردهای اجتماعی دیگر نظیرطبقه و نژاد رها باشد. مسئله ستم نژادی طبیعتا بسیار کمتر محل توجه زنان فمینیست سفید پوست بوده است چرا که آنان بنا به تعریف در آنسوی جوی قرار داشته و تبعیض نژادی برای آنان موضوعی خارجی بوده و نه یک واقعیت ملموس و روزمره. بدتر، خود این هنوزگویای این نیست که زنان فمینیست سفید پوست بطور اتوماتیک از تلقیات و نگرشهای نژاد پراستانه بری هستند. در واقع خود این بخش از زنان، با رضایت دادن به اصلاحاتی در حوزه خواستها و اولویتهای طبقاتی خود و تائید ضمنی این اصلاحات بعنوان رفع ستم جنسی، به حفظ سیستم حاکم و ابعاد نژاد پرستانه و ستمگرانه آن یاری میرسانند و از نظر طبقاتی نیز به حفظ نابرابری طبقاتی نسبت به طبقات کارگر و زحمتکش خدمت میکنند.

در درون جنبش فمینیستی معاصر، مفهوم (2)« خواهری» اغلب جهت نشان دادن و برجسته کردن اهمیت همبستگی در میان زنان در مبارزه علیه ستمگری جنسی و استثمار بکرار گرفته شده است. طبیعتا مسئله ایجاد همبستگی در میان زنان و نیز در میان زنان و مردان، امری حیاتی است. اما، همچنانکه واقعیت اختلافات جدی بنا به صفوف و خواستهای اقشار زنان سفید پوست طبقاتی میانی و بالایی و زنان سیاه پوست نشان میدهد، در تلاش جهت برقراری و گسترش این همبستگی بایستی به این واقعیت توجه کرد که بخشی از خود زنان در استثمار و حفظ فرودستی زنان دیگر دخیل و ذینفع هستند و هر دو تعریفی از همبستگی مبارزاتی بایستی مبارزه علیه آرا و عقاید و نفوذ این اقشار متمایز زنان بمثابه بخشی از ستم و ستمگری حاکم را مد نظر داشته باشد. بعبارت ساده تر، زن بودن بطور خودبخودی و بلاواسطه معادل مبارزه با ستمگری جنسی و بلیط عضویت در صفوف همبستگی مبارزاتی زنان و همبستگی «خواهرانه» نیست.

از این زاویه و در بازبینی فمینیسم موجود در ژاپن، بایستی به روز فراینده جدائیهای اجتماعی و اقتصادی بین فقیر و غنی، بین ژاپنیها ٍ اصیل ٍ! و اقلیتهای قومی ساکن در ژاپن و تبعیض جاری در حق آنان و نیز استثمار فزاینده کارگران مهاجر خارجی در ژاپن بعنوان یک منبع مهم سودآوری سرمایه داری ژاپن توجه جدی مبذول داریم. در این رابطه، گرایش به و شرکت در صفوف جنبش فمینیستی برای بسیاری از زنان ژاپن متضمن این تجربه دردناک و قبول این واقعیت تلخ است که آنان بمثابه « ژاپن» در ضمن تحمل ستمگری جنسی، خود درصفوفی قرار دارند که چنین تبعیضات و احجافاتی را نسبت به اقشار اجتماعی و قومی دیگر اعمال می کند. وقوف به این واقعیت و همدردی و همبستگی مبارزاتی با این اقشار و اقلیتها بایستی بمثابه بخش مهم از وظایف و مبارزه رهائی زنان تلقی شود.

دیدگاه فمینیسم با بزیر سئوال بردن و آشکار نمودن ستمگیریهای جنسی ناپیدا نصیح گرفت که در عین اینکه بخش دائمی و همیشگی از زندگی و تجربه روزانه زنان بودند، ولی از سوی مردان بعنوان مسائل ویژه

زنان و کم اهمیت تلقی میشدند. جنبش فمینیستی و امر رهایی زنان، در ادامه مسیر خود و در راستای این مبارزه، در جهت حفظ و گسترش دینامیسم خود بعنوان جنبش رهائبخش و انقلابی نیازمند اینست که وسعت نظر خود را بیشتر کرده و به اشکال و ابعاد دیگر ستمگری که بطور مستقیم و غیر مستقیم با ستمگری بر زنان مربوط بوده و به حفظ آن خدمت می کنند توجه نمود، و جهت مبارزه با آنها و در چهارچوب جنبش فمینیستی رهایی نماید.

 

Black feminism * (1) این ترجمه، در فقدان اصطلاح فارسی منابستری برای

انتخاب شده است.

Sisterhood. (2) *

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:39  توسط  تريبون زن  | 

 برای مشاهده آن به تصویر مقابل کیک کنید

شماره 3 گاهنامه تریبون زن
 در 62 صفحه منتشر شد
این شماره  به مسـئولیت روناک آشناگر
 و همکاری شمسی خرمی، بهرام رحمانی و هلمت احمدیان
 منتشر شده است
مطالب و مصاحبه های  این شماره با زنان کارگر ژیله مو، سیمین چایجی ، اوینار و ثریا فتاحی است و مطالبی به قلم فرخنده آشنا، یوکو کیدو، فرشید شکری، بهرام رحمانی، صئیقه محمدی، اختر کمانگر، امیر کلاه قوچی، شمسی خرمی، فوزیه ختمی، ستیک رنجبر، مینا زرین و مینا اسدی را در این شماه می خوانید.
ل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:59  توسط  تريبون زن  | 

جنبش کارگری و زنان

یادم می آید سال 60 بود که عوامل رژیم یورش آورده بودند به خانه کارگر و می خواستند آنرا از دست کارگران انقلابی بگیرند. درگیری بالا گرفته بود. ما زنان نیز که 8-7 نفر بودیم، می خواستیم مقابله کنیم. یکی از رفقای مرد رو به ما زنان کرد و گفت: خواهش می کنم شما ها از اینجا بروید. اعتراض کردیم که چرا برویم؟ بی معطلی گفت: اینجا جای زنها نیست.

با ذکر این خاطره می خواستم کمک بگیرم برای ارائه تصویر وضعیت امروز زنان در جنبش کارگری مردانه مان.

من مخالف این دیدگاه هستم که آپارتاید جنسی را نادیده می گیرد و تنها سلطه طبقاتی را مد نظر قرار میدهد. نمی توان و نباید حل مسئله جنسی را در گرو حل مسئله طبقاتی دانست. در ضمن اینرا هم باید خوب فهمید که ستم جنسی انحصارا ستمی است که بر زنان اعمال میشود و درد این ستم جنسی را زنان در تحملش با هم طبقه ای شان کارگران مرد نه تنها مشترک نیستند بلکه به درجاتی مردان کارگر هم در اعمال این ستم جنسی بر زنان کارگر سهیم هستند. و این بی تردید حقیقت دارد.

زنان کارگر در مبارزه شان فشار مضاعفی را تحمل می کنند. بنابراین جنبش کارگری باید بیش از همه جنبش های دیگر برای پیشبرد مبارزه علیه ستم جنسی نیرو آزاد کند. این واقعیتی است که زنان در دو جبهه می جنگند و میدان مبارزه اش وسیعتر است. من صحیح نمی بینم که همه پدیده ها را به سلطه طبقاتی ربط بدهم و فقط از یک پنجره به یک باغ خزان زده پائیزی نگاه کنم و از طرفی هم نمی خواهم سوسیالیسم را به حد خواسته ها و تغییرات رفرمیستی که با وجود سرمایه داری و حفظ نظم موجود طبقاتی هم میتوان در جامعه بدست آورد، تقلیل دهم.

همه زنان فارغ از موقعیت و جایگاه اجتماعی شان در ایران از یک نظام تبعیض جنسی در رنجند اما برای پیشبرد مبارزه بر علیه این تبعیض و نابرابری، نظرات متفاوتی ارائه میدهند. یک زن کمونیست که در جامعه طبقاتی نظام نابرابر را برنمی تابد در خانه اش هم نابرابری ناشی از مردسالاری را برنمی تابد. این دو کاملا موازی و در هم تنیده اند.

سوسیالیسم نمی تواند نسبت به ستم جنسی بی تفاوت باشد. زیرا ارتباط تنگاتنگی میان سلطه طبقاتی و سلطه جنسی وجود دارد و از طرفی هم محو سلطه جنسی و خواهان برابری زن و مرد بودن بدون تغییر بنیادی ساختار جامعه سرمایه داری ممکن نیست.

رهایی زن یعنی رهایی کامل از قدرت و حاکمیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نظام طبقاتی سرمایه داری. باید این اتمام حجت طبقاتی را تکرار کرد که تنها رهایی واقعی انسانها در رهایی از نظام سرمایه داری است.

اگر جنبش کارگری به این ستم ویژه به زنان، اصولی برخورد نکند و مردان مدعی سوسیالیسم را بطور جدی به چالش نکشد، بر سر منافع زنان در درون خودش به مبارزه برنخیزد، این عرصه مبارزه را واگذار خواهد کرد. عقب نشینی های جنبش کارگری بر سر مسئله ویژه زنان در سالهای گذشته و در ادامه اش نبود برنامه مشخص مبارزه بابت این ویژگی ستم جنسی بر زنان از جانب بخش عظیم جنبش کارگری طرفدار سوسیالیسم، به یک بحث طولانی نیاز دارد. اما به کوتاه سخن واقعیت این است که جنبش کارگری را بیشتر مردان به جلو سوق میدهند و سیاست ها به گونه ای نبوده که زنان نیروی عظیمشان را به میدان آورند. وقتی جنبش کارگری با حضور مردان تعریف میشود نشان از یک نابسامانی دارد و آن آوار ستم مضاعف جنسی بر زنان است که چه خرد کننده فرود آمده است. و هیچ یاری و کمک عملی هم از طرف مردان هم طبقه ای اش برای تحمل ضربات فرود آمده دریافت نکرده است.

متاسفانه شرایط ایران هم بگونه ای است که بخاطر یک رژیم بغایت ارتجاعی و ضد بشری که همه را بخصوص زنان را بطور رسمی و قانونی از ابتدائی ترین حقوق انسانی اش سلب نموده است، خیلی از زنان ورود به مبارزه را از حقوق ویژه زنان آغاز می کنند و بخصوص قشر روشنفکرش را برای مطالبات برابر در جامعه به عرصه مبارزه می کشاند.

این چنین جنبشی حول خواسته های ویژه زنان حتی اگر دست به سلاح هم ببرد نیز قادر به در هم کوبیدن نابرابری و بی حقوقی از جامعه نخواهد بود. زیرا این ویژگی را دیدن و آن را به مبارزه طبقاتی تعمیم ندادن درست مانند مبارزه کارگران بدون تئوری انقلابی و حزب طبقاتی شان است. اگر مبارزه فقط در همین جاده (ویژه زنان) پیش برود و به شاهراه مبارزه طبقاتی وارد نشود مبارزات زنان در غرب را به ذهن متبادر می نماید. درغرب زنان در مبارزه اتشان برای حقوق ویژه خود بسیار رشد کرده اند و میتوان گفت به قله های رفیع اهدافشان هم نزدیک شده اند. اما هر زنی که به آن قله برسد خواهد دید که رهایی کامل حاصل نشده است. البته نباید دستاوردهای تاکنونی زنان در این جوامع را نادیده گرفت و یا بی ارزش دانست. اما نباید هم توهم داشت که این جاده، همان راه رهائی زنان است، راهی که متاسفانه زنان کشورهای جهان سوم تازه به شروع رفتن این راه می اندیشند.

گرایشات رفرمیستی اینطور مسئله را نشان میدهند که گویا رهائی از ستم مضاعف که درجامعه بخاطر جنسیت بر زنان وارد می آید را ویژه نموده و بر سر همان ویژه مبارزه را متمرکز کرده و در نتیجه با محدود کردن مبارزه زنان برای کسب حقوق ویژه جنسی، کل سیستم سرمایه داری را به مصاف و چالش نکشد. در اینصورت نیروی عظیم زنان را در محدوده ای تنگ به محاصره می اندازند. نباید اجازه داد مسائل ویژه زنان را از درون جنبش عمومی طبقه کارگر بیرون بکشند و جدا کنند. متاسفانه در حال حاضر یک تصور روشن از نقش و اهمیت آزادی زنان از ستم جنسی برای چپ انقلابی نیز وجود ندارد. مسایل ویژه زنان مسایل اساسی و مهمی در انقلاب اجتماعی است. مبارزه مشترک زنان و مردان طبقه کارگر بر علیه ستم جنسی بر زنان و به چالش کشیدن آن در درون جنبش کارگری، به نیرومند کردن این جنبش خواهد انجامید.

همواره باید و باید زنان مبارز برابری طلب و ضد مرد سالاری را به همکاری با کمونیست ها دعوت کرد تا به وظایفی که در پیش روی خود قرار داده اند، افق سوسیالیستی دهند. پیش از آنکه امواج رفرمیسم، مدافعان دروغین برابری زنان و مردان هیاهویشان کوچه ها و خیابانها را پر کند.

فرخنده آشنا

farashena@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 18:2  توسط  تريبون زن  | 

به استقبال هشت مارس، روز جهانی زن

هشت مارس روز جهاني زن در پیش است، از این رو باید به استقبال گرامیداشت هر چه با شكوهتر اين روز مهم تاريخي جنبش سوسیالیستی زنان برویم. هشت مارس، روزی است که با تلاش دهههای طولانی جنبش کارگری کمونيستی و فعالين مدافع حقوق انسانی و اجتماعی زنان در سراسر جهان به عنوان روز همبستگی جهانی زنان بر علیه سرمایهداری و ستمها به ویزه ستم مضاعف بر زنان و استثمار و جنگهای آن برگزار میشود. زنان و مردان آزادیخواه در این روز، در صفوف میلیونی در سراسر جهان به خیابانها و میادین شهرها میریزند و مهمترین مسایل و الویتهای زنان را فریاد میزنند تا در طول سال برای تحقق آن بکوشند.

اما متاسفانه چند دهه است که گرایشات لیبرالی فمینیستی به ویژه در کشورهای پیشرفته صنعتی در راستای اهداف سرمایهداری جهانی این جنبش را از مضمون و محتوای رادیکال و انقلابی و کمونیستی تهی ساخته و صرفا به برگزاری جشنهای در سالنهایی سرپوشیده محدود کردهاند. در این مراسمها هر چند که در رابطه با درد و رنج زنان سخن گفته میشود اما استراتژی و افقی که در مقابل جنبش زنان قرار داده میشود از استراتژی و افق بورژوایی فراتر نمیرود.

جنبش زنان، جنبش میلیونی زنان کارگر و خانهدار و آزادیخواه است، در حالی که گرایشات راست و رفرمیست در تلاشند این جنبش را به یک محفل نخبگان روشنفکر لیبرال تبدیل سازند تا از این طریق زنان کارگر و خانهدار و آزادیخواه را به دنبال سیاستهای بورژوایی بکشانند.

در ایران نیز بیش از دو دهه و نیم است که گرایش فمینیسم لیبرالی و فمینیسم اسلامی(دست پخت زنان اسلامی»، در تلاش هستند که استراتژی و افق جنبش زنان را در چهارچوب جمهوری اسلامی تعدیل یافته متحقق سازند، در مقابل گرایش رادیکال و انقلابی جنبش زنان قرار دارند. بنابراین، فعالین کمونیست جنبش زنان باید همواره استراتژی و افق این گرایشات بورژوایی را نقد و افشا کنند و استراتژی و افق سوسیالیستی زنان را به طور اثباتی در مفایل جامعه و به ویژه زنان کارگر و خانهدار و برابریطلب قرار دهند.

جنبش زنان در ایران، یک جنبش جهانشمول است که ریشههای تاریخی این جنبش جهانی، به اعتراض صدها زن كارگر كارگاههاى نساجى نيويورك، روز 8 مارس 1875، در اعتراض به دستمزد كم، ساعات كار طولانى، شرايط غيرانسانى كار و نداشتن حق راى، دست به اعتصاب زدند؛ به ۸ مارس ۱۹۰۸ كه مجددا زنان كارگر صنايع نساجى نيويورك با همان خواستهها به خيابانها ريختند و با یورش پليس، دستگير و زندانى شدند و به سال ۱۹۱۰ كه ۸ مارس «روز جهانى زن»، ناميده شد، میرسد. یعنی در واقع نزدیک به 132 سال است كه زنان و مردان آزادیخواه و برابریطلب به پیشگامی کمونیستها، روز جهانى زن را گرامى داشته و در اثر مبارزه جنبش کارگری کمونیستی، در بسیاری از کشورها نسبتا حقوق انسانی و اجتماعی زنان به ویژه در غرب، به دولتها تحمیل شده است. یا در کشورهای در حال توسعه و عقب نگاه داشته شده، همچنان زنان تحت ظلم و ستم و سرکوب به مبارزه رهاییبخش و آزادیخواهانه خود ادامه میدهند. بنابراین، حقوق زنان جهانشمول بوده و با جنبش کارگری کمونیستی شناخته شده است.

دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور، در روز 16 آذر امسال، روز دانشجو با شعارهای طبقاتی و سوسیالیستی چون «آزادی، برابری، سوسیالیسم، یا بربریت!»، به میدان آمدند و صف خود را کاملا با گرایشات لیبرالی و دفتر تحکیم و غیره جدا کردند. همچنین دانشجویان قهرمان دانشکده پلیتکنیک، در مقابل چشمان از حدقه در رفته آحمدینژاد، رییس جمهوری قدارهبند اسلامی، عکسهایش را آتش زدند. بسیار مفید است که فعالین کمونیست جنبش زنان، در روز هشت مارس امسال، این تجربه و دستاورد گرانبهای دانشجویان را تکرار و مورد استفاده قرار دهند. هشت مارس امسال را نیز مانند روز دانشجو، به يك روز بزرگ تاريخی٬ به يك روز اعتراض عمومی علیه محاصره اقتصادی، احتمال حمله نظامی، علیه غنیسازی اورانیوم و به طور کلی نابودی سلاحهای کشتار جمعی اتمی و شیمیایی در جهان و لغو کلیه قوانین ضدزن و آپارتاید جنسی تبدیل کنیم.

روز هشت مارس٬ تجمعات و راهپیماییهای اعتراضی را در خيابانها و میادین شهرها بر علیه بیحقوقیهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زنان سازماندهی کنیم و همچنین در قطعنامهها و شعارهای خود بر پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری و جنبش دانشجویی تاکید نماییم.

 

هشت مارس امسال را با به میدان آوردن صدها هزار زن کارگر و خانهدار و آزادیخواه به سنت کمونیستی آن برگردانیم و نگذاریم این روز، به روز تبلیغات گرایشات فمینیستی لیبرالی و اسلامی و غیره تبدیل شود. در این تجمعات فعالین زنان کارگر و خانهدار و کمونیست، نه تنها از درد و رنحها و ستمهایی که بر زنان میرود سخن میرانند؛ نه تنها استراتژی و افق گرایشات بورژوایی و حکومت حامی بورژوازی را نقد و افشا میکنند، بلکه استراتژی و افق کمونیستی را نیز برای رهایی قطعی از ستم و استثمار و جنگ بورژوازی، در مقابل جامعه قرار میدهند.

در هشت مارس امسال، شعارهای «زنده باد سوسياليسم»، «زنده باد هشت مارس روز جهانی زن» «زنده باد انقلاب اجتماعی»٬ «زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری»، «آزادی تشکل مستقل از دولت، اعتصاب و آزادی بیان حق مسلم ماست!»، «معیار آزادی زن، معیار آزادی جامعه است»، «قوانین ضدزن ملغی باید گردد!»، «لغو حجاب اجباری»، «نه به تحریم اقتصادی نه جنگ نه سلاحهای اتمی و شیمایی، نان و آزادی و رفاه آری»، «دستمزد برابر در ازای کار برابر»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد!»، «شکنجه و اعدام و سنگسار لغو باید گردد!» و...، آذینبند پلاكاردها و شعارهایی که فریاد میزنیم، خواهد بود.  

از هم اكنون این شعارها را در محافل مختلف، تجمعات، بر در و دیوارها، کارخانه و گارگاه، دانشگاه، اماکن عمومی و هر کوی و برزنی که امکانش است بنویسیم و تبلیغ کنیم.

ضروری است که از هم اكنون قطعنامه خود برای هشت مارس را با در نظر گرفتن مضمون و محتوای رادیکال و انقلابی و سوسیالیستی و با در نظر گرفتن مضمون و محتوای شعارهایی که در بالا اشاره کردیم تدوین کنیم.

روز هشت مارس امسال را به روز تبلیغ و ترویج استراتژی و افق سوسیالیستی جنبش زنان، به ایجاد پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری و جنبش دانشجویی و تقویت همبستگی جنبش زنان ایران با جنبش جهانی زنان علیه هرگونه ستم و نابرابری اقتصادی، ملی و جنسی تبدیل کنیم.

گرامی باد هشت مارس، روز جهانی زن!

دستاندرکاران نشریه تریبون زن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 18:1  توسط  تريبون زن  | 

mina.assadi@spray.se

 

تجدید عهد

 

خفه شوید آقا!

شما هم ساکت باشید خانم!

- فقط چند ثانیه-

و فریاد کودکان گرسنه‌ی جهان را بشنوید.

وقتی که نازپروردگان شما

ویتامین های اضافه را استفراغ می‌کنند

و بانگ «ادعا» هایتان

گوش فلک را کر می‌کند

خفه شوید آقا!

و شما هم چند ثانیه

- فقط چند ثانیه –

زبان به دهان بگیرید خانم!

و بگذارید صدا به صدا برسد

و صدای «عاطفه» ها

فریاد «زهرا»‌ ها

و وحشت «کبرا» ها

در هیاهوی «حقوق بشر» تان

گم نشود

و دم به ساعت

با من «شرط بلاغ» نگویید

و نامه‌های فدایت شوم

اندر فواید «تجدید نظر» ننویسید

***************

«نظر» چه می‌‌داند چیست؟

نفس‌اش در نمی‌آید

نبض‌اش به سختی می‌زند

دریچه‌های قلب‌اش بسته است

نان ندارد

کار ندارد

خانه ندارد

خون می‌فروشد

بچه‌ «تودلی» می‌فروشد

زن می‌فروشد

خودش را می‌فروشد

گرسنگی «نظر»‌ نیست

تشنگی «نظر» نیست

بیکاری «نظر» نیست

بیماری «نظر» نیست

دربدری «نظر» نیست

مرگ کودکان «نظر» نیست

قطع دست و زبان «نظر» نیست

سنگسار زنان «نظر» نیست

عریانی آن حقیقتی‌ست

که شما

- دبنگان بی بو و خاصیت

و حقیران ارزان فروش-

با عینک سود و زیان

می‌بینید

و برآن دیده فرو می‌بندید

نه

من هنوز

آردهایم را نبیخته‌ام

و الک‌‌‌ام را نیاویخته‌ام

اگر «بوش» آقای جهان شود

اگر «پاپ» دست همه‌ی ملاها را ببوسد

اگر «شما» تخم همه‌ی «بالایی» ‌ها را دستمال کنید

اگر «چاوز» انشاءالله گویان

کون «احمدی‌نژاد» را بلیسد

و - حتا-

اگر «مارکس» از گور خویش برخیزد

و فرمان آتش بس دهد

من تجدید نظر نمی‌کنم

من

از همین‌جا

از راهروهای تنهایی‌ام

و از تاریک‌ترین نقطه‌ی تبعیدم

با همه‌ی پابرهنگان

با همه‌ی گرسنگان

با همه‌ی آوارگان

با همه‌ی تن‌فروشان

با همه‌ی مادران

و با زنان

با زنان

و با زنان

تجدید عهد می‌کنم

که تا در بر این پاشنه می‌چرخد

در نگاهم به جهان

«تجدید نظر» نکنم

 

مینا اسدی – پاییز دوهزار و شش - استکهلم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 18:0  توسط  تريبون زن  | 

به بهانه انتشار شماره 3 تریبون زن

شماره سوم گاهنامه تریبون زن در آستانه هشتم مارس روز جهانی زن در اختیار خوانندگان آن است. این امر شفقی بیشتر از حالت معمول برای ما به همراه دارد. تریبون کوچک ما بخشی از تلاشگران جنبش زنان، به آکسیون جهانی همه انسان های آزادیخواه در سراسر جهان که همبستگی و عزم خود را برای برچیدن تبعیض و ستم جنسی در تریبون روز هشتم مارس به نمایش می گذارند، می پیوندد.

مبارزات زنان در ایران و جهان برای دستیابی به خواسته هایشان و رهایی و برابری کامل بین زنان و مردان همچون آب جویبار، همچنان جاریست. جهت دادن به این جویبار و رسیدن به هدف که همانا رسیدن به جامعه ای که در آن هیچ نوع ستمی به بهانه جنس و رنگ و نژاد و ... جایگاهی نداشته باشد، امر پیشروان چپ و کمونیست است. این امر آگاهی بر پیچ و خم های این راه و دانش سیاسی و شفافیت نظری و گرایشی برای خنثی کردن راهکارهای لیبرالی طبقات دارا لازم دارد که می باید در کنار اعتراضات روزمره و همراه و عجیین با آنها پیش رود.

تریبون زن تلاشگر این راه و رسالت است. ما در این شماره هم به سیاق شماره های قبل کوشیده ایم به امر تقویت جنبش با ظرفیت و موثر، اما پراکنده و نامنسجم زنان، برویم تا بتوانیم موقعیت رادیکال این جنبش را تقویت نمایم، برای این امر مهم، ما هم مانند دو شماره قبل تر، سعی کرده ایم در رابطه با راهکارهای متفاوت و بخصوص چپ و کمونیستی به سراغ فعالین و صاحب نظران جنبش زنان برویم تا از زوایای مختلف مسائل این جنبش را انعکاس دهند، آن را به ارزیابی کشند و در حد امکان رهنمود و راه حل های خود را برای راه های پیشروی و تقویبت جنبش زنان ارائه دهند.

درد و رنج و مصائبی که زنان کارگر، هم به عنوان زن و هم به عنوان فروشنده نیروی کارشان با آن درگیر هستند موضوع و تمایی همیشگی، برای این تریبون است. تصاویر این تبعیض مضاعف از فرط وسعت ابعاد آن در ایران به امری معمولی تبدیل شده است. ما نباید این امر را سرنوشت محتوم و امری معمولی تلقی کنیم. در این شماره تعدادی از زنان کارگر از داخل با یکی از زنان کارگر گفتگویی داشته اند. مطلبی هم درهمین شماره در رابطه با جنبش کارگری و زنان به نظر خوانندگان می رسد. هر چند مطالب دیگری نیز در همین شماره نشریه از مصائب و مشکلات اجتماعی بطور کلی و زنان بالاخص سخن می گوید، اما ما امیدواریم که در شمارهای آتی صفحات بیشتری از نشریه به مسائل زنان کارگر و زحمتکش، کار خانگی و کلا رابطه ها و پیوندها و تاثیرات مثبتی که ایندو روی همدیگر می گذارند، اختصاص دهیم..

اهمیت این بحث بویژه در شرایطی که علیرغم اینکه بخشی از فعالین چپ عرصه جنبش زنان، از پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری سخن به میان می آورند، اما کماکان به ابعاد ستم مضاعفی که بر زن عم از بعد جنسی و عم از جنبه طبقاتی می شود توجه (آگاهانه یا نا آگاهانه) کافی ندارند. این امر نه از جنبه نظری و گرایشی که در جای خود قابل بحث است، بلکه در میدان مبارزه عملی و گسترده ای که در جبهه های مختلف و جنبش های مختلف بر علیه حکومت سرمایه داری ایران در جریان است، اهمیتی ویژه پیدا می کند. فعالین و پراتیسین های راستین و چپ جنبش زنان نمی توانند، دو سرنوشت متفاوت برای جنبش کارگری و جنبش زنان را ببینند. این دو جبهه درکنار هم و با هم قدرت مندترمی شوند.

بحث سازمان های غیردولتی در جنبش زنان که در شماره های قبلی به تجارب و نمونه هایی از آن اشاره شده بود، در این شماره هم دنبال شده است. در این رابطه مصاحبه ای در داخل با یکی از فعالان جنبش زنان در این رابطه انجام شده است وهمچنین از منظری دیگر، از طرف یکی از فعالین جنبش زنان به بحث« تحقیقاتی درمورد تجربه سازمان های غیردولتی در کردستان عراق» در شماره پیش داشتیم، پرداخته شده است. پرداختن به نقش و کارکرد سازمان های غیردولتی در ایران یکی از بحث هایی است که بجاست که روی آن بیشتر دقیق شد و بتوان سیاست های بخش رادیکال و چپ جنبش زنان را بیشتر به درون آنها برد. به همین دلیل بحث و دیالوگی موثردراین رابطه برای همه فعالین جنبش زنان در داخل ایران امری با اهمیت است که در پرتو آن بتوان با تاثیرگذاری روی «ان .جی او»ها و سازمان های غیردولتی آنها بیشتر در راستای مطالبات و خواسته های جنبش زنان قرار گیرند.

گرایشات سیاسی و فکری درون جنبش زنان و مشخصا گرایشات چپ و راست فمینیستی درون جنبش زنان آن در این شماره هم بحث هایی را به خود اختصاص داده است. ما در آینده نیز می کوشیم بیشتر به شناسایی گرایشات فکری مختلفی که به نام فمینیسم کار و فعالیت می کنند، بپردازیم. گرایشات چپ و رادیکال درون جنبش زنان می باید آگاهی و احاطه کافی با گرایشات فکری درون این جنبش داشته باشند و در پرتو یک بحث نظری آگاهگرانه بتوانند آگاهی خود و پیشروان جنبش زنان را بالا برد.

در این شماره تریبون زنان مطالبی در رابطه با پدیده تن فروشی، خشونت علیه زنان، قتل های ناموسی و... به چاپ رسیده است. در جوامعی همچون ایران زنان به دلیل فقر اقتصادی و سایر محدویت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و همچنین به دلیل شرایط خفقان حاکم بر جامعه به شدت از چند سو آسیب می بینند. اگر از آمار دهشتناک خودکشی و خودسوزی زنان در این جامعه بگذریم، اگر از قربانیانی که طعمه خود را در درون جامعه تحق حاکمیت جمهوری اسلامی در میان دختران جوانی که با رسم و رسومات درون خانواده و جامعه نمی سازند می گیرد و آنها را به قربانگاه می فرستد بگذریم، با قربانگاهی سر و صدا در بطن زندگی روزمره نگون بختگانی روبرو هستیم که در اثرفشار فقر و گرسنگی درون جامعه به تن فروشی کشیده می شوند. فروختن تن و سکس برای لقمه ای نان، یکی از مصائب جامعه ایران است، که روز بروز رو به افزایش است و حکومت سرمایه داری اسلامی هم بانی و مولد این وضع است و هم پوشش شرعی برایش ساخته است.

فاکت ها، تحقیقات و رساندن صدای منکوب شده قربانیان این لکه ننگ و تحقیر بیشرمانه زنان برای تریبون زن همواره یکی از سوژه هایی خواهد بود که به آنها در آینده هم می پردازیم.

جنبش زنان، تنها حرکت و فعالین نخبگان زنان نیست. این جنبش هنگامی می تواند ظرفیت های واقعی خود را نشان دهد که به خواست ها و مطالبات توده زنان در خانه، کارخانه و همه جامعه متکی گردد. لذا بحث توده ای کردن جنبش زنان، در بین فعالین این جنبش یکی مباحث مهمی است که باید به آن بیشتر پرداخت و راه های عملی و ممکن آن را تاکید کرد. اهمیت این امر به این خاطر است که اگر زنان اقشار مرفه جامعه از امکانات زیادی برای کار و فعالیت و انعکاس آن برخورداند، اکثر زنان گارگر و زحمتکش به رسانه های عمومی، کتب و سایت های اینترنیتی و ... دسترسی ندارند و همزمان به صورت تمام وقت درگیر کار خانه و بیرون هستند.

زندان در تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و بطور کلی ادبیات زندان پدیده ای است که علیرغم تلاش ارزنده چند سال اخیر بازماندگان زندان کارهای باارزشی را به خود دیده ولی هنوز ناگفتنی های بسیاری دارد. مطلبی در این شماره تریبون زن در این رابطه از یک یاز بازماندگان زندان های جمهوری اسلامی که نزدیک به یک دهه از عمر خود را در زندان های رژیم گذراند می خوانیم که در آن به مسائل و معضلات خاص تر زنان در زندان پرداخته است.

مطلبی به مناسبت 8 مارس در همین شماره درج شده و این خوش وقتی بسیاری برای ما است که این شماره تریبون زن را به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن به همه شما خوانندگان عزیز نشریه و همه انسانهای آزاده و مبارز راه رهایی زنان تقدیم کنیم.

روناک آشناگر

مدیر مسئول گاهنامه تریبون زن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:59  توسط  تريبون زن  | 

زني كه به سنت‌ها تف كرد ...

درها را ببنديد و

دامن آنهايي را كه هنوز باكره‌اند

با هفت آب بشوئيد

مگر نمي‌دانيد

زني كه به سنت‌ها تف كرد و

بي شرمانه از عشق گفت

لامذهب

لبخندي بر لب دارد

انگار يك كرور فحش !!!

بلند بلند نفرين

آنقدر بلند كه كسي نفسهاي

حسادتان را نشود

فاجعه است... فاجعه

يك چشم به هم زدن

زن و دخترهايتان فاسد و عاشق مي‌شوند

آنگاه

پيك‌هايتان را

در لذت زنده به‌گور كردن

كدام زن سر مي‌كشيد

و عقده‌هاي مردانگيتان را

چگونه باز مي‌كنيد

بيائيد...

خانه‌ها را يك به يك بگرديد و ...

يادداشتهايش را بسوزانيد

مبادا كس مانيفتش را

از بر كند

نترسيد

درها را بنديد و در خلوت

بي سانسور... صادقانه اعتراف كنيد

بودنمان از صدقه‌ي سر زني است كه

به سنتها تف كرد و ...

جسورانه از عشق گفت:

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:57  توسط  تريبون زن  | 

تشکل های مستقل زنان چرا و برای چه هدفی! رها نیکو

زنان ایران برای تغییر موقعیت برده وارشان در جامعه تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، هم چنان درگیر در نبردی نابرابر در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی و خصوصی خود هستند. پژواک این مبارزه را که هر روزه گسترده تر شده و بر ژرفنای آن افزوده می گردد، امروزه حتی تاریک اندیش ترین محافل درون رژیم نیز شنیده اند و هر از چندگاهی برای کنترل خشم و اعتراض زنان به چاره جویی های مسخره ای هم دست می زنند. از جمله این که به تازگی رئیس جمهور قداره بند رژیم، این عنصر منفور و آدمکش، از حق زنان برای حضور در استادیوم های ورزشی البته با شرط و شروط هایی سخن رانده و بر خلاف روایت تنی چند از چهرههای با نفوذ رژیم و آیتاللهها که حضور زنان در چنین مکان هایی را مخالف احکام شرع و موجب به خطر افتادن امنیت ملی نامیدهاند، مدعی شده است که حضور زنان در کنار مردان نه تنها موجب "فساد اخلاقی" نمی گردد بلکه برعکس موجب "فضای سلامتی، پاکی، نشاط و اخلاق" می شود.

جنبش زنان در ایران در سال گذشته نیز گام های بلندی را به جلو برداشت. با وجود اقدامات سرکوبگرانه و فشارهای خردکننده دولت و ارگان های سرکوبگر آن که به ویژه با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد شدت بیشتری یافته است، زنان ایران توانستند هشت مارس، روز جهانی زن را اگر چه نه آن چنان فراگیر ومتشکل، اما با تن دادن به مخاطرات فراوان برگزار کنند. در خارج از کشورهم در کنار بسیاری از گردهم آیی ها و سمینارهای زنان، راه پیمایی با شکوه چهار روزه زنان مبارز در اعتراض به قوانین زن ستیز و مجازات های اسلامی، جهشی نوین در حرکت زنان بود. این تحرک های اجتماعی در مجموع نشان می دهد که جنبش زنان در ایران، جنبشی زنده، فعال و پویا است که تلاش می کند گام به گام موانع و بندهایی را که تاریخا بر دست و پای زنان بسته شده است، بدرستی بشناسد و از میان بردارد و راه را برای تغییر موقعیت زنان در جامعه و اما هم چنین در درون جنبش سیاسی و مبارزاتی ایران هموار سازد. زنان ایران در جریان حضور فعال و گسترده خود در سطوح گوناگون فعالیت اجتماعی و در مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی به خودباوری بیشتری دست می یابند، قدرت ابتکار و اعتماد به نفس آنها افزایش می یابد و بیشتر ایمان می آورند که بار اصلی مبارزه علیه جامعه مردسالار بر دوش خود آنان قرار دارد. مادام که خود آنها نخواهند شرایط اجتماعی خویش را تغییر دهند، مادام که اندیشه و عمل آنها همان اندیشه و عمل ساخته و پرداخته شده در جامعه مردسالار است، مادام آنچه جامعه مردسالار و نگاه مردانه در باره آنها داوری کرده و گفته است باور دارند و به کلیه مناسبات اجتماعی، رفتارها و هنجارهای زن ستیز در جامعه تن می دهند، قادر نخواهند بود امر رهایی خود را عملی سازند.

آگاهی به این واقعیت ها اما تنها یک جنبه از شرایط رهایی زنان است، جنبه دیگر، دست یابی زنان به یک بینش درست از شرایط عملی رهایی خودشان است. برخوردارشدن آنان از این آگاهی است که چگونه باید خود را سازمان دهند، چگونه می توانند با درگیر شدن در یک مبارزه همه جانبه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی، قدم به قدم موقعیت خود را در جامعه بهبود بخشند ودر پایه ریزی شالوده های یک جامعه آزاد و برابر، بامردان سهیم و شریک گردند.

خوشبختانه در طی دو دهه اخیر جنبش زنان در این زمینه مسیر رو به جلویی را طی کرده است و با همه گرایشات گوناگون سیاسی و طبقاتی درون خود در مجموع بر این باورتاکید دارد که امر رهایی زن اساسا بر عهده خود آنان قرار دارد و زنان برای برچیدن سامانه مردسالارانه حاکم وگسستن از تمام قید و بندهایی که این نظام سلطه گر به آنها تحمیل کرده است، راهی به جز مبارزه متشکل، سازمان یافته و هدفمند ندارند. از این رو نیاز به تشکل مستقل زنان یک نیاز فوری و انکارناپذیر است. این نقطه اشتراکی است که فعالین جنبش زنان را به یکدیگر پیوند می زند. طبیعی است که در مورد مضمون عمل و محتوی طبقاتی جنبش زنان نظرگاههای گوناگونی طرح است که راه کارهای متفاوتی را در برابرسازمان های زنان قرار می دهند. از این روی لازم است که در درون جنبش زنان و به ویژه در میان طیف های مرتبط به گرایش سوسیالیستی در جنبش زنان، در باره خصلت و مضمون عمل تشکل های مستقل زنان بحث و بررسی بیشتری صورت گیرد تا بتوان راه دست یابی به دیدگاهی مشترک در این زمینه را فراهم نمود.

من قبل از پرداختن به این موضوع می خواهم هر چند کوتاه اشاره ای به دو برداشت افراطی در درون جنبش زنان، ازجایگاه جنبش زنان و موقعیت آن در کل جنبش های سیاسی و اجتماعی در ایران داشته باشم.

اگر یک گرایش بسیار محدود و ضعیف در درون جنبش چپ ایران را که هنوز هم در ادامه همان دیدگاههای برجای مانده از سالهای دهه 50 و60 خورشیدی، نه به نقش مستقل جنبش زنان اعتقادی دارد و نه به آن بهایی می دهد کنار بگذاریم، در مجموع می توان گفت دو نظرگاه افراطی در این خصوص در میان فعالین زن مرتبط به گرایش سوسیالیستی و چپ دیده می شود. یکی نظرگاهی است که به سازمان زنان به مثابه شاخه ای از پیکره یک حزب و یا سازمان سیاسی می نگرد و همواره در پی آن است که سازمانی از زنان هوادار حزب و یا سازمان خود ایجاد کند و یا تشکل های موجود زنان را به جزیی از تشکیلات خود بدل نماید. این بینش سنتی در جنبش کمونیستی ایران که نه فقط در میان جنبش زنان که به همین سان نیز دردرون جنبش کارگری عملکرد داشته و فعال است، تا کنون آسیب های جدی را به این جنبش ها وارد نموده است. ایجاد سازمان زنان وابسته به این یا آن جریان سیاسی و یا تلاش برای تبدیل سازمان های موجود زنان به یک چنین تشکل های هواداری، در عمل یک شکاف ساختگی را بر جنبش زنان تحمیل می کند. شکافی که برخاسته از روند عینی مبارزه خود زنان و نتیجه ناگزیرمبارزه آنها در جهت پاسخ به نیازمندی های رشد و گسترش این مبارزات نیست. بی شک هر سازمان و یا حزب سیاسی برای ایفای نقش مؤثر در جنبش زنان به داشتن یک بخش زنان در درون خود نیازمند است تا بتواند به بهترین نحوی به نیازهای تئوریک و عملی جنبش زنان پاسخ داده و هرچه مؤثرتر و همه جانبه تر در جهت گیری این جنبش و رهبری آن دخالت گر و اثرگذار باشد. طبعا کسانی که این بخش زنان را تشکیل می دهند، لزوما همه زن نخواهند بود. رهایی زن اگر چه توسط خود زنان میسر می گردد، اما فراهم سازی شرایط و زمینه های نظری و عملی گسترش، تعمیق و رهبری این جنبش تنها بر دوش زنان قرار ندارد، دخالت آگاهانه سازمان های سیاسی و به خصوص نقش جنبش کمونیستی انقلابی در رهبری این جنبش، خود یکی ازملزومات شرایط رهایی زنان است. اما مسئله مورد مشاجره همواره این بوده است که مکانیسم این دخالت گری و اثرگذاری چگونه است، آن جریانات سیاسی و چپ که به سازمان زنان به مثابه شاخه ای از سازمان خویش می نگرند و مبارزه زنان را جزیی از فعالیت های سازمانی خود می پندارند، در حقیقت جنبش زنان را از بالندگی، پویایی و حرکت مستقل خویش دور می سازند و دامنه مبارزات سیاسی و نظری درون جنبش زنان را در چهارچوب یک گرایش معین فکری و یک روایت معین از مارکسیسم محدود می کنند و مانع از آن می گردند که گرایشات گوناگون در درون جنبش زنان خود بتوانند در جریان یک مبارزه واقعی و در درون خود این جنبش، در محک آزمایش قرار گرفته و درستی و یا نادرستی خط مشی های خود را از درون مبارزات زنان به اثبات برسانند.

سازمان های زنان به مثابه اشکال وجودی جنبش زنان و نمودار درجه رشد وگسترش وآگاهی این جنبش ، عملکردی منفک از فعالیت احزاب و سازمان های سیاسی دارند. این جدایی به این معنی است که تشکل های زنان نمی توانند به مثابه ابزاری در جهت پیشبرد اهداف سیاسی جریانات سیاسی عمل کنند ویا مبارزه و اعتراض زنان را در چهارچوب یک خط سیاسی و یک جریان فکری محدود و محصور سازند. تشکل های مستقل زنان اساسا خصلتی جنبشی دارند وباید بر بنیان حرکت اعتراضی زنان به شرایط فرودست شان در جامعه استوار گردند. جریانات سیاسی کمونیستی نیز باید بتوانند با پیشبرد یک کار صبورانه و درازمدت در درون این جنبش، نیازهای عملی ونظری این جنبش را در هر مرحله معین از پیشرفت و تکامل این جنبش، به درستی ارزیابی کرده و ازنقطه نظر منافع آنی و آتی طبقه کارگربه آن پاسخی دهند که ضمن آن که بر توسعه و گسترش مبارزه زنان تمرکز دارد، در عین حال این جنبش را درراستای اهداف طبقاتی و چشم اندازهای مبارزه طبقه کارگر هدایت و کانالیزه می نماید.

گرایش افراطی دیگری که شاید بتوان گفت بیشتربه شکل واکنشی ناسنجیده در برابر نظرگاه سنتی در جنبش زنان عمل می کند، می کوشد به سازمان زنان هویتی هم طراز و هم سنگ با هویت سازمان ها و احزاب سیاسی ببخشد و حتی عناصری افراطی از این گرایش تا آنجا پیش می روند که نه تنها زنان را از پیوستن به احزاب و سازمان های سیاسی بازمی دارند، بلکه می کوشند سازمان زنان را در مبارزات اجتماعی و طبقاتی در موقعیتی قرار دهند که در مقام آلترناتیو و جای گزین سازمان ها و احزاب سیاسی ظاهر گردند. واقعیتی که این گرایش افراطی آن را از نظر دور می دارد، نقش دوگانه زنان در مبارزات اجتماعی و طبقاتی و نقش تعیین کنندگی مبارزه طبقاتی در ایجاد دگرگونی ها وتحولات اساسی در جامعه است.

ما می دانیم که حتی در یک جامعه بشدت مردسالارهم دیواری زنان و مردان را از یکدیگر جدا نمی سازد. زنان نیز هم چون مردان به طبقات و گروههای اجتماعی تقسیم می گردند و به موجب شرایط اجتماعی و طبقاتی خود، موقعیت معینی را نیز به لحاظ اجتماعی و طبقاتی در جامعه کسب می کنند و درگیر در یک مبارزه اجتماعی و طبقاتی معینی نیز می گردند. در آنجایی که زنان در مبارزه ای با خواسته ها، اهداف و چشم اندازهای مشترک با مردان قرار می گیرند، ابزار مبارزه آنها دیگر نه سازمان ها و تشکل های مستقل زنان، که احزاب، سازمان ها و تشکل های مختلف سیاسی و اجتماعی و طبقاتی بدون در نظر گرفتن ترکیب جنسیتی درون آنهاست. جنبش دانشجویان برای بهبودی وضعیت سیاسی و صنفی دانشجویان را نمی توان زنانه و مردانه کرد. جنبش های اجتماعی برای خواسته ها و حقوق ملی را نمی توان زنانه و مردانه کرد. جنبش طبقه کارگر را به هم چنین. در این جنبش ها زنان و مردان در اساس از درد مشترکی رنج می برند و برای خواسته ها و مطالبات مشترکی پیکار می کنند. اما در فراسوی این مبارزه و در درون این جنبش ها، مبارزه دیگری در جریان است که برخاسته از کنش و واکنش های اجتماعی یک جامعه مردسالار است. جامعه ای که در آن نیمی از انسان ها در انقیاد نیمه دیگر هستند. در مبارزه این نیمه تحقیر شده و در بند نگاه داشته شده "دشمن" دیگر فقط دولت، دستگاه نظامی، پلیس امنیتی و سرمایه دار نیست، بلکه در عین حال "دشمن" خودی که در باورها و ذهنیات اجتماعی همرزمان او، در پیشداوری های تاریخی نزدیکانی چون پدر، برادر،پسر،همسراو و دردناک تر ازهمه در تاروپود خویشتن خود او ریشه دوانیده است، نیز است. بنابراین اشتباه است اگر بخواهیم جنبش زنان را با مرزهای مشخص سیاسی- نظری محدود کنیم و به آن جنبه طبقاتی ببخشیم. مبارزه زنان برای دست یابی به حقوق برابر اجتماعی با مردان، خصلتی جنبشی دارد و اجتناب ناپذیر گرایشات گوناگون سیاسی و طبقاتی را در درون خود جای می دهد. همان گونه که موقعیت فرودست زنان در جامعه یک داده تاریخی است، جنبش اجتماعی زنان علیه این فرودستی و برای عقب راندن جامعه مردسالار نیز یک فرآیند تاریخی را از سر می گذراند که در هر مرحله از رشد خود و همراه با تکامل مبارزات اجتماعی و طبقاتی در جامعه، دائما دستخوش تغییر و تحول می گردد.

وظایفی که جنبش زنان در هردوره در برابر خویش قرار می دهد، وظایفی مشخص است که از یک شرایط تاریخی معین در مبارزات اجتماعی و طبقاتی در جامعه سرمایه داری برمی خیزد. گسترش و تکامل جنبش زنان و توسعه وانکشاف مبارزات اجتماعی و طبقاتی در جامعه به نحوی دوجانبه به یکدیگر گره خورده اند. هر گونه تلاش زنان در جهت بهبود موقعیت اجتماعی خود و هر گونه دستآورد آنان در عقب نشاندن جامعه مردسالار، به نحو آشکاری بر چهره مبارزات اجتماعی و طبقاتی در جامعه اثر گذاشته و مناسبات درونی آنرا دگرگون می سازد. در عین حال هر تحول اساسی در وضعیت مبارزات اجتماعی و طبقاتی در جامعه نیز به طور مستقیم جنبش زنان را متحول ساخته و مسائل و وظایف نوینی را در برابرآن قرار می دهد. روشن است کسانی که موقعیت و جایگاه جنبش زنان و سازمان های زنان را تا حد موقعیت و جایگاه احزاب و سازمان های سیاسی درمبارزات اجتماعی و طبقاتی در جامعه بالا می کشند، به نحو گریزناپذیری در تعیین وظایف جنبش زنان و طرح خواسته های آنان، دچار یک نوع انتزاع نگری و حتی خیال بافی می گردند. حتی اگر ما به تاریخ جنبش های زنان به ویژه در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی که در آنها جنبش های زنان در اشکال کلاسیک و توده ای آن برآمدهای آشکاری داشته اند توجه کنیم، می بینیم که جنبش های اجتماعی زنان هر بار در برهه های تاریخی معینی بوده است که در ارتباط با حل مسائل مشخصی که اهمیت واقعی و اساسی در روند تکاملی جامعه داشته اند، به یک جنبش عظیم توده ای زنان تبدیل شده اند وبا حل این مسائل نیز از دامنه و عملکرد این جنبش ها کمابیش کاسته شده است.

درواقع رسالت جنبش زنان در چهارچوب جامعه بورژوایی، چیزی بیش از گسترش دامنه آزادی های اجتماعی، تامین حقوق شهروندی و دموکراتیزه کردن جامعه در جهت بهبودی موقعیت زنان و عقب راندن جامعه مردسالار نیست. هر گونه برخوردی دیگری غیر از این به جنبش زنان و سازمان های زنان، نه تنها موجب تقویت جداسازی های جنسیتی که در شرایط کنونی به شیوه ای بشدت سرکوبگرانه و بیمارگونه از سوی رژیم جمهوری اسلامی دنبال می شود می گردد، بلکه خود می تواند به بازتولید این چنین جداسازی های جنسیتی در جامعه نیز کمک کند. ایجاد سازمان های مستقل زنان نمی تواند ونباید به افزایش دامنه شکاف های جنسیتی در جنبش های انقلابی منجر گردد ، برعکس هدف از تشکیل چنین تشکل هایی در اساس آن است که شکاف های جنسیتی را که میراث جامعه گذشته است کاهش دهیم و چهره مردانه جامعه را عوض کنیم. در اثر پیامدهای مبارزه زنان است که اندک اندک چهره جنبش های اجتماعی و طبقاتی دگرگون شده و جنبش طبقه کارگر از یک جنبش مردانه به جنبشی متشکل از زنان و مردانی تبدیل می گردد که این امکان را برای هزاران زن مبارز و زحمتکش فراهم می آورد تا آنها نیز بتوانند در صفوف جنبش کارگری و کمونیستی فعال شده و نقش های گوناگونی را چه در زمینه نظریه پردازی و چه در زمینه های سیاسی و سازمانی بر عهده بگیرند. بعلاوه این بینش که ما بخواهیم سازمان زنان را به سازمانی با فعالیت حزبی تبدیل کنیم، خود از دامنه عمل جنبش زنان می کاهد و حرکت این جنبش را در چهارچوب یک گرایش فکری معین محدود می سازد، نتیجه ای که نه به نفع جنبش زنان است و نه به نفع جنبش های اجتماعی و طبقاتی ایران در کلیت آن.

مضمون اجتماعی طبقاتی جنبش زنان !

مبارزه زنان برای پس راندن جامعه مردسالار وتثبیت حقوقی و حقیقی موجودیت مستقل و برابر زنان با مردان درجامعه، به مثابه یک فراشد تاریخی و یک کلیت فراگیر، پیش از آن که یک جنبش طبقاتی باشد، در وهله اول یک جنبش اجتماعی با ویژگی های دموکراتیک و آزادی خواهانه است. اما از سوی دیگر جنبش اجتماعی زنان بنا بر موقعیت عینی خود نمی تواند در خارج از مبارزه طبقاتی قرار گیرد. در تاریخ سیاسی جوامع مختلف نیز به کرات دیده شده است که فرارویی جنبش زنان به یک جنبش اجتماعی و توده ای در آنجایی رخ داده است که جنبش زنان توانسته است در پیوندی نزدیک و فعال با مبارزه طبقاتی قرار گرفته و به نیازهای تحولات اجتماعی پاسخ دهد.

من برای روشن ساختن این موضوع نخست به بررسی زمینه های عینی بروز جنبش های اجتماعی زنان می پردازم و سپس تلاش می کنم محتوی اجتماعی - طبقاتی جنبش زنان را در یک نگاه عمومی و تاریخی به تصویربکشانم. روشن است که پرداختن به موضوع مشخص جنبش زنان در ایران، نقش این جنبش در تحولات اجتماعی آتی در ایران و رابطه آن با مبارزه طبقاتی، بحث جداگانه ای را می طلبد که امیدوارم بتوانم در فرصتی دیگر به آن بپردازم.

پیدایش مسئله زن و نمود اجتماعی جنبش های اعتراضی زنان به لحاظ تاریخی مقارن یکدیگر نیستند. همین جدایی زمانی از یکطرف و این واقعیت که مبارزات زنان در دوران سرمایه داری است که به شکل توده ای نمود اجتماعی یافته اند از سوی دیگر، باعث شده که بسیاری تصور کنند پیدایش مسئله زن و ستم جنسی ریشه در جامعه سرمایه داری دارد و این نظام سرمایه داری است که آفریننده نابرابری های اجتماعی میان زن و مرد است . بسیاری دیگرکه می خواهند فراتر از جامعه سرمایه داری بیاندیشند، ستمگری بر زنان را به شکل عام تری جزیی از ستمگری طبقاتی قلمداد می کنند و با گذری شماتیک در تاریخ روند تکامل جوامع بشری می کوشند نشان دهند که با پیدایش طبقات و ستمگری طبقاتی بود که زنان در موقعیت فرودستی نسبت به مردان قرارگرفتند و چه به لحاظ عرفی و اخلاقی و چه به لحاظ حقوقی تابع مردان گردیدند.

من در مقاله "در باره مسئله زن تریبون زن شماره 1 –" کوشیدم نشان دهم اگر چه میان ستم جنسی و ستم طبقاتی رابطه ای وجود دارد ولی این رابطه یک خطی و یک بعدی نیست، بدین معنی که یکی موجد و زاده دیگری باشد. تقسیم جامعه به طبقات و به انقیاد درآمدن نیمی از جامعه توسط نیمه دیگر، روندهای تاریخی متفاوتی را داشته اند که هر دو در متن یک رشته تحولات اقتصادی اجتماعی بر زمینه تلاشی کمونیسم اولیه به وقوع پیوستند و پیدایش هر یک از این پدیده ها ناشی از فراشد اقتصادی و اجتماعی معینی بوده است. مناسبات میان زن و مرد که در شکل خانواده بیان می یافت و پایه ساختار جامعه کمونیزم اولیه را تشکیل می داد، در روند تکاملی خود یک نوع تقسیم کار خودبخودی و طبیعی را میان زنان و مردان ایجاد کرد که بر پایه آن کار خانگی و وظیفه نگاهداری از فرزندان بر عهده زنان و کارهای بیرونی چون شکار، صید و شرکت در جنگ ها بر عهده مردان قرار گرفت. همین تقسیم کار خودبخودی که در ابتدا موجب برتری مردان به زنان نبود، در ادامه خود زمینه ای شد که با شکل گیری مالکیت خصوصی، زنان به تابعیت مردان درآمدند. با شکل گیری مالکیت خصوصی، ساختار خانواده کهن که بر بنیاد تبار مادری و طبعا مالکیت اجتماعی قرارداشت، متلاشی شد و راه برای تشکیل خانواده متکی بر مالکیت خصوصی و تبار مرد فراهم گردید. به این ترتیب بود که در روند تکامل جامعه بشری با پیدایش مالکیت خصوصی، یک تحول اساسی در ساختار خانواده ومناسبات میان زن و مرد ایجاد گردید که بر پایه آن نیمی از جامعه به تابعیت و انقیاد نیمه دیگر درآمد و جامعه خصلت مردسالار یافت. اکنون خانواده مونوگام یا تک همسری که به مرد اجازه می داد همسران متعددی را برگزیند به یک واحد اقتصادی تبدیل گردید که بر مالکیت خصوصی استوار بود. در عین حال در درون همین پروسه تکامل اقتصادی، تقسیم جامعه به طبقات نیز رخ داد. این تقسیم اجتماعی که بر پایه تقسیمات بزرگ اجتماعی کار شکل گرفته بود با پیدایش مالکیت خصوصی و استفاده از کار برده، بر زمینه تلاشی کمونیزم اولیه، جامعه را بر اساس طبقات بازسازی نمود. بدین ترتیب بود که در جریان یک رشته دگرگونی های اقتصادی  در جامعه ، فرآشدهای متفاوتی به پیدایش جامعه طبقاتی وجامعه مردسالار انجامیدند. در یکی از این فرآشدها نیمی از جامعه به اسارت نیمه دیگر درآمد و یک نوع ستمگری و سلطه بر اساس جنسیت در جامعه شکل گرفت و در فرآیند دیگری اقلیت کوچکی- از زنان و مردان- بر اکثریتی - از زنان و مردان- سلطه یافتند. تنزل موقعیت زن در جامعه و ستمگری جنسی تجسم عینی اش را در تثبیت خانواده مونوگام متکی بر مالکیت خصوصی وتبار مرد یافت و ستمگری طبقاتی در شکل گیری دولت و ایفای نقش آن در برقراری نظم طبقاتی در جامعه.

بی شک نیروی پیش برنده تاریخ برخاسته از تعارض طبقاتی است و نه از تعارض میان زنان و مردان. تحولات اساسی اقتصادی و اجتماعی در جامعه تنها از طریق مبارزه طبقات پیش می رود و ساختار خانواده و مناسبات میان زن و مرد در جامعه نیز خود پیوسته از مبارزه طبقاتی تاثیر می پذیرد و متناسب با آن دستخوش تحول می گردد. همانگونه که ساختارهای اقتصادی-اجتماعی دائما تغییر می یابند، طبقاتی می میرند و بر زمینه ساختارهای اقتصادی-اجتماعی نوین، طبقات ومناسبات طبقاتی نوینی شکل می گیرند، ساخت خانواده و مناسبات اجتماعی میان زن و مرد نیز متأثر از این فرآیند مادی دستخوش تغییر و تحول می گردد.

ستمگری جنسی با آنکه پیشینه تاریخی آن به پیدایش طبقات می رسد اما درتمام طول تاریخ چندین صد ساله تا پیش از دوران سرمایه داری، ما شاهد مبارزه زنان به شکل جنبش های اجتماعی زنان بر علیه روابط مردسالارانه در جامعه نیستیم. در واقع این مبارزات نیز نمی توانست یک چنین نمود اجتماعی بیابد، چرا که در اجتماعات پیشاسرمایه داری زنان بطور عمومی از هرگونه مشارکت در زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بازداشته می شدند و با آنکه با انجام کارهای مختلفی در صنعت خانگی چون ریسندگی و بافندگی و مشارکت در کار کشاورزی و دامپروری، در تأمین درآمد مالی و کاهش هزینه زندگی خانواده نقشی اساسی داشتند اما حاصل کار آنها همیشه به حساب مردان ریخته می شد. به جز شمار بسیار اندکی از زنان وابسته به خانواده های اشراف و اداره کنندگان دستگاه دولت و مذهب که به دلیل موقعیت اجتماعی شان کمابیش با سیاست و علوم اجتماعی عصر خویش آشنایی داشتند، عموم زنان از هر گونه شرکت در زندگی اجتماعی دور بودند.

افکار و اندیشه های اجتماعی در این دوران سیاه چندین صد ساله تماما از اندیشه های مذهبی آکنده بود. مذهب با بیان روایت ها و داستان های خیال پردازانه و مبهم از آفرینش و تنظیم و تدوین قوانین اجتماعی و آئین های مذهبی، مردم زحمتکش رابه تسلیم در برابر توانگران و قدرت های مسلط در جامعه وامی داشت و به ویژه در مورد زنان با سرهم کردن اراجیفی چون "خلق زن از دنده چپ مرد" و یا کوچک کردن زنان تا حد هدایایی که از جانب خداوند به مردان داده شده است، عملأ هویت مستقل زنان رامنکر می شد تا آنجا که حتی هویت شخصی زنان نیز با نام و هویت فرزند پسرمشخص می گردید. نتیجه آنکه مذهب و جامعه مردسالار طی یک تاریخ طولانی، آن چنان شرایطی را برای زنان فراهم ساخت که خود زنان نیز دنیا را از دریچه چشم مردان نگریستند و باورشان شد آنچه مذهب و جامعه مردسالار در باره آنها می گوید و می اندیشد، عین حقیقت است. زنان به این باور خو گرفتند که وظیفه شان تولید نسل، نگاهداری از فرزندان و انجام کار خانگی است.

طبیعی است وقتی زنان دریک چنین شرایط خردکننده ای قرار داده می شوند و پیوسته به آنها تلقین می گردد که موجوداتی هستند ضعیف، ناتوان و کم عقل که نیازمند سرپرستی اند، به تنهایی نه می توانند قضاوت کنند و نه می توانند شهادت دهند و . . .، به تدریج تمام استعدادها و ظرفیت های مثبت و بالنده آنان به عقب کشیده می شود و هر گونه قوه ابتکارو خلاقیت اجتماعی و همراه با آن قدرت تحرک اجتماعی از آنان گرفته می گردد.

رابطه ای که جامعه مردسالار در قالب خانواده به زنان تحمیل می کرد فاقد هر گونه عنصر عاطفی بود. خانواده بر رابطه ای یکسویه، مسخ شده و سلطه گرانه بنا می شد که در آن زن به مثابه یک کالا به مالکیت مرد درمی آمد و به ناموس او بدل می شد. هنوز هم می توان در بسیاری از کشورهایی که هم چنان به شدت تحت تاثیرو نفوذ مذهب باقی مانده اند، این خصلت سلطه گرانه ساختار خانواده را در همان شکل عقب مانده آن ملاحظه نمود. هنوز هم هستند میلیون ها دختران نگون بختی در سراسر جهان، که باید آنقدر در انتظار بمانند تا خریداری برای خواستن آنها پا به جلو بگذارد، خریداری که خصوصیاتش تا سال ها پس از ازدواج برایشان هم چنان مبهم و ناروشن باقی می ماند. فغشته استآاا

توصیف بازتاب عاطفی این شرایط غیر انسانی برزنان بسیار دشوار است و متاسفانه در آثار و نوشتارهای گذشته گان نیز کمتر در مورد پیامدهای عاطفی و روحی این شرایط برده وار زنان سخن گفته شده است. شاید یکی از دلایل آن این باشد که هیچکس دیگری بهتر از خود این زنان نمی توانست این جنبه از واقعیت دردناک آن جامعه مدنی و آن مجموعه روابط اجتماعی که زنان را در چنگال خود می فشرد، را حس کند و به تصویر بکشاند و افسوس که خود زنان در آن زمان نه این اجازه را داشتند و نه به آن حد از شهامت و جسارت دست یافته بودند که بتوانند در باره احساسات و نیازهای عاطفی خود و ستمی که در این رابطه بر آنان روا داشته می شد، آشکارا سخن بگویند.

با گسترش سرمایه داری است که زنان به شکل اجتماعی و گسترده به درون جامعه مدنی کشیده می شوند و درزندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بطرز روزافزونی فعال می گردند. سرمایه داری که در آغاز در کشورهای اروپای غربی گسترش یافت، بنابر نیاز روزافزون خود به نیروی کار برای گسترش تولید کالایی و تسلط بر بازار جهانی، زنان را نیز به میزان گسترده ای از خانه ها بیرون کشید و به درون چرخه تولید اقتصادی سوق داد. اینک زنان در متن توسعه و گسترش نظام سرمایه داری و به موازات افزایش مشارکت خود در زندگی اجتماعی جامعه، با یک ناهماهنگی واقعی روبرو بودند. از یک سو آنان اندک اندک هم پا با مردان در کلیه عرصه های فعالیت اجتماعی حضور فعال می یافتند، اما از سوی دیگر بافت سنتی جامعه با مجموعه ای از نرم ها، اخلاقیات و هنجارهای اجتماعی که طی یک تاریخ طولانی هستی معنوی جامعه را شکل داده بود، هویت مستقل اجتماعی آنان را به زیر سئوال می برد. مشارکت در عرصه های گوناگون فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در جامعه، به زنان که تا کنون نقش عقبه دار مردان را ایفا کرده بودند، به لحاظ عینی هویتی مستقل از مردان می بخشید و این واقعیت عینی تغییر یافته بر اندیشه و عمل آنان تاثیر می نهاد و ادراک نوینی از زندگی به آنها می داد که با تمام آن باورهای مردسالارانه که زنان را در بند نگاهداشته بود در تضاد قرار می گرفت و آنان را بر علیه وضع موجود می شورانید. هر قدر جامعه سنتی و نهادهای مذهبی در برابر تلاش زنان برای بازیابی جایگاه خود در جامعه ایستادگی می کرد، حرکت اعتراضی زنان خشم گینانه تر شده و در شکل شورش ها و طغیان های زنانه بروز می یافت. اگر کارگران در آغاز دوران سرمایه داری ابزار تولیدی را مسبب بدبختی خود دانستند و اعتراض به وضعیت موجود را با شکستن ماشین آلات تولیدی بیان می کردند، زنان نیز در آغاز مردان را مسبب نگون بختی خود دانسته و خشم خود را کورکورانه بر مردان فرود می آوردند. اما به تدریج در جریان رشد و گسترش سرمایه داری و همراه با آن انکشاف سیاسی جامعه، رشد احزاب سیاسی و توسعه رسانه های آزاد، زنان نیز آموختند که چگونه می توانند علیه آن بافت سنتی جامعه و ذهنیات اجتماعی مردسالارانه و نیروهای مدافع آن مبارزه کنند.

از نقطه نظر یک بحث تاریخی مشخص می توان گفت که زنان در دوران معاصر و بطور مشخص در کشورهای پیشرفته سرمایه داری توانسته اند به بسیاری از مسائل و مشکلاتی که در اوایل دوران سرمایه داری در مقابل خود داشتند غلبه یابند و به بسیاری از خواسته های خود جنبه حقوقی و قانونی بخشند. با این وجود حتی در دموکرات ترین شکل جامعه بورژوایی نیز در فراسوی مرزهای حقوقی و قانونی که بسیاری از برابری های اجتماعی زن و مرد را به رسمیت می شناسد، بسیاری از نابرابری های آشکار و پنهانی نهفته است که چه در عرصه روابط و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی و چه در عرصه مناسبات خانوادگی و روابط عرفی و سنتی جامعه، زنان را در موقعیتی فرودست و درجه دوم نسبت به مردان قرار می دهد. در حقیقت شرایط تولید سرمایه داری اگر چه با کشاندن زنان به عرصه های گوناگون زندگی اقتصادی و اجتماعی، زمینه عینی بروز جنبش های اجتماعی زنان را فراهم آورد و برای نخستین بار زنان را در موقعیتی قرار داد که با کلیه پیش داوریهای های پیشین در باره زن در تضاد قرار می گرفت و کل نظام مردسالار را به چالش می طلبید، با این حال خود نمی تواند یک پاسخ روشن و عملی به امر رهایی زن بدهد. چرا که پایه های عینی فرودست شدن زنان در جامعه و شرایطی که زنان را به تابعیت مردان درآورد و به شکل گیری سامانه مردسالاری در جامعه منجر گردید، پیدایش خانواده تک همسری متکی بر مالکیت خصوصی به مثابه یک واحد اقتصادی بوده است و سرمایه بعنوان یک شکل از مالکیت خصوصی، از آنجا که اساس ساختار خانواده متکی بر مالکیت خصوصی و تبار مرد را پاس می دارد، اگر چه تا حدودی بهبودی موقعیت زنان در جامعه را می پذیرد، اما پایه های عینی فرودستی زنان در جامعه را که بر ساختار خانواده بورژوایی استوار است، هم چنان حفظ کرده و آن را در شکل های نوین و "متمدنانه" پیوسته بازتولید می کند، چرا که بدون وجود یک چنین واحد اقتصادی، ماندگاری و تداوم حرکت سرمایه ممکن نیست. به همین دلیل هم است که جامعه بورژوایی علیرغم پذیرش حقوقی و قانونی برابری اجتماعی زنان و مردان، در عمل و در واقعیت عینی قادر به تحقق این برابری نیست. همین پایه عینی است که بازتاب خود را در جای جای دموکراسی بورژوایی غرب برجای می نهد. از جمله می توان دید که با وجود قانون برابری دستمزد در بسیاری از کشورها، هنوز میزان دستمزد زنان در ازای کار برابر کمتر از مردان است، درصد بیکاری در میان زنان به ویژه در دوران جهان گستری هر چه بیشتر سرمایه، به مراتب افزون تر از مردان است. کارفرمایان نه از روی نیت بد، بلکه به حکم شرایط عینی و برای پاسداری از حریم مقدس خانواده بورژوایی است که در شرایط بحران های اقتصادی بیشتر زنان را خانه نشین می سازند. چرا که کار خانگی و نگاهداری از فرزندان از وظایف سنتی و عرفی زنان است و این را نهاد مذهب نیز پیوسته به کارفرمایان گوشزد می کند. درصد اشتغال زنان در سطوح مدیریت های فنی و تخصصی و مشارکت آنان در ساختارهای قدرت و تصمیم گیری بسیار پایین تر از مردان است و نمونه های بسیار دیگر.

بنا بر این واقعیت ها می توان گفت وظیفه اساسی که در دوره کنونی از رشد سرمایه داری در برابر جنبش زنان در یک دید عمومی و تاریخی قرار دارد، گذر از مرحله برابری های صوری و حقوقی به مرحله تحقق برابری های واقعی زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی است. و این اما ممکن نیست مگر آنکه مالکیت خصوصی بورژوایی به مالکیت اجتماعی درآید و همراه با آن ساختار خانواده بورژوایی متکی بر این مالکیت نیز برچیده شود. در جریان پیشروی زنان در چنین عرصه ای از مبارزه و در ارتباط با حل این تضاد است که مضمون طبقاتی جنبش زنان هر چه بیشتر آشکار می شود و دو دیدگاه طبقاتی در جنبش زنان رویاروی هم قرار می گیرند. یکی دیدگاه طبقاتی طبقه کارگر یعنی کمونیسم و دیگری دیدگاه طبقاتی بورژوازی یعنی لیبرالیسم. این دو دیدگاه طبقاتی در جنبش زنان را در آنجایی که این جنبش هنوز برای رسمیت بخشیدن به یکرشته حق و حقوق قانونی و تغییر در ساختارهای جامعه مدنی سنتی در چهارچوب جامعه بورژوازی مبارزه می کند، نمی توان با خط و مرزهای روشنی از یکدیگر جدا ساخت. اما هنگامی که جنبش زنان به آن مرحله از رشد و بلوغ خود می رسد که دیگر نه فقط ارزش ها و باورهای گذشته در مورد زن و نابرابری های حقوقی میان زنان و مردان را به چالش می گیرد، بلکه آشکارا خواستار دگرگونی های اساسی در واقعیت موجود می گردد و می خواهد آینده جامعه را با رفتار و اندیشه های نوینی رقم زند که برابری واقعی زنان و مردان را در تمامی سطوح اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تحقق بخشد، آنگاه است که این دو دیدگاه طبقاتی چه در رابطه با نقد ازموقعیت گذشته زنان که بازتاب خود را در نقد سنت، عرف و باورهای مذهبی نشان می دهد و چه در رابطه با تبیین و توجیه موقعیت کنونی زنان در جامعه سرمایه داری، رویاروی یکدیگر قرار می گیرند.

لیبرالیسم بعنوان اندیشه و عمل بورژوازی همانطور که در گذشته در برخورد با کلیه مسائل اساسی جامعه سرمایه داری، در آنجایی که مسئله بود و نبود سرمایه به پرسش گرفته شد، از پژوهش بی طرفانه دست شست و در جهت توجیه نظام سرمایه داری و اثبات ماندگاری ابدی آن تلاش کرد، در برخورد با مسئله زنان و شرایط رهایی آنان نیز به همین گونه عمل می کند. درست در آنجایی که لیبرالیسم پژوهش علمی را رها ساخت و به توجیه گری پناه آورد، این اندیشمندان وابسته به طبقه کارگر بودند که در عین افشا محدودیت های تاریخی بینش لیبرالیستی، راه برون رفت از تناقضات جامعه سرمایه داری را نشان دادند.

لیبرالیسم از آزادی و برابری همه انسان ها در برابر قانون در جامعه سرمایه داری سخن می راند، اما در پشت این سخنان فریبنده و ادعاهای انسانی، واقعیت نابرابر و غیر انسانی جامعه سرمایه داری لاپوشی می گردد. در این دوره از حیات سرمایه داری بیش از هر زمان دیگری در پس این آزادی و برابری بورژوا دموکراتیک، یک نابرابری عظیم اجتماعی و یک انقیاد طبقاتی نهفته است. در شرایطی که ثروت اجتماعی پیوسته در دست یک تعداد اقلیت هر چه کمتری از مردم انباشته می شود و اکثریتی هر چه بیشتری از مردم برای ادامه زندگی خود ناگزیر می گردند نیروی کار خویش را بفروشند و به استثمار طبقاتی تن دهند، چگونه می توان از آزادی و برابری همه انسانها در برابر قانون سخن گفت. لیبرالیسم مدعی است که که زنان را از بند جامعه مدنی فئودالی رهانیده و برابری زنان با مردان را در برابر قانون تامین گردانیده است. در اینجا هم لیبرالیسم دچار همان محدودنگری تاریخی خویش است و نمی خواهد و نمی تواند به پایه های عینی اسارت زنان یورش برد.

سرمایه بعنوان یک شکل از مالکیت، ساختار خانواده مونوگام مردسالار را که از جامعه فئودالی به ارث برده است، به شیوه خاص خود بازتولید می کند و زیرکانه می کوشد خصلت مردسالارانه جامعه سرمایه داری را پوشیده نگاه دارد و با این ادعای دروغین که زنان می توانند در چهارچوب نظام سرمایه داری به برابری واقعی با مردان دست یابند، به توجیه و تقدیس ریشه نابرابری های واقعی میان زنان و مردان در جامعه بورژوازیی می پردازد.

جالب اینجا است که برخی از گرایشات خرده بورژوایی که از اندیشه های لیبرالیسم الهام می گیرند و بر این باورند که در چهارچوب نظام سرمایه داری برابری اجتماعی زنان و مردان میسر است، خواستار آنند که کار خانگی و نگاهداری از فرزندان به تساوی میان زنان و مردان تقسیم گردد. این اندیشه محدودنگر نمی تواند درک کند که طرح چنین خواستی نه تنها کمکی به رهایی زن از بندهای جامعه مردسالار نمی کند، بلکه می خواهد مردان را در شوربختی زنان سهیم گرداند.

برابری کامل اجتماعی میان زنان و مردان در تامین دو شرط نهفته است. اول اینکه هر گونه مانع در راه مشارکت کامل و برابر زنان در زندگی اجتماعی و اقتصادی از میان برداشته شود. دوم اینکه وظایف سنتی کار خانگی و نگاهداری از فرزندان که از دیرباز بر دوش زنان نهاده شده است، به یک امر اجتماعی بدل گردد. اما تامین این شرایط ممکن نیست مگر اینکه پایه های عینی اسارت زن را از میان برداریم. برای تحقق چنین امری نخست ضروری است ماشین دولتی بورژوایی خرد گردد، دولت کارگران برپا شود و سپس مالکیت خصوصی بورژوایی بر وسایل تولید به مالکیت اجتماعی درآید. همراه با لغو مالکیت خصوصی و برقراری مالکیت اجتماعی، نه فقط طبقات و دولت ضرورت وجودی خود را از دست می دهند، بلکه خانواده تک همسری متکی بر تبار مرد، بعنوان یک واحد اقتصادی که به این مالکیت خصوصی وابسته است نیز برچیده می شود و برای نخستین بار در تاریخ بعد از تلاشی کمونیسم اولیه، امکان تشکیل خانواده و بنای زندگی مشترک به دور از هرگونه ملاحظات و وابستگی های اقتصادی و تنها بر اساس نیازهای عاطفی و پذیرش روابط داوطلبانه میسرمی گردد. تنها بر زمینه چنین شرایط عینی است که مناسبات اجتماعی میان زنان و مردان در جامعه بطور واقعی دگرگون می شود و زنان هم چون مردان بدون هر گونه سدی قادر می گردند در تمامی جنبه های زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مشارکت آزاد داشته باشند.

در حقیقت در دوران معاصر و از نظر تاریخی بار مبارزات اجتماعی زنان در راه بدست آوردن برابری واقعی اجتماعی با مردان، بر دوش زنان کارگر قرار دارد. زنان کارگر بعنوان بخشی از طبقه کارگر یک نقش دوگانه را در تحولات آتی بر عهده دارند. از یکسو به مثابه بخشی از طبقه کارگر، هم پا و همراه با مردان کارگر در پیکار برای نابودی سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم شرکت دارند و از سوی دیگر بمثابه یک زن و نیمه ای از جامعه که در بند سامانه مردسالارانه است، با درگیر شدن در مبارزه ای همه جانبه برای رهایی خویش از تمامی آن عوامل و شرایط عینی و ذهنی که مسبب فرودستی او است، به پالایش فرهنگ، اخلاقیات، روحیات و رفتار اجتماعی آغشته به اندیشه و عمل مردسالارانه در جامعه و در درون جنبش طبقه کارگر می پردازند.

برقراری سوسیالیسم امری مردانه نیست. این امر به مشارکت همه جانبه نه فقط مردان، که زنان نیز نیازمند است. بر زمینه عینی شکل گیری سوسیالیسم است که نقش زنان در ایجاد دگردیسی معنوی جامعه ، در پالایش جامعه از اندیشه و عمل مردسالارانه و خلق اندیشه و شعور اجتماعی جهان شمولی که از هر گونه نگاه طبقاتی، جنسیتی و مذهبی به دور باشد و انسان و بهروزی همه انسان ها را جدا از رنگ و جنس آنها در مرکز رویکرد خود قرار دهد، از اهمیت بازهم برجسته تری برخوردار می گردد.

ژوئیه 2006

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:0  توسط  تريبون زن  |