تبليغاتX
تريبون زن

تريبون زن

برای گل کوچک 15 سالهای که حکم سنگسارش

از سوی حاکمان جمهوری اسلامی ایران صادر شده است.

 

ای شقایق بی پناه

به مرگ لحظه هایت نگاه می کنم

وگریه بی صدای کودکانه ات را در قلبم می شنوم

و با دل کوچک پر دردت می تپم،

به آسمان نگاه نکن

دیگر کبوتری نیست،

گل شکستنی من !

این جا شب است،

به آسمان آبی نگاه نکن

اینجا سحرگاه

کسی برای تو قصه نمی گوید

اینجا سحرگاه

کسی برای تو شعری نمی سراید.

ای طنین کودکانه در گلوگاه زمان!

به هزار زبان سخن بگو!

سخن بگو

به هزاران زبان!

از سرزمین مهرگان

تا صبح بهاران

فریاد بزن.

من ترا زیر قلبم 15 روزه نگه نداشته ام

که اینان

ترا 15 ساله سنگسار کنند

من دلواپسی بار داریم را نکشیده ام

تا تن کوچک تو این چنین پرپر شود،

من فشار زایش را نچشیده ام

که شرم کودکانه ات

با چشمان شکم بارهشان دریده شود

من ترا نزائیده ام

تا افکار پوسیده عفریتهای زمان عریانت کنند

آی!

تو که خود را آخرین ناجی بشریت نامیده ای

تو که نامت بر گردن خدا آویزان است

اینان همه از آل تواند،

از مژگان شان ولع آویزان است.

باید دخترانم را دوباره زنده به گور کنم؟

بگو!

پس تو!

به من

بگو !

دخترانم را در کدام گورستان پنهان سازم؟

بگو!

دخترانم را در کدام حرم

به مالیخولیای جنسی پیروانت تقدیم کنم؟

بگو در پای گور کدام پدر...؟

بگو، کدام آیه را بر پیشانی شان بنویسم؟

با کدام سوره دستان کوچک شان را از پشت ببندم؟

در چندین صفحه قرانت

تن تکه تکه شده خونین شان را بپیچم؟

من آن ها را زائیده ام !

آن ها را من زائیده ام !

به من بگو!

اندوه سنگینم را در پای کدامین درخت بگریم؟

من یک مادرم!

اهل زایش

اهل پرورش

اهل کاشت

من اهل جنگل و دریایم

من برای فرزندانم آزادی می آورم

شیر تلخ پستانهای گلوله باران شده ام

را می دوشم

و بر سنگها روان می کنم

تا شاید پیشانی دخترکانم

را نشانه نگیرند.

پاهایم را عریان می کنم

و دیگر شیفته لالاییهایم نمی شوم

تا صدای نفرت آور شان را بشنوم

چارقدم را به کمر می بندم

تا عذاب در کمین فرزندانم را به غفلت نگذرانم

شانه هایم را ستبر می کنم

تا غافل از آویختن قلب کوچک شان نشوم،

دستانم را بر زانو می گذارم

و در برابر بوی ریاکارانه شان برپا می خیزم.

می بوسم خیال کودکانه گل های پرپرم را

می بوسم آرزوهای نو جوانیتان را

می بوسم نگاه جوانیتان را.

می خواهم دستان کوچکتان را به شادی به هم بکوبید

می خواهم رقص کمرگاهتان را در شراب ناب به تماشا بنشینم

می خواهم گونههای سرختان را در شرم عشق نوازش کنم

می خواهم ستارههای صورتی را در چشمانتان جشن بگیرم

می خواهم پوست لطیفتان را با هزاران رنگ درآمیزم.

من شما را زائیده ام!

شما فرزند منید!

فرمان سنگ سارتان را

در هزارلای پارچه های سفیدش می پیچم

و بر فرق جهان می کوبم.

تو فرزند منی

من تو را زائیده ام

من تو را

ایستاده زائیده ام.

ایستاده زائیده ام!

پروانه بکاه – دسامبر 2004

Parwaneh-bokah@arcor.de

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 20:38  توسط  تريبون زن  | 

گفتگو با یوکو کیدو از فعالین جنبش زنان در ژاپن

تریبون زن. قبل از هر چیز دوست داریم که کمی از خودتان و کارهای قبلی خودتان که در رابطه با زنان در ژاپن انجام داده اید صحبت کنید.

یوکو کیدو. مقدمتا، میخواهم از علاقه شما به مسایل زنان در ژاپن و فرصتی که برای من فراهم کرده اید تا از تجربیات و نقطه نظرات خود را در این مورد با زنان ایرانی در میان بگذارم تشکر کنم. متاسفانه هم خود من و هم جنبش زنان در ژاپن، عموما، فاقد آشنای لازم با مسایل و مشکلات مبارزات زنان در ایران و نتیجتا رابطه ای عملی و از نزدیک است. امیدواری من اینست که این فرصتی باشد برای کمک به آغاز یک تبادل فکری و عملی هر چند محدود و آغازین بین این دو بخش جنبش زنان در آینده.

آغاز آشنای من با مبارزات زنان و فمینیسم به سالهای اول من در دانشگاه زنان اوزاکا برمیگردد و واحد درسی اجباری ً مطالعات زنانً این دانشگاه برای همه دانشجویان. از آن زمان به بعد آشنای ، مطالعه و درگیری عملی من با ستمکشی جنسی در جامعه ژاپن و مبارزات زنان علیه آن بتدریج به ارجحییت هر چه عمده تری در کل فعالیتهای فردی و اجتماعی من تبدیل شده است. اما تجربه شخصی، عملی و عینیتر واقعییت تلخ تبعیض و نابرابری جنسی و امکان تلفیق آن با دانسته های نظری تا آنزمان من هنگامی دست داد که من شروع به کار در یک شرکت خصوصی کردم. پابپای قدم گذاشتن به بازار کار و در لحظات گوناگون این پروسه من مداوماً با سوالات تازه تر و ناهنجارتری روبرو میشدم. چرا دانشجویان مذکر به اطلاعات بیشتری در زمینه کار و کاریابی دسترسی دارند؟ چرا همکاران مرد از امکان دوره تمرین و آموزش طولانیتری برخوردارند؟ چرا فقط کارمندان زن بایستی یونیفرم بپوشند؟ چرا کارمندان زن بایستی در محل کار چای سرو کنند؟ چرا چنان رقم بالایی از زنان بعد از زایمان کارشان را رها میکنند؟ چرا تعداد کثیری از کارگران زن مداوما در معرض مزاحمتها و آزارهای جنسی قرار دارند؟.... متاسفانه سطح درک من از این مسایل و توان برداشتهای عملی از این تجربییات در آنزمان در حدی نبود تا بتوانم آن را به دستمایه اقدام و حرکتی عملی تبدیل کنم و همین امر برای مدتها سرچشمه احساس ناتوانی و سرخوردگی مضاعفی برای من بود. همین امر انگیزه ای شد برای من تا دنبال مطالعات بیشتر و جویایی پاسخ ابهامات خود شوم. در سال 1997 یک دوره یکساله مطالعات زنان و فمینیسم را در انگلستان، جای که این مطالعات و مباحثات پیرامونی نسبتاً توسعه یافته است، شروع کردم. بعد از پایان این دوره به ژاپن برگشته و متعاقباً در یک مرکز جدیدالتاسیس زنان، توسط دولت محلی و با هدف ترویج و اشاعه برابری جنسی، به کار پرداختم. در این مرکز، من مسول برنامه ریزی و سازمان دادن سمینارهای آموزشی، برگذاری جلسات آموزشی برای معلمان مدارس در مورد حقوق زنان ( بسیاری مواقع در مورد آزارهای جنسی)، نوشتن مقالات در مورد مسایل ًناخوشایندً مربوط به مسایل زنان و حمایت و پشتیبانی از کار و فعالییت گروههای فعال زنان در منطقه. از آنجا که این مرکز توسط و با بودجه دولت محلی دایر شده بود ما مداوماً با مشکل کنترول مقامات و تلاش آنها جهت محدود کردن دایره و عمق فعالییتها و مسایل موضوع کار این مرکز روبرو بودیم. با وصف این، من همچنان ازاینکه با کار در این مرکز و در جوار تعدادی دیگر از زنان صمیمی و متعهد به حقوق زنان قادر بودم بدرجه ای در رفع این نابرابریها و کمک به ارتقا سطح دانش عمومی نسبت به آن موثر باشم احساس خوشحالی میکردم.

تریبون زن. کمی در مورد اشکال مبارزات زنان در ژاپن و خواسته های آنان برایمان توضیح بدهید

یوکو کیدو. هرچند قانون اساسی ژاپن صریحاً به برابری زنان و مردان اشاره میکند اما در عمل نابرابری و تبعیض جنسی در همه سطوح جامعه و زندگی اجتماعی جاری است: در خانه، در مدرسه، در محل کار، در مراجع تصمیم گیری در سطوح مختلف و علیهذا. ژاپن، در حالیکه در مقایسه بر اساس شاخص توسعه انسانی – Human Development Index و در میان 173 کشور مورد مقایسه در رتبه نهم قرار دارد در زمینه برابری حقوق زنان و طبق معیار ً سنجش توانمندسازی زنان – Gender Empowerment Measurement ً سازمان ملل ( که بیانگر درجه برابری جنسی در محدوده های سیاست و اقتصاد است) در مقایسه با 66 کشور انتخابی در مقام 44 قرار دارد. این سنجشها در عین اینکه بیانگر درجه نسبتاً بالای سطح معیشت و رفاه عمومی اجتماعی در ژاپن هستند بیانگر ناکامی فاحش ژاپن است در توزیع و تامین امکان دسترسی برابر زنان به این رفاه عمومی و آزادی عمل برابر زنان در توسعه و باروری خلاقییتهای خود. علیرغم وضع قوانین جدید و اعمال مقررات گوناگون جهت بهبود این شرایط تلاش در راستای ایجاد تغییری اساسی در این وضعییت نتایج چنان چشمگیری نداشته است. این بدرجه مهمی به این امر مربوط است که کل ساختار اجتماعی و اقتصادی ژاپن بدرجه زیادی در وجود و بقای تقسیم و تبعیض جنسی کار ذینفع است. گفته میشود که نزدیک به %53 از زنان در ژاپن ( بیش از 20 میلیون نفر) کار میکنند و تعداد زنان شاغل در این کشور نسبت به دهه 1970 تقریباً دوبرابر شده است. با وصف این الگوها و ارزشهای جنسی دخیل در اشتغال و تقسیم متعاقب کار و وظایف در بازار کار بر اساس جنسیت تغییر چندانی نکرده است و زنان کماکان سهم اصلی کار خانگی و بزرگ کردن کودکان رابتنهای بر عهده دارند. بدینمعنا اکثریت زنان شاغل از فشار مضاعف کار در خانه و در محل کار رنج میبرند. یکبار زنی دردل میکرد که برای او ً رفتن به خانه از سر کار بمعنای رفتن به یر کار دیگری استً. بر اساس آمار، متوسط زمانی که زنان روزانه صرف کار خانگی میکنند بیش از 4 ساعت است در حالیکه مدت زمان اشتغال به کارهای خانگی برای مردان فقط در حدود 25 دقیقه وقت میبرد. در حالیکه تعداد زنان شاغل رو به افزایش است سیستم و امکانات مراقبت از کودکان هنوز بسیار محدود است. سطح نازل پرداختی برای مرخصی بعد از زایمان ( %40 حقوق رسمی)، کمبود مهد کودک و مراکز مراقبت از کودکان، سطح نازل همکاری و حمایت همسران و کارفرما بسیاری از زنان را وادار به ترک اشتغال و انتخاب بازگشت به خانه و مراقبت از کودکان میکند. بدلیل خصلت بسیار رقابتی و نامنعطف سیستم استخدام و اشتغال در ژاپن، امکان اشتغال مجدد در همان نوع کار قبلی برای زنانیکه یکبار کارشان را ترک کرده اند بسیار مشکل است مگر برای معدود کسانی که تخصص ویژه ای دارند.بهمین دلیل، تعداد زنان میانسالی که بعد از شروع مدرسه کودکانشان به کار نیمه وقت روی میآورند رو به افزایش است. اینجا لازم به تاکید است که در ژاپن کار نیمه وقت فقط کاری با مدت زمان کوتاهتر نیست بلکه کاری است نامطمن، با حقوق کمتر و بدون مزایا و بیمه های اجتماعی. در عین حال، بسیاری از این کارها بر اساس قراردادهای یکساله استوار هستند و بیکاری مجدد هر ساله در آستانه در در کمین است. از بسیاری لحاظ کارگران نیمه وقت طبقه ای برای خودشان هستند.

تریبون زن. آیا زنان در ازای کار مساوی از حقوق مساوی برخوردار هستند؟

یوکو کیدو. طبق قانون موازین کار ژاپن حقوق نابرابر در ازای کار برابر بر اساس تبعیض جنسی ممنوع است. با وصف این متوسط حقوق زنان %65 حقوق مردان است. این بخشاً بدلیل اشتغال بیشتر زنان به کار نیمه وقت و تضییقات ناشی از این نوع اشتغال است. یک عارضه دیگر این امر شانس کمتر زنان جهت ارتقا در اشتغال و در محل کار میباشد. دربسیاری موارد زنان وظایفی را بر دوش داشته و انجام میدهند که با موقعییت شغلیی بالاتر از موقعییت وافعی آنان در محل کارشان تناسب دارد بدون اینکه از مزایای چنان موقعییت شغلیی برخوردار باشند. با احتساب زنان شاغل نیمه وقت که اکثرییت عظیم چنین شاغلانی را تشکیل میدهند پرداختی واقعی زنان در حدود %50 مردان میباشد. این شکاف عمیق، دوباره، با استمساک به نقش زنان و ً جای زنان خانه است ً ، ً شوهرانشان بخش اصلی نیازها را تامین میکنند و همین سطح پرداختی برای زنان بعنوان درامد مکمل کافی است ً و ً نقش مادری زنان قابل جایگزینی با امکانات خدمات اجتماعی نیست و لذا زنان میبایستی در خانه بمانند ً توجیه میشود. لذا، در عمل زنان بعنوان اعضای خانه دار خانواده که توسط همسر سرپرستی میشود محسوب شده و خود سیستم کار هم بر مبنای این تبیین از خانواده بعنوان واحد اجتماعی تعریف میشود. این وضعییت شامل سیستم بیمه های اجتماعی هم میشود. برای مثال، درآمد یک سرپرست خانواده ( اکثراً مرد) میتواند بخشاً از مالیات بر درآمد معاف شود اگر عضو دیگر کارگر در خانواده ( زن) درآمدی کمتر از یک میلیون ین در سال داشته باشد، چیزی که بمعنای اینست که زنان در عمل تشویق میشوند تا درآمد سالانه و لذا ساعات کار خود را با و بر اساس کار و درآمد شوهرانشان تنظیم و تعدیل کنند. علیرغم بعضی تلاشها جهت بهبود امنییت اجتماعی زنان، حتی ً قانون پایه برای جامعه ای با برابری جنسی –Basic Law for a Gender-Equal Society ً که در سال 1999 جاری شد نیز در بازبینی و بازتعریف مشکل ساز تعریف سیستم بیمه های اجتماعی بر مبنای واحد خانواده ناکام مانده است.

تریبون زن. کدام خواستهای مشخص در میان خواست و شرایط مبارزاتی زنان در ژاپن برجستگی بیشتری دارند؟

یوکو کیدو. علیرغم وجود نابرابری وسیع جنسی در ژاپن، صدای اعتراض و درخواستهای زنان برای تغییر این وضعییت کمتر در قالب و محتوایی رادیکال و اعتراضی ریشه ای بیان شده است. چندین عامل در وجود چنین وضعییتی دخیلند: اولاً؛ بسیاری از زنان تقسیم جنسی کار و نقش اجتماعی موجود و تبلیغ مداوم آن بعنوان امری ً طبیعی ً ً داده شده ً را در سطوحی جوراجور بعنوان ارزشها و واقعیتهای خودشان قبول و لذا سیستم موجود را مورد سوال قرار نمیدهند. دوماً؛ زنان خود بر اساس موازین و مبانی گوناگون و مهمترینشان شرایط و موقعییت کاری به گروهها و اقشار مختلفی تقسیم میشوند ( کارگران تمام وقت / نیمه وقت، موقت و خانه دار) و این خود مانعی بر سر همبستگی بیشتر معنوی و مبارزاتی آنها است. برای مثال؛ اختلاف بین درآمد کارگران تمام وقت و نیمه وقت حدود دوبرابر است که این خود اکثراً عاملی جهت تنشها و ناهمسازگاریهای درونی بین این دو گروه است. در عین حال در میان خود زنان بعضی صداهای اعتراض وجود دارند که زنان خانه دار را بعنوان استفاده کنندگان رایگان بیمه های اجتماعی خطاب کرده و این عامل نوع و درجه دیگری از تنش درونی بین صفوف زنان میباشد. سوماً؛ آگاهی عمومی مردم ژاپن در مورد حقوقشان و حقوق و آزادیهای فردی بطور کلی بسیار پایین است و یک دلیل عمده این مسًله پیشینه تاریخی و فرهنگیی است که در آن اهمییت وفاداری، تبعییت و هارمونی در جامعه تاکید میشود. مردم از هر حرکتی که ممکن است به ایجاد و یا تشدید اختلاف و تشنج بیانجامد برحذر داشته میشوند. این امر با شدت بیشتری شامل زنان میشود که از آنان انتظار میرود در تطابق باً ارزشهای ً زن بودن صبور و مطیع باشند. اما، درجه ای از اعتراض و مبارزه محلی و در میان اقشار بسیار محروم که کم و بیش این سنتها و ً ارزشها ً را مورد سوال قرار داده اند همیشه در جریان بوده است. حق راًی برابر برای زنان، فرصتهای برابر تحصیلی، لغو قانون بازنشستگی زودرس برای زنان، حق مرخصی با حقوق بعد از زایمان، و قانون ممنوعییت مزاحمتهای جنسی نمونه دستآوردهای تاریخی هستند که زنان به آنها دست یافته اند.

یکی از برجسته ترین جنبشهای زنان در ژاپن در دهه 1970 و در اعتراض به همان شرایط تاریخی و عمومی تبعیضات جنسی و بخصوص تقسیم کار و بازار کار مبتنی بر چنین تبعیضی شروع شد. این مبارزات، برای مثال، علیه شرایط نابرابر کار، نرمهای اجتماعی تبعیض آمیز که عملاً زنان را در موقعییت تبعه های درجه دوم قرار میداد، ارزشهای فرهنگی موجود که زنان را به موضوع و هدفهای جنسی تنزل میداد، و ایدولوژی مردسالارانه ای که حق زنان را در تصمیم گیری در مورد خودداری از و یا بارداری زنان را انکار میکرد. فعالین این جنبش به مطالعه فمینیسم پرداخته و به تعریف و ترویج مفهوم ً خواهری ً جهت بنیاد و تقویت همبستگی بین زنان پرداختند. آنها فضایی برای زنان باز کردند تا در آن بتوانند آزادانه تجربییات خود را باز گویند و در مورد خود، بدن خود و نیازها و آمال جنسی خود صحبت کنند. در پروسه این مبارزات، زنان شروع به تعمق در مورد و زیر سوال بردن خود مفهوم ً زن ً بعنوان یک کاتگوری اجتماعا و تاریخاً معین و نه طبیعی و ازلی-ابدی که زنان خود باید آنرا از نو تعریف کنند نمودند. امر مهم مشهود و معرفی کردن مسایل مدیون فعالین این جنبش بود که در ادامه خود به چهره های مهم جنبش فمینیستی ژاپن تبدیل شدند. همزمانی این جنبش با جنبش بین المللی زنان، که به تدوین و تثبیت ً کنوانسیون لغو همه اشکال تبعیض علیه زنان ً توسط سازمان ملل منجر شد، تاثیر بسیار مثبت و تقویت کننده ای بر فعالین این مبارزات در ژاپن داشت. دولت ژاپن، تحت فشار کشورهای دیگر به این کنوانسیون پیوست. با وجود این، جنبش زنان در ژاپن توسط رسانه های عمومی حاکم بعنوان عکسالعمل هیستریک و احساساتی زنان ناخوشحال معرفی و تحقیر شد. جنبش زنان در ژاپن، علیرغم خدمت تاریخی آن به امر رهای زنان و نقش آن در ممکن سازی بسیاری از دستاوردهای بعدی زنان، هرگز به یک جنبش توده ای زنان که قادر به بسیج توده های وسیعی از زنان زاپن باشد تبدیل نشد و خود نیز در روند تحولات بعدی و مقارن دهه 1980 استحاله رفت. از 1980 تا 1990، جنبش زنان دچار انشعابات و جداییهای متعددی شد که در راستای خواستها و مطالبات مشخض گروهی این دسته بندیها قرار داشت. برای مثال، بهبود سیستم مراقبت از کودکان به یک خواست عمده مادران کارگر تبدیل شد. اولیا و معلمانی که مخالف تقسیم کار موجود بودند بطور همبسته به مبارزه برای تدوین و تدریس ً اقتصاد خانگی ً بعنوان یک موضوع درسی شدند. زنانی که مورد اذیت و آزارهای جنسی محل کار قرار داشتند جهت به دادگاه کشاندن کارفرمایان و شرکتهای مطبوعه به دادگاه به جرم لاقیدی به و بیتفاوتی نسبت به این آزارها به فعالییت پرداختند. زنان زیادی که بیش از 20 سال برای یک شرکت کار کرده اند اخیراً به شکایت علیه کارفرمایان خود به جرم حقوق نابرابر در ازا کار برابر با مردان پرداخته و در موارد زیادی موفق شده اند. در طول 1980، بدلیل رونق اقتصادی بالای ژاپن زنان زیادی تشویق به و جلب بازار کار شدند. متعاقباً و هنگامی که اقتصاد ژاپن در دهه بعدی، 1990، به ورطه بحران عمیقی افتاد بسیاری از شرکتها سیستم استخدامی خود را بسمت ازدیاد اشتغال نیمه وقت با قراردادهای کوتاه مدت چرخش داده و در این چرخش زنان آن گروهی بودند که بیشتر از همه گرفتار شدند و قانون ً امکان اشتغال برابر ً نیز منجمله بدلیل نواقص خود نتوانسته جلو این روند را بگیرد.

از 1990 ببعد، و از زمانیکه موضوع آزار خانگی علیه زنان بعنوان موضوعی عمده در کنفرانس بین المللی زنان مطرح شد، زنان ژاپنی توجه فزاینده ای به این امر داده و دولت را وادار به قانون گذاری جهت مبارزه با و امحا خشونتهای خانگی کرده اند.

تریبون زن. آیا تشکلات زنانی در ژاپن وجود دارد؟ اگر وجود دارند فعالیتهای آنها در چه زمینه های متمرکز است؟

یوکو کیدو. در ژاپن تعداد زیادی تشکلهای غیر دولتی زنان با مجموعه متنوعی از اهداف و خواستهای مبارزاتی وجود دارند. بسته به نوع خواستها و هویت سیاسی این تشکلها میشود آنها را به دستجات مختلفی تقسیم کرد. برای مثال، گروههای سنتی زنان که ضمن قبول تفاوتهای جنسی موجود هدفشان بازتعریف نقش زنان در جامعه مدرن امروزی است. در بسیاری مواقع این گروهها با قبول ادعای ظرفیتهای متفاوت زنان و مردان پیشنهاد میکنند که زنان میبایست بشیوه ویژه خود به پیشرفت امور اجتماعی کمک کنند. بدلیل موضع محافظه کارانه خود این گروهها در بسیاری مواقع با بخش برابری جنسی دولتهای محلی خود ارتباط نزدیکی دارند. اعضای این گروهها اکثراً زنان سالمند هستند که بطور طبیعی و بدلیل پیری اعضایشان از دامنه و وسعت آنها کاسته میشود. در عین حال گروههای زنان زیادی وجود دارند که مبنای تشکل آنها الزاماً اعتقادات فمینیستی نبوده بلکه بیشتر بدلیل اشتراک مساعی در راه کسب مطالبات معینی بهم پیوسته اند، مثلاً گروههای مادرانی که جهت مقابله با مشکل انزوای ناشی از بچه داری به وجود نوعی همبستگی و مراوده متقابل نیاز دارند و یا گروههای زنانی که میخواهند تجربیات خود را در مورد سرمایه گذاری و فعالیتهای اقتصادی با زنان دیگر در میان بگذارند. نقش عمده این گروهها در چتر حمایت و پشتیبانی روحی است که برای زنان دیگر فراهم میکنند و نیز راه حلهای مشترکی که برای رفع مشکلات روزمره و بهبود شرایط کار و زندگی به آن میرسند. ولی فعالیت اعضای این گروهها در خیلی مواقع معطوف مسایل و منافع فردی است تا گروهی و یا مربوط به اقشار وسیعتر زنان. گروههای دیگری وجود دارند که میشود آنها را بمثابه گروههای فمینیست علاقمند به موضوعات اجتماعی شناخت. خیلی از این گروهها تجربه و علایق گروههای پیشرو جنبش زنان دهه 1970 را به ارث برده وتجربیات خود از شرکت در شرکت در کنفرانس بین المللی زنان در پکن در سال 1995 را به آن افزوده اند. در همان حال نقطه نظرات و جهتگیریهای این گروها در خیلی موارد بسیار از همدیگر متفاوت است. نکته مهمی در این رابطه اینست که بسیاری از این گروهها توسط زنان خانه دار تحصیلکرده ای راه انداخته و هدایت میشوند که خود در مقطعی متوجه شده اند که تجربیات شخصی خود آنها چیزی غیر از مسایلی سیاسی نیستند. نمونه مسایل عمده مورد توجه این گروها عبارتند از:

- خشونت علیه زنان ( خشونت خانگی و آزارهای جنسی)

- سیستم حمایتی جهت پرورش کودک

- شرکت و نمایندگی زنان در سیاست

- شرایط کار زنان و کارگر نیمه وقت

- خشونت علیه کودکان

- آموزش بهداشت رابطه جنسی برای کودکان

- حقوق و بهداشت زایمان برای زنان

- آموزش در مورد برابری جنسی

- اعتراض به چاپ و پخش پورنوگرافی و تحقیرهای جنس-گرایانه در رسانه های عمومی

- حمایت از زنان قربانی ( زنان کشورهای دیگر آسیا) قاچاق و تجارت سکس در ژاپن

- علیه پایگاههای نظامی آمریکا در جزیره اوکیناوا

- علیه جنگ و جهت حفظ بند 9 قانون اساسی ژاپن که شرکت ژاپن را در هر جنگی ممنوع میکند.

نکته حایز اهمیت دیگر اینست که گروه ها و انجمنهای آکادمیک زیادی تشکیل شدهاند که از طریق جمع آوری، بازنگری و تیوریک تجربه مبارزات زنان و جنبشهای آنها به غنای نظری فعالین زنان افزوده و به بهبود و پیشرفت مبارزات آنها کمک میرسانند.

تریبون زن. آیا گرایشات اجتماعی و سیاسی متفاوتی در درون جنبش زنان ژاپن وجود دارد؟ در این صورت کدام گرایش قادر به بسیج اقشار وسیعتری از زنان شده است؟

یوکو کیدو. خواستهای زنان و مبارزات آنها برای تحقق آنها مثل هر حرکت تاریخی دیگر مشمول تغییر و تحول بوده است. ملی چیزی که بروشنی میشود بر آن تاکید نمود شرایط کاملاً سختی است که این جنبش در حال حاضر با آن روبرو است و ریشه این شرایط در سیاستهای قرار دارد که دولت در دهه 1990 شروع کرد. گفته میشود که ژاپن با کاهش سریع زادوولد روبرو بوده و دلیل این امر به تردید و یا عدم تمایل بسیاری از جوانان کشور به ازدواخ و بچه دار شدن ربط داده میشود. دلیل این عدم تمایل در مورد زنان بخشاً به استقلال مالی و اقتصادی روزافزون بسیاری از آنان در این دوره و بی نیازی آنان از تن دردادن به ازدواجهای زودرس/ناخواسته بخاطر دلایل معیشتی برمیگردد. تجربه بسیاری از آنان از زندگی و تاهل مادرانشان و تقسیم کا ناشی از این ازدواجها در تحت آن شرایط از سوی دیگر تمایل به تکرار تجربه آنها را در میان آنها هر چه کمتر کرده است. بقای این سیستم سنتی تقسیم کار و دیگر مابه ازا های آن همراه با کمبود امکانات بچه داری و پرورش کودکان از عوامل دیگر تقویت کننده این بی تمایلی هستند. این وضعیت و عواقب ناشی از آن بعنوان مشکلی بسیار اساسی و تعیین کننده از سوی دولت تلقی میشود که میتواند کل اینده اقتصادی ژاپن را دچار مخاطره کند. در جهت مقابله با این وضعییت، دولت ًقانون پایه برای برابری جنسی در جامعه ً را در سال 1999 وضع کرد که همه دولتهای محلی را به تلاش در این جهت ملزم میکند. در عین حال و همزمان مراکز بسیاری بنام ً مرکز زنان ً در سراسر ژاپن توسط دولتهای محلی لیجاد شدند که وظیفه اولیه آنها تامین امکانات لازمه برای زنان جهت مطالعه و آشنای با جامعه محل زیست خود و کارکرد آن بود. بدنبال تصویب قانون پایه این مراکز زنان به پلاتفرمهای مهمی برای زنان تبدیل شده اند که در آنها زنان گرد آمده و در مورد نابرابری جنسی و مبارزه علیه آن مطالعه و گفتگو میکنند و در جوار آن امکان کسب آموزشها و تخصصهای با ارزشی را در همان راستای سازمانیابی و سازماندهی فعالیتهایشان یافته اند. در همان حال و پابپای تبدیل این امور زنان به یک اولویت دولتی، حساسیت سیاستمداران محافظه کار و گروههای راست نیز تشدید شده و آنان نیز بنوبه خود کمپین اعتراضی را علیه این پروژه آغاز کرده و از جمله به بسیج مخالفان برابری جنسی و قشریهای موافق نابرابری حاکم پرداخته اند. دامنه مبارزه فعلی بین زنان مبارز و گروها حامی برابری جنسی در جامعه و مخالفان محافظه کار و قشری این خواستها حول مجموعه وسیعی از مسایل و موضوعات متمرکز شده است. چنین مخالفت شدیدی از سوی حامیان اوضاع جاری در حالی است که نفس موضوعات و تغییرات مورد مجادله و ماهییت آنها اساساً در محدوده ای رفرمیستی قرار داشته و از خصلت خواست و مبارزه برای مطالباتی اساسی و تغییراتی رادیکال هنوز بسیار دوراند. در حالیکه مخالفان برابری زنان از امکانات بسیار وسیعتر و سنتها، رسوم و ً ارزشهای ً قدیمی و جا افتاده ای در سد کردن مطالبات زنان و پس نشاندن مبارزات آنها برخوردارند جنبش زنان و فعالین ان هنوز از کمبودها و کاستیهای بسیاری رنج میبرند که این خود آتیه مبارزه فعلی و سمت و سوی جنبش زنان بطور کلی را در هاله ای از ابهام قرار میدهد.

در خاتمه دوست دارم خاطرنشان کنم که فمینیسم به زنان زیادی درجه بالای از اعتماد بنفس و خود-حرکتی بخشیده که اینها خود ملزوماتی حیاتی برای پیشبرد هر مبارزه ای هستند. در عین حال فعالین جنبش زنان تا بحال عمدتاً از صفوف زنان خانه دار و زنان تحصیلکرده بر خواسته اند. هر دوی این گروها چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ زمانی از آن فراغتی برخوردارند تا به پیشبرد امورات و خواستهای مربوط به زنان همگروه خود بپردازند در حالیکه در کار برای مسایل عمومی تر و بسیج اقشار دیگر زنان که بدلیل درگیری روزانه با کار و تامین معاش از چنین امکاناتی محرومند امکان ناکام مانده اند. آنچه که کمبودش در این میان محسوس است وجود یک یک حرکت و گرایش اعتراضی در میان زنان است که قادر به تفوق بر شکافهای موجود در بین زنان بوده و بتواند یک پلاتفرم مبارزاتی که روی مسایل و خواستهای مشترک اقشار وسیعی از زنان معطوف شده و به یک بسیج وسیعتر نیروی زنان بپردازد. این وظیفه بسیار دشواری برای هر فعال و جمعی از فعالین خواهد بود و خود لازمه اش گسترده کردن افق فکری و مبارزاتی موجود از یک جنبش معطوف به خواستهای گروهی به جنبشی که از نابرابری و تبعیض علیه زنان شروع کرده و تلاش میکند که این جنبش و خواستهایش را در ارتباط با مسایل مهم اجتماعی دیگر و جلب حمایت نیروهای اجتماعی و سیاسی مترقی دیگر به پیش ببرد.

یوکو کیدو - Yuko Kido

2006-06-14

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 21:13  توسط  تريبون زن  | 

گفتگوی تریبون زن با کریم کوبرت

تریبون زن . کلا جنبش زنان در ایران را در چه موقعییتی می بینید؟

کریم کوبرت. موقعییت جنبش زنان و دامنه مبارزه علیه ستمکشی زن در ایران بدرجه زیادی تابع تعادل عمومی قوا بین انقلاب و ضد انقلاب است. علیرغم گستردگی دامنه اعتراضات زنان علیه سیاستهای ستمگرانه رژیم در سالهای اخیر هنوز صحبت از یک جنبش زنان بمعنای فراگیر این مفهوم درجه ای از ارزیابی و خوشبینی غیر واقعی را در خود دارد چرا که اولاً: و علیرغم جریان مداوم اعتراضات ضد رژیمی در سطوح و ظرفیتهای گوناگون در طول سالهای گذشته رژیم قادر به حفظ درجه بالایی از فضای ارعاب و سیطره خود و نهادهای گوناگونش بر ابعاد گوناگون زندگی و کارکرد جامعه ایران بوده است و شکست اصلاح طلبان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و عروج مجدد جناح میلیتانت رژیم اسلامی در عین حال بیانگر پیشروی بزرگتری برای کل دولت اسلامی در مقابل و علیه کل اپوزیسیون آن اعم از راست و چپ، و بویژه مبارزات زنان بود. چالش رویاروی مبارزات زنان در ایران فقط موانع و مشکلاتی که خصلت نمای همه رژیمهای سیاسی مستبد و سرکوبگر است نیست بلکه آن ویژگی سیاسی/ایدولوژیک رژیم ایران است که در مورد مشخص ستمگری بر زنان آن را از همه رزیمهای سرکوبگر غیر مذهبی متمایز میکند. ستمگری جمهوری اسلامی علیه زنان فقط بخشی از اعمال سیستماتیک سرکوب و اختناق تحمیلی آن بر کل جامعه ایران نیست بلکه جزیی ارگانیک و ساختاری از اسلام بمثابه ایدولوژی و سیاست میباشد. در این ظرفیت عملکرد آن در قبال زنان محدود به اعمال و حفظ ستمگری بر زنان تنها و بدواً منتج از نیازهای استثمار سرمایه دارانه در ایران نیست بلکه تثبیت و نمادینه کردن فرودستی زنان در همه ابعاد سوخت و ساز و زندگی اجتماعی منبعث از دکترین اسلامی می باشد. دولت اسلامی کوشیده است تا، با اتکا به سابقه، نفوذ و اقتدار تاریخی و کهن اسلام در کشور و در سایه قدرت مطلقه سه دهه اخیر خود بر تاروپود جامعه ایران، پروسه و دامنه تمکین به این فرودستی و قبول آن بمثابه موقعییتی طبیعی از جانب اقشار هر چه وسیعتری از زنان ایران وازخواستگاههای طبقاتی گوناگون را شدت و عمق بیشتری ببخشد. این امر بنوبه خود کمکی حیاتی بوده است به تسهیل کار رژیم در اعمال و بازتولید ستمکشی زنان یک شرط تسهیل کننده استثمار و سودآوری بالاتر سرمایه.

در ابعاد منطقه ای و بین المللی، گسترش روزافزون ایدولوژی و سیاست اسلامی(1) به عنوان تنها و یا اصلیترین آلترناتیو بومی و ًنا-غربزده ً در مناطق وسیعی از جهان سوم، از شمال آفریقا گرفته تا اندونزی و آسیای مرکزی، - در متن فقر و استیصال مفرط توده های وسیع مردم و از برکت منجلاب حاکمیتهای غیر-مذهبی(2) سابق و موجود وتشدید بیسابقه سیاستهای تجاوزکارانه و ضدانقلابی امریکا در منطقه خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی – بخشی از آن عوامل مساعد بوده اند که بجای غیب از غرب بکمک جمهوری اسلامی آمده اند و توانایی رژیم را در حفظ و برپا نگهداشتن بساط حکومتی آن جانی تازه بخشیده است. آلترناتیو اقتدار اسلامی در عین حال شانس مجددی یافته است تا در متن جنگافروزی و کشتار سبعانه توده های مردم منطقه و گسترش روحییات ضد-آمریکایی و ضد امپریالیستی بر این موج سوار شده و کاراکتر ناسیونالیستی خود را نیز جلایی تازه ببخشد و در سایه گسترش موج جدیدی از احساسات ناسیونالیسی در کشور و در حمایت مستقیم و غیر مستقیم از سیاستهای جاری رژیم بتواند تایید ضمنی و اشکار و یا حداقل تمکین اقشار وسیعتری را در تشدید و توسعه دامنه سرکوب و خاموش سازی شدید هر گونه اعتراضات ضد رژیمی در شرایط فعلی به دست بیاورد.

در راستای حفظ رژیم و ارکان اقتدار آن بر جامعه،جدا از خود رژیم و ارگانهای رسمی و نیمه رسمی آن، آنچه که به ً فمینیسم اسلامیً موسوم شده است نهاد دیگری است که بنوبه خود پیشروی مبارزات زنان و دامنه آن را مشروط و مخدوش کرده و نهایتاً به شکست میرساند. بر خلاف بعضی اظهارات خوشبینانه در مورد نفوذ جزیی و موقعییت حاشیه ای این جریان اگر دامنه تعریف فقط محدود به قشر ممتاز و ًروشنفکرانً و چهره های علنی و تبلیغاتی- سیاسی این جریان نشود و این اتیکت دربرگیرنده همه آنهایی باشد که موقعییت فرودست فعلی خود را قبول کرده و نسبت به تغییر آن مگر در چهارچوب اسلام حرکتی نمی کنند آنگاه خود را با جریانی بسیار وسیعتر روبرو میبینیم که توان بالقوه جنبش زنان را نه تنها در روند رو به پیش آن محدود میکند بلکه ظرفیت و نیروی فعال مایعشاٍ آنرا از درون تحلیل می برد. با توجه به مجموعه این نکات و اوضاع فعلی ایران و منطقه جنبش زنان در ایران در شرایط و اوضاع و احوال بمراتب سختتر و نامساعدتری نسبت به چند سال قبل قرار دارد و احتمالات و امکانات پیشروی آن در آینده نزدیک چندان امیدوارکننده نیست. پراکندگی صفوف این جنبش و تشتت فکری و نظری جاری و ناظر بر آن طبیعتاً به ابعاد این مشکلات می افزاید. با وصف این وعلیرغم مجموعه این عوامل نامساعد، فاکتورهای مثبتی هم وجود دارند که در متن یک گشایش سیاسی و برایند انقلابی آتی به این جنبش توان خیزش و گسترش سریع و وسیعی را میدهند. از جمله این عوامل وجود صف قابل ملاحظه ای از فعالین امر رهایی زنان، ادامه و حیات مبارزات و اعتراضات زنان علیه سیاستهای ستمگرانه رژیم در دل خفقان اسلامی و حزب اللهی و نیز مجموعه با ارزشی از تجارب کار و سازمانیابی انقلابی سازمانهای سیاسی چپ و متعهد به جنبش و امر رهای زنان که میتواند و باید در تقویت و سازمان جنبش زنان بکار گرفته شود. دورنمای گسترش رابطه فعالین این جنبش در داخل و خارج کشورنیز بخش دیگری از آن امکانات و دورنمایی هستند که دوام و ادامه کاری این مبارزات را در دل این اوضاع و از دل این اوضاع نوید می دهند.

تریبون زن . همانند جنبش های دیگر در جنبش زنان هم گرایشات متفاوتی وجود دارد. کمی در رابطه با این گرایشات درون جنبش زنان صحبت کنید.

کریم کوبرت. قبل از پرداختن به این مسئله تاکید روی یک نکته در مورد مبنای تقسیم وتمایزات درون جنبش زنان اساسی است. بنظر من در بحث جنبش رهایی زنان و گرایشات مختلف درون آن خط فاصل بایستی قبل از هر چیز و هر سطح دیگری حول اعتقاد / عدم اعتقاد به اصل بنیادی برابری کامل بین زن و مرد کشیده شود و این امر بحث را بلاواسطه بر موضوعیییت چیزی بنام ً فمینیسم اسلامی ً متمرکز میکند. توجیه تاکید بر این اصل بعنوان وجه تمایزاین واقعییت است که اسلامیها بدلیل بستر ایدولوژیک و خواستگاه فکری خود که رد صریح و مطلق برابری زن و مرد در همه شئون زندگی اجتماعی جزو اصول ساختاری آن است و فرودستی زن را نهادینه کرده است ذاتاً و بنا به تعریف جایی در این جنبش ندارند. همین درجه فعلی ادعا و تلاش آن برای رسوخ و اعمال نفوذ بر این جنبش حالیاً آنانرا به پاشنه آشیل و مانعی جدی بر سر انکشاف رو به پیش آن تبدیل کرده است. اعتقاد، حتی صوری، به برابری همه انسانها جدا از جنسیت آنها آن حداقلی است که باید ازهر فرد و هر جریان مدعی مبارزه با فرودستی زن توقع داشت. وجود و رسمیت ً لیبرال فمینیسم ً بعنوان جریانی در درون جنبش زنان و علیرغم هر درجه از محدودیت و سطحی نگری در تبیین و برخورد آن به ریشه های ستمکشی زنان و راههای پایان دادن به آن در همین تببین لیبرالی از برابری افراد و قبول آن است.

حال، تا جایی که به بحث گرایشات برمیگردد بنظر میرسد که تاکید و ثقل بحث جوانب مختلف تمایزات فیمابین این گرایشات بیشتر بر تبیینهای متفاوت آنها از ًچه باید کردً جنبش زنان برای پایان دادن به فرودستی زنان متمرکز است ( همچنانکه سوال بعدی شما مبیین آنست). در حالیکه پیشبرد مبارزه نظریی موثر و هدفمند بر سر بخش اول این رابطه بدواً به برداشت و تحلیل روشنی از دلایل و پا یه های عینی تداوم روابط مردسالارانه در نظام سرمایه داری و چگونگی امکان/عدم امکان حل ریشه ای و قاطع آن در درون همین نظام بستگی دارد تلقییات و تبیینهای موجود از این دومی هنوز در مورد نکات اساسیی مبهم، متناقض و یا دارای کمبودهای جدی است. بهر صورت اگر کسی با موضع ًامکان داردً موافق باشد – و من فکر میکنم امکان دارد - آنوقت بحث در مورد گرایشات درون جنبش زنان و مساله پسوند/پیشوندهای ایدولوژیک منتسبه به انواع فمینیسمهای موجود بدرجه زیادی ساده تر و طرح و تفکیک اختلافات واقعی و صوری ممکن تر خواهد بود.

در مورد ایران، جنبش زنان – همچنانکه خود ستمکشی زنان – از ویژگیهایی برخوردار است که عامل اصلی ایجاد این ویژگیها وجود یک دولت اسلامی، با همه عواقبی که این امر برای موقعییت انسانی و اجتماعی زنان در بر دارد، بر اریکه قدرت مطلقه در جامعه ایران است. بدلیل ویژگیهای پروسه رشد و توسعه تاریخی ایران در یک قرن گذشته و تلاقی دائمی و همزیستی ناگزیر این پروسه با تداوم حضور پر قدرت سنت و فرهنگ اسلامی و نهادهای فراگیر آن، جامعه ایران مهر برآیند و تلاقی اصطکاک آمیز و ناهمسوی کهنه و نو، مدرن و سنتی، سکولار و مذهبی را عمیقاً بر خود دارد. سلطه بلامنازع سه دهه اخیر جمهوری اسلامی در حالیکه بیگمان مبانی اسلامی و سنتی فرهنگ جاری را بیگمان بسیار عمیقتر و وسیعتر در زوایای جامعه گسترش داده است ولی قادر به کنار زدن موثر و همه جانبه تجارب و آمال یک زندگی اجتماعی بری از بالا سری مذهب نشده است. بروزات عینی این وضعییت را در مورد جنبش زنان میشود در عروج و حضور یک جریان قابل ملاحظه اسلامی از یکسو و طیفی از گرایشات سکولار فمینیستی هم در داخل و هم در خارج کشور دید. در سطح سیاسی و نظری این تعارض ایدولوژیک را شاید بشود در متن تقابلی که به فمینیسم غربی و فمینیسم شرقی موسوم شده است جستجو کرد که در مورد ایران زمینه های بالفعلی برای موجودییت و رشد هر دو وجود دارد. بدلیل مشکلات جدیی که هر کدام از این دو دیدگاه با خود به درون جنبش زنان میاورند برخورد فعال به جوانب انحرافی و زیانبار دیدگاههای آنان اهمییتی اساسی دارد. آنچه در این جهت دارای برجستگی است اینست که اولاً: تحلیل مشخص از شرایط و امکانات جنبش زنان برای رشد و پیشروی در جامعه مشخص ایران و مرزبندی با انتقال و بکارگیری غیر انتقادی مباحث و تبیینهای عمومی موجود فمینیستی ضرورتی اساسی است و دوماً: گزینش و تلاش در جهت تحقق هر شعار و خواست مبارزاتی جنبش زنان بایستی از درونمایه ای ضد مذهبی برخوردار باشد تا بتواند در سیر پیشروی خود مسئله زنان و مبارزات آنان را از دایره و میدانی که تحجر اسلامی بدور آن کشیده است بیرون آورد. آنچه که ممکن است در متن یک جامعه نسبتاً توسعه یافته و غیر مذهبی خواستی لیبرالی و کاری غیر پایه ای بنظر برسد چه بسا در ایران معادل ایجاد کردن ترک در دیواری ضخیم را داشته باشد.

در مورد پتانسیل و امکانات فعال و نهفته برای رشد آن و آتی گرایشات مختلف، بنظر من آن گرایشی که تبیین خود از و مبارزه برای رهائی زنان را در متن و بر بستری مارکسیستی تعریف کرده و حرکت میکند هم بالقوه و هم در فردای هر درجه ای از گشایش سیاسی در ایران از ملزومات و امکانات با ارزشی برای پیشروی برخوردار است. بدرجه ای که گرایش ً فمنیسم مارکسیستی ً بتواند رابطه ایندو و حدود و ثغور آنرا با شفافییت بیشتری تعریف کند بهمان درجه در تعریف و تبیین سیاست و ستراتژی مبارزاتی خود از دیدگاه و تحلیلی مارکسیستی بدون درغلتیدن به قالب یک سازمان مارکسیستی با همه وظایف و اولویتهای دیگری که این امر در بر دارد موفقتر خواهد بود.

تریبون زن . یکی از بحثهای فعالین زنان این میباشد، برای اینکه بتوانیم این جنبش را قدمی رو به پیش ببریم یکی از ضروریات کار ما کار پایه ای است، یعنی تغییرات ریشه ای تر در جامعه باید صورت گیرد تا موقعیت زنان بتواند تغییر پیدا کند. شما این کار پایه ای را چطور ارزیابی می کنید؟

کریم کوبرت. کار پایه ای میتواند، بسته به گوینده و نظرگاه سیاسی/ایدئولوژیک آن بر سطوح متفاوتی از فعالییت و تلاش عملی دلالت کند. در هر حال خود کار پایه ای و کار در جهت تغییرات پایه ای در عرصه خواستها و مبارزات زنان در اکثر موارد نه در گرو و حاصل مبارزات متمایز و تنهای جنبش زنان بلکه محصول تحولات عمومیتری در اوضاع عمومی سیاسی و نهادها و ساختارهای قدرت در جامعه میباشد. نتیجتاً معنای مستتر این بحث موکول کردن خود امر جنبش زنان به سرانجام موفقییت آمیز فعالییت در عرصه ها و مبارزات دیگری میشود. این بنظر من آن مشکلی است که ریشه در عدم درک و تعریف روشنی از رابطه و سوخت و ساز فمینیسم و مارکسیسم دارد. برداشت دیگری از این بحث میتواند پرداختن جنبش زنان و جریانات فمینیستی به اقدامات رادیکال و تحقق خواستهای ریشه ای را در تقابل با خرده کاری و پرداختن به خواستهای کوتاه مدت را القاً کند. بنظر من در حالیکه تلقی اول در ادامه منطقی خود نفس وجود جنبش زنان را – حداقل تا زمان تحقق آن تغیرات پایه ای - زیر سوال برده و زاید مینمایاند تبیین دومی حاکی از جهتگیریی کلیشه ای و از قبل آماده شده است با دو لیست مجزای از تعریف وظایف. کار پایه ای در چهارچوبهای متفاوت مبارزاتی و مراحل گوناگون آن میتواند به سطوح و درجات متفاوتی از خواستها و فعالییتهای مبارزاتی زنان دلالت کند. تلاش در جهت و وادار کردن رژیم به لغو اجبار حجاب در ایران در شرایط حاظر قطعاً کاری پایه ای و پیشرویی اساسی است که نه فقط یک ستون اصلی نهاد ستمگری جمهوری اسلامی بر زنان را در هم کوبیده است بلکه همچون زنجیره ای از عکس العملها سستی و فروپاشی نمادهای دیگر ستمگری منتج از این نظام را با خود بدنبال خواهد آورد. بیدلیل نیست که مسئله ای همچون اجازه حضور زنان در میادین ورزشی و مسابقات فوتبال بسرعت به موضوع جدلی تند در میان جناحهای حکومتی تبدیل شده و بسرعت بازپس گرفته میشود. شخصاً فکرمیکنم که در شرایط فعلی ایران شخص باید بگردد تا بتواند خواست و عرصه ای از ستمکری بر زنان را بیابد که برای پیشبرد مبارزات زنان مهم و کاری پایه ای نبوده و برای رژیم شکستی عمده نباشد. کمی تعمق در اوضاع ایران تحت حکومت جمهوری ایلامی نشان میدهد که در صورت حذف بی حقوقیها و تضییقاتی که عروج این رژیم به قدرت برای زنان در پی داشته موارد تفاوت این رژیم مذهبی با دولت غیر-مذهبی شاه شاید بزحمت از اختلاف پوشش سران دولتی تجاوز کند. ستمگری و بیحقوقی زنان تحت رژیم اسلامی بدون تردید وجه اصلی تمایز آن از رژیمهای مستبد غیر مذهبی دیگر در گوشه و کنار جهان میباشد. این بنوبه خود جایگاه و اهمییت هر پیشروی و دستاوردی را در زمینه مبارزات زنان در کل مبارزه علیه ؤزیم اسلامی بروشنی مینمایاند. ارتجاع ذاتی ایدولوژی و اقتدار اسلامی در رابطه با زنان در عین حال پاشنه آشیل خود رژیم هم هست چرا که هر عقب نشینیی در این عرصه بمعنای یک عقب نشینی اصولی و عقیدتی میباشد. و خاصییت آن اسلامیهایی که بنام حقوق زنان ظاهر میشوند در همین نکته اساسی است که مبارزات زنان را به حرکتی دورانی در چهارچوب اصول و موازین اسلامی محدود سازند.

تریبون زن . برای اینکه جنبش زنان به جنبش نخبگان جامعه تبدیل نشود بلکه جنبشی باشد در راستای زنان کارگر و زحمتکش به نظر شما ما فعالین این جنبش باید از کجا حرکت کنیم و کلا" آلترناتیو شما برای پیشرفت این جنبش چیست؟

کریم کوبرت. جنبش زنان در عین حال که بعنوان جنبشی با خواستهای مشخص و مستقل خود میتواند - و نشان داده است که میتواند - نیروبخش حرکت اعتراضی عمومی جاری در جامعه باشد اما درجه پیشروی آن در تحلیل نهائی تابعی از سطح و توان کل مبارزه انقلابی جاری در جامعه است. بدینمعنا، درجه نفوذ و گستردگی صفوف و توده ای شدن آن بنحوی که بتواند به ظرف حضور و اعتراض زنان کارگر و زحمتکش، زنان خانه دار و... تبدیل شود ارتباط تنگاتنگی با درجه پیشروی/پسروی نیرو و فضای اعتراض توده ای جاری در جامعه دارد. در غیاب چنین وضعییتی بناگزیر صفوف فعالین آن محدود تربوده و به عرصه حضور و فعالییت آن اقشاری تبدیل خواهد شد که از نظر موقعییت اقتصادی-اجتماعی و سیاسی در شرایط مساعدتری بوده و از امکانات بیشتری برخوردارند. در شرایط فعلی ایران این مسئله در عین حال که اجتناب ناپذیر است در عین حال و در شرایط فعلی محمل معضلات و مشکلاتی جدیی برای جنبش زنان نیست. از طرف دیگر خود مسئله ستمکشی زنان و ریشه های تاریخی تکوین این ستمکشی به اضافه مشکلات معرفتی تجزیه و تحلیل پاتریارکالیسم، مسئله تبعیض جنسی بعنوان ساختاری اجتماعی در تمایز از اختلاف بیولوژیک جنسی و رابطه متقابل ایندو در تولید و بازتولید این ستمگری و نهایتاً رابطه و جایگاه این پروسه در سوخت و ساز و بازتولید کل نظام سرمایه داری به مسئله ستمکشی زنان پیچیدگیی داده است که مانع اشاعه سریع، موثر و بلاواسطه اهداف رهائیبخشانه این جنبش در میان توده زنان کادگر و زحمتکش از یکسو و ایجاد زمینه و نیاز مادی حضور و نقش و دخالت بیشتر روشنفکران و ًنخبگانً در آن شود. فاکتورهای متعددی هستند که توجه به آنها میتواند کمکی به رهگشائی و پیشروی جنبش زنان باشد از جمله ملاحظه عوارض زیانبار تمرکز غیر ضروری و زیاده از حد بر نقاط جدایی و تفارق جریانات درون جنبش زنان بجای تعمق بر سر نقاط اشتراک و شیوه های موثر و اصولی پیشروی بر مبنای آنها. درجه ای از شیفت توجه و تمرکز در این میان میتواند به بازشناسی نکات مورد توافق و موضوعات فعالیت و همکاریهای مشترک باارزشی بیانجامد که این جنبش به شدت بدان نیاز دارد. نکته دیگر برسمیت شناختن ظرفیتها و محدودیتهای جنبش زنان بطور کلی و فمینیسم بعنوان یک نظرگاه تئوریک که میتواند به همه مسایل زنان جوابگو باشد بطور اخص میباشد. در همان حال کار نظری و تئوریک بر سر مسایل جنبش زنان و مشکلات فراروی این جنبش و تلاش بر روی ویژگیهای ستمکشی زنان در جامعه ای با ویژگیهای ایران و بالتبع ویژگیهای جنبش مبارزاتی زنان در متن چنین جامعه ای دارای اهمییت اساسی است. پیکره قابل ملاحظه آثار موجود در این باره یا بزبانهای دیگر منتشر شده اند و یا متاثر از خط فکری و تبیینهای تئوریک جریانات غالب فمینیستی موجود در جوامع غربی هستند که در خیلی مواقع یا به انطباق کلیشه های خود بدون توجه به شرایط ایران معطوفند ویا از دیدگاهی اورینتالیستی (Orientalist (به مساله پرداخته اند. بخش دیگری از این نوشته ها توسط گروهی که عمدتاً از فعالین سابق و فعلی چپ ایران میباشند نگاشته شده است. این دسته ناکامی مفرط چپ از پرداختن هیچ نقش پیشروی در عرصه مبارزات زنان و دنباله روی بخش مهمی از آن از تبلیغات وقت رژیم اسلامی را، بدون تعمق در دلایل این درماندگی چپ در این عرصه و رابطه آن با ناتوانی عمومی این چپ و عجز کامل آن در کل روند انقلاب 1979 به تریبیونی برای حمله به چپ از یک سو و باد زدن گرایش سوسیال-دموکراتی نو یافته خود تبدیل کرده اند.

ک. کوبرت

2006-05-27

توضیحات

در این نوشته در همه جا تلاش شده است از بکار بردن اصطلاح ً آسلام سیاسی ً خودداری شود. این امر بدلیل برداشت اشتباهی است که این اصطلاح القا میکند و آن اینکه گویا اسلام غیر سیاسیی هم متصور است. تاریخ عروج و تحول اسلام گویای آن است که اسلام از همان روز نخست که بعنوان سیاستی در اپوزیسیون شروع کرد تا به امروز بیشتر سیاست بوده است تا مذهب، حال یا در اپوزیسیون و یا در قدرت.

تا جائی که به کشورهای خاورمیانه و از جمله ایران برمیگردد آنچه بعنوان دولت غیر مذهبی و سکولار در این جوامع نام برده شده اند – بخصوص ارجاع به دوران شاه در مورد ایران – چیزی غیر از اعمال کنترل دولت بر مذهب نبوده است. پروسه جدائی دین از دولت در این جوامع و منجمله در ایران هرگز از این چهارچوب فراتر نرفته است. ابعاد و دامنه نفوذ و وسعت عمل مراجع و موازین ایلامی در دوران شاه موید این امر است. چه از نظر تحلیل تاریخی و چه از نظر نتایج عملی تفاوت بین ایندو به اندازه کافی عمده است تا دقت بیشتری درهنگام بکارگیری آنها داده شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 21:8  توسط  تريبون زن  | 

 

 

گفتگوی تریبون زن با سیران رحیمی پیشمرگ کومه له 

 

تریبون زن. اگر ممكن است قبلا از دلائل پیوستن خودتان به‌ صفوف پیشمرگ كومه‌له‌ بگوئید. یامایلم بپرسم ‌چگونه‌ بود كه‌ صفوف پیشمرگ كومه‌له‌ را برای مبارزه‌ انتخاب كردید؟

          سیران رحیمی. اجازه‌ بدهید پیش از پرداختن به‌این موضوع، مختصرا اشاره‌ای داشته‌باشم به‌ اجحافات و ستم مداومی كه‌ در طول زمامداری رژیم اسلامی ایران علیه‌ زنان اعمال شده‌ است و میشود و هر روز در ابعاد گوناگون و شیوه‌های مختلف از سوی آمران، مدافعان و سینه‌ چاكان این رژیم جور و ستم به‌ پیش برده‌ شده‌ است. اینان بی محابا تنور جنایتهای قرون وسطائی خود را روشن نگه‌ داشته‌اند تا سیاستها، شیوه‌ها و بالاخره‌ حاكمیت ضد انسانی خود را استقرار و نظام ببخشند. این سیستم نامتعارف و ضد زن مستمرا تمام توش و توان جهنمی خود را بكار گرفته‌ است و میگیرد تا زنان را در حصار بلند و تنگنای قوانین اسلامی به‌ زنجیر ببندد و تمام حقوق انسانی و پایه‌ای اینان را پایمال و سلب كند. آشكار است كه‌ اینجا پای مذهب بعنوان ابزاری بنیانی برای سركوب زنان به‌ پیش كشیده‌ میشود. این واقعیتی است غیر قابل انكار، اینجا بیش از پیش سایه‌ شوم مذهب بعنوان عاملی از سركوبگری در تمام شئونات و زوایای زندگی مردم بویژه‌ زنان در همه‌ جای ایران و در كردستان خود را نشان میدهد.

           اینجا زمامداران، كارگزاران و اربابان جور و جنایت سرمایه، برای اینكه‌ این نیمه‌ جامعه‌ را از آن نیمه‌ دیگر جدا كنند، پیوسته و نفس گیر در كوره‌ تبلیغاتیی فریبكارانه‌ خود میدمند. شما نگاه‌ كنید برای رسیدن به‌ این مقصود شوم و این فكر پلید ثانیه‌ای دستگاههای تبلیغاتی‌اشان آرام و قرار ندارند. از بلندگوهای مساجد گرفته‌ تا دیگر وسائل ارتباط جمعی را در خدمت این مقصد غیر انسانی قرار داده‌اند. زبان ریاكارانه‌ موعظه‌گرانه‌شان بطور دائم در چرخش است، زنان را به‌ تسلیم و رضا در برابر قوانین، آداب و سنن اسلامی فرا میخوانند، تا مبادا فردا نعمات بهشت برین را از دست بدهند!!. مردان را فرامیخوانند تا همچون شبابانی گوش بزنگ رمه‌ زنان، مادر، خواهران و زنانشانرا چهار چشمی بپایند تا گویا شیرازه‌ زندگی‌اشان فرو نپاشد. همه‌ این نگاههای ضد زن و ضد بشری كوچكترین تباینی با اخلاق و شعور انسانی ندارد.

ما زنان و مردان از همان ابتدای زندگی، از همان اوان خردسالی كه‌ ‌طبعمان و درونمان معنای از جدابودن را نمیفهمید، آنزمان كه‌ هنوز دختر و پسر بودن معنای برجسته‌ای در ذهنمان نداشت، پیوسته‌ در گوشمان آوای از هم گسستن میخوانند، سنگ بنای دیوار جدائیها را میگذارند و حتی بازیهای كودكانه‌مان را زنانه‌ و مردانه‌ میكنند، به‌ تناسب قد كشیدنمان هم بلندای دیوارها را بالاتر میبرند. همه‌ اینها زیر سایه‌ و اسم « حفظ شئونات اسلامی» به‌ پیش برده‌ میشود. جداكردن حرفه‌های زنانه‌ ومردانه‌ نیز نكته‌ دیگری است از حكایت افتراق و جداكردنها. بر بنیاد این رسوم فرسوده‌ مهر كار خانگی بر پیشانی زنان زده‌اند و كار در بیرون نیز به‌ اسم مردها نوشته‌ شده‌ است. زن در این منطق زورگویانه ‌خانه‌دار است، بچه‌دار است، حلقه‌ بگوش مرد خانه‌ است. در این فرهنگ مردسالارانه‌ مرد ستون و نگاهدارنده‌ چهارچوب خانه‌ است. زنان پیوسته‌ باید به‌ این ستون برسند تا خیمه‌ فرونریزد. در حالی كه‌ اگر منطقی وجود میداشت میبایست هر دو مشتركا ستون خانه‌ باشند، میبایست هر دو دوش بدوش همدیگر در درون و در بیرون خانه‌ مشتركا به‌ امورات زندگی برسند.

اینجا سعی كردم گوشه‌ای از سیمایی وضعیت زنان در نظام جمهوری اسلامی را ترسیم كنم. در كردستان نیز كم و بیش همچون وضعیتی حكمفرماست. این درد كشنده‌ایست كه‌ زنان كردستان هم با آن دست بگریبان هستند. این منطق ضد بشری، این شیوه‌ فرسوده‌ و قرون وسطائی این وابسته‌ كردن زن به‌ خانه‌داری عوارض بسیار مخربی را برجای میگذارد. ازجمله‌ اینكه زن وجود خودرا زیر سایه‌ مرد میبیند، استقلال اقتصادی ندارد، همیشه‌ دست تمنایش بسوی مرد خانه‌ دراز است و مهمتر از آن نیز اینكه‌ مداوما به‌ پرورش كم بینی، زدودن اعتماد بنفس در زنان را نیز دامن میزند، كه‌ ناگزیر باید سر تمكین به‌ قضا و قدر سپرد.

 اكنون با این توضیح مختصر میخواهم به‌ سوال شما برگردم، میخواهم بگویم كه‌ بویژه‌ در این اواخر بسیار بیشمارند زنان و دخترانی كه‌ هوشیار و بیدار با این دنیای بیداد دست و پنجه‌ نرم میكنند. دیگر نمیخواهند همچنان نظاره‌گر باشند و جور این ستمكشی را بر دوش بكشند، هر كدام به‌ نوعی خود را در صفوف مبارزان و پیگیران كاروان راه برابری میبینند.

 شما اكنون اگر نیم نگاه مختصری به جامعه‌ و فضای كردستان داشته‌ باشید خواهید دید كه‌ تحولات ذیقیمتی در این خصوص بوجود آمده‌ است. شمار این زنانی كه‌ از راههای گوناگون علیه‌ این رسومات و قوانین ارتجاعی مبارزه‌ میكنند روی به‌ فزونی دارد. پیوستن به‌ صفوف نیروهای مسلح و پیشمرگ كومه‌له‌ برای من یكی از این راههای عبور از ستمكشی زنان بود، تا از طرفی بهتر از رنج و حرمان زنان آگاهی بیابم و از طرفی دیگر مستقیما به‌ صفوف نیروهایی بپیوندم كه‌ در خصوص تلاش برای آزادی زنان ابتكارات و افتخارات بس بزرگی را در كارنامه‌اش ثبت كرده‌ است.

تریبون زن. پیشمرگ زن در مبارزات جاری كردستان چه‌ نقشی را توانسته‌ است ایفا كند؟

سیران رحیمی. من فكر میكنم همین وجود و حضور زن پیشمرگ در جامعه‌ كردستان و نقش آن در جنبش انقلابی مردم كردستان خود توانسته‌ است‌ واقعیتهائی را بصورت دستاوردها و امری ملموس و ماندگار تثبیت كند و غبار از چهره‌ بسیاری از ناروشنیها و گنگیها بزداید. هیچكدام از ماها فراموش نكرده‌ایم كه‌ اساسا پیشمرگ زن بودن و تلاش و حضور زن در صفوف پیشمرگه‌ چه‌ جلوه‌ ناپسندی داشت. از همان سرآغاز قیام مردمی در ایران و شروع مقاومت مسلحانه‌ در كردستان و سالهای بعدی نیز كمتر زنی را میتوان سراغ گرفت كه‌ بعلت پیوستنش به‌ فعالعت سیاسی و بویژه‌ حضور مسلحانه‌ در صفوف نیروی پیشمرگ كومه‌له‌ مورد عتاب و سرزنش نزدیكان خود و گاها حتی آزار و اذیت افراد خانواده‌ و جامعه‌ قرار نگرفته‌ باشد. خوب این دید هم از همان نگرش عقب افتاده‌ تغذیه‌ و تراوش میكرد كه‌ فعالیت سیاسی و مسلحانه‌ را تنها امری مردانه‌ می‌پنداشت و این حضور را موجب تشتت و نابسامانی در جامعه‌ تعبیر میكرد!!. این نگرش كوته‌ بینانه‌، جامد و راكد نمیتوانست حضور زن در این عرصه‌ها را تاب بیاورد. واضح است كه‌ زمامداران و حكمرانان اسلامی در ایران و همچنین احزاب ناسیونالیست و ارتجاعی در كردستان نیز مبلغ بازگردانیدن زنان به‌ درون خانه‌ها بودند.

این را هم اضافه‌ كنم كه‌ امر مسلح كردن زنان و تلاش برای آزادی زن از قیود قوانین و رسومات اسلامی و ارتجاعی برای جبهه‌ رادیكال و مترقی در جامعه‌ كردستان موضوعی آسان و سهل‌الوصول نبود. زیرا فرهنگ ضد زن پیشینه‌ بسیار قدیمی و دیرینه‌ای دارد. این فرهنگ عقب مانده‌ همواره‌ در طول تاریخ با قدرت مذهبی، دولتی و سیاسی حاكم ریشه‌های عمیقی در كنج افكار جامعه‌ دوانیده‌ است. با قدرت گرفتن رژیم اسلامی در ایران، با آن جایگاه‌ مذهبی و فرهنگ ماورا ارتجاعی و مرد سالارانه‌اش بیش از پیش پیچ و تسمه‌ این فرهنگ ضد بشری سفت و محكمتر شد. تمام توش و توان حكومت اسلامی حول خفه‌كردن هر صدا و ندا برابری طلبانه‌ و بجهت زدودن حضور زن در جامعه‌ و دخالتشان در سرنوشت سیاسی اجتماعی و اقتصادی آن سازماندهی میشود. مبارزه‌ علیه‌ این بیدادگری، علیه‌ فرهنگ زن ستیزانه‌ حاكم و تلاش برای ازهم گسلانیدن زنجیرهای این فرهنگ زنگ زده‌ بشدت احساس میشد. آن شدت سركوب و خفقان از سوی رژیم حاكم ناچارا این عطش مبارزه‌جویانه‌ را شدت بخشید.

اگر نبود این خیزش و رویش زن مبارز در میدان مقاومت كردستان قطعا خلل بزرگی را شاهد میبودیم و شاید موجبات پراكندگی، شكست و انزوای اندیشه‌ مترقی و رادیكال و پیشرو را هم فراهم میآورد. بهمین جهت هم اجازه‌ داده‌ نشد كه‌ این خلل ایجاد گردد. كومه‌له‌ علیرغم تمام مشكلات و دشواریهای پیش روی توانست توان خود را در جنبش انقلابی مردم كردستان بكار اندازد تا دروازه‌ای برای ایفا نقش زنان و شركت فعالانه‌ آنان در این جنبش و در صفوف مبارزان كومه‌له‌ بگشاید. كو‌مه‌له‌ بمثابه‌ تنها نیروی پیشروی كه‌ قاطع و مصـمم دفاع از زنان را در برنامه‌ بلاواسطه‌ خود گنجانیده‌ بود وارد این عرصه‌ مبارزه‌ شد و این وظیفه‌ را بدون پروا از سنگ اندازیها ، شانتاژ و كارزار زهرآگین تبلیغاتی جبهه‌ ارتجاع سرفرازانه‌ به‌ پیش برد كه‌ تا امروز هم ادامه‌ دارد...

آنانی كه‌ دیروز خیلی«نجیبانه‌» از زنان میخواستند كه‌ امر خدمت به‌ پیشمرگه‌ را در خانه‌های خود و در پشت جبهه‌ به‌ پیش ببرند! و نیروی پیشرو را به‌ ایجاد هرج و مرج و تشتت در روابط اجتماعی متهم میكردند، امروز لفظا میخواهند خود را شریك كاروان مبارزه‌ برای برابری زن و مرد قلمداد كنند.

در خاتمه‌ لازم است این را هم اضافه‌ كنم كه‌ پیشمرگ زن توانسته‌ است نه‌ تنها در صفوف امر پیشمرگه‌ای، بلكه‌ در جنبش انقلابی كردستان نیز نقش سرنوشت سازی را ایفا كند. من امروز همان نقش پیشرونده‌ را برای شركت جسورانه‌ زنان در مراسمهای ٨ مارس، بدور انداختن حجاب اجباری و تحمیلی قائل هستم. بر این باورم كه‌ شركت زنان در مراسمهای روز كارگر در راستای همان مسیری است كه‌ همجنسانشان درگوشه‌ای دیگر از مبارزه‌ پیموده‌اند. من این حضور و مشاركت پر جوش و شكوهمند را بسان آن جسارت و اعتماد بنفسی ارزیابی میكنم كه‌ زنان پیشمرگ در سرآغاز حركت خروشان جنبش انقلابی كردستان از خود نشان دادند. این جسارت و اعتماد بنفس امر تصادفی و فی‌البداهه‌ای نبود، نتیجه‌ و حاصل مبارزه‌ پیگیری بود كه‌ زنان برای تثبیت و تحكیم حضور خود در این جنبش بدان دست یازیدند و استوار بر آن پای فشردند.

كم نبودند آن زنانی كه‌ در جبهه‌ رویاروئی مستقیم با نیروهای سركوبگر و استیلاجو شركت كردند و جانشانرا در راه‌ آرمانهای انسانی خود از دست دادند. كم نبودند آن زنانی كه‌ حلقه‌ طناب دار را به‌ جان خریدند اما از راه رفته‌ و سخن گفته‌ قدمی پا پس ننهادند. كم نبودند آن زنانی كه‌ در سیاهچالهای رژیم سفاك اسلامی تسلیم نشدند و همچنان پای بر ایده‌ها، شعارها و سخنانی فشردند كه‌ در آغاز راه‌ آنرا سر داده‌ بودند.

همانطور هم كه‌ قبلا بآن اشاره‌ كردم این جایگاه‌ برجسته‌ و نقش مهم زنان و زن پیشمرگ در جنبش انقلابی كردستان حاصل آن پیگیری، جسارت، فداكاری و از جان گذشتنها بوده‌ است. من فكر میكنم همین نیز در تغیر رویه‌ آنانی هم موثر افتاده‌ است كه‌ نه‌ تنها توجهی به‌ حقوق زنان و حضورشان در صفوف مبارزه‌ نمیكردند، بلكه‌ بنوعی از مسكوت و منزوی كردن زنان جانبداری میكردند. امروز اگر«متوجه‌ شده‌اند» كه‌ زنان هم نیمه‌ای از جامعه‌اند و سخن از برابری زن و مرد بمیان میآورند، یا دم فرو بسته‌اند و از آن كارزار تبلیغاتی واهی خبری نیست، این هم از همان استقامت شكوهمند زنان حاصل شده‌ است. این وظیفه‌ هنوز بانجام نرسیده‌ است، ضروری است كه‌ همچنان با قوت آنرا به‌ پیش برد و ادامه‌ داد.

تریبون زن. زنان كرد با چه‌ مسائل و مشكلاتی روبرو هستند؟ 

سیران رحیمی. زنان برای احقاق حقوق خود جاده‌ صافی را پیش روی ندارند. مسیر این مبارزه‌ خطیر از میان كوره‌ راههای سنگلاخی میگذرد. از دیرباز مشكلات و موانع عدیده‌ای فراروی حضور زنان در همه‌ عرصه‌های زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی وجود داشته‌ است و وجود دارد. همیشه‌ هم از این موانع همچون ابزاری برای سركوب و بعقب راندن زنان استفاده‌ میشده‌ است و میشود. همه‌ موسسات و ارگانهای حاكمه‌ با آن تفكر ارتجاعی كه‌ مروج جهل و كورذهنی هستند، خود سازنده‌، مجری و از عوامل این سركوبگری هستند و تا كنون نیز در هر مكانی و با هر وسیله‌ای كه‌ برایشان دست بدهد و میسر باشد آنرا به‌ پیش برده‌اند و مستمرا این سركوب و وحشیگری را علیه‌ نیمه‌ای از جامعه،‌ یعنی زنان در ایران و كردستان سازماندهی كرده‌اند.

در ازن سرزمین كم نبوده‌اند و نیستند آن قوانین و مقررات ضد زنی كه‌ پیوسته‌ آنانرا در قید و بند و محدودیتهای نفسگیر خود قرار داده‌اند. هنوز هم در بسیاری از جاهای كردستان قوانین و مقررات قرون وسطائی اعمال و اجرا میگردد. بندرت اتفاق افتاده‌ است كه‌ زنان بتوانند بدلخواه‌ خود مسیر زندگی و سرنوشت خود را انتخاب نمایند. دیده‌ایم و شنیده‌ایم و نمونه‌های زنده‌ای در دست است كه‌ اغلب هر عصیانی از جانب زن و هر سرپیچی‌ زن در برابر سرنوشتی كه‌ برایش مقرر دیده‌اند، با ضرب و شتم، زندان، سنگسار و شیوه‌های وحشیگرانه‌ دیگری جواب گرفته‌ است. مبادله‌ عروس با عروس، عقد در گهواره‌، اختلاف فاحش سنی تنها بخشی از آن سنن فرتوت و وحشیانه‌ای است كه‌ هنوز هم در بخشهای از این سرزمین جاری و ساری است. انسان با شنیدن این سرنوشتهای دردناك و آزاردهنده‌ بسیار متاثر و كلافه‌ میشود. سرنوشتی كه‌ قلم از بیان و وصف آن عاجز است. اغلب این سوالات به‌ ذهن انسان خطور میكندكه‌ آخر این همه‌ حق كشی برای چه‌؟ چرا این همه‌ وحشیگری اعمال میشود؟ تا كی باید این نیمه‌ جامعه‌ همچنان از ابتدائی ترین حقوق انسانی محروم باشند؟

از طرفی دیگر فكر میكنم كه‌ هنوز همسنگری بین زن و مرد به‌ آن حدی نرسیده‌ است كه‌ مردان هم بویژه‌ ستم بر زنان را بخشی از ستم بر خود احساس بكنند. هنوز هم زنان به‌ مردان همسرنوشت خود اعتماد لازم را ندارند و یا درجه‌ این اعتماد پائین است. در حالی كه‌ میبایست و میباید در مبارزه‌ مشترك علیه‌ نابرابری و بی عدالتی مكمل همدیگر باشند. هنوز هم احساس میشود كه‌ ریشه‌های مردسالارانه‌ و غیرتمندی مردانه‌ در عمق فكر و گوشه‌های ذهن بخش بزرگی از مردان جامعه‌ باقی است. مطمئنا هر دو جنس از آن ضررمند میشوند و در همین حال هم حاكمان و مرتجعان جامعه‌ نیز از آن بهره‌ میجویند.

در جامعه‌ ما بسیارند زنان كارگری كه‌ در مراكز كارگری از حقوقی همانند مردان كارگر محرومند و حتی نصف حقوق مردان هم به‌ آنان تعلق نمیگیرد. اغلب اخراج كردن كارگران زن برای صاحبان كار خیلی آسانتر از كارگران مرد صورت میپذیرد. در كردستان تا كنون سازمان مستقلی از زنان، سازمانی كه‌ خود بنا گذاشته‌ باشند و از طرف خود آنان اداره‌ بشود، وجود ندارد.در این چهارچوب تنها زنان مسلمان و از نوع خواهران زینب را میداندار كرده‌اند. اینان هیچ ربطی به‌ زنان و دفاع از حقوق پایمال شده‌ آنان ندارند، اینان از مدافعان جهلند و خود نیز ازجمله‌ قربانیان آن.

در پایان این بخش میخواهم خاطرنشان سازم كه‌ مصائب، دشواریها و محدودیتهایی كه‌ بر سر راه‌ مبارزه‌ زنان كرد وجود دارد آنقدر فراوان و بیشمارند كه‌ قطعا نمیتوان آنها را در مجالی اینگونه‌ بر‌شمرد و از توان صحبتی اینچنینی خارج است. اینجا حقیقت آشكاری را با برجستگی تمام میبینیم و آن اینكه‌ زورگویان و حاكمان جامعه‌ با آن نگرش مرتجعانه‌شان و اساسا فرهنگ عقب مانده‌ و مسلط بر جامعه‌ هرگونه‌ فعالیت و جنبش زنان در عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را برنمی تابد و آنرا بر له‌ منافع زورمدارانه‌ و حاكمیت مردسالارانه‌ خود میبینند، علیه‌ فرهنگ فرتوط و منحطی میدانند كه‌ مستمرا و دیوانه‌وار ‌آنرا جار میزنند.

باین ترتیب اكنون در كردستان شاهد رویارویی دو نوع نگرش و دو نوع فعالیت هستیم؛ اول فعالیت مستمر خشونت باری كه‌ با چنگ و دندان و با بكارگرفتن همه‌ امكانات دولتی و تبلیغاتی برای حفظ مناسبات عقب مانده‌ موجود و ابقا بردگی جنسی به‌ پیش برده‌ میشود. دوم مقاومت سرسختانه‌ و پیگیر زن كرد كه‌ برای پاره‌كردن زنجیرهای بردگی ورهائی زن از قید و بندهای ارتجاعی انجام میگیرد. در این خصوص قبلا هم اشاره‌ كردم، اكنون نیز تاكید میكنم كه‌ زنان در كردستان علیرغم فقدان سازمان مستقلی كه‌ خود بنا نهاده‌ باشند، علیرغم اینكه‌ هنوز نتوانسته‌اند خود با مطالبات و شعارهای روشنی پای به‌ میدان بزرگتری از مبارزه‌ بگذارند، اما با این حال نظاره‌گر و چشم براه‌ نمانده‌‌اند، از هر روزنه‌ و امكانی كه‌ دست دهد سود میجویند و نفرت و بیزاری خود را علیه‌ نظام بردگی جنسی و ستمكشی زن نشان داده‌اند و صدای عدالتخواهانه‌ خود را به‌ گوشها رسانیده‌اند.

 نگاهی كوتاه‌ به‌ مراسم ٨ مارس در سالهای گذشته‌ و شركت وسیع در مراسم اول ماه‌ مه‌ ما را به‌ این ارزیابی واقعبینانه‌ خواهند رساند كه‌ زنان جامعه‌ ما به‌ نسبت امكانات و موقعیتشان و در حد توان خودبروزی، توانسته‌اند به‌ درجه‌ بالائی از خودآگاهی و بیداری قابل اتكا دست یابند. مطمئنا در فضا و امكانات بیشتر جسورانه‌تراز پیش صفوف خود را فشرده‌تر خواهند ساخت. اكنون درجه‌ هشیاری و احساس همسنگری و همسرنوشت بودنشان با مردان كارگر و پیشروان جامعه‌ كردستان به‌ حد قابل اتكائی رسیده‌ است. اكنون دیگر تبلیغات زهرآگین رژیم جمهوری اسلامی كه‌ مردان نباید اجازه‌ دهند زنان پا را از گلیم خود بیرون بگذارند، كارائی ندارد و تودهنی محكمی را دریافت كرده‌ است.

نكته‌ آخر اینكه‌ باید خاطرنشان ساخت كه‌ وظایف نیروهای كمونیست و رادیكال نیز همچنان بجای خود باقی است و لحظه‌ای نباید از آن غافل ماند. هیچ نیروی دیگری بغیر از كمونیستها نمیتواند روحیه‌ هم سنگری زنان و مردان كارگر كردستان را تقویت ببخشند.‌‌

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 21:4  توسط  تريبون زن  |