تبليغاتX
تريبون زن

تريبون زن

همکار تریبون زن «آدریس دژبان» گفتگوهایی را فرشته معارفی پور؛ ژیلا عباسی و چیا قادری ترتیب از پیشمرگان کومه له، بعمل آورده است که ملاحظه می کنید. در این مصاحبه ها سعی شده شکل محاوره ای آن محفوظ باشد.

 

مصاحبه با فرشته معارفی

شما قبل از اینکه پیشمرگ کومله و حزب کمونیست ایران باشید چه کاره بودید و زندگیتان چطور پیش میرفت؟

فرشته : بنده خانه دار و مجرد بوده و در شرایط مالی بدی بسر میبردیم فقر مالی بر روحیات من و خانواده ام تاثیر بسیار ناخوشایندی داشت و از طرف دیگر به دلیل حاکم بودن فرهنگ ارتجاعی اسلامی و سرمایه دارانه که در جامعه وجود داشت طبعا خانواده ما هم جدا از این جامعه نبود، کوچکترین آزادیها از طرف خانواده از ما سلب می شد ، هر چند واقف بودم که خانواده ما نیز قربانی این فرهنگ ارتجاعی حاکم بر جامعه بود به همین دلیل جلو رشد استعدادهای ما گرفته میشد .

چرا پیشمرگ شدید و چطور با کومله آشنا شدید؟

فرشته : همانطورکه درجواب سوال قبل گفتم هر چند فرهنگ ارتجاعی بر خانواده ما هم تاثیر خودش را گذاشته بود ولی با وجود این هم به دلیل سیاسی بودن براردانم تا حدودی فضای خانوادی ما سیاسی بود { یکی از برادرانم} که با کومله و حزب کمونیست ایران آشنایی کامل داشت و با افراد مختلف با گرایشات چپ و رادیکال در ارتباط بود و آنهارا به منزل دعوت می کرد و به بحث و گفتگو بر سر مسائل مختلف می پرداخت ما نیز تحت تاثیر تفکرات انسانی مارکسیسم شدیم .

چه مدت است در کومله و حزب کمونیست فعالیت داری ؟

فرشته : من از گذشته با کومله آشنا بودم ، خط چپ ورادیکال کومله را می شناختم اما مدت فعالیت من دراین سازمان که شاخه ی کردستان حزب کمونیست ایران است مدت کوتاهی میباشد یعنی به چند ماه گذشته برمیگردد .

آیا در چارچوب تشکیلات شما تفاوتی در زمینه کارهای تشکیلاتی بین زنان و مردان مشاهده می کنید؟

فرشته : نخیر اختلافی وجود ندارد اساس کار تشکیلاتی ما بر چارچوب نظری حزب کمونیست ایران بنا نهاده شده و رهبری تشکیلات نمی تواند جدا از اصول و پرنسیبهای اعتقادی خود عمل کند

عرصه فعالیت شما در این تشکیلات چیست؟

فرشته : فعالیت ما شامل دو بخش است . سیاسی و نظامی ما در این تشکیلات به عنوان مبلغان و پیشروان مارکسیست بیشتر توان خود را صرف کار سیاسی و ارتقا اگاهی خود می کنیم ما کارهای روزانه خود و کارهای تشکیلاتی که به ما واگذار میشود را با کمال میل و با روحیه انقلابی انجام میدهیم که این کارها شامل کار حفاظتی و غیره می باشد

کمی از وضعیت زنان در کومله و حزب کمونیست ایران صحبت کنید.

فرشته : زنان در کومله و حزب کمونیست از هر نظربا مردان برابر بوده و دلایل و عواملی که باعث تبعیض در جامعه میشود که همانا تبعیض و نابرابری اقتصادی و غیره می باشد در کومله و حزب کمونیست ایران نه تنها وجود ندارد بلکه اساس کارمبارزه علیه بی عدالتی و مبارزه برای بوجود آوردن جامعه ای که در آن زن و مرد برابر باشند. به همین دلیل ساده در تشکیلات ما کسی نمیتواند حقوق زنان را به خاطر جنسیت آنها زیر پا بگذارند و اگر چنین عملی از طرف مردان نسبت به زنان صورت پذیرد ما اجازه نخواهیم داد.

از نطر شما زنان در جامعه با چه معضلاتی روبرو هستند؟

فرشته : معضلات بی شماری ، اما از نظر من اساسی ترین که معضلات دیگر را به همراه میاورد برابر نبودن زنان با مردان از لحاظ اقتصادی است که زنان را عملا به گوشه آشپزخانه برده و از وارد شدن آنها به جامعه و بازار کار جلو گیری به عمل میاورد

از نظر شما معضلاتی که زنان در جامعه بخصوص ایران با آن دست به گریبانند کدامها هستند فرهنگ، مذهب، سنت...؟

فرشته: از نظر بنده اساسی ترین عامل نظام سرمایه داریست که تمام این موارد و موارد دیگر را برای بیشتر استثمار کردن و به زیر سلطه در آوردن زنان و توده ها از این عوامل بهره میگیرند بنده تا آنجایی که خود این فشار ها را حس کرده ام، بیشترین فشار را از جانب مذهب و سیستم ارتجاعی حاکم بر زندگی خود و هم سرنوشتانم را دیده ام و چشیده ام ، مذهب نقش بسیار مخرب و ارتجاعی در زندگی ما زنان داشته است ، اما عمده کردن مذهب به عنوان یک سنت ارتجاعی رژیم حاکم که زندگی ما زنان را به یک جهنم تبدیل کرده است بدان معنا نیست که ما نقش دیگر عوامل نظام سرمایه داری را نادیده بگیریم.

از نظر شما راههای مبارزه با معضلاتی که زنان با آن روبه رو هستند کدامند؟

فرشته : به نظر من راههای مختلفی وجود دارد ولی اساسی ترین راه متشکل شدن زنان در تشکلهای توده ای خود و پیوند زدن جنبش زنان به جنبش طبقه کارگر و احساس هم سرنوشتی با کارگران ، زحمتکشان و سایر جنبشهای رادیکال اجتماعی مانند جنبش دانشجوی و جوانان است

تا چه اندازه از وضعیت جنبش زنان مطلع هستید؟ منظور از گرایشات مختلف در درون جنبش زنان است ؟

فرشته : من تا حدود زیادی از طریق نشریات دانشجوی و رسانهای گروهی احزاب اپوزیسیون با گرایشات مختلف موجود در جنبش زنان آشنای داشته ام گرایشاتی مانند چپ ،لیبرال، فمینیزم اسلامی، و...... آشنای داشتم به عنوان مثال با کمپین یک میلیون امضا و گرایش لیبرالی و اصلاح طلبانه آن آشنا بودم اما خوشبختانه با قدرت گیری دوباره چپ در دانشگاهها و جامعه در یک دو سال اخیر ما شاهد بر گذاری 8 مارسهای سرخ در تهران و بیشتر شهرهای کردستان بوده ایم و خوشبختانه این روال در حال اوجگیریست

با سپاس رفیق فرشته ازاین که وقت خود را در اختیار ما گذاشتی موفق باشی

 

 

 

مصاحبه با ژیلا عباسی

شما قبل از اینکه پیشمرگ کومله و حزب کمونیست ایران باشید چه کاره بودید و زندگیتان چطور پیش میرفت؟

ژیلا : من قبل از اینکه به اینجا بیایم محصل بودم و در دوران دبیرستان تحصیل می کردم و مشغول زندگی شخصی خودم بودم

چرا پیشمرگ شدید و چطور با کومله آشنا شدید؟

ژیلا: در جواب اینکه چرا پیشمرگ شدم باید بگم که من علاقه زیادی به پیشمرگ شدن داشتم و درکنار علاقه به سیاستها و خط فکری کومله آشنایی داشتم و به آن عقیده داشتم چون سیاستهای آن در راستای تحقق اهداف بشری ست . و اینکه چطور با کومله آشنا شدم اطرافیانم سبب این آشنایی و همچنین به وسیله تراکت و نوارهای کومله که در داخل کشور از طریق کسانی که مخفی در داخل مشغول کارند به ما رسیده بود آشنایی من را پر بار تر کرد

چه مدت است در کومله و حزب کمونیست فعالیت داری ؟

ژیلا: حدود سه ساله است

آیا در چارچوب تشکیلات شما تفاوتی در کارهای تشکیلاتی بین زنان و مردان وجود دارد؟ اگر هست نام ببرید؟

ژیلا: خیر همه در اینجا در حد توان و علاقه خود فعالیت دارند چه زن و چه مرد ما در اینجا کار زنانه و مردانه نداریم

عرصه فعالیت شما در این تشکیلات چیست؟

ژیلا: من در بخش فارسی صدای حزب کمونیست ایران فعالیت می کنم

کمی از وضعیت زنان در کومله و حزب کمونیست ایران صحبت کنید.

ژیلا: زنانی که از جامعه ایران به اینجا آمده اند کما بیش همه برای فراراز سیستمهای غلط و مرد سالاری و همچنین اعتقادات سیاسی خود به این محیط آمده اند.

و در اینجا به نظر من زنان آزاد هستند و خود برای زندگی خود تصمیم می گیرند هر کس بسته به علاقه خود و توانایی خود به کاری که دوست دارند مشغول و راحت اندیشی و راحت زیستی و خود مختاری را اینجا تجربه می کنند .

زنان اینجا در همه ارگانها دخالت دارند و می توانند توانایهای خود را به کار بگیرند

از نظر شما زنان در ایران با چه مسایل و مشکلاتی درگیرند؟ چه عواملی باعث این مشکلات می شوند؟

ژیلا: مذهب سر چشمه بسیاری از معضلات زنان است . در مذهب سنت و فرهنگ غلط نهفته است مثلا مذهب فرهنگ و آداب مرد سالاری و زن ستیزی را به همراه آورده است.

مذهب یکی از عوامل به خانه کشاندن زنان بوده و همین سیستم مذهب است که باعث تولید و باز تولید سنتهای ارتجاعی می شود سرمایه داری برای ماندنش درقدرت و حاکمیت از هر راهی استفاده می کند که یکی از این نا برابری ها ستم بر زنان است و این خودش پایه اقتصادی دارد و برای آزادی زنان بایسی سرمایه داری را از ریشه کندش

با سپاس از شما رفیق ژیلا از اینکه در این گفتگو ما شرکت نمودید

َ

مصاحبه با چیا قادری

شما قبل از اینکه پیشمرگ کومله و حزب کمونیست ایران باشید چه کاره بودید و زندگیتان چطور پیش میرفت؟

چیا: من قبل ازاینکه به تشکیلات کومله و حزب کمونیست ایران بپیوندم خانه دار بودم

چرا پیشمرگ شدید و چطور با کومله آشنا شدید؟

چیا: هر زنی که در ایران هست با مشکلات خاصی روبرو است من هم مثل زنهای دیگر دارای مشکلات خانوادگی و پیوست شدن دو تا از خواهرام به تشکیلات وچند بار ملاقات کردن من با آنان در اردوگاه کومله تونستم با سیاستهای کومله و حزب کمونیست ایران آشنا بشم و با خواندن بیانامه حقوق زن توانستم خوبتر وشفافتر سیاستهای این تشکیلات را بشناسم و اینها باعث پیوستن من به کومله بود

چه مدت است در کومله و حزب کمونیست فعالیت داری ؟

چیا: من در پاییز 1385 فعالیتم را در تشکیلات شروع کردم

آیا در چارچوب تشکیلات شما تفاوتی در کارهای تشکیلاتی بین زنان و مردان وجود دارد؟ اگر هست نام ببرید؟

چیا: تفاوت کاری در بین زنان و مردان نداریم شاید برخی ازما به علت بی سوادی و دلایل دیگر کار ارگانی شان فرق بکند ولی باز هم هر کدام بنابه استعداد و سلیقه کاری به ما کار سپرده می شود

عرصه فعالیت شما در این تشکیلات چیست؟

چیا: در رادیو آزادی و یکسانی هستم و کارم گویندگی بخش کردی آن است.

کمی از وضعیت زنان در کومله و حزب کمونیست ایران صحبت کنید.

چیا: ما زنان بنا به دلایل و محدودیتهای از قبیل درس نخواندن ،بی شغلی یا خانه داری کمتر توانسته ایم در عرصه های سیاسی نقش ایفا کنیم

از نطر شما زنان در جامعه با چه معضلاتی روبرو هستند؟

چیا: در هر جامعه ای زنان با مشکلات زیادی روبروهستند، اما در جامعه ای مثل ایران این مشکلات به شیوه وحشیانه تری بر زنان اعمال می شوند .رژیم جمهوری اسلامی ایران در طول حاکمیت خود با اتکا به مناسبات اقتصادی و اجتماعی حاکم و با بکار گرفتن نهاد آموزش و پرورش ،رادیو و تلویزیون و مطبوعات وابسته به خود و با اجرای قوانین اسلامی از قبیل ارزش نیمه مرد بودن برای زنان در امر شهادت ، ارث و میراث ،و انحصار طلاق را به آنان واگذار کردن در کار و فرهنگ و ......... مردان حق والایه زنانند و بایستی زنان گوش به فرمان مرد حاضر واین قانون آن رژیم است که زنان را استثمار می کنند

مشکلات زنان در ایران را چطور ارزیابی می کنید

چیا: من فکر می کنم که مذهب نقشه بالادست را دارد و همین مذهب سنت و فرهنگ مرد سالاری را به ارمغان آورده است اما از اینها گذشته یک مسئله مهم دیگر این است که جامعه ی سرمایه داری برای پایدار بودن خود مذهب را تولید و باز تولید میکند و به نظر من سرمایه داری عامل اصلی این نا برابری است.

از نظر شما راههای مبارزه با معضلات کدامها هستند؟

چیا: زنان با سازمان دادن میتینگ وتظاهرات خیابانی علیه قانون حجاب اسلامی و دیگر قوانین ارتجاعی به اعتراض برخیزند و مبارزه علیه قوانین اسلامی و فرهنگ مرد سالارانه در محیط کار و خانواده و در سطح جامعه و اشکال مختلف را ادامه دهند تا به خواست و حقوق انسانی خود برسند با اعتماد به نفس می توانند به ارتجاعیون و کهنه مغزها و اپورتنیستها عقب نشینی کنند

وقتی در جامعه ایران بودید در مبارزات زنان علیه حاکمیت فعالیت داشتید کمی از وجود گرایشات مختلف در درون این جنبش صحبت کنید.

چیا: در دهه اخیر مسئله جنبش زنان و گرایشات مختلف زنان خیلی گسترش پیدا کرده است از گرایشات سوسیالیست گرفته تا گرایشات فمینیستی و لیبرال ها و دیگر گرایشاتی که در جامعه موجود است

فمینیزم اسلامی که با شکست اصلاح طلبان تضعیف شد و فمینیست لیبرال در برخی کشورهای اروپا با استراتژی و پلاتفرم های غلط شان نتوانستند توده زنان زحمتکش و تهدیدست را به دنبال خود بکشانند اینها باید تجربه و درسی باشد برای مبارزات زنان و مردان در ایران برای رهایی کامل . همانطور که می دانیم فمینیسم لیبرالهای ایران هم بدنبال سرکار آمدن خاتمی که با یک روبنای سیاسی و فرهنگی رشد پیدا کرده بودند خواستند از هفکران خود یعنی از فمینیست لیبرالهای اروپا تقلید نمایند و با یک سری خواستهای کم بها صدای زنان را خاموش گردانند که خوشبختانه موفق نشدند. در این میان پیشروان سوسیالیست و کمونیستها هستند که باید هر چه زودتر آلترناتیو خود را بیان کنند و این سکوت را به یک جنبش فعال تبدیل کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:40  توسط  تريبون زن  | 

24 مرداد 1387 شمسی مصادف با 14 اگوست 2008 خبر هولناک قتل ناموسی فرشته نجاتی به گوش مردم و رسانه های خبری رسید، خبر چنین بود که فرشته نجاتی در روستای کانی دینار از توابع مریوان در استان کردستان به دلیل مسایل ناموسی به دست پدرش، سرش از تن ش جدا شد. هضم قبول این خبر دردناک و این قصاوت جنون آمیز برای انسانی که درقرن 21 م زندگی می کنند باید بسیار دشوار است. این جنایت نمونه ای از بیشمار توحشی است در جهان سرمایه و مردسالار هر روزه بوقوع می پیوندد. این نمونه ادامه برای اشکال مختلف خشونت علیه زنان است که مواردی از آن به قتل و حذف فیزیکی زنان می انجامد.

.

و این بار هم فرهنگ ارتجاعی رایج در جامعه و تعصبات مذهبی تحت عنوان دفاع از «ناموس و شرف» آزادی و جان زنی دیگر را گرفت.

فرشته نجاتی در سن 14 سالگی ناچار به ازدواج میشود اما عدم توافق ایشان با این زندگی، بعد از مدتی به خانه پدری برمی گردد، اما این مسئله با توجه به فضا و فرهنگ عقب افتاده مردسالارانه جامعه و خانواده، همیشه فرشته را تحت فشار قرار داده است که سرانجام برای فرار از این وضعیت مدتی پیش، ناچارا به خانه عمویش پناه میبرد. پدر او با فشار، فرشته را به خانه برمیگرداند که همان روز سر فرشته را از تنش جدا می کند و با عصبانیت تن بی سر او را در محله رها می کند.

این نوع جنایت هر روزه در گوشه و کنارایران تحت حاکمیت قوانین زن ستیزانه اتفاق می افتد، وچون قوانین اسلامی نیز به نحوی راه برای این قدرقدرتی و توحش لجام گسیخته را باز گذاشته ، زنان به سادگی از سوی پداران و براداران متعصبشان سلاخی می شوند، این قربانیان هیچ راه گریزی ندارند چون قانون مجازات اسلامی در تمام مراحل برعلیه حق زن است و برتری و انتخاب را به مرد داده و حق انتخاب زنان حتی برای شریک زندگی خود را سلب نموده است. از این رهگذر است که مرد در مقام شوهر، پدر و برادر به خود اجازه خواهد داد که به بهانه های واهی و متعصبانه مدام خود را پاسبان ناموس و شرف خانواده دیده و با هر بهانه واهی علیه همسر و یا خواهران خود حکم صادر کرده و از پس اجرایش هم در آیند.

در جامعه ای که بر طبق ماده 23 قانون اسلامی اش مرد متاهل آزاد است تا با استفاده از توانایی مالی خود اقدام به ازدواج مجدد کند و حتی هم زمان چندین همسر داشته باشد، این امری کاملا شخصی و معمولی برای مرد تلقی می شود.، اما زن حتی اگر موافق ازدواج تحمیلی و اجبارش نباشد وبه خود حق بدهد مرد دیگری راخود برگزیده دوست داشته باشد فاجعه به بار می آید، زمین و زمان برای این زنان نگون بخت تنگ می شود و در نهایت باید از زندگی این مردان پاک شوند

اگر قتل ناموسی در ایران در استان سیستان و بلوچستان و خوزستان در رده های اول و دوم هستند، اما این نوع جنایت تنها مختص به یک منطقه مشخص در ایران نیست هر روز دختران جوانی در نقاط مختلف کشور ایران برای اقوام خود تبدیل به یک لکه ننگ می شوند و برای شتشوی این لکه این دختران و زنان به قربانیان بستگان خودشان تبدیل می شوند.

در بخش کردستان در منطقه مریوان تقریبا هر ساله دو تا سه مورد قتل ناموسی به دست مردان صورت می گیرد، چندی پیش دختری به دست برادرش کشته می شود، امروز هم فرشته دختر 18 ساله ای که از سن 14 سالگی وارد یک زندگی تحمیلی می گردد که با تلاش خودش خود را از آن خلاصی می یابد اما متاسفانه بعد از مدتی به قیمت جانش تمام می شود. باید علیه این جنایت مردم به پا خیزند ، دیروز دعا ، امروزشهین و فرشته ، و فردا شهین ها و فرشته های دیگر.

بدیهی است به همان میزانی که زنان در نتیجه مبارزات پیگیرانه خود توانسته اند به درجاتی به احقاق حقوق خود برسند، میزان قتل های ناموسی و خشونت علیه زنان کاهش یافته است و این نتیجه طبیعی این مبارزه است.

درروز خاکسپاری فرشته صدای اعتراض و خشم مردم مریوان به صدا درآمد، مردم بر علیه این قتلها به میدان آمدند.

ما ضمن محکوم کردن این توحش و فرهنگ عقب افتاده اسلامی، و پشتیبانی و قدردانی از حرکت اعتراضی مردم بر علیه این جنایات، بار دیگر اعلام می کنیم که تنها مقاومت و اعتراض مردم به جان رسیده است که می تواند جلوی چنین جنایتهایی را بگیرد. و اجازه ندهد که مسئله ناموس و شرف به محملی برای کشتن زنان و دختران بی گناه تبدیل گردد. این ساختار جامعه طبقاتی و قوانین و عملکردهای برخواسته از آن است که زن به عنوان کالا محسوب میشود و مرد صاحب این کالا می گردد و ابزارهای لازم دولتی را هم در اختیار دارد که برای حفظ دارائیش، مرتکب قتل و جنایت شود. اگر در مقابل این جنایت سکوت کنیم این قضایا مرتبا تکرار خواهد شد، پس با همگامی و اتحاد خود جلوی این جنایتها را بگیریم.

تریبون زن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:38  توسط  تريبون زن  | 

 

زندگی آنجه زیسته ایم نیست، بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده وآنگونه است که به بادش میاوریم، تا روایتش کنیم. گارسیا مارکز

بر این باورم که در تاریخ کوشندگان آزادی طبقه کارگر در ایران، شهریور ماه، جایگاه ویژه ای دارد، این ماه مترادف است با بر خاک و خون افتادن این کوشندگان توسط جنایتکاران حامی سرمایه در لفافه ای حکومت دین.

این سفاکان گاه این جنایت هولناک را بصورت گروهی انجام میدادند( اعدام گروه،گروه زندانیان سیاسی در بی- دادگاهای فرمایشی وچند دقیقه ای در سال 67) این جنایت بزرگ علیه بشریت آنهارا سیراب نکرده و به حربه ی ترور انقلابیون در سطح رهبری توسط مزدوران رنگارنگ خویش در مکان های مختلف اقدام نمودند(ترور-

رفقای جانباخته صدیق گمانگر در اردو گاه کمیته مرکزی کومه له وبهمن جوادی با نام تشکیلاتی غلام کشاورز)

و در میدان جنگ نابرابر وتحمیلی آنها در کردستان( جانباختن رفیق فواد مصطفی سلطانی و همراهانش دریورش

اول نیرو های سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی به کردستان در نزدیکی روستای بسطام در فاصله ی شهرهای-

مریوان .بانه)

بسیار متاسفم که هنوز پس از سپری شدن بیست سال از این واقعه ی دردناک این بخش از تارخ کوشدگان آزادی- طبقه گارگر آراسته به اسامی، چند وچون زندگی ومبارزه وعکس این جانباختگان برای کارگران، ستمدیگان-

و نسل جدیدی که می خواهند در این راه گام بردارند ،نیست وتاکنون نا کامل بر جای مانده است.

.باین امید که دیدار آخر که پژواک واپسین دیدار یک رزمنده و یک مادر(رفیق جانباخته مهری زمانی) با پسرش فواد شروعی باشد برای تکمیل این بخش نا نوشته از تاریخ کوشدگان آزادی طبقه گارگر وعزیزانی که از اینگونه مطالب در دسترس دارند ،آستین همت بالا زده وآنرا در اختیاز همگان قرار دهند. چنین باد.

دستتان زندانی سیاسی فریبا صالح زاده که تا روز اعدام با رفیق جانباخته مهری زمانی در زندان اوین هم بند بوده است واین خاطره را در اختیار ما قرار دادند به گرمی می فشارم وبا تشکر فراوان از رفیق علی محمدی که-

بر گردان آنرا به زبان کردی به عهده گرفته اند.و با سپاس مجد د از روناک آشناگر که قول انتشار آنرا در مجله تریبون زنان به من داده اند.

گرامی باد یاد ونام رفیق جانباخته مهری زمانی

بهزاد فخرالعلمایی سیدنی استرالیا شهریور 87

 

دیدار آخر( تقدیم به فواد)

یک روز صبح زود دژخیمان مرگ آمدند و تو را با خود بردند. تورا بردند بی آنکه مجا لی برای آخرین وداع به تو با هم بندیانت طبق روال مرسوم در زندان بدهند .و ما رفیقانت بی درنگ در یافتیم که فاجعه دیگری در راه است و مرتجعین برای خوش خد متی به سرمایه با مسلسلهای مدرن شان قلب توفنده ای مبارز دیگری را نشان گرفته وجان شیفته ی دیگری ر ا بر روی تپه ها ی اوین کشتارگاه نسل اندر نسل انقلابیون به خون خواهند نشاند.

اوین میراث حکومت سلطنتی ،اوین زندان جمهوری اسلامی ،اوین اسارتگاه،اوین شکنجه گاه و قتلگاه مبارزین راه آزادی وعدالت ، اوین مقاومت، فروریختن ودوباره بر خواستن.

پرنده مردنی است

پرواز را به خاطر بسپار. (2)

* * * * *

مثل همیشه سرشار از زندگی به حیاط زندان قدم میگذاری . در گستره آفتاب گونه هایت ، و چشمهای بلوطی رنگت می خندند و می در خشند. امروز روز ملاقات است میدانم، از دیدار عزیزان آمداه ی. می خندی و بسوی من میآیی. صدایت ازشوق می لرزد. مادرم این بار فواد را با خودش آورده بود، فواد پسرم...

می خند ی و نام پسرت را تکرار می کنی و می در خشی ووسعت می یابی مثل آفتاب، مثل هستی بیکران و به

اوج می رسی به بینهایت، مثل لحظه زایش. این بار فقط از او می گویی، از اینکه 3 سالش است ، که موهای طلایی و چشمان روشنی دارد، اندازه قدش را با دست نشان میدهی و کلمات و جملات تازه آموخته اش را بزبان می رانی و از عکس های جدیدی که از او در را هند یاد می کنی. فواد در صدای تو تکرار می شود، ریشه می گیرد، می روید و می بالد و از دیوارهای بلند اوین و سیم های خاردارش می گزرد.

پهنه آفتاب که خود را از تیغه های بلند دیوار به پشت تپه های اوین می کشاند و غروب سایه سنگین اش را بر پیکره سیمانی حیاط فرو می ریزد پایان هوا خوری اعلام میشود. پاسداری در یونیفورم و چادر سیاهش از پنجره دفتر زندان با خشم و نفرت به ما { زندانیان} نگاه می کند و بعد آهنگ هایی از جبهه های جنگ پخش می شود. به درون ساختمان می رویم، به اتاق هایی که جای کوچکی در آن به هر کدام از ما داده شده است و به سالن و راهروهایی پراز زندانیان پیر ، جوان،نوجوان و کودک، اتاق هایی با دو پنجره رو به حیاط ، پنجرهایی حایل شده با هشت میله آهنی، چه کسی می دانست که این آخرین قدم های تو بر این سنگفرشی خا کستری بود؟ سنگفرشی که هزاران تن وجان زخمی بر سینه اش پای کشیده و تاریخ سرزمین مان ایران را بگونه ای دیگر به تصویر کشیدند،سرزمینی خون چکان از خنجر بیگانه و آشنا! چه کسی می دانست که این آ خرین نگاههای تو از پنچره به آسمانی بود که با میله های آهنی به هشت قسمت مساوی تفسیم می شد؟

روزی در همان قدم زدن های گاه و بیگاهمان، روزی آز همان روزهایی که موج اعدام ها دستگیرها شتاب دیگری بخود گرفته بود، ما در زیر نگاههای پر کینه و خشم پاسداران سیاهپوش ارتجاع ودیکتا توری ، و قلم های حقیر توابانی که مسول گزارش نویسی از زندانیان شده بودند، شریک تجربه های یکدیگر شدیم. از نخستین تجربه های مان از مبارزه سخن راندیم، از محلات کارگری که پاره ای از زندگی ما شده بودند و همراهی و حمایت از زحمتکشانی که با اعتراض ها و مقاومتهای پیگیرشان ما را با دنیای دیگری آشنا می کردند. ما از یکدیگر می - آموختیم و پیش می رفیتیم همگام با مردمی که هر روز بیش از بیش به سیاستهای دروغین و سر کوبگرانه نظام اسلامی و سرمایه داری جهانی پیمیبردند

همه آنانی که هنگام دستگیری تو و همسرت در مقابل پاسداران جهل و استبداد ایستادن تا مانع از بردن شما بشوند. در یک غروب که سنگفرش زیر پای ما پوشیده از برف ویخ شده بود تو از مبارزات ملت کورد سخن گفتی- از آن هنگام که سرکوب ملت های تحت ستم ملی آغاز شده بود و از زنان و مردانی از جان گدشته یاد نمودی که در تمام فصول،در سفرهای بی پایان، در کوهها میرزمند، در میان صخره هایی پر برف و کوره -راههایی سوزان، صخر ه هایی بلند تر و سخت تر از حصارها اوین.

" یپشمرگان...." ، آنها را به این نام می خواندی.

اینک دریای ابر هاست...

اگر عشق نیست

هرگز هیچ آدمیزادی را

تاب سفری اینجنین نیست!

چنین گفتی

با لباتی که مدام

پندار

نام گلی را

تکرار می کنند (3)

به تازکی به دادگاه- بیدادگاه اسلام-رفته بودی و منتظر حکم، حاکم شرع مصا حبه را شرط زنده ماندن تو را قرار داده بود . تو می بایست در حضور همه زندانیان از مخالفت با جمهوری سلامی اظهار پشیمانی می کردی. تو می

بایست به جرم بزرگی اعتراف میکردی: عشق به مردم زحمتکش وملت های تحت ستم، دفاع از آزادی وعدالت اجتماعی ،اعتقاد به سوسیایسم وکمونیسم. تو می بایست به چنایت بزرگی نیز اقرارمیکردی !!!! مبارزه بر علیه-

دیکتاتوری وارتجاع اسلامی ونظام سرمایه داری.

تو می بایست خودرا یک زن کودن ونالایق واحساساتی می پنداشتی که از روی هوای نفس شیطانی دنباله رو یک

سازمان ضد انقلابی!!!؟ شده است.تو نمی بایست به اندازه ی یک سر سوزن از شرافت وحقوق انسانیت و از اعتقاداتت دفاع میکردی، در نطام قرون وسطایی جمهوری اسلامی تو می بایست به تمامی خردو حقیر می شدی.

 

 

دشوار ترین لحظات اما تاریخ ساز.

-نظام را قبول داری؟

- نه.

دین اسلام را می پدری؟

- نه.

مصاحبه می کنی؟

نه .

حاکم شرع خیز بر می دارد. صدایش بوی سرب وخون می دهد.

ای کافر ضد انقلاب، میدونی جه کیفر خواست سنگینی داری؟ تو هم مثل شوهرت بهای سنگینی برایش خواهی پرداخت. اگر مصاحبه نه کنی.

مصاحبه نمی کنم.

بد بخت، این مثل ده سال یا بیست سال حکم نیست، یک سر به گور خواهی رفت، به بچه ات رحم کن.

لبانت می لرزند وبغضی تلخ وگزنده در گلویت می نشیند.

بچه ام!

آخرین رگه های امید در جانت میریزد.هجوم حسی غریبی تو را در خود می پیچد، آمیخته ای از حس مبارزه جویی وحس مادری، از عشق ،کینه وامید به فردایی دیگر،به جهانی دیگر، جهانی که تغیر می کند وباید تغیرکند. به فواد می اندیشی وبه عکسهایی که از او در راهند(4) وبه رفیق همرزم وهمسرت وبه ایستادگی وعزم راسخ اش در مبارزه، به کارگران وبه ملت ها ی تحت ستم وبه اعتقادات وآرمانهای آزادیخواهانه ی آنها وخودت و به فواد های دیگری که پرچم مبارزه را هم چنان بر افراشته نگاه خواهند-داشت وبه سازمانی که می خواهی به آرمانهایش وفادار بمانی.....

در قفل در کلیدی چرخید .(5)

 

نام: مهری زمانی، مهری مادر، مهری همسر،مهری مبارز، مهری پیشمرگ.

جرم: عشق به رهایی کارگران وملتهای تحت ستم ، اعتقاد به سوسیالیسم وکمونیسم.

کیفر خواست: فعالیت های انقلابی و مبارزه بر علیه دیکتاتوری وارتاع نظام اسلامیف هوادار کومه له

محکومیت: اعدام با طناب دار، یا تیرباران.

محل: تپه های اوین

جوخه به جای خود...آماده... آتش، آتش، آتش...

از هر خون سبزه ای می روید ،

از هر درد لبخنده یی

چرا که هر شهید درختی است (6)

تو وسعت می یابی مثل آفتاب، مثل هستی بیکران وبه اوج می رسی، به بینهایت،

مثل لحظه ی زایش ، می رویی وریشه میگیری و از سیم های خاردار ودیوارهای بلند اوین عبور می کنی.

از محلات کارگری، از سپیدار های کوه آبیدر بزرگ وکوچک واز میان پیشمرگان، از سنگفرش های-

خاکستری و تپه های خونین اوین واز پنجره های که آسمان آبی را به هشت قسمت مساوی تقسیم می کنند(7) و-

از مرز های شمال وجنوب وتبعید گاه ها می گدری وصدایت رسا تر می شود.

در فواد، در من، در ما و در جهانی که تغیر می کند وباید تغیر کند وصدایت رساتر می شود:

من درد مشترکم

مرا فریاد کن.(8)

تهران-زندان اوین-1362

زیر نویس ها:

1-این عنوان را به این دلیل برگزیدم زیرا این آخرین ملاقات رفیق جانباخته مهری زمانی با مادر و پسر سه ساله –اش فواد بوده ورژیم آگاهانه این ملاقات ها را معمولا قبل از اجرای حکم برای ایجاد تزلزل در زندانی اکثرأ حضوری اجرا می کرد.

2- برتولت برشت ( فروغ فرخزاد این شعر را در –دلم گرفته است- آورده است)

3-احمد شاملو

4- بعداز هر ملاقات اگر زندانبان چیزی از خانواده ای زندانی تحویل می گرفت آنرا می بایست از صافی

اتاق رییس زندان عبور میدادند آنگاه بدست زندانی میرسید.

5- احمد شاملو(ساعت اعدام)

6-// // (بهار دیگر)

7-پنجره های زندان اوین بوسیله میل گرد های که به آن جوش شده است به هشت قسمت مساوی تقسیم شده

برای اینکه زندانی براحتی نتواند به بیرون نگاه کند.

8- احمد شاملو( عشق عمومی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:37  توسط  تريبون زن  | 

 

صديقه محمدى

از کل جمعيت ايران که بيش از ۷۴ ميليون نفر است، حدود ۵۱ در صد زن هستند که آمار نسل جوان آن بيش از ميانسالان و سالخوردگان است. نرخ بيکارى براى زنان ۸۶ درصد است.

۸۷ در صد جمغيت شاغل در ايران باسواد و ۱۳ درصد بيسوادند. طبق آمار سال ۱۳۸۵ بيش از ۳۶ درصد زنان شاغل در کشور داراى تحصيلات دانشگاهى هستند اين رقم در مورد مردان ۱۳ درصد است.

نرخ بيکارى بخصوص در مورد جوانان بالاست. اين نسل جوان در جهانى زندگى ميکنند که در عصر ارتباطات در جريان همه تحولات دنيا هستند و سطح توقعاتشان چيزى کمتر از همسن و سالانشان در اقصى نقاط دنيا نيست

اين نسل تحت حاکميت رژيم اسلامى بخاطر جنسيت خود در مقايسه با ساير زنان دنيا بدليل اينکه دين در قدرت است، تحت ستم جنسى شديدترى هستند و قوانين اسلامىاين ستم را چند برابر ميکند.

اين قوانين بدليل اينکه دين و دولت در هم ادغام شده اند، فشار زيادى بر زن و دختر ايرانى وارد کرده و بهمين دليل اين فشار روزمره بازپس زده ميشود و هر نقطه ايران صحنه اعتراض زنان است عليه حجاب اجبارى، قوانينى که وى را نصف انسان به حساب مياورد و تحت قيموميت پدر و مرد خانواده و قوانين و عرف مردسالار جامعه قرار مىدهد.

از آنجا که دخالت دين در دولت منشا اصلى مشکلات زنان ايران است، بدرستى مبارزه براى جدايى دين از دولت در صدر خواسته ها و مطالبات زنان و مردان سکولار قرار گرفته است.

اکثريت زنان جامعه از قشر زحمتکش و طبقه کارگرند و علاوه بر ستم جنسيتى از ستم طبقاتى نيز همزمان رنج ميبرند و سر چشمه مشکلاتشان فقر اقتصادى است. همانطوريکه در بخش وضعيت اقتصادى اشاره شد بيش از نيمى از جمعيت ايران زير خط فقر زندگى ميکنند.

سياستهاى مردسالارانه بر موقيت شغلى زنان تاثير مستقيم داشته و تنها حدود ۱۴ در صد زنان رسما در بازار کار ايران داراى شغل هستند.

نرخ بيکارى در شهرها در مورد زنان ۸۶ در صد بوده و زنان حدود ۴۰ در صد متخصصين کشور را تشکيل ميدهند و ۳۰ در صد زنان شاغل متخصص هستند.

۱۵ در صد زنان سرپرست خانوار در شهر ها شاغلند.بيش از ۲۲ ميليون نفر از جمعيت ايران در روستاها زندگى ميکنند و ۲۰ در صد از کل جمعيت ايران را زنان روستايى تشکيل ميدهند اما با وجود اينکه ۸۰ در صد اين زنان در خانه و مزرعه کار ميکنند، همچون زنان خانه دار شهرى بى اجر و مزد و بيمه بيکارى و بازنشستگى، دستمزدى دريافت نکرده لذا شاغل بحساب نمى اَيند. کار خانگى زنان باز توليدنيروى کار مردان خانواده و پرورش نيروى کار جديد براى سرمايه داران است و اين کار رايگان به توليد ارزش اضافى بيشتر بورژوازى کمک ميکند.

اگر زن خانه دار خانواده بورژوا از اوقات آزاد خود استفاده ميکند و به شنا ،ورزش، تفريح، خريد و کلاسهاى مختلف ميرود، زن خانه دار خانواده کارگرى بايد بفکر اين باشد در شرايطى که همسرش چند ماه حقوق نگرفته شکم خود، شوهر و بچه هايش را چگونه سير کند.

با روى آورى دختران جوان به دانشگاهها، اميد به اينکه تحصيلات شانس اشتغالشان را بالا ببرد در دل آنان شکفت اما همچنانکه اشاره شد سياستهاى رژيم ابدا در جهت کار افرينى براى زنان نيست و در جهت معکوس، براى خانه نشين کردن زنان است. عليرغم وجود نيروى متخصص زنان، بيشترين آمار بيکارى در ميان زنان تحصيلکرده است که سبب نا اميدى آنان شده است.

رژيم ج ا.طى سه دهه از لحاظ حقوق اقتصادى، با خصوصى سازيها و تحميل فقر بر خانواده هاى کم درآمد مسبب همه نابسامانيهاى زندگى طبقه کارگر بوده و در اين ميان فقر زنانه شده و از زنان قربانيان بيشترى گرفته است، زنان جوان براى امرار معاش براى تن فروشى به کشورهاى عربى فروخته ميشوند يا خود ميروند، آمار اعتياد در ميان زنان بالا رفته و اين بدنبال فروش مواد مخدر و تن فروشى بمنظور کاهش درد خفتى که اين قبيل کارها در آنان بوجود آورده است.

و از لحاظ حقوق اجتماعى، قوانين ضد زن اسلامى هر نوع آزادى انسانى را از زنان سلب نموده و هر روز به شيوه اى، بهانه اى براى سرکوب زنان مياورند از ماه مه سال گذشته تاکنون بيش از يک ميليون زن به بهانه عدم رعايت پوشش اسلامى احضار، بازداشت و شلاق زده شده اند. ميخواهند تحت نام رعايت طرح امنيت اجتماعى، مجال هر تحرکى را از زنان بگيرند. سال گذشته دولت احمدى نژاد قبل از سرکوب جنبش دانشجويى به سرکوب وسيع فعالين جنبش زنان پرداخت و تعداد زيادى از آنان را دستگير کرد.

در ادامه سياستهاى رژيم در تحميق زنان ، ميخواهند حتى روز جهانى زن را از آنان بگيرند و در مناسبت تولد دختر پيامبر اسلام آنان را بار ديگر به تمکين وادارند.

زنان علاوه بر ستم طبقاتى بدليل جنسيت خود ستم ديگرى را متحمل ميشوند و به همين علت در چند عرصه مبارزه ميکنند. زنان ايران طى ۳۰ سال حاکميت رژيم حافظ دين و سرمايه، علاوه بر مبارزه براى حقوق انسانى و برابرى، همواره دوشادوش مردان، در همه عرصه هاى مبارزاتى براى نمونه در اعتراضات کارگران ۷ تپه، مبارزه براى آزادى محمود صالحى، مبارزات دانشجويى، مبارزه براى حقوق کودکان، در اعتراضات توده اى بر عليه اعتياد، بيکارى، گرانى ، جنگ و فساد مسولين، مشارکت داشته اند و از سرکوب و خفقان نهراسيده اند بهمين دليل هر روزه شاهد اين هستيم که زنان دستگير و زندانى ميشوند اما همچنان به تلاش و مبارزه ادامه ميدهند. همراه و ياور فرزندان و همسرنوشتان خود، دشمن مشترک را نشانه رفته اند .

خفقان و نداشتن آزادى بيان، سنگسار و مجازاتهاى اسلامى، ديه و شهادت نصف يک مرد، محروميت از بسيارى مشاغل نداشتن حق طلاق، حق حضانت کودک، خق انتخاب پوشش، حق سفر و کار بدون اجازه مرد، تغرض جنسى و آزارهاى جنسى در محل کار، خشونت در خانه و جامعه و..... سبب اعتراض زيادى شده که نصف جمعيت ايران را به نيرو و پتانسيل عظيمى براى ايجاد هر تحولى در جامعه تبديل کرده است. اين نيرو اگر سازمان يابد ميتواند بر ساير جنبشها تاثيرات چشمگيرى بگذارد.

جنبش زنان در اشکال متفاوتى اعتراضات خود را نشان ميدهد. بخشى از زنان با نويسندگى در زمينه شعر، رمان ...نوشتن دروبلاگها قلمزنى در عرصه حقوق زنان، سينما، هنر و مبارزات دانشجويان و يا تشکلهاى غيردولتى، بشکل فعال کار ميکنند.

بخشى اعتراض خود را بگونه ديگرى و بشکل منفى بروز ميدهند. اين زنان در تقابل با قوانين تحميلى تلاش و مبارزه کرده اند. اما چون تلاشها پراکنده و سازمان نيافته بوده و به نتيجه نرسيده است، بخشى از زنان مايوس و افسرده شده اند.در برخى استانهاى کشور حدود ۵۰ در صد زنان دچار افسردگى هستند و ۱۵ در صد از افراد افسرده اقدام به خودکشى کرده اند. و اين بخشى از توضيح دلايل افزايش خودکشى و خودسوزى زنان است که متاسفانه استان کردستان در رده بالايى از اين نظر قرار دارد.

بخش ديگرى از اعتراض بشکل افزايش مراجعه زنان به "دادسراها" . افزايش طلاق، فرار دختران از منازل، فحشا، اعتياد و ساير مصايب اجتماعى که از طرفى از عوارض و تاثيرات بحرانهاى اقتصادى بر خانواده هاى کم درآمد است، از طرف ديگر عليرغم اينکه استقلال مالى ندارند، نشانگر آنست که ديگر زنان حاضر نيستند به فرهنگ مردسالار تمکين کنند.

شرکت فعالانه زنان در همه عرصه هاى اعتراضى در جامعه، نشان دهنده احساس مسوليت و توجه زنان به همه جوانب زندگى اجتماعيست. حرکت جسورانه يکدختر دانشجو در هفته هاى اخير در زنجان که حاضر نشد تسليم شود و مورد تجاوز قرار بگيرد، اقدامى افشاگرانه بود که نشان داد بر دختران دانشجو چه ميرود. هر ساله دهها دانشجو که هيچ حمايتى ندارند در اثر فشارهاى کميته هاى انضباطى، مديريت و حراست دانشگاه ها خودکشى ميکنند و هيچکس نميداند بر آنها چه ميگذرد. اکنون ديگر دانشجويان به رژيم توهم ندارند و در سايه اتحاد و همبستگى بيشتر جنبش دانشجويى و مبارزه آنان بر عليه جدايىسازى جنسيتى، موفقيتهاى روزانه بدست مياورند و دست مسؤلين بيشرم و متجاوز از دامن دانشجويان دختر کوتاه ميشود. هر چند حرکت شجاعانه اين دختر به دستگيرى وى انجاميد اما افشاى اين جنايت بار ديگر از روى رياکاريهاى تبليغاتى حفظ حجاب و اخلاق و.... اداره حراست و امثالهم پرده برانداخت. حمايت از اين دختر و ساير فعالين مبارزات زنان وظيفه همه انسانهاى آزادىخواه و برابرى طلب است. جنبش زنان به حمايت ساير جنبشها احتياج دارد تا آمار خودکشيها کم شود و به تغييرات اساسى اميدوار گردد.

جنبش زنان اکنون نيازمند تشکلهاى مستقل از دولت است که اولويتهاى توده زنان را در دستور کار خود بگذارد و در راه جمع آورى اکثريت زنان جامعه که همانا زنان خانواده هاى کارگرى و زحمتکش جامعه است زير يک چتر واحد تلاش کند. اين تشکلها بدور از رهبرى ليبرالها و متوهمين به حاکميت دين و آيت الله ها، در راستاى احقاق حقوق برابر و انسانى زنان اقدامات زيادى بايد انجام دهد که اولين آنها دنبال راه حلهاى ليبرالىنبودن و بدام اصلاحات نيفتادن است.

اگر عرف و سنتهاى مردسالار قوانين اسلامى، زنان را از اتحاديه ها حذف کرده، پيشروان جنبش کارگرى اما با تلاش بيشتر بايد با تشويق زنان شاغل به پيوستن به اتحاديه هاى کارگرى و زنان خانه دار در اتحاديه هاى بيکاران تلاش کنند آگاهى زنان را در زمينه ريشه هاى ستمکشى آنان به بالا بردن آگاهى سوسياليستى در ميان زنان يارى رسانند. اگر قوانين اسلامى زن و مرد را از هم جدا کرده، مبارزه عليه جداسازى جنسيتى بايد همواره در دستور کار کارگران قرار داده شود.

کارگران نبايد فراموش کنند نصف نيروى طبقه شان را از آنان گرفته اند و تنها با آگاهى سوسياليستى ميتوان صفوف طبقاتى زن و مرد را متحد کرده و سياستهاىسرمايه دارانه و مردسالارانه رژيم را باطل نمود.

گرانى، تورم، محاصره اقتصادى و جنگ مستقيما بر زنان تاثيرات منفى گذاشته و آنان را براى تامين معاش خود و فرزندانشان به هرکارى وادار ميکند. مبارزه مردم جهان عليه جنگ در راستاى مبارزه با عوارض جنگ بر اکثريت انسانها و کاهش اَلام زحمتکشان جهان است.

مهاجرت راهى است براى نجات آنان که امکان مالى دارند اما اکثريت مردم مبارزه روزمره تلاش در جهت تغيير شرايط داشته اند که بخصوص در عرض سالهاى اخير شاهد اعتراضات، اعتصابات و جنبشهاى گروههاى مختلف اجتماعى بوده و هستيم.

فورومهاى اجتماعى در نقاط مختلف جهان عليه فقر، فشار بر طبقه کارگر، راسيسم، ستم بر زن، کار کودک، ستم ملى، احکام اعدام، اَلودگى محيط زيست و......هرساله انجام ميگيرد که در اَنها مردم دنيا در اعتراض به ديکتاتورى و سياستهاى ضد انسانى دولتها صورت ميگيرد که بر اتحاد مردم متکى است و با همبستگى و تلاش جهانى راهکارهايى براى حل مشکلات ارايه ميشود. امسال نيز فوروم اجتماعى اروپا در شهر مالمو سويد ۱۷ تا ۲۱ سپتامبر برگزار شد. در اين فوروم ما و چند فعال جنبش زنان ايران ساکن خارج کشور تلاش کرديم گوشه هايى ازدرد و رنجهاى زنان و مردم ايران را منعکس کرده و حمايت و سمپاتى جنبشهاى اجتماعى ديگر کشورها را از مبارزات جنبشهاى مردمى در ايران جلب کنيم.

گرايشات

جنبش زنان نيز چون ساير جنبشهاى اجتماعى داراى گرايشات گوناگون است با اين تفاوت که زنان از طبقات مختلف اجتماعى مياَيند و علاوه بر مطالبه رفع ستم جنسى، وجه اشتراک ديگرى ندارند. اما اگر فقط حول همين مطالبه نيز مبارزه کنند با توجه به خاستگاه طبقاتى و ايديؤ لوژيک و ساير تفاوتهايشان، پيدا کردن يک راه حل واحد مشکل است.

بخشى از مبارزه زنان به رهبرى عوامل حکومتى، بمنظور به بيراهه بردن اعتراضات زنان از بالا سازمان داده شده و بخصوص در دوره اصلاحات توانست زنان را فريب داده و بدنبال خود بکشاند اما با شکست کل پروژه اصلاحات، امروز دستشان رو شده است و دارند بفرم ديگرى خود را بازسازى مينمايند. کمپين جمع آورى امضا، در جهت فريب مجدد جنبش اعتراضى زنان اکنون در خارج مرزهاى ايران بدنبال حمايت بين المللى از مبارزات زنان ايران، تلاش دارد خود را مثل يگانه حرکت دمکراتيک و رهايى بخش زنان در ايران به جهانيان بشناساند و اپوزيسيون ليبرال و حکومتهاى غربى مدافع سرمايه نيز با آنها همکارى ميکنند. رهبران اين کمپين دستگير شده و تحت کنترل رژيم هستند اما کل اين پديده در نهايت فقط زنان را سرگرم کرده و ربطى به مطالبات واقعى و رهايى بخش توده زنان تحت ستم ندارد و تلاش ديگريست در به بيراهه بردن و هرز دادن نيروى اعتراضى و انقلابى زنان.

استراتژى ليبرالى در جنبش زنان اصلاح ج.ا. ، سياست زدايى از مبارزه زنان وليبراليزه کردن، تغيير و تعديل قوانين است. اين بخش از جنبش زنان هر چند از برابرى دفاع ميکند اما از برسميت شناختن حقوق جهانشمول زنان کوتاه مى آيد و از جدايى دين از دولت که پيش شرط برابرى است صحبتى بميان نمياورد. تا وقتيکه دين از دولت جدا نشود ( همه اديان)، برابرى حقوقى تامين نميشود. فمينيستهاى ليبرال اگر اسلام را همچون دين ناظر بر قوانين بپذيرند با نگرشهاى قرآن بر حقوق زن چه ميکنند؟

تفاوت گرايش راديکال اما با گرايش ليبرالى در دست بردن به ريشه هاى واقعى ستم بر زن و استفاده ايست که سرمايه از اين مساله ميبرد و با حيل خود مردان و زنان جامعه را پشت اين فرهنگ بسيج ميکند.

تا زن از لحاظ اقتصادى مستقل نباشد چگونه ميتواند از حقوق خود سخن بگويد و خواستار برابرى باشد؟ زنان بايد حقوق کار يا بيمه بيکارى و يا بيمه اجتماعى داشته باشند تا در صورت جدايى بتوانند از فرزندان خود نگهدارى کنند.

قشر تحصيلکرده و آگاه زنان، اگر از رهبران ليبرال و مدافع رژيم هم بگذريم، بخشا مبارزه بشيوه قانونى را بخاطر پرهيز از دستگيرى و عواقب آن از جمله تجاوز جنسى در زندانها در دستور کار خود گذاشته اند اما رژيم حتى همين شيوه را نيز بر نمىتابد.

اما توده زنان کارگر، زحمتکش، خانه دار و روستايى همچنان بدون تشکل و بشکل پراکنده در اعتراضات متفاوت شرکت ميکنند و فاقد تشکل براى رسيدن به مطالبات خود هستند و اين پراکندگى سبب ميشود که اعتراضات و پراتيک آنان در ساير حرکتهاى اعتراضى جامعه گم شده و تلاش آنان براى رفع ستم جنسيتى مشخصا ديده نشود، چون ظرف ويژه اى براى نشان دادن مطالبات زنانه خود ندارند.

آلترناتيو ليبرالى تاکنون به اشکال مختلف آزمايش خود را پس داده و راهکارهاى آنان هيچ دردى از زنان را درمان نکرده است. پيش شرط برابرى حقوقى که ليبرالها از آن صحبت ميکنند در گرو استراتژى ناظر بر جنبش زنان است. آنان از لحاظ استراتژيک دست به سرمايه نميبرند و هر نوع تغيير در شرايط زنان بدون تعرض به سرمايه دارى ناممکن است. مثلا براى آزادى زن از کار خانگى، بايد مهدکودک مجانى داير کرد، آموزش مهارتهاى شغلى براى زنان ايجاد نمود کارافرينى براى زنان کرد رفاه اجتماعى را بالا برد، کار خانگى را اجتماعىکرد و همه اين کارها بدون بالا بردن ماليات سرمايه داران ممکن نيست نميشود از لحاظ تاکتيکى، دست در دست آيت الله ها با غير سياسى اعلام کردن مساله برابرى زن و مرد هيچ تغييرى در شرايط زنان ايجاد نمود. تنها استراتژى سوسياليستى ميتواند جوابگوى تامين ملزومات برابرى زن و مرد باشد.

بخشى از ارزش اضافى بايد صرف تامين پايه هاى برابرى کرده و به زنان اختصاص داده شود. با بالا بردن رفاهيات، آموزش حرفه اى و مهارتهاى شغلى، تحصيلات و تامين استقلال اقتصادى زنان ميتوانند به مردان متکى نباشند و روى پاى خود بايستند

ليبراليزم و تاکتيکهاى اصلاح طلبانه مانند سياستهاى حزب توده، اکثريت و سوسيال دمکراتهاى اروپا الگوبردارى از نظام نيوليبرالى ترکيه و فيليپين و...، بدون دست بردن و تعرض به سرمايه دارى، در بهترين حالت خود در صورت جدايى دين از دولت فقط تغييراتى بسيار ناچيز در وضعيت زنان ميدهد که پايه اقتصادى ندارد بهمين خاطر هر استراتژى که دست به سرمايه نبرد، رهايىبخش نيست.

احزاب و سازمانهاى سياسى، نهادهاى بين المللى اما در مورد مبارزات زنان کم توجهى کرده و مشکلات آنان را کم جدى گرفته اند. موکول کردن رفع ستم جنسى به رفع ستم طبقاتى از اشتباهاتى است که سبب شده برخى از زنان، از چپ قطع اميد کنند. هر چند راه حل انقلابى در شرايطى که حاکميت در دست اين رژيم است کارى دشوار است اما گرايش سوسياليستى همين امروز بايد براى رفع ستم جنسيتى، در مبارزه زنان دخيل باشد و راه حل ارايه دهد.

ناکارايى استراتژى ليبرالها و تاکتيک آنان سبب شده که زنان پيشرو و گرايش سوسياليستى احساس وظيفه بيشتر کنند چون از آنها انتظار ميرود که دست به ريشه مساله ستم جنسى ببرند و براى توده زنان روشن کنند در چه شرايطى اين ستم از بين ميرود.

هر درجه تعرض به سرمايه، زمينه بهتر و مناسبترى براىتامين مساله برابرى است. تا زن از لحاظ اقتصادى مستقل نباشد نميتواند متکى به خود باشد، در صورت جدايى از همسر از کودکانش نگهدارى نمايد.

هر درجه آزاديهاى دمکراتيک زنان را در موقعيت بهترى براى پيشبرد مبارزه شان قرار مىدهد.

تاکتيک انقلابى اما ميتواند اين باشد که عناصر و نيروهاى پيشرو در جنبش زنان، زنان زحمتکش را به متشکل شدن و تعيين اولويتها و ليست مطالبات خود، ايجاد پيوند و ارتباط بيشتر با ساير جنبشهاى اجتماعى براى جلب حمايت آنان و حمايت از خواسته هاى ساير جنبشها، شرکت در اعتراضات آنان،.... تشويق نمايد.

 

وضعيت اشتغال در مناطق محروم

بدليل ستم ملى و صنعتى نبودن منطقه، در برخى نقاط کشور فشار فرهنگى بيشتر بر زنان، فقر، ميزان خودکشى زنان و قتلهاى ناموسى بالاتر است. عقب ماندگى فرهنگى از اَثار عدم توسعه و فقر اقتصادى است.

کردستان از جمله استانهايى است که از لحاظ اقتصادى از ساير نقاط ايران عقبتر نگه داشته شده، بيسوادى و بيکارى در سطح بالاترى است و کار فصلى و مهاجرت مردان به خاطر کار، فشار بيشترى بر زنان وارد کرده است. در بسيارى از خانواده ها زن ناچار است بتنهايى از عهده کارهاى سنگين بر بيايد.

زنان علاوه بر کار خانگى، اغلب به کار کشاورزى، فرشبافى و کارهاى دستى خانگى مشغولند، همراه خانواده هاى خود در کوره پزخانه ها کار ميکنند. زنان خانه دار و بخش کشاورزى و دامپرورى هيچ دستمزد و بيمه اى شاملشان نميشود و زنان فرشباف و ساير زنان کارگر که اکثرأ در منازل يا کارگاههاى کوچک کار ميکنند مشمول قانون کار نيستند، در مبارزات کارگرى در انزوا قرار گرفته و بيحقوقى وسيعى بر آنها روا ميشود. در نوار مرزى ايران وعراق کم نيستند زنان کردى که بناچار براى تامين معيشت به حرفه کولبرى پرداخته اند.

درجه اشتغال زنان در بخش خدماتى و آموزشى همچون ساير شهرهاى ايران است همچنين در شهرها به اميد اَينده بهتر، روياورى به تحصيلات دانشگاهى، در ميان زنان و دختران افزايش يافته است. اما اغلب فارغ التحصيلان بيکارند.

شرايط زنان خانواده هاى کارگرى از هر لحاظ سخت تر از زندگى زنان قشر متوسط و مرفه جامعه است و بدون بميدان آمدن اين زنان، هر تحولى غيرممکن بنظر ميرسد. زنان پيشرو بايد به هر شيوه که خود مناسب ميدانند در سازماندهى زنان کارگر و زحمتکش و خانه دار بکوشند.

در زمينه سلامتى زنان، جدا از بيمارىهاى ناشى از سوء تغذيه در خانواده هاى کم درآمد و مرگ و مير ناشى از فقر، اضطراب، بيمارىهاى روانى و افسردگى در ميان زنان بشدت افزايش يافته اند.

در روستاها بدليل فقر شديد، سلامتى زنان و کودکان بسيار پايين بوده و زنان زيادى هنگام زايمان جان خود را ازدست ميدهند و يا از سوء تغذيه و بيماريهاى ديگر رنج ميبرند و عمر متوسط زنان کرد به نسبت زنان ايران کوتاهتر است.

در سالهاى اخير متاسفانه، آمار خودکشى و خودسوزى در ميان زنان کرد بالا رفته و اين هشدارى است که بايد در زمينه مبارزه با اين پديده و تبديل اين شکل اعتراض به فرم اعتراضى انقلابى کار جدى کرد، وظيفه طيف آگاه، روشنفکر و انقلابى، مبارزه با اين شکل منفى اعتراض به نابرابرىاست.

قوانين جمهورى اسلامى دست مردان را در اعمال خشونت و سرکوب زنان باز گذاشته و مدافع خشونت دولتى و خانوادگى است، اين آزادى عمل و عدم مجازات سبب تقويت مردسالارى در جامعه و فراهم آوردن جو رعب و وحشت و کنترل هر نوع آزادى زنان از طرفى و تن ندادن زنان به آن محدوديتها از طرف ديگر، آمار قتلهاى ناموسى را در خانواده هاى کهنه پرست و مرتجع بالا برده است. ناقص سازى جنسى زنان و محروم نمودن آنان از لذت جنسى در مناطقى از ايران بمنظور "حفظ عفت آنان" ، از جمله در مناطقى از کردستان هنوز متداول است و عليرغم اعتراضات زنان، ج ا. با بىتوجهى کامل و عدم مجازات عاملين اين سنت غيرانسانى، اجازه ادامه کارى به اين پديده داده است.

از لحاظ مبارزاتى

شرکت زنان در قيام ۵۷ و بدنبال آن در مبارزات انقلابى در کردستان، پيوستن آنان به صفوف پيشمرگ کومه له برگ زرينى است از افتخارات جريان سوسياليستى در کردستان که توانست به همگان ثابت کند که زن فقط براى خدمت به خانواده و توليد مثل آفريده نشده و اگر فرصت به وى داده شود، ميتواند در همه سطوح فعاليتهاىنظرى و عملى، کار سياسى و نظامى و... برابرى و توان خود را اثبات کند. کومه له طى اين سه دهه از فعاليت حضورى و تبليغات خود نقطه اميد و پيام رسان دنيايى نو بوده که در آن مردان نتوانند بزور دختران خود را شوهر دهند، تبعيض و خشونت بر زن منع شده و با دادن آگاهى در مورد برابرى، مساله رهايى جامعه بشرى را از جمله از طريق مبارزه براى رهايى زن از ستم طبقاتى (سرمايه سالارى) و مردسالارى منوط کرده است.

بطور کلى فضاى کردستان بدليل وجود جو انقلابى و نداشتن توهم نسبت به رژيم و مذهب، شرايط سياسى بهترى در مقايسه با ساير نقاط ايران حاکم است. نقش کومه له در ايجاد اين جو راديکال در کردستان انکارناپذير است.

بدنبال فشار نظامى رژيم و خارج شدن احزاب سياسى از کردستان ايران، شرايط نامناسبى بر زندگى زنان حاکم شد و حاکميت قوانين نابرابر اسلامى،امنيت زندگى زنان کردستان را از آنان گرفت.

از لحاظ تشکل يابى جنبش زنان در کردستان بخشا تحت تاثير جنبش زنان در ساير شهرها و يا به شکل نهادهاى مدافع حقوق کودک، محيط زيست، انجمنهاى ورزشى و .... اعلام موجوديت ميکنند بدليل آنکه رژيم به تشکلهاى زنان اجازه فعاليت نميدهد.

زنان مراسمهاى ۸ مارس و روزهاى جهانى کودک، عليه کار کودک و....را برگزار کرده و قطعنامه هاى خود را صادرميکنند و مردان آگاه و پيشرو در فعاليتهاى آنان شرکت و از خواسته هايشان حمايت مينمايند. پشتيبانى جنبش زنان و جنبش کارگرى و جنبش دانشجويى از مطالبات يکديگر، در سالهاى اخير از نقاط قوت برجسته ايست که نمايانگر رشد و آَگاهى پيشروان اين جنبشهاست. اين اتحاد و همسرنوشتى لازم است گسترده تر و مستحکمتر شود.

طبيعتا هر حکومت دمکراتيک متکى بر آراى مردم که بر سر کار بيايد بايستى در زمينه جبران ستمى که حکومتهاى سرمايه مدار و مردسالار بر زنان و کل طبقه کارگر، روا داشته اند براى زدودن ارزشهاى آن نظام و سيستم، اقدامات آگاهگرانه انقلابى در جهت آموزش عمومى و آفرينش ارزشهاى انسانى و برابرى، انجام دهد و زمينه را براى پرورش نسلى نو با تامين امکانات برابر براى دختران و پسران فراهم نمايد. فرصتهاى شغلى به يک ميزان براى همه فراهم کند و تبعيض در همه زمينه هاى زندگى از بين برود.

اما در شرايط امروز وظيفه آحاد و تشکلها و کارگران پيشرو و مبارز و سوسياليست و همه نيروهاى انقلابى هم زن و هم مرد است که فعالانه حامى و متحد مبارزات رهايى بخش زنان باشند، چون در رسيدن به استقلال اقتصادى و برابرى واقعى و رهايى کامل زنان، کل طبقه کارگر سود خواهد برد.

بميدان آمدن توده زنان، نيروى طبقه کارگر را براى انقلاب و رهايى کامل دوچندان ميکند. لذا بايد زنان تشکل يابى را در صدر اولويتهاى خود قرارداده و با استقلال از دولت و احزاب مطالبات دمکراتيک و انقلابى خود را خواستار شوند.

زنان نيز در همه دستاوردهاى مبارزاتى کارگرى با شرکت فعالانه ، نه تنها خود به سطح معيشت بهتر ميرسند بلکه کل مبارزه طبقاتى را تقويت و به سرانجام خواهند رساند. بدون شرکت زنان هيچ انقلابى به ثمر نميرسد.

ما نه تنها بر نيروى خود طبقه کارگر در کردستان و ايران متکى بوده، بلکه با جلب حمايت هم سرنوشتانمان در همه جهان بايد بر همبستگى جهانى پاى فشرده و ما نيز حامى آنان در مبارزاتشان باشيم. در پايان توضيح اين نکته را ضرورى ميدانم که با توجه به توقع و نياز جنبش زنان از طيف چپ و کم توجهى اغلب اَحاد اين طيف، ممکن است عده اى از نوشته من در شماره پيشين تريبون زن اينگونه برداشت کرده باشند که من نقدى به کمپين ندارم اما بعکس منظور من انتقاد از خود است چون طبعا نبايد از اَنان توقع داشت که جنبش را راديکال و توده اى کنند اين امر و وظيفه ماست.

تا هنگاميکه نيروهاى سوسياليست احساس مسؤليت و دخالت بيشترى در جنبش زنان نکنند، جناحهاى مختلف بورژوايى از پتانسيل اعتراضى زنان براى مقاصد خود استفاده خواهند کرد. با شرکت و حمايت فعالانه طيف راديکال، جنبش زنان به جنبش رهايى زن تبديل و با مشارکت زنان و مردان، راه رسيدن به مطالبات ديگر جنبشها هموار مي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:34  توسط  تريبون زن  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:38  توسط  تريبون زن  | 

 

 

در شرایط سیاسی و طبقاتی امروز ایران که جنبش های اجتماعی اعتراضی، اینجا جنبش زنان،  با گرایشات و خطوط سیاسی متفاوتی که در خود دارد-  در عرصه سیاسی ایران حضور دارند، رجوع جنبش کمونیستی ایران به تاریخ، سنت و صاحب نظران خود در سطح بین المللی بیش از هر زمانی ضروری است. 

 

منتقدین مارکسیسم، خصوصا فمینیستها، مارکس را مورد نقد و سرزنش قرار میدهند که در مورد مسئله زنان، اظهار نظر چنانی نکرده است. حتی جامعه شناسانی چون راندال کولینز تا آنجا پیش میروند که مارکس را تلویحا به بینشی مرد سالارانه متهم میکنند و میگویند که انگلس اثر خود در مورد خانواده، مالکیت خصوصی و منشاء دولت را بعد از مرگ مارکس منتشر میکنند یا متوسل به نمونه های میشوند که در تحلیل و آنالیزهای عمیق و تاریخی موضوع کنکرت، فاقد ارزش نقد هستند.  این نوع نقدهای فاقد ارزش نقد، منبعی برای تغذیه طیف معینی از فمینیستها است.

 

ضرورت رجوع به مارکس و انگلس و سایر رهبران کمونیست در بررسی مسئله  ستم بر زن و  سپس آلترناتیو رهایی زنان، تنها در تقابل با فیمینیستها نیست. جدل و پلمیک با فیمینیستها تنها جزئی از مسئله است. جزء مهمتر از این، وجود جنبش وسیع اعتراضی، و وجود میلیونها زن کارگر است که این زنان علیرغم اینکه بخشی از طبقه کارگر ایران هستند، اما پراکنده و بی سازمان اند. در این زمینه دو موضوع : 1- نوع آلترناتیوی که رهایی زنان را ضمانت کند،2- سازمانی که زنان را از پراکندگی بیرون آورده و اتحاد آنان را تامین نماید، هسته اصلی فعالیت کمونیستهاست.

تئوریهای مارکسیستی در این زمینه به اندازه کافی غنی و عمیق است. نظریه همه با هم دردی از معضلات فی الحال موجود زنان ستمدیده ایران دوا نمیکند. باید به مسئله زن طبقاتی و سوسیالیستی نگریست، همچنانکه سایر رهبران کمونیست نیز چنین کرده اند. بقول روزا لوگزامبورگ« بغیر از محدودی که مشاغل یا حرفه هایی دارند، زنان بورژوازی نقشی در تولید اجتماعی ندارند. آنان چیزی جز یاران مصرف کننده ارزش اضافی که مردانشان از پرولتاریا می چاپند، نیستند... ».

در راستای برجسته کردن و نمایاندن دوباره فرهنگ سیاسی مارکسیستی در مورد مسئله زن، مقاله کلارازتکین که در سال 1903 نگاشته شده را از زبان نروژی به فارسی ترجمه کرده ایم.

این مقاله بوضوح بر خط و جهت کمونیستی در قبال مسئله زن تاکید دارد، و این خود یکی از پاسخهای مناسب به منتقدینی است که می پندارند مسئله زن نزد مارکس از اهمیت چنانی برخوردار نبوده است. کلارازتکین توضیح میدهد که چنین نیست . ایشان نقدهای مارکس از سرمایه داری را که در سطح ماکرو هستند را در سطح کنکرت مسئله زن معنی میکند، که خود این توضیحات زتکین نیز جزء کوچکی از مباحثات خیلی وسیعتری است، که رهبران دیگری در جنبش سوسیالیستی نظیر انگلس، روزالوگزامبورگ، الکساندر کولنتای و.... انجام داده اند... .

 

مسئولیت هر نوع اشکالی در ترجمه، که نسخه ای از متن نروژی آن در اختیار نشریه تریبون زن هست، با من است.

بهروز ناصری

5 سپتامبر 2008

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:37  توسط  تريبون زن  | 

 

متنی كه می خوانید با استفاده از نكات مقاله ای تهیه شده كه منبع آن مطالعات میدانی بوده است. موضوع این مطالعات میدانی، تغییر و تحولاتی است كه در نتیجه گسترش "جهانی سازی" و تهاجم سرمایه داری در شرایط زنان كارگر صورت گرفته است. باید توجه داشته باشیم كه این مطالعات در آن گروه از كشورهای تحت سلطه سرمایه داری امپریالیستی انجام شده كه سال هاست اشكال سازماندهی و فعالیت سندیكایی كارگری را تجربه می كنند. نتیجه گیری های پایانی مقاله، بر این پایه قرار دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:34  توسط  تريبون زن  | 

 

مینا اسدی

ای نیمه ی دگر

 

از جانیان حامی سرمایه و ستم

حکمی دگر رسید:

باید که: نیمه ی دگر را

بیش از گذشته بست به زنجیر بردگی

_ سمعا و طاعتا

آماده و گوش به فرمان،

گفتند و حد زدند، به زندان و سنگسار

گفتند و طرح ذلت زن را

در بارگاه ظلم خلافت رقم زدند

این وارثان تخت ستم شاهی

کشتند تخم نفرت و از عشق دم زدند

***

ای نیمه دگر

بانوی سالهای سنگ و مس و آهن

تبعیدی سراچه و دیر و حرم

خاتون سالهای توطئه و تحقیر

بنگر چگونه ذره های تنت آب می شود

در زیربار بردگی خانه؟

بنگر چگ.نه قلب پریشانت

در خانه ی به وسعت دلتنگی

میایستد ز جوشش؟

وقتی که تو نشسته و درمانده ای

آیا چگونه معنی انسان

در دشت ذهن ساده ی کودک

تفهیم می شود؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:32  توسط  تريبون زن  | 

 

همه‌ هستی من آيه تاريکی ا‌ست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن‌ها و رستن ‌های ابدی خواهد برد
من در اين آيه ترا آه کشيدم، آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم

زندگی شايد
يک خيابان دراز است که هر روز زنی با زنبيلی از آن می ‌گذرد
زندگی شايد
ريسمانی‌ است که مردی با آن خود را از شاخه می ‌آويزد
زندگی شايد طفلی ا‌ست که از مدرسه برمی ‌گردد
زندگی شايد افروختن سيگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم ‌آغوشی
يا عبور گيج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمی ‌دارد
و به يک رهگذر ديگر با لبخندی بی ‌معنی می‌گويد "صبح بخير"

زندگی شايد آن لحظه‌ مسدودی ا‌ست
که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ويران می‌ سازد
و در اين حسی است
که من آن ‌را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت

در اتاقی که به‌ اندازه يک تنهايی ا‌ست
دل من
که به اندازه‌ يک عشق‌ است
به بهانه‌های ساده‌ خوشبختی خود می ‌نگرد
به زوال زيبای گل‌ا در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه‌ مان کاشته ‌ای
و به آواز قناری ‌ها
که به اندازه‌ يک پنجره می‌ خوانند

آه …
سهم من اين ا‌ست
سهم من اين ا‌ست
سهم من،
آسمانی‌ است که آويختن پرده‌ای آن را از من می‌ گيرد
سهم من پايين رفتن از يک پله‌ متروک‌ است
و به چيزی در پوسيدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن ‌آلودی در باغ خاطره‌هاست
و در اندوه صدايی جان دادن که به من می‌گويد:
"دست‌هايت را
دوست می‌دارم"

دست‌هايم را در باغچه می‌ کارم
سبز خواهد شد، ‌می ‌دانم، می‌ دانم، می‌ دانم
و پرستوها در گودی‌ انگشتان جوهری‌ ام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:29  توسط  تريبون زن  | 

 

مبارزه برای نابودی ستم جنسی و رهایی زنان از اشکال گوناگون نابرابری در کلیۀ جوامع درحال توسعه و توسعه یافته جدالی پردامنه، بلا انقطاع و پویا بوده، و علی رغم مشکلات مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی فراوان این پیکارها همچنان بدون وقفه ادامه دارند. شنیده شدن اخبار مربوط به مبارزات زنان و مردان برابری طلب در اطراف و اکناف دنیا، محتوای خواسته ها و تسلیم ناپذیری آنان درمقابل کارشکنی دول سرمایه داری باصطلاح دموکرات غرب یا تعرضات وحشیانه هم طبقه ای های آنان در ممالک مذهب زده و دیکتاتوری ، صحت این گفته را گواهی می دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:23  توسط  تريبون زن  |