صديقه محمدى
از کل جمعيت ايران که بيش از ۷۴ ميليون نفر است، حدود ۵۱ در صد زن هستند که آمار نسل جوان آن بيش از ميانسالان و سالخوردگان است. نرخ بيکارى براى زنان ۸۶ درصد است.
۸۷ در صد جمغيت شاغل در ايران باسواد و ۱۳ درصد بيسوادند. طبق آمار سال ۱۳۸۵ بيش از ۳۶ درصد زنان شاغل در کشور داراى تحصيلات دانشگاهى هستند اين رقم در مورد مردان ۱۳ درصد است.
نرخ بيکارى بخصوص در مورد جوانان بالاست. اين نسل جوان در جهانى زندگى ميکنند که در عصر ارتباطات در جريان همه تحولات دنيا هستند و سطح توقعاتشان چيزى کمتر از همسن و سالانشان در اقصى نقاط دنيا نيست
اين نسل تحت حاکميت رژيم اسلامى بخاطر جنسيت خود در مقايسه با ساير زنان دنيا بدليل اينکه دين در قدرت است، تحت ستم جنسى شديدترى هستند و قوانين اسلامىاين ستم را چند برابر ميکند.
اين قوانين بدليل اينکه دين و دولت در هم ادغام شده اند، فشار زيادى بر زن و دختر ايرانى وارد کرده و بهمين دليل اين فشار روزمره بازپس زده ميشود و هر نقطه ايران صحنه اعتراض زنان است عليه حجاب اجبارى، قوانينى که وى را نصف انسان به حساب مياورد و تحت قيموميت پدر و مرد خانواده و قوانين و عرف مردسالار جامعه قرار مىدهد.
از آنجا که دخالت دين در دولت منشا اصلى مشکلات زنان ايران است، بدرستى مبارزه براى جدايى دين از دولت در صدر خواسته ها و مطالبات زنان و مردان سکولار قرار گرفته است.
اکثريت زنان جامعه از قشر زحمتکش و طبقه کارگرند و علاوه بر ستم جنسيتى از ستم طبقاتى نيز همزمان رنج ميبرند و سر چشمه مشکلاتشان فقر اقتصادى است. همانطوريکه در بخش وضعيت اقتصادى اشاره شد بيش از نيمى از جمعيت ايران زير خط فقر زندگى ميکنند.
سياستهاى مردسالارانه بر موقيت شغلى زنان تاثير مستقيم داشته و تنها حدود ۱۴ در صد زنان رسما در بازار کار ايران داراى شغل هستند.
نرخ بيکارى در شهرها در مورد زنان ۸۶ در صد بوده و زنان حدود ۴۰ در صد متخصصين کشور را تشکيل ميدهند و ۳۰ در صد زنان شاغل متخصص هستند.
۱۵ در صد زنان سرپرست خانوار در شهر ها شاغلند.بيش از ۲۲ ميليون نفر از جمعيت ايران در روستاها زندگى ميکنند و ۲۰ در صد از کل جمعيت ايران را زنان روستايى تشکيل ميدهند اما با وجود اينکه ۸۰ در صد اين زنان در خانه و مزرعه کار ميکنند، همچون زنان خانه دار شهرى بى اجر و مزد و بيمه بيکارى و بازنشستگى، دستمزدى دريافت نکرده لذا شاغل بحساب نمى اَيند. کار خانگى زنان باز توليدنيروى کار مردان خانواده و پرورش نيروى کار جديد براى سرمايه داران است و اين کار رايگان به توليد ارزش اضافى بيشتر بورژوازى کمک ميکند.
اگر زن خانه دار خانواده بورژوا از اوقات آزاد خود استفاده ميکند و به شنا ،ورزش، تفريح، خريد و کلاسهاى مختلف ميرود، زن خانه دار خانواده کارگرى بايد بفکر اين باشد در شرايطى که همسرش چند ماه حقوق نگرفته شکم خود، شوهر و بچه هايش را چگونه سير کند.
با روى آورى دختران جوان به دانشگاهها، اميد به اينکه تحصيلات شانس اشتغالشان را بالا ببرد در دل آنان شکفت اما همچنانکه اشاره شد سياستهاى رژيم ابدا در جهت کار افرينى براى زنان نيست و در جهت معکوس، براى خانه نشين کردن زنان است. عليرغم وجود نيروى متخصص زنان، بيشترين آمار بيکارى در ميان زنان تحصيلکرده است که سبب نا اميدى آنان شده است.
رژيم ج ا.طى سه دهه از لحاظ حقوق اقتصادى، با خصوصى سازيها و تحميل فقر بر خانواده هاى کم درآمد مسبب همه نابسامانيهاى زندگى طبقه کارگر بوده و در اين ميان فقر زنانه شده و از زنان قربانيان بيشترى گرفته است، زنان جوان براى امرار معاش براى تن فروشى به کشورهاى عربى فروخته ميشوند يا خود ميروند، آمار اعتياد در ميان زنان بالا رفته و اين بدنبال فروش مواد مخدر و تن فروشى بمنظور کاهش درد خفتى که اين قبيل کارها در آنان بوجود آورده است.
و از لحاظ حقوق اجتماعى، قوانين ضد زن اسلامى هر نوع آزادى انسانى را از زنان سلب نموده و هر روز به شيوه اى، بهانه اى براى سرکوب زنان مياورند از ماه مه سال گذشته تاکنون بيش از يک ميليون زن به بهانه عدم رعايت پوشش اسلامى احضار، بازداشت و شلاق زده شده اند. ميخواهند تحت نام رعايت طرح امنيت اجتماعى، مجال هر تحرکى را از زنان بگيرند. سال گذشته دولت احمدى نژاد قبل از سرکوب جنبش دانشجويى به سرکوب وسيع فعالين جنبش زنان پرداخت و تعداد زيادى از آنان را دستگير کرد.
در ادامه سياستهاى رژيم در تحميق زنان ، ميخواهند حتى روز جهانى زن را از آنان بگيرند و در مناسبت تولد دختر پيامبر اسلام آنان را بار ديگر به تمکين وادارند.
زنان علاوه بر ستم طبقاتى بدليل جنسيت خود ستم ديگرى را متحمل ميشوند و به همين علت در چند عرصه مبارزه ميکنند. زنان ايران طى ۳۰ سال حاکميت رژيم حافظ دين و سرمايه، علاوه بر مبارزه براى حقوق انسانى و برابرى، همواره دوشادوش مردان، در همه عرصه هاى مبارزاتى براى نمونه در اعتراضات کارگران ۷ تپه، مبارزه براى آزادى محمود صالحى، مبارزات دانشجويى، مبارزه براى حقوق کودکان، در اعتراضات توده اى بر عليه اعتياد، بيکارى، گرانى ، جنگ و فساد مسولين، مشارکت داشته اند و از سرکوب و خفقان نهراسيده اند بهمين دليل هر روزه شاهد اين هستيم که زنان دستگير و زندانى ميشوند اما همچنان به تلاش و مبارزه ادامه ميدهند. همراه و ياور فرزندان و همسرنوشتان خود، دشمن مشترک را نشانه رفته اند .
خفقان و نداشتن آزادى بيان، سنگسار و مجازاتهاى اسلامى، ديه و شهادت نصف يک مرد، محروميت از بسيارى مشاغل نداشتن حق طلاق، حق حضانت کودک، خق انتخاب پوشش، حق سفر و کار بدون اجازه مرد، تغرض جنسى و آزارهاى جنسى در محل کار، خشونت در خانه و جامعه و..... سبب اعتراض زيادى شده که نصف جمعيت ايران را به نيرو و پتانسيل عظيمى براى ايجاد هر تحولى در جامعه تبديل کرده است. اين نيرو اگر سازمان يابد ميتواند بر ساير جنبشها تاثيرات چشمگيرى بگذارد.
جنبش زنان در اشکال متفاوتى اعتراضات خود را نشان ميدهد. بخشى از زنان با نويسندگى در زمينه شعر، رمان ...نوشتن دروبلاگها قلمزنى در عرصه حقوق زنان، سينما، هنر و مبارزات دانشجويان و يا تشکلهاى غيردولتى، بشکل فعال کار ميکنند.
بخشى اعتراض خود را بگونه ديگرى و بشکل منفى بروز ميدهند. اين زنان در تقابل با قوانين تحميلى تلاش و مبارزه کرده اند. اما چون تلاشها پراکنده و سازمان نيافته بوده و به نتيجه نرسيده است، بخشى از زنان مايوس و افسرده شده اند.در برخى استانهاى کشور حدود ۵۰ در صد زنان دچار افسردگى هستند و ۱۵ در صد از افراد افسرده اقدام به خودکشى کرده اند. و اين بخشى از توضيح دلايل افزايش خودکشى و خودسوزى زنان است که متاسفانه استان کردستان در رده بالايى از اين نظر قرار دارد.
بخش ديگرى از اعتراض بشکل افزايش مراجعه زنان به "دادسراها" . افزايش طلاق، فرار دختران از منازل، فحشا، اعتياد و ساير مصايب اجتماعى که از طرفى از عوارض و تاثيرات بحرانهاى اقتصادى بر خانواده هاى کم درآمد است، از طرف ديگر عليرغم اينکه استقلال مالى ندارند، نشانگر آنست که ديگر زنان حاضر نيستند به فرهنگ مردسالار تمکين کنند.
شرکت فعالانه زنان در همه عرصه هاى اعتراضى در جامعه، نشان دهنده احساس مسوليت و توجه زنان به همه جوانب زندگى اجتماعيست. حرکت جسورانه يکدختر دانشجو در هفته هاى اخير در زنجان که حاضر نشد تسليم شود و مورد تجاوز قرار بگيرد، اقدامى افشاگرانه بود که نشان داد بر دختران دانشجو چه ميرود. هر ساله دهها دانشجو که هيچ حمايتى ندارند در اثر فشارهاى کميته هاى انضباطى، مديريت و حراست دانشگاه ها خودکشى ميکنند و هيچکس نميداند بر آنها چه ميگذرد. اکنون ديگر دانشجويان به رژيم توهم ندارند و در سايه اتحاد و همبستگى بيشتر جنبش دانشجويى و مبارزه آنان بر عليه جدايىسازى جنسيتى، موفقيتهاى روزانه بدست مياورند و دست مسؤلين بيشرم و متجاوز از دامن دانشجويان دختر کوتاه ميشود. هر چند حرکت شجاعانه اين دختر به دستگيرى وى انجاميد اما افشاى اين جنايت بار ديگر از روى رياکاريهاى تبليغاتى حفظ حجاب و اخلاق و.... اداره حراست و امثالهم پرده برانداخت. حمايت از اين دختر و ساير فعالين مبارزات زنان وظيفه همه انسانهاى آزادىخواه و برابرى طلب است. جنبش زنان به حمايت ساير جنبشها احتياج دارد تا آمار خودکشيها کم شود و به تغييرات اساسى اميدوار گردد.
جنبش زنان اکنون نيازمند تشکلهاى مستقل از دولت است که اولويتهاى توده زنان را در دستور کار خود بگذارد و در راه جمع آورى اکثريت زنان جامعه که همانا زنان خانواده هاى کارگرى و زحمتکش جامعه است زير يک چتر واحد تلاش کند. اين تشکلها بدور از رهبرى ليبرالها و متوهمين به حاکميت دين و آيت الله ها، در راستاى احقاق حقوق برابر و انسانى زنان اقدامات زيادى بايد انجام دهد که اولين آنها دنبال راه حلهاى ليبرالىنبودن و بدام اصلاحات نيفتادن است.
اگر عرف و سنتهاى مردسالار قوانين اسلامى، زنان را از اتحاديه ها حذف کرده، پيشروان جنبش کارگرى اما با تلاش بيشتر بايد با تشويق زنان شاغل به پيوستن به اتحاديه هاى کارگرى و زنان خانه دار در اتحاديه هاى بيکاران تلاش کنند آگاهى زنان را در زمينه ريشه هاى ستمکشى آنان به بالا بردن آگاهى سوسياليستى در ميان زنان يارى رسانند. اگر قوانين اسلامى زن و مرد را از هم جدا کرده، مبارزه عليه جداسازى جنسيتى بايد همواره در دستور کار کارگران قرار داده شود.
کارگران نبايد فراموش کنند نصف نيروى طبقه شان را از آنان گرفته اند و تنها با آگاهى سوسياليستى ميتوان صفوف طبقاتى زن و مرد را متحد کرده و سياستهاىسرمايه دارانه و مردسالارانه رژيم را باطل نمود.
گرانى، تورم، محاصره اقتصادى و جنگ مستقيما بر زنان تاثيرات منفى گذاشته و آنان را براى تامين معاش خود و فرزندانشان به هرکارى وادار ميکند. مبارزه مردم جهان عليه جنگ در راستاى مبارزه با عوارض جنگ بر اکثريت انسانها و کاهش اَلام زحمتکشان جهان است.
مهاجرت راهى است براى نجات آنان که امکان مالى دارند اما اکثريت مردم مبارزه روزمره تلاش در جهت تغيير شرايط داشته اند که بخصوص در عرض سالهاى اخير شاهد اعتراضات، اعتصابات و جنبشهاى گروههاى مختلف اجتماعى بوده و هستيم.
فورومهاى اجتماعى در نقاط مختلف جهان عليه فقر، فشار بر طبقه کارگر، راسيسم، ستم بر زن، کار کودک، ستم ملى، احکام اعدام، اَلودگى محيط زيست و......هرساله انجام ميگيرد که در اَنها مردم دنيا در اعتراض به ديکتاتورى و سياستهاى ضد انسانى دولتها صورت ميگيرد که بر اتحاد مردم متکى است و با همبستگى و تلاش جهانى راهکارهايى براى حل مشکلات ارايه ميشود. امسال نيز فوروم اجتماعى اروپا در شهر مالمو سويد ۱۷ تا ۲۱ سپتامبر برگزار شد. در اين فوروم ما و چند فعال جنبش زنان ايران ساکن خارج کشور تلاش کرديم گوشه هايى ازدرد و رنجهاى زنان و مردم ايران را منعکس کرده و حمايت و سمپاتى جنبشهاى اجتماعى ديگر کشورها را از مبارزات جنبشهاى مردمى در ايران جلب کنيم.
گرايشات
جنبش زنان نيز چون ساير جنبشهاى اجتماعى داراى گرايشات گوناگون است با اين تفاوت که زنان از طبقات مختلف اجتماعى مياَيند و علاوه بر مطالبه رفع ستم جنسى، وجه اشتراک ديگرى ندارند. اما اگر فقط حول همين مطالبه نيز مبارزه کنند با توجه به خاستگاه طبقاتى و ايديؤ لوژيک و ساير تفاوتهايشان، پيدا کردن يک راه حل واحد مشکل است.
بخشى از مبارزه زنان به رهبرى عوامل حکومتى، بمنظور به بيراهه بردن اعتراضات زنان از بالا سازمان داده شده و بخصوص در دوره اصلاحات توانست زنان را فريب داده و بدنبال خود بکشاند اما با شکست کل پروژه اصلاحات، امروز دستشان رو شده است و دارند بفرم ديگرى خود را بازسازى مينمايند. کمپين جمع آورى امضا، در جهت فريب مجدد جنبش اعتراضى زنان اکنون در خارج مرزهاى ايران بدنبال حمايت بين المللى از مبارزات زنان ايران، تلاش دارد خود را مثل يگانه حرکت دمکراتيک و رهايى بخش زنان در ايران به جهانيان بشناساند و اپوزيسيون ليبرال و حکومتهاى غربى مدافع سرمايه نيز با آنها همکارى ميکنند. رهبران اين کمپين دستگير شده و تحت کنترل رژيم هستند اما کل اين پديده در نهايت فقط زنان را سرگرم کرده و ربطى به مطالبات واقعى و رهايى بخش توده زنان تحت ستم ندارد و تلاش ديگريست در به بيراهه بردن و هرز دادن نيروى اعتراضى و انقلابى زنان.
استراتژى ليبرالى در جنبش زنان اصلاح ج.ا. ، سياست زدايى از مبارزه زنان وليبراليزه کردن، تغيير و تعديل قوانين است. اين بخش از جنبش زنان هر چند از برابرى دفاع ميکند اما از برسميت شناختن حقوق جهانشمول زنان کوتاه مى آيد و از جدايى دين از دولت که پيش شرط برابرى است صحبتى بميان نمياورد. تا وقتيکه دين از دولت جدا نشود ( همه اديان)، برابرى حقوقى تامين نميشود. فمينيستهاى ليبرال اگر اسلام را همچون دين ناظر بر قوانين بپذيرند با نگرشهاى قرآن بر حقوق زن چه ميکنند؟
تفاوت گرايش راديکال اما با گرايش ليبرالى در دست بردن به ريشه هاى واقعى ستم بر زن و استفاده ايست که سرمايه از اين مساله ميبرد و با حيل خود مردان و زنان جامعه را پشت اين فرهنگ بسيج ميکند.
تا زن از لحاظ اقتصادى مستقل نباشد چگونه ميتواند از حقوق خود سخن بگويد و خواستار برابرى باشد؟ زنان بايد حقوق کار يا بيمه بيکارى و يا بيمه اجتماعى داشته باشند تا در صورت جدايى بتوانند از فرزندان خود نگهدارى کنند.
قشر تحصيلکرده و آگاه زنان، اگر از رهبران ليبرال و مدافع رژيم هم بگذريم، بخشا مبارزه بشيوه قانونى را بخاطر پرهيز از دستگيرى و عواقب آن از جمله تجاوز جنسى در زندانها در دستور کار خود گذاشته اند اما رژيم حتى همين شيوه را نيز بر نمىتابد.
اما توده زنان کارگر، زحمتکش، خانه دار و روستايى همچنان بدون تشکل و بشکل پراکنده در اعتراضات متفاوت شرکت ميکنند و فاقد تشکل براى رسيدن به مطالبات خود هستند و اين پراکندگى سبب ميشود که اعتراضات و پراتيک آنان در ساير حرکتهاى اعتراضى جامعه گم شده و تلاش آنان براى رفع ستم جنسيتى مشخصا ديده نشود، چون ظرف ويژه اى براى نشان دادن مطالبات زنانه خود ندارند.
آلترناتيو ليبرالى تاکنون به اشکال مختلف آزمايش خود را پس داده و راهکارهاى آنان هيچ دردى از زنان را درمان نکرده است. پيش شرط برابرى حقوقى که ليبرالها از آن صحبت ميکنند در گرو استراتژى ناظر بر جنبش زنان است. آنان از لحاظ استراتژيک دست به سرمايه نميبرند و هر نوع تغيير در شرايط زنان بدون تعرض به سرمايه دارى ناممکن است. مثلا براى آزادى زن از کار خانگى، بايد مهدکودک مجانى داير کرد، آموزش مهارتهاى شغلى براى زنان ايجاد نمود کارافرينى براى زنان کرد رفاه اجتماعى را بالا برد، کار خانگى را اجتماعىکرد و همه اين کارها بدون بالا بردن ماليات سرمايه داران ممکن نيست نميشود از لحاظ تاکتيکى، دست در دست آيت الله ها با غير سياسى اعلام کردن مساله برابرى زن و مرد هيچ تغييرى در شرايط زنان ايجاد نمود. تنها استراتژى سوسياليستى ميتواند جوابگوى تامين ملزومات برابرى زن و مرد باشد.
بخشى از ارزش اضافى بايد صرف تامين پايه هاى برابرى کرده و به زنان اختصاص داده شود. با بالا بردن رفاهيات، آموزش حرفه اى و مهارتهاى شغلى، تحصيلات و تامين استقلال اقتصادى زنان ميتوانند به مردان متکى نباشند و روى پاى خود بايستند
ليبراليزم و تاکتيکهاى اصلاح طلبانه مانند سياستهاى حزب توده، اکثريت و سوسيال دمکراتهاى اروپا الگوبردارى از نظام نيوليبرالى ترکيه و فيليپين و...، بدون دست بردن و تعرض به سرمايه دارى، در بهترين حالت خود در صورت جدايى دين از دولت فقط تغييراتى بسيار ناچيز در وضعيت زنان ميدهد که پايه اقتصادى ندارد بهمين خاطر هر استراتژى که دست به سرمايه نبرد، رهايىبخش نيست.
احزاب و سازمانهاى سياسى، نهادهاى بين المللى اما در مورد مبارزات زنان کم توجهى کرده و مشکلات آنان را کم جدى گرفته اند. موکول کردن رفع ستم جنسى به رفع ستم طبقاتى از اشتباهاتى است که سبب شده برخى از زنان، از چپ قطع اميد کنند. هر چند راه حل انقلابى در شرايطى که حاکميت در دست اين رژيم است کارى دشوار است اما گرايش سوسياليستى همين امروز بايد براى رفع ستم جنسيتى، در مبارزه زنان دخيل باشد و راه حل ارايه دهد.
ناکارايى استراتژى ليبرالها و تاکتيک آنان سبب شده که زنان پيشرو و گرايش سوسياليستى احساس وظيفه بيشتر کنند چون از آنها انتظار ميرود که دست به ريشه مساله ستم جنسى ببرند و براى توده زنان روشن کنند در چه شرايطى اين ستم از بين ميرود.
هر درجه تعرض به سرمايه، زمينه بهتر و مناسبترى براىتامين مساله برابرى است. تا زن از لحاظ اقتصادى مستقل نباشد نميتواند متکى به خود باشد، در صورت جدايى از همسر از کودکانش نگهدارى نمايد.
هر درجه آزاديهاى دمکراتيک زنان را در موقعيت بهترى براى پيشبرد مبارزه شان قرار مىدهد.
تاکتيک انقلابى اما ميتواند اين باشد که عناصر و نيروهاى پيشرو در جنبش زنان، زنان زحمتکش را به متشکل شدن و تعيين اولويتها و ليست مطالبات خود، ايجاد پيوند و ارتباط بيشتر با ساير جنبشهاى اجتماعى براى جلب حمايت آنان و حمايت از خواسته هاى ساير جنبشها، شرکت در اعتراضات آنان،.... تشويق نمايد.
وضعيت اشتغال در مناطق محروم
بدليل ستم ملى و صنعتى نبودن منطقه، در برخى نقاط کشور فشار فرهنگى بيشتر بر زنان، فقر، ميزان خودکشى زنان و قتلهاى ناموسى بالاتر است. عقب ماندگى فرهنگى از اَثار عدم توسعه و فقر اقتصادى است.
کردستان از جمله استانهايى است که از لحاظ اقتصادى از ساير نقاط ايران عقبتر نگه داشته شده، بيسوادى و بيکارى در سطح بالاترى است و کار فصلى و مهاجرت مردان به خاطر کار، فشار بيشترى بر زنان وارد کرده است. در بسيارى از خانواده ها زن ناچار است بتنهايى از عهده کارهاى سنگين بر بيايد.
زنان علاوه بر کار خانگى، اغلب به کار کشاورزى، فرشبافى و کارهاى دستى خانگى مشغولند، همراه خانواده هاى خود در کوره پزخانه ها کار ميکنند. زنان خانه دار و بخش کشاورزى و دامپرورى هيچ دستمزد و بيمه اى شاملشان نميشود و زنان فرشباف و ساير زنان کارگر که اکثرأ در منازل يا کارگاههاى کوچک کار ميکنند مشمول قانون کار نيستند، در مبارزات کارگرى در انزوا قرار گرفته و بيحقوقى وسيعى بر آنها روا ميشود. در نوار مرزى ايران وعراق کم نيستند زنان کردى که بناچار براى تامين معيشت به حرفه کولبرى پرداخته اند.
درجه اشتغال زنان در بخش خدماتى و آموزشى همچون ساير شهرهاى ايران است همچنين در شهرها به اميد اَينده بهتر، روياورى به تحصيلات دانشگاهى، در ميان زنان و دختران افزايش يافته است. اما اغلب فارغ التحصيلان بيکارند.
شرايط زنان خانواده هاى کارگرى از هر لحاظ سخت تر از زندگى زنان قشر متوسط و مرفه جامعه است و بدون بميدان آمدن اين زنان، هر تحولى غيرممکن بنظر ميرسد. زنان پيشرو بايد به هر شيوه که خود مناسب ميدانند در سازماندهى زنان کارگر و زحمتکش و خانه دار بکوشند.
در زمينه سلامتى زنان، جدا از بيمارىهاى ناشى از سوء تغذيه در خانواده هاى کم درآمد و مرگ و مير ناشى از فقر، اضطراب، بيمارىهاى روانى و افسردگى در ميان زنان بشدت افزايش يافته اند.
در روستاها بدليل فقر شديد، سلامتى زنان و کودکان بسيار پايين بوده و زنان زيادى هنگام زايمان جان خود را ازدست ميدهند و يا از سوء تغذيه و بيماريهاى ديگر رنج ميبرند و عمر متوسط زنان کرد به نسبت زنان ايران کوتاهتر است.
در سالهاى اخير متاسفانه، آمار خودکشى و خودسوزى در ميان زنان کرد بالا رفته و اين هشدارى است که بايد در زمينه مبارزه با اين پديده و تبديل اين شکل اعتراض به فرم اعتراضى انقلابى کار جدى کرد، وظيفه طيف آگاه، روشنفکر و انقلابى، مبارزه با اين شکل منفى اعتراض به نابرابرىاست.
قوانين جمهورى اسلامى دست مردان را در اعمال خشونت و سرکوب زنان باز گذاشته و مدافع خشونت دولتى و خانوادگى است، اين آزادى عمل و عدم مجازات سبب تقويت مردسالارى در جامعه و فراهم آوردن جو رعب و وحشت و کنترل هر نوع آزادى زنان از طرفى و تن ندادن زنان به آن محدوديتها از طرف ديگر، آمار قتلهاى ناموسى را در خانواده هاى کهنه پرست و مرتجع بالا برده است. ناقص سازى جنسى زنان و محروم نمودن آنان از لذت جنسى در مناطقى از ايران بمنظور "حفظ عفت آنان" ، از جمله در مناطقى از کردستان هنوز متداول است و عليرغم اعتراضات زنان، ج ا. با بىتوجهى کامل و عدم مجازات عاملين اين سنت غيرانسانى، اجازه ادامه کارى به اين پديده داده است.
از لحاظ مبارزاتى
شرکت زنان در قيام ۵۷ و بدنبال آن در مبارزات انقلابى در کردستان، پيوستن آنان به صفوف پيشمرگ کومه له برگ زرينى است از افتخارات جريان سوسياليستى در کردستان که توانست به همگان ثابت کند که زن فقط براى خدمت به خانواده و توليد مثل آفريده نشده و اگر فرصت به وى داده شود، ميتواند در همه سطوح فعاليتهاىنظرى و عملى، کار سياسى و نظامى و... برابرى و توان خود را اثبات کند. کومه له طى اين سه دهه از فعاليت حضورى و تبليغات خود نقطه اميد و پيام رسان دنيايى نو بوده که در آن مردان نتوانند بزور دختران خود را شوهر دهند، تبعيض و خشونت بر زن منع شده و با دادن آگاهى در مورد برابرى، مساله رهايى جامعه بشرى را از جمله از طريق مبارزه براى رهايى زن از ستم طبقاتى (سرمايه سالارى) و مردسالارى منوط کرده است.
بطور کلى فضاى کردستان بدليل وجود جو انقلابى و نداشتن توهم نسبت به رژيم و مذهب، شرايط سياسى بهترى در مقايسه با ساير نقاط ايران حاکم است. نقش کومه له در ايجاد اين جو راديکال در کردستان انکارناپذير است.
بدنبال فشار نظامى رژيم و خارج شدن احزاب سياسى از کردستان ايران، شرايط نامناسبى بر زندگى زنان حاکم شد و حاکميت قوانين نابرابر اسلامى،امنيت زندگى زنان کردستان را از آنان گرفت.
از لحاظ تشکل يابى جنبش زنان در کردستان بخشا تحت تاثير جنبش زنان در ساير شهرها و يا به شکل نهادهاى مدافع حقوق کودک، محيط زيست، انجمنهاى ورزشى و .... اعلام موجوديت ميکنند بدليل آنکه رژيم به تشکلهاى زنان اجازه فعاليت نميدهد.
زنان مراسمهاى ۸ مارس و روزهاى جهانى کودک، عليه کار کودک و....را برگزار کرده و قطعنامه هاى خود را صادرميکنند و مردان آگاه و پيشرو در فعاليتهاى آنان شرکت و از خواسته هايشان حمايت مينمايند. پشتيبانى جنبش زنان و جنبش کارگرى و جنبش دانشجويى از مطالبات يکديگر، در سالهاى اخير از نقاط قوت برجسته ايست که نمايانگر رشد و آَگاهى پيشروان اين جنبشهاست. اين اتحاد و همسرنوشتى لازم است گسترده تر و مستحکمتر شود.
طبيعتا هر حکومت دمکراتيک متکى بر آراى مردم که بر سر کار بيايد بايستى در زمينه جبران ستمى که حکومتهاى سرمايه مدار و مردسالار بر زنان و کل طبقه کارگر، روا داشته اند براى زدودن ارزشهاى آن نظام و سيستم، اقدامات آگاهگرانه انقلابى در جهت آموزش عمومى و آفرينش ارزشهاى انسانى و برابرى، انجام دهد و زمينه را براى پرورش نسلى نو با تامين امکانات برابر براى دختران و پسران فراهم نمايد. فرصتهاى شغلى به يک ميزان براى همه فراهم کند و تبعيض در همه زمينه هاى زندگى از بين برود.
اما در شرايط امروز وظيفه آحاد و تشکلها و کارگران پيشرو و مبارز و سوسياليست و همه نيروهاى انقلابى هم زن و هم مرد است که فعالانه حامى و متحد مبارزات رهايى بخش زنان باشند، چون در رسيدن به استقلال اقتصادى و برابرى واقعى و رهايى کامل زنان، کل طبقه کارگر سود خواهد برد.
بميدان آمدن توده زنان، نيروى طبقه کارگر را براى انقلاب و رهايى کامل دوچندان ميکند. لذا بايد زنان تشکل يابى را در صدر اولويتهاى خود قرارداده و با استقلال از دولت و احزاب مطالبات دمکراتيک و انقلابى خود را خواستار شوند.
زنان نيز در همه دستاوردهاى مبارزاتى کارگرى با شرکت فعالانه ، نه تنها خود به سطح معيشت بهتر ميرسند بلکه کل مبارزه طبقاتى را تقويت و به سرانجام خواهند رساند. بدون شرکت زنان هيچ انقلابى به ثمر نميرسد.
ما نه تنها بر نيروى خود طبقه کارگر در کردستان و ايران متکى بوده، بلکه با جلب حمايت هم سرنوشتانمان در همه جهان بايد بر همبستگى جهانى پاى فشرده و ما نيز حامى آنان در مبارزاتشان باشيم. در پايان توضيح اين نکته را ضرورى ميدانم که با توجه به توقع و نياز جنبش زنان از طيف چپ و کم توجهى اغلب اَحاد اين طيف، ممکن است عده اى از نوشته من در شماره پيشين تريبون زن اينگونه برداشت کرده باشند که من نقدى به کمپين ندارم اما بعکس منظور من انتقاد از خود است چون طبعا نبايد از اَنان توقع داشت که جنبش را راديکال و توده اى کنند اين امر و وظيفه ماست.
تا هنگاميکه نيروهاى سوسياليست احساس مسؤليت و دخالت بيشترى در جنبش زنان نکنند، جناحهاى مختلف بورژوايى از پتانسيل اعتراضى زنان براى مقاصد خود استفاده خواهند کرد. با شرکت و حمايت فعالانه طيف راديکال، جنبش زنان به جنبش رهايى زن تبديل و با مشارکت زنان و مردان، راه رسيدن به مطالبات ديگر جنبشها هموار مي